باز هم افتخار ايرانی بودن
بدون شرح









کليپ ايران از گروه آرين (اينجا کليک کنيد)
توضيح: تمام اين عکسها توسط خودم از طريق تلويزيون گرفته شده. فقط چون جديد بود گفتم بيارمشون اينجا. ايرانی باشيد.
بدون شرح









کليپ ايران از گروه آرين (اينجا کليک کنيد)
چهاردهم جولای سال ۱۸۸۹، چهارصد نفر از اعضای احزاب و اتحاديههای سوسياليستی از کشورهای مختلف دنيا، تو پاريس دور هم جمع شدند تا يک قانون همه گير، برای احقاق حقوق کارگران، تدوين کنند. مهمترين دستاوردهای اين کنفرانس، هشت ساعت کار در روز و همينطور يک روز تعطيلی در سال برای همه کارگران دنيا، بود. البته حتماً میدونيد که اون زمان (بيشتر از صد سال پيش) کارگران از حداقل امکانات برخوردار بودند و اجباراً روزانه بيشتر از ده ساعت کار میکردند.
روز اول ماه می هم به پيشنهاد امريکايیها به عنوان روز تعطيل برای کارگران همه دنيا تصويب شد؛ دليل انتخاب اين روز هم اتفاقی بود که سه سال قبل از اون در امريکا و همزمان با اعتصاب سراسری کارگران در اول ماه می برای کاهش ساعت کار به هشت ساعت در روز، افتاده بود. در اين روز آنارشيستها به طرف پليسها بمب پرتاب کردند و هفت پليس رو کشتند.
آنارشيستها از گروههای چپ تندرو به حساب مياند و اعتقاد دارند انسان احتياج به قوانين اجتماعی نداره، در نتيجه وجود حکومت و نيروهای انتظامی يا پليس هم معنی نداره، به همين خاطر در اون سالها با ترور و مبارزه با حکومتها سعی میکردند اين تفکر رو پياده کنند. پانکها هم تقريباً همين ايدئولوژی رو دارند، فقط اونها با مبارزه آرام و اجتماعی دنبال به دست آوردن خواسته هاشون هستند. البته الان تعداد اونها خيلی کم شده، ولی دهه هشتاد اکثر جوونها عقايد پانکی داشتند. الان در سطح شهر يا دانشگاه کمتر جوونی رو ميشه ديد که با موهای رنگ شده و لباس پاره و کهنه بگرده.
سالهاست در روز اول ماه می علاوه بر تعطيلی کارگران، در شهرهای مختلف دنيا اجتماعات کارگری و تظاهرات بر عليه سرمايه داری، انجام ميگيره، و چون آرمان کمونيست و سوسياليست در حمايت از اقشار پايين و فقير جامعه بوده، نيروهای چپگرا اين اجتماعات رو هدايت ميکنند. بسته به موقعيت زمانی، اعتراضها و درگيريهايی هم پيش مياد؛ ولی در برلين به صورت يک رسم! هر سال پانکها و آنارشيستها و بعضی از جوونها با پليس درگير ميشند و خرابکاری به بار ميارند. مثلاً پارسال علاوه بر آتيش زدن چند تا ماشين، چند فروشگاه رو غارت کردند. عکسهای زير از سال قبل هست.


چگوارا مظهر مبارزه با امپرياليسته.
سالها بود از ديدن فوتبال ملی محروم بودم. البته بازی ايران و ايرلند تو مقدماتی جامجهانی دو هزار و دو که شبکههای اينجا نشون ميدادند رو ديدم ولی اينقدر بازی اعصاب خورد کن بود که اصلاً نميشد ازش سطح فوتبال ايران رو فهميد. خلاصه ديروز به لطف دوست عزيزم، موفق به تماشای بازی ايران و چين از طريق ماهواره شدم.
البته طبق معمول با يه تاخير ده دقيقهيی رسيدم، ولی باورم نمیشد اين تيم، تيمه ايرانه که داره بازی میکنه. البته تعريف مسابقه قبلی با کره رو خونده بودم و مسلماً تيمی که کره جنوبی رو ببره تيمه قویی هست، ولی «شنيدن کی بود مانند ديدن». اين تعجب وقتی بيشتر میشد که بجز پنج شيش بازيکن، بقيه نفرات رو نمیشناختم و مسلماً تو تيمهايی مثل پرسپوليس و استقلال هم بازی نمیکردند .



ماهيانه حدود يک ميليون کودک در سرتاسر دنيا بخاطر فقر و بيماری و جنگ و خيلی چيزای ديگه، از زندگی محروم میشند. تا حالا شده لحظهيی به اين قضيه فکر کنيم؟
اولين بار محمد (ميشا) بلوری هنرمند ايرانی، ساکن برلين، در سال ۱۹۹۶، جلوی کليسای بزرگ شهر کلن، ايده يکصد هزار شمع، يادبودِ يکصدهزار کودکی که روزانه جان خودشون رو از دست میدهند، رو عملی کرد.

هر کدوم از خوانندههای لسآنجلسی (و جديداً وطنی) سالی يکبار هم که شده، قدم رنجه میکنند و تشريف میآورند وسط اروپا (برلين درست وسط اروپاست). ايرانيان جلای وطن کرده هم فرصت رو غنيمت میشمارند و ضمن خريد بيليتهای خداتومانی، يک شب رو هم به ياد بچگیها و جوونیهاشون، حال میکنند. من هم از وقتی بچه ناف اروپا شدم، هر وقت دَخلم بيشتر از خَرجم میشد، خدمت يکی از اين هنرمندان میرسيدم تا ضمن خالی کردن عقدههای گذشته، وقتی به وطن مسافرت میکنم و دوستان میپرسند: «خب، خارجه چه میکنی؟» با پز براشون از کنسرت« اصغر» و «هوشنگ» و «اوسحشمت» تعريف کنم تا اونها هم برند واسه بچه محلهاشون پز بدند که يه رفيق دارند که تو خارجه رفته زيارت «اصغر» و «هوشنگ» و ...
يکی دو سالی میشه که دَخلی ندارم که بخواد بيشتر از خرجم بشه. واسه همين قيد برنامههای خارج از برنامه رو زدم، ولی چهار هفته پيش که آقای ابی برلين برنامه داشتند، به عنوان هديه تولد، من و روزبه (پسر خواهرم) به کنسرت ايشون دعوت شديم. البته سه سال پيش هم با روزبه خدمت آقای ابی رسيده بودم، ولی اون موقعها پولدار بودم و رديف جلو کنار علی دايی نشسته بودم و کلی سر به سر ابی و علی دايی گذاشتم. ابی هم خودش رو موظف میدونست جواب تکتک تيکههام رو بده، ولی اينبار عين شاگرد تنبلها ته سالن نشسته بوديم و هر تيکه که میانداختم، جوابش فقط غرغر و هيسهيس اطرافيان بود! چند باری هم که برای عکس گرفتن رفتم جلو همه يه نفس راحت کشيدند!!!



قربون همتون برم که اينقدر با صفاييد... چقدر باحاله اين آهنگ... آماشلااااا، يه بار ديگه!




با اينکه هزار تا کار عقب مونده سرم ريخته، اگه نمینشستيم پای مراسم قرعهکشی اونوقت بينندههای تلويزيونی اين برنامه میشدند ديويست و نود و نه ميليون و نهصد و نود و نه هزار و نهصد و نود هشت نفر! از اونجا که قرار بود اين برنامه تو ايران هم پخش مستقيم بشه، نمیدونم صدا سيما چه بلايی سر خانوم هايدی کلوم آورده، واسه همين گفتم چندتا عکس بگيرم تا ملت شهيد پرور بدونند بجای احتمالاً حرکت آهسته (!) و يا قيافه تماشاگران تکراری، چه خبر بوده. باشد که شما هم در اين گناه کبيره با من و حاج آقا دکتر دادکان و بقيه مسئولين فدراسيون فوتبال شريک باشيد!
طبق معمول اجرای اين برنامه توسط يک آقا و خانوم انجام شد که بازم طبق معمول خانومه يکی از معروفترين مدلهای آلمان يعنی خانوم هايدی کلوم بود.

هايدی کلوم به همراه راينهولد بکمن و توپ مخصوص مسابقات اين دوره

نمايی از صحنه اجرای برنامه از بالا






دوشنبه پنج ديماه، منصور تو برلين کنسرت داشت و دوستان هم لطف کردند و منو با خودشون بردند (يعنی پول بليت رو دادند). روی بليت نوشته بود ورود از ساعت هشت. ما هم هشت و ربع اونجا بوديم، ولی تا يازده خبری از منصور نبود. جمعيت زيادی هم اومده بودند ولی حتی برای نصفشون هم جای نشستن نبود. بدين ترتيب در قرن بيست و يکم و مرکز اروپا سيستم هولی احيا شد!
جايزه:
واسه بچههای خوب و مشتاقان منصور يک دقيقه و ده ثانيه از فیلم کنسرت (ترانه «تو عزيز دلمی» با همراهی ملت هميشه در صحنه برلين و حومه) که کمتر از دوازده مگابايت میشه رو اينجا گذاشتم. سفارش میکنم اول اونو دانلود کنيد، بعد ببينيد. با تشکر از رها.
بالاخره منصور با اين شکل و شمايل وارد شد! نمیدونم چرا همه میخواستند دستشون منصوری بشه!






روز جمعه (اول ژوئن) قرار بود تيم فوتبال زنان ايران مقابل تيم فوتبال باسفا ال-درسيماسپور (BSV AL-Desimspor) محله کرويتسبرگ (Kreuzberg) برلين يک بازی دوستانه انجام دهد که در واقع پاسخ ميزبانی ايران در سال گذشته بوده.

This page contains an archive of all entries posted to سعید حاتمی in the گزارش category. They are listed from oldest to newest.
وبلاگم is the previous category.
اينترنت is the next category.
Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.