Main

سياسی Archives

June 8, 2005

حکومت در آلمان

آلمان به عنوان يکی از کشورهايی که دموکراسی به‌طور کامل در اونها رعايت می‌شه، در دنيا شناخته شده است. طی چند قرن اخير تعداد زيادی از فلاسفه و نظريه‌پردازهای آلمانی تحولات اجتماعی بزرگی در جهان پديد آوردند که کم و بيش با اونها آشنا هستيد. حالا بد نيست بدونيم اين کشور کاملاً دموکرات چگونه اداره می‌شه و قوانين سياسی اون چگونه است. البته قبلاً پانته‌آ (غربتستان) هم در اين مورد يادداشتی داشته، که خوندن اون هم خالی از لطف نيست.

«جمهوری فدرال آلمان»، به صورت ايالتی اداره می‌شه؛ يعنی هر بخش يا هر فدرال که به آلمانی «بوندس لَند» ناميده می‌شه، يک حکومت مستقل برای خودش داره. مجلس هر ايالت توسط مردم همونجا انتخاب می‌شه و حزبی که اکثريت مطلق (بيش از پنجاه درصد) مجلس رو به دست می‌آره، دولت اونجا رو تشکيل می‌ده، که معمولاً بخاطر عدم کسب حداکثر آرا توسط يک حزب، با رايزنی بين چند حزب اتلاف صورت می‌گيره. رئيس دولت هر ايالت رئيس جمهور ناميده می‌شه و موظف به تشکيل کابينه است.
مجلس و دولت ايالتی، فقط در محدوده همون ايالت قدرت دارند و سياست‌ها و قوانين را طرح و تصويب و اجرا می‌کنند. مثلاً دولت ايالتی وزير امورخارجه يا وزير دفاع نداره. البته قوانين هر ايالت بايد منطبق با سياست‌های دولت مرکزی باشه. به طور مثال سيستم آموزشی و تحصيلی در هر ايالت قوانين خاص خود رو داره، ولی چهارچوب کلی اون، مثل مدت و مدرک پايان تحصيل در سراسر آلمان يکی است. حتی تعطيلات رسمی و زمان تعطيلات مدارس هم متفاوت است.

آلمان شامل شانزده فدرال می‌باشد، مانند ايالت «بايرن» که پايتخت آن «مونيخ» است. بايرن ثروتمندترين ايالت آلمان محسوب می‌شود و به همين دليل از لحاظ سياسی قدرت فراونی دارد. سه ايالت هم هستند که فقط شامل يک شهر می‌شوند: «برلين»، «هامبورگ» و «برمن». در اين شهرها شهردار نقش رئيس‌جمهور را ايفا می‌کند و وزيران کابينه، «سناتور» ناميده می‌شوند.
دولت‌های ايالتی، یک شورا تشکيل می‌دند و در مورد مسائل مهم کشوری به بحث و تبادل نظر می‌پردازند تا تصميماتشون رو هماهنگ کنند. به غير از اين شورا، «مجلس فدرال آلمان» هست که اعضاء اون با رأی مردم سراسر آلمان انتخاب می‌شند. در اين مجلس هم، حزبی که حداکثر مطلق آرا رو بدست می‌آره، قدرت دولت مرکزی رو بدست می‌گيره. رئيس دولت «صدراعظم» ناميده می‌شه و از لحاظ اجرايی بيشترين قدرت رو در کشور داراست. مجلس و دولت مرکزی، قوانين کلی و سياست‌های خارجی آلمان را طرح و تصويب و اجرا می‌کنند.
برای نظارت بر قوانين تصويب شده و حل اختلاف بين قوا، «دادگاه قانون اساسی آلمان» وجود داره که نيمی از اون رو مجلس فدرال و نيمی ديگر رو شورای دولت‌های ايالات تعيين می‌کنه. اين دادگاه وظيفه تفسير قانون اساسی و مطابقت دادن قوانين تصويب شده با اون رو بر عهده داره.
آلمان يک رئيس‌جمهور هم داره که هر پنج سال از طرف نمايندگان مجلس فدرال و مجالس و دولت‌های ايالات انتخاب می‌شه. رئيس جمهور نبايد عضو حزبی باشه، ولی مسلماً منتخب حزبی که اکثريت رو بدست داره، خواهد بود؛ يعنی معمولاً نزديک به حزب حاکمه. رئيس جمهور نقش اجرايی نداره و بيشتر يک مقام تشريفاتی است. بيشترين وظيفه او امضاء قوانين مهمه.

اولين چيزی که اکثر ما از مفهوم دموکراسی می‌دونيم، انتخابات است. مردم آلمان فقط در دو انتخابات شرکت می‌کنند. يکی انتخابات سراسری و ديگری ايالتی است که هر چهار سال يکبار برگزار می‌شود. زمان انتخابات ايالتی، در هر ايالت متفاوت است. در زمان انتخابات هر فرد يک رأی به نماينده مجلس و يکی ديگر به حزب می‌دهد. اگر از يک منطقه کسی اکثريت آرا رو بدست نياورد، احزاب برنده هستند که نمايندگان رو تعيين می‌کنند؛ احزابی که بيش از پنج درصد آرا کسب کنند می‌توانند به نسبت درصد رأی‌شان، در مجلس نماينده داشته باشند.
صدراعظم يا رئيس جمهور ايالات، مقام ارشد حزبی است که اکثريت آرا را بدست آورده.

احزاب بزرگ در آلمان:
- «حزب دموکرات مسيحی» (راست) که يکی از قطب‌های سياسی آلمان به شمار می‌ره و در حال حاضر اپزيسيون دولت مرکزی هستند ولی در اکثر ايالات حکومت دست آنهاست. اين حزب به رنگ سياه شناخته می‌شه، و معمولاً بين «سی‌و‌پنج» تا «چهل‌و‌پنج» درصد آرا را کسب می کند.
- «حزب سوسيال مسيحی» (راست) که هم‌پيمان «دموکرات مسيحی‌ها» هستند و سال‌هاست حکومت ايالت بايرن را در دست دارند.
- «حزب سوسيال دموکرات» (چپ) قطب ديگر سياسی آلمان و حزب حاکم فعلی. «گرهارد شرودر» صدراعظم کنونی آلمان، رئيس اين حزب بود. رنگ مشخصه آن قرمز است و مانند رقيبش معمولاً بين «سی‌و‌پنج» تا «چهل‌و‌پنج» درصد آرای مردم به نام اين حزب است.
- «حزب سبزها» (چپ) موتلف حکومت حاکم است، که «يوشکا فيشر» وزير امور خارجه آلمان از اعضاء اصلی آن بشمار می‌رود. مردم معمولاً بين «پنج» تا «ده» درصد به اين حزب رأی می‌دهند.
- «حزب دموکرات آزادی» (ليبرال-راست) از احزاب کوچک آلمان به شمار می‌رود که معمولاً بين «پنج» تا «ده» درصد رأی می‌آورد. رنگ مشخصه آن زرد است و معمولاً با ديگر احزاب راست اتلاف می‌کند.
- «حزب دموکرات سوسياليسم» (چپ-کمونيست) حزب حاکم کمونيست «آلمان شرقی» بود که پس از اتحاد دو آلمان تغيير اسم و رويه داده و فقط در ايالات شرقی آلمان بين «ده» تا «چهل» درصد رأی کسب می‌کند. در مجلس فدرال هم سه نماينده دارد.
ملاحظه می‌کنيد که قدرت و حکومت کاملاً در بين دو حزب اصلی چپ و راست قبضه شده و احتمال اينکه شخصی بدون وابستگی حزبی حتی وارد مجلس شود بعيد به نظر می‌رسد. اين احزاب کاملاً به قانون اساسی آلمان پايبند هستند، در غير اينصورت مانند احزاب راست افراطی (مثل نئو نازی‌ها) اجازه فعاليت و شرکت در انتخابات را نخواهند داشت. در تمامی کشورهای دموکرات کم و بيش سيستم سياسی چنين است.

در قسمت بعدی، به مشارکت مردمی در انتخابات آلمان و دلايل کارا بودن سيستم اداره کشور، خواهم پرداخت.

September 20, 2005

انتخابات ۲۰۰۵ آلمان (۱)

آلمان به صورت ايالتی اداره می‌شه، ولی سياست‌های کلی کشور توسط حکومت مرکزی تعين می‌شوند. مردم در آلمان دو مرتبه برای تعيين حکومت رأی می‌دهند؛ يکبار به نمايندگان مجلس ايالتی و يکبار به نمايندگان کل آلمان. در هر مرتبه دو چيز انتخاب می‌کنند، يکی نماينده مجلس و ديگری حزب مورد علاقه‌شون. در پايان از هر منطقه يک نماينده مستقیم به مجلس راه پيدا می‌کنه که در کل ۲۹۹ نفرند. بقيه مجلس آلمان رو نمايندگان احزابی تشکيل می‌دند که بالاتر از پنج درصد آرا کسب کرده باشند. ترکيب حزبی مجلس هست که حکومت در آلمان رو تعيين می‌کنه، يعنی هر حزبی که اکثريت مطلق آرا (اينبار ۳۰۷ کرسی) رو بدست بياره، می‌تونه دولت تشکيل بده، در غيراين‌صورت برای رسيدن به حد نصاب آرا بايد با احزاب ديگه ائتلاف کنند. قبلاً در مورد روش حکومت در آلمان هم مطلبی نوشته بودم که خوندنش خالی از لطف نيست.

انتخابات سراسری آلمان هر چهار سال يکبار انجام می‌شه، و قرار بود انتخابات بعدی سال ۲۰۰۶ باشه، ولی چون حزب حاکم قدرت خودش رو در ايالت‌ها از دست داده بود و برای اجرای برنامه‌هاش دچار مشکل شده بود، تصميم به برگزاری انتخابات زودرس گرفت. البته اينکار از لحاظ قانونی امکان‌پذير نبود، مگر اينکه مجلس به دولت رأی عدم اعتماد بده، و دولت هم در مقابل مجلس رو منحل کنه. با اينکه اکثريت مجلس فعلی موافق دولت بودند، ولی در يک اقدام سياسی و از پيش برنامه‌ريزی شده با اين تصميم دولت همراه شدند تا به اصطلاح قانون رو دور بزنند. اين اقدام برای اولين بار در آلمان اتفاق افتاد و مخالفين زيادی داشت؛ چون اون رو مخالف قانون می‌دونستند. ولی دولت برای پيشبرد برنامه‌هاش احتياج به تأیيد مجدد از جانب مردم داشت و تنها راه اين ريسک بزرگ بود.

به دلايل زيادی از جمله بحران اقتصادی بعد از يازده سپتامبر ۲۰۰۱ و گرونی نفت و افزايش بيکاری و کمتر شدن در آمدها، محبوبيت حکومت که از ائتلاف دو حزب چپ (سوسيال دموکرات‌ها و سبزها) تشکيل شده، بين مردم کمتر شده و اکثر کارشناسان شکست اين احزاب رو پيش‌بينی می‌کردند. ولی در مقابل حزب رقيب راست (اتحاد دموکرات مسيحی و سوسيال مسيحی) برنامه اقتصادی قابل اعتمادی نداشتند و هرچه به زمان انتخابات نزديکتر می‌شديم و نقد برنامه‌ها بيشتر می‌شد، محبوبيت اتحاد اين دو حزب راستی بين مردم کمتر می‌شد.
نتايج قطعی انتخابات هم دقيقاً همين مسئله رو نشون داد. نمودار زير درصد رأی کسب شده بين احزاب رو مشخص می‌کنه.

احزاب قوی در آلمان (به ترتيب ايدئولوژی حزبی، از راست به چپ):

CDU/CSU (Union)
: دو حزب راست CSU (مخفف حزب سوسيال مسيحی) و CDU (حزب دموکرات مسيحی) Union رو تشکيل می‌دند. CSU تنها در ايالت بايرن فعاليت داره و سال‌هاست اونجا حکومت می‌کنه. در عين حال هفت ساله که نقش اپوزيسيون حکومت مرکزی رو ايفا می‌کنه. نامزد اصلی اين ائتلاف برای صدراعضمی خانوم مرکل هست. سياه رنگ مشخصه اين اتحاد به شمار می‌ره. با اينکه بيشترين آرا رو کسب کردند و قويترين فراکسيون در مجلس خواهند بود، ولی نتايج آرا براشون شکست بزرگی بوده؛ چون در حال حاضر نه به تنهايی نه با ائتلاف حزب همفکر خودشون (FDP) قادر به حکومت نيستند و بايد با يکی از احزاب چپ ائتلاف کنند.
FDP: مخفف حزب ليبرال دموکرات هست. برخلاف نام حزب، عملکرد اون هم‌راستا با دفاع از سرمايه‌دارن است و از احزاب راست محسوب می‌شه. همواره شريک اصلی Union بوده ولی برای حضور در حکومت حاضر به ائتلاف با احزاب چپ هم هست. رنگ زرد مشخصه اين حزبه. در اين انتخابات بين احزاب کوچک بيشترين رأی رو کسب کرده و اين يک پيروزی براشون محسوب می‌شه. البته اين پيروزی رو مديون ضعف برنامه‌های Union هستند، به طوريکه حدود يک ميليون و هفتصدهزار نفر از طرفداران Union به FDP رأی دادند. به احتمال زياد در حکومت آينده آلمان جای خواهد گرفت.
SPD: مخفف حزب سوسيال دموکرات هست. يکی از دو حزب بزرگ آلمان است که هميشه حکومت در دستان اين دو حزب راست و چپ بوده. SPD به رهبری آقای شرودر به عنوان صدراعضم آلمان هفت ساله که حکومت می‌کنه. رنگ اين حزب قرمز است. با این آرای کسب شده دومين فراکسيون قوی مجلس آلمان خواهند بود، ولی در صورتيکه خانوم مرکل برای کسب اکثريت کرسی‌ها در مجلس نتونه با يکی از احزاب چپ ائتلاف کنه، اين فرصت به آقای شرودر داده می‌شه.
Grüne: سبزها در اين هفت سال مؤتلف SPD بودند و به اصطلاح حکومت قرمز-سبز بوده. اقدامات اساسی که سبزها در اين چند سال کردند، در آلمان ماندگار خواهد بود. دغدغه اصلی اين حزب مشکلات محيط زيستی است و از لحاظ سياسی طرفدار صلح و گفتگو و تغييرات اجتماعی هستند. بزرگترين ضعف اين حزب نداشتن شعار و برنامه اقتصادی است و از اين جهت بين مردم عامی و همينطور سرمايه‌دارن محبوبيت کمی دارند. با اينکه اختلافات اساسی در زمينه محيط زيست و استفاده از انرژی هسته‌ای و سياست خارجی با راست‌ها دارند ولی به عنوان يک گزينه برای ائتلاف با Union و FDP بشمار می‌روند.
Linke.PDS: چپ‌ترين حزب قوی در آلمان محسوب می‌شند که از اتحاد حزب PDS (دموکرات سوسياليست) و جداشدگان SPD تشکيل شده‌اند. با اينکه از لحاظ فکری به SPD و سبزها نزديک هستند و می‌تونند با اون‌ها ائتلاف کنند تا حکومت کنند، ولی فعلاً تصميم گرفتند به عنوان اپوزيسيون باقی بمونند.

بررسی آرا در يادداشت بعدی ادامه خواهد داشت.

September 28, 2005

انتخابات ۲۰۰۵ آلمان (۲)

با گذشت ده روز از انتخابات در آلمان هنوز مشخص نيست چه کسی و چه حزبی حکومت آينده را بدست خواهد گرفت. همونطور که در يادداشت قبل هم اشاره کردم، اتحاد احزاب راستی دموکرات مسيحی و سوسيال مسيحی با رنگ مشخصه سياه بيشترين آرا را کسب کردند، ولی برای تشکيل دولت احتياج به کسب اکثريت کرسی‌ها در مجلس فدرال را دارند، بنابراين بايد با احزاب ديگر ائتلاف کنند.

آلمان هم مثل اکثر کشور‌های دموکرات فقط دو حزب قدرتمند چپ و راست داره، ولی برعکس آمريکا معمولاً به تنهايی قادر به تشکيل دولت نيستند و ناگزير به ائتلاف با احزاب کوچک‌ترند. بنابراين هر کدوم از اون‌ها برای خود مؤتلف سنتی دارند که از لحاظ فکری و سياسی تقريباً به هم نزديک هستند. ولی اينبار ترکيب مجلس طوری شکل گرفته که هيچکدام از اين ائتلاف‌ها امکان‌پذير نيست. نمودار زير ترکيب مجلس رو نشون می‌ده.

گزينه‌های ائتلاف برای تشکيل حکومت
ائتلاف چپ‌ها (قرمز-قرمز-سبز): احتمال آن بسيار کمه؛ چون حزب Linke.PDS تصميم نداره در حکومت باشه و می‌خواد نقش اپوزيسيون رو در مجلس ايفا کنه. اگر هم تصميم اونها عوض بشه، اين ائتلاف ضعيف و شکننده خواهد بود؛ چون در آينده اگر تعدادی از نمايندگان اين احزاب تغيير موضع بدند يا مشکلی براشون پيش بياد، تصويب لوايح و طرح‌ها برای اين احزاب مشکل خواهد بود.
ائتلاف چراغ راهنمايی (قرمز-زرد-سبز): اين ائتلاف هم قدرت لازم رو نداره؛ چون يکی از احزاب راستی با دو حزب چپ اختلافات زيادی با هم خواهند داشت و همينطور در مجلس قاطعيت لازم رو ندارند.
ائتلاف جامائيکا (سياه-زرد-سبز): از اونجا که پرچم جامائيکا به رنگ اين احزاب هست، اين اسم انتخاب شده. اين اولين گزينه‌ای بود که خانوم مرکل به عنوان نامزد صدراعظمی بررسی کرد، ولی اختلافات اساسی سبزها با احزاب راستی بسيار بود و عملاً اين ائتلاف با شکست مواجه شد. سبزها بر اساس ايدولوژی‌شون به مسائل زيست‌محيطی اهميت زيادی می‌دند. برچيده شدن تمام نيروگاه‌هايی که سوختشون انرژی هسته‌ای است و جلوگيری از زباله‌سازی و مصرف ظروف يکبار مصرف يکی از اصلی‌ترين خواسته‌های سبزهاست که راست‌ها با اون مخالفند. در زمينه سياست خارجی هم سبزها معتقد به صلح و راه‌های مسالمت‌آميز هستند در صورتيکه راست‌ها دنباله رو سياست‌های آمريکا خواهند بود. پيوستن ترکيه به اتحاديه اروپا هم يکی از اصلی‌ترين اختلافات اين احزاب است بطوريکه راست‌ها مخالف صد در صد اون هستند.

ائتلاف بزرگ: حکومت دو حزب قوی با هم، ضعف‌ها و فوايد زيادی داره. مهمترين فايده اون تشکيل يک دولت قوی هست که می‌تونه به راحتی تمام طرح‌های خودش رو اجرا کنه، ولی در مقابل چون مخالفين اين حکومت قدرت چندانی ندارند؛ می‌تونه باعث خودکامگی دولتمردان بشه. اين مشکل از همين حالا نمود پيدا کرده.
يکی از اصلی‌ترين مشکلات بر سر راه اين ائتلاف تعيين صدراعظم هست. به طوريکه آقای شرودر که در اين انتخابات نسبت به دوره قبل شکست سختی خورده، می‌خواد خودش صدراعظم باشه. نمودار زير درصد افزايش يا کاهش آرا نسبت به دوره قبل انتخابات (سال ۲۰۰۲) رو نشون می‌ده، که نه‌تنها آقای شرودر رأی کمتری نسبت به خانوم مرکل داره، بلکه از محبوبيت او بين طرفدارانش هم بسيار کم‌تر شده.

اين خواسته آقای شرودر بيانگر نکات ظريفی از دموکراسی است که همه مردم آن را پذيرفته‌اند. اول اينکه يک سياستمدار فقط به فکر خدمت به مردم نيست و حزب و مقام برای او مهمتر هستند؛ چون اگر غير اين بود فرقی نمی‌کرد که آقای شرودر صدراعظم باشه يا معاون صدراعظم، مهم اين بود که در حکومت هست و می‌تونه برای مردم طرح‌های خودش رو اجرا کنه، ولی ايشون تنها راه ائتلاف با حزب راستی خانوم مرکل رو داشتن مقام بالاتر می‌دونه. با اينکه از نظر مردم و رأی اون‌ها خانوم مرکل رأی بيشتری آورده. پس الزاماً در يک کشور دموکرات مردم تصميم گيرنده اصلی برای تعيين حکومت و شخص اول اون نيستند و اين کار رو به خود سياستمداران محول می‌کنند.
نکته بعدی نحوه انتخاب نمايندگان و احزاب هست. در زير نقشه آلمان و گزينش نمايندگان از جانب مردم نشان داده شده.

نماينده مناطقی که با سياه مشخص شده‌اند از حزب راست Union هستند و قرمز مربوط به حزب چپ سوسيال دموکرات. در کل آلمان فقط در يکی از مناطق برلين يک نفر از سبز‌ها و در سه منطقه ديگر از شرق برلين، سه نفر از حزب دموکرات سوسياليست (PDS) مستقيم به مجلس راه پيدا کردند.
رأی مردم برای انتخاب حزب هم دقيقاً همينگونه است. بنابراين مردم در آلمان فقط دو گزينه برای حکومت دارند و چند حزب ديگر هيچگاه نتوانستند قدرت بگيرند. با اين تعاريف اگر کسی بخواد با اين سيستم و قانون وارد مجلس بشه اول بايد عضو يک حزب بزرگ باشه (يعنی تابع دستورات اون حزب باشه) و بعد حزب تصميم بگيره که او رو کانديد خودش کنه. در ضمن فقط احزابی می‌تونند در انتخابات شرکت کنند که قانون اساسی آلمان رو پذيرفته باشند.
البته در اين سيستم برخلاف سيستم انتخابات آمريکا راه برای ورود نمايندگان احزاب کوچک به مجلس باز گذاشته شده؛ يعنی اگر حزبی در کل بيشتر از پنج درصد رأی بياره می‌تونه غير مستقيم به مجلس نماينده بفرسته.

July 21, 2006

هدف جنگ اسرائيل و حزب الله

از روز اول شروع درگيری‌ها ميان اسرائيل و حزب الله لبنان، اين سؤال در سرم می‌چرخد که هدف اين جنگ چيست؟ حزب الله که به اعتراف رهبرش، می‌داند اسرائيل قوی‌ترين ارتش منطقه را داراست، و همينطور به باور اکثر جهانيان زورگوترين و بی‌منطق‌ترين و نژادپرست‌ترين حکومت دنيا در آنجا حکمفرماست، پس چرا با دادن بهانه به اين رژيم سند نابودی خود و ملت لبنان را امضاء کرده؟ آيا نمی‌دانستند اسرائيل و آمريکا و دوستانشان در خاورميانه درصدد خلع سلاح يا بهتر بگويم بی‌اثر کردن حزب الله هستند؟ آيا نمی‌دانستند اگر جنگ ادامه پيدا کند خيلی زود مهمات و راکت‌هايشان تمام می‌شود؟ آيا نمی‌دانستند اگر در حال حاضر دو طرف آتش بس و حتی تبادل اسرا را بپذيرند، جز خرابی و کشته شدن صدها لبنانی و از همه مهمتر خود نيروهای حزب الله چيز ديگری نصيب‌شان نمی‌شود؟
مسلماً همه اين موارد را می‌دانستند؛ چون سالهاست دشمن همديگر هستند. پس قاعدتاً هدف مهمتری وجود دارد که حزب الله اينگونه دست به خودکشی زده.
اين چند روز مقالات زيادی در مورد هدف حزب الله از شروع اين درگيری خوانده‌ام؛ ولی همگی در حد تئوری و حدس و گمان بود. تا اينکه ديروز تا حدی نتيجه اتفاقات اخير را به چشم خود ديدم، شما هم قضاوت کنيد:

نائيل هم‌دانشگاهی اردنی الاصل من سالهاست در آلمان زندگی می‌کند. همسری آلمانی و دو فرزند کوچک دارد. قبل از اينکه خود را آلمانی بداند، به مسلمان (سنی) بودن و عرب بودنش افتخار می‌کرد. ديروز اولين جمله‌ای که از او شنيدم «تف بر عرب‌ها» بود! می‌گفت «کاش من هم ايرانی بودم»؛ چون با ديدن سکوت عرب‌های مسلمان (سنی) در برابر جنايات اسرائيل و حمايت ايران از حزب الله از عرب بودن خود شرمنده شده. می‌گفت با اينکه شيعه نيست، حاضر است برود لبنان برای حزب الله بجنگد. اينها را با هيجان می‌گفت، بطوريکه توجه بقيه را جلب کرد.
پاتريک آلمانی به ما پيوست. می‌گفت هرچقدر تلويزيون شيشه‌های شکسته و گريه‌ها و ترس‌های اسرائيلی‌ها و توضيحات حق به جانب مقاماتشان را نشان دهد، از همان خبر کوتاه تعداد کشته‌های لبنانی و فرار آلمانی‌های مقيم لبنان می‌شود فهميد در آنجا چه می‌گذرد و رسانه‌ها چقدر مسخره سعی در حمايت از حکومتی دارند که از کشتن انسان‌ها شرم ندارد. می‌گفت تا قبل از اين فکر می‌کرد حماس و حزب الله گروه‌های تروريستی هستند. ولی حالا که واکنش اسرائيل را نسبت به اسارت نظامی‌هايش می‌بيند، فهميده است تروريست کيست. می‌گفت هميشه بخاطر رفتار حکومت نازی‌ها با يهوديان شرمنده بوده، ولی تا کی بايد دولت آلمان سالانه بيست ميليارد يورو به اسرائيل هديه کند تا آنها زرادخانه‌هايشان را برای کشتن انسان‌ها پرکنند؟ می‌گفت مسخره است که اسرائيل حق دارد هر نوع سلاحی داشته باشد و به کار ببرد، ولی کشورهای ديگر منطقه مثل ايران يا سوريه اين اجازه را ندارند، در صورتی‌که اسرائيل نشان داده در استفاده از اسلحه غيرقابل کنترل است، ولی تنها جرم ايران و سوريه همراهی نکردن آمريکا و اسرائيل است. می‌گفت بر اثر تبليغ رسانه‌ها فکر می‌کرده رئيس جمهور ايران اوضاع سياسی جهان را درک نمی‌کند، ولی بعد از اين اتفاقات تصمیم گرفته نامه او را به بوش بخواند. پس از خواندن آن متوجه شده تنها رهبر کشوری که اوضاع جهان را درک می‌کند و شهامت بيان آنرا دارد فقط احمدی‌نژاد است. می‌گفت «افسوس که هميشه حق به زورگو می‌رسد نه به حق‌دار.»
دوستان آلمانی ديگری هم به جمع ما اضافه شده بودند و همه متفق القول بودند با وجود سعی رسانه‌ها در پنهان کردن اين نابرابری‌ها، تحت تأثير قرار گرفته‌اند و اغلب آنها حق را به حزب الله می‌دادند.

پاسخ مخالف من نسبت به حقدار بودن يا نبودن در اين مقوله نمی‌گنجد. صرف نظر از شناخت واقعيت‌های ايران و خاورميانه که اوضاع فعلی و هزينه اينگونه جلب ترحم‌ها و توجهات در نهايت به ضرر مردم منطقه است سعی کردم با امانت کامل نظر چند دانشجوی آلمانی را برای قضاوت شما منتقل کنم. چه دوست داشته باشيم چه نه اين‌ها نمونه‌ای از تأثير جريانات اخير هستند و بی‌توجهی به آنها، سرپوش گذاشتن عيب‌هاست.

خودم از اين گفته‌ها نتيجه گرفتم که تبليغات و سعی حکومت‌ها و رسانه‌ها در جهت دفاع از اسرائيل کاملاً برعکس عمل کرده و احتمالاً حزب الله و پشتيبان‌های او (ايران و سوريه) اين نکته را می‌دانستند و اگر اين پازل را در کنار رويدادهای اخير خاورميانه بگذاريم، تصادفی يا آگاهانه به تکميل آنها کمک می‌کند.

November 9, 2006

پيروزی دموکرات‌ها يا اسلام؟

انتخابات سنا، کنگره و فرمانداری‌های آمريکا با پيروزی دموکرات‌ها و شکست حزب حاکم جمهوری‌خواه همراه بود. اولين واکنش دولت آمريکا، استعفای وزير دفاع بود. به گفته پرزيدنت بوش مهمترين دليل شکست حزبش، سياست‌های آنها در عراق بود.

جمهوری‌خواه‌ها ادعا می‌کنند با سياست‌های نظامی خود در حال مبارزه و ريشه‌کنی تروريست هستند، درصورتيکه به شهادت آمار و اخباری که خود دولت آمريکا منتشر کرده، از زمان روی کار آمدن آنها تعداد قربانيان تروريست افزايش چشمگيری داشته و موج اسلام‌گرايی تندرو و بنيادگرا (Islamic fundamentalist) در کشورهای مسلمان و حتی اروپايی بوجود آمده.

دليل اصلی که حکومت آمريکا برای عدم پيروزی مقابل تروريست‌ها مطرح می‌کند، حمايت کشورهايی مثل ايران و سوريه از تروريست است. بحث بر سر تعريف تروريست در اين مقوله نمی‌گنجد ولی اگر حزب‌الله و حماس بخاطر کشتن شهروندان غيرنظامی اسرائيلی، گروه‌های تروريستی به شمار می‌آيند، ارتش اسرائيل و تندروهای مسلح صهيونيست، تعداد بيشتری از مردم غيرنظامی عرب را کشته و می‌کشند. اگر گروه‌های شيعه در عراق باعث ناآرامی و ترور هستند، گروه‌های سنی بيشتر و شديدتر به اين کار مشغولند و نه تنها با نظاميان آمريکايی مبارزه می‌کنند بلکه با حکومت عراق هم که رابطه نزديکی با حکومت ايران دارد، در جنگ هستند. پس چرا هيچوقت پرزيدنت بوش از حاميان تروريست‌های سنی در عراق، افراطی‌های صهيونيست در فلسطين، طالبان و القاعده در افغانستان يا تروريست‌های اسلام‌گرای سودان و سومالی و چچن، حرفی نمی‌زند؟
با اين وجود و با فرض اينکه ايران منشاء ناآرامی‌ها در عراق است و شکست انتخاباتی حزب حاکم آمريکا به دليل مشکلات آنها در عراق بوده، به سادگی می‌توان نتيجه گرفت که جمهوری اسلامی باعث به قدرت رسيدن دموکرات‌ها در ايالات متحده شده. البته خودم با اين نتيجه‌گيری کاملاً مخالفم؛ چون سياست در دنيای امروز بسيار پيچيده‌تر از يک نتيجه‌گيری ساده و البته منطقی است. با اين حال می‌تواند بازتاب‌های ديگری داشته باشد. از طرفی حکومت ايران در داخل کشور ادعا کند با کمک امام زمان بار ديگر اسلام بر کفر پيروز شده و از طرف ديگر فشارهای حکومت آمريکا بر ايران به عنوان محور شرارت کمتر شود؛ که هر دو حالت برای جمهوری اسلامی برد خواهند بود.

December 8, 2006

خدا با اصول‌گرايان است و بس

هادی ساعی قهرمان تکواندوی جهان رو می‌شناسيد که؟ خبر داريد که اصلاح‌طلبانه برای شورای شهر تهران نامزد شده؟ حالا ديشب خدا زد کمرش (البته پاشنه پای چپش) و تو بازی‌های آسيايی دوحه از حريف کره‌ايش باخت و مدال برنز گرفت.
اونوقت هی شما اصول‌گراها رو مسخره کنيد که چرا هاله دارند و نامه‌هاشون رو ته چاه می‌اندازند. تا دير نشده شما هم به راه راست (<--) بريد و به چاه اصلاح‌طلبان نيفتيد!!!

June 8, 2007

اجلاس سران گروه هشت در آلمان

اجلاس سران هشت کشور صنعتی (Group of Eight) شامل ايالات متحده، انگلستان، آلمان، فرانسه، ايتاليا، ژاپن، کانادا و روسيه، با وجود مخالفت‌های بسيار، در سواحل دريای شرق (آدرياتيک) نزديکی بندر روستوک در شمال آلمان به پايان رسيد.

اين نشست که همه ساله بصورت دوره‌ای در يکی از کشورهای عضو برگزار می‌شود، به منظور مشورت و گفتگو درباره موضوعات مهم جهانی است. ولی در واقع به محلی برای تصميم‌گيری درمورد جهان تبدیل شده؛ زيرا حدود دو سوم تجارت جهانی در اختيار اين کشورهاست و چهار کشور از پنج عضو دائم و دارای حق وتو شورای امنيت (به‌غير از چين) از اعضاء‌ی اصلی G8 هستند.

يکی از مهمترين مباحثی که در اين اجلاس مطرح شد، نصب سيستم دفاع موشکی در کشورهای چک و لهستان توسط آمريکا به بهانه جلوگيری از حمله موشکی و اتمی ايران به اروپا بود که روسيه با آن مخالفت می‌کرد. تا جايی که برخی کارشناسان از احتمال وقوع دوباره جنگ سرد بين روسيه و آمريکا (شرق و غرب) خبر می‌دادند.

سياستمداران و صاحب‌نظران حکومت ايران اين اختلاف را حمايت روسيه از ايران ارزيابی می‌کردند. ولی با وجود همکاری و فروش گسترده (و بعضاً گران) تجهيزات نظامی و هسته‌ای روسيه به ايران، هيچگاه اين کشور در جهت منافع حکومت ايران رفتار نکرده؛ نمونه بارز آن تصويب قطعنامه‌های شورای امنيت برعليه ايران است. روز گذشته پوتين رئيس‌جمهور روسيه در ملاقات با بوش رئيس‌جمهور آمريکا با ارايه طرح پيشنهادی خود، پرده از دليل مخالفت خود با طرح آمريکا برداشت.
پوتين معتقد است اگر آمريکا نگران موشک‌های ايرانی است، می‌تواند سيستم دفاع موشکی خود را در نزديکی مرز‌های ايران داخل جمهوری آذربايجان نصب کند.

به وضوح می‌توان فهميد مقصود او از مخالفت با طرح آمريکا نه حمايت از ايران، بلکه تضيعف تهديد موشکی روسيه به اروپاست؛ به عبارت ديگر اگر سيستم دفاع موشکی در کشورهای چک و لهستان مستقر شوند، موشک‌های روسی ديگر تهديدی برای کشورهای اروپای غربی نيستند و درصورت شليک در مسير خود به سمت غرب، توسط موشک‌های ضد موشک رديابی و خنثی می‌شوند. در ضمن با اين طرح روسيه نيز از تهديدات موشکی ايران در امان خواهد بود.
با اين وجود بوش هم از طرح روسيه استقبال کرده و قول بررسی آنرا داده.


مخالفت با اجلاس گروه هشت
بزرگترين ايرادی که به اين اجلاس گرفته می‌شود، تصميم‌گيری سران هشت کشور که فقط سيزده تا چهارده درصد جمعيت زمين را شامل می‌شوند، برای کل مردم دنياست. از آنجايی که اين هشت کشور هرکدام به نحوی ابرقدرت هستند، تصميم‌های آنها استعمارگرايانه خواهد بود، نه در جهت رفاه و آسايش کشورهای ديگر.
مشکل بعدی آسيبی است که اين کشورها به دليل صنعتی بودنشان به محيط زيست و طبيعت می‌زنند که نتيجه آن تغييرات شديد جوی و گرمای بيش از حد زمين و طوفان‌های شديد چند سال گذشته است. متأسفانه اين کشورها هيچ حرکت مثبتی در جلوگيری از آلوده شدن محيط زيست ندارند، تا جاييکه حتی آمريکا از امضاء‌ی توافق‌نامه کيوتو که به منظور کاهش توليد گاز‌های گلخانه‌ای (متان، دی اکسيد کربن و ...) است، خودداری می‌کند.
در اين بين آلمان به دليل حضور هفت ساله حزب سبزها در حکومت، قدم‌های کوچکی برداشته. از جمله تعطيل کردن نيروگاه‌های اتمی و جايگزين کردن انرژی‌های طبيعی (مانند استفاده از توربين‌های بادی) برای توليد برق است.

ديروز گروه صلح سبز (Greenpeace) برای نشان دادن اعتراض خود به عدم پايبندی حکومت‌های کشورهای صنعتی به مسائل زيست محيطی، با قايق قصد نزديکی به ساحل محل برگزاری اجلاس را داشت که قايق‌های تندروی پليس مانع اين کار شدند. تعقيب و گريز اين قايق‌ها که توسط کانال‌های مختلف پخش می‌شد، بيشتر به فيلم‌های پليسی شبيه بود!

در اين بين پليس برای جلوگيری از حرکت قايق‌های صلح سبز، آنها را زير می‌گرفت که منجر به مجروح شدن سرنشينان قايق‌ها شد. البته در تصاوير کاملاً مشخص بود که يکی از قايق‌ها خود را تسليم پليس کرده بود ولی قايق پليس با خشونت به روی قايق آنها آمد. عکس‌ها کاملاً گويا است.











فيلم اين تصاوير در شبکه دوم آلمان و همينطور يوتيوب قابل دسترس است.

December 7, 2007

سياست و دانشجويان ايرانی و غربی

بعد از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ خفقان و جو نظامی در ايران حکمفرما بود. محمدرضاشاه پهلوی که حکومت را دوباره بدست آورده بود بدنبال تجديد روابط با بريتانيا بود که در زمان حکومت جبهه‌ی ملی دکتر مصدق قطع شده بود. همچنين شاه ريچارد نيکسون معاون آيزنهاور رئيس‌جمهور وقت ايالات متحده را که نقش بزرگی در دوباره به قدرت رسيدنش داشت، برای سفر به ايران دعوت کرده بود.
شانزدهم آذر نظاميان برای دستگيری دو تن از دانشجويان دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران که نسبت به اوضاع موجود اعتراض کرده بودند به سر کلاس درس رفتند که با مقاومت استاد و دانشجويان روبرو شدند. تهديد مسلحانه نظاميان باعث گسترش اعتراضات شد تا جاييکه رئيس وقت دانشکده‌ی فنی (مهندس خليلی) در واکنش به شکسته شدن حرمت دانشگاه از جانب نظاميان، دانشکده را تعطيل کرد. موج اعتراضات با شعارهايی مانند «دست نظاميان از دانشگاه کوتاه»، «درود بر مصدق نخست‌وزير قانونی»، «اتحاد، مبارزه، پيروزی» همراه شد که پاسخ آن رگبار گلوله و کشته شدن سه دانشجو به نام‌های احمد قندچی، مهدی شريعت‌رضوی و مصطفی بزرگ‌نيا بود. برای گراميداشت اين سه دانشجو روز شانزدهم آذر روز دانشجو ناميده می‌شود.

از سال ۱۳۳۲ تاکنون دانشجويان ايرانی حضور گسترده‌ای در فعاليت‌های سياسی کشور داشتند و دانشگاه خواستگاه شروع حرکت‌های سياسی به شمار می‌رود. در مقابل دانشجويان غربی اهميت چندانی به سياست نمی‌دهند و بيشتر به وظيفه اصلی دانشجويان که نه فقط فراگيری دانش بلکه توليد آن است، مشغول هستند. البته ممکن است گرايشات و حتی ايده‌های سياسی هم داشته باشند ولی آنچنان فعاليت و اثرگذاری سياسی مانند ايران ندارند.
اوج فعاليت‌های سياسی دانشجويان غربی يا به قول خودشان راديکاليزه شدن دانشگاه‌ها به دهه شصت ميلادی برمی‌گردد که بيش از ده سال پس از ماجرای شانزده آذر دانشگاه تهران است. شايد جالب باشد بدانيد محرک اوليه همان حرکت سياسی دانشجويان غربی، باز هم محمدرضاشاه پهلوی بود.

دوم ژوئن ۱۹۶۷ ميلادی (دوازده خرداد ۱۳۴۶) شاه ايران به همراه ملکه فرح ديبا، ديداری يک روزه از برلين غربی داشت. دانشجويان ايرانی مخالف شاه برنامه‌ی گسترده‌ای برای تظاهرات داشتند، به طوريکه شاه هر کجا برای ديدار می‌رفت، آنها هم آنجا حضور داشتند و عليه شاه شعار می‌دادند. البته ساواک قبلاً در جريان اين تظاهرات قرار داشت و حدود صد نفر از عوامل ساواک به برلين رفته بودند. اين افراد که از حمايت پليس آلمان غربی برخوردار بودند، با چوب و چماق به جان دانشجويان ايرانی افتادند. بی‌تفاوتی پليس که نظاره‌گر بود، مردم عادی را در حمايت از دانشجويان ايرانی مورد حمله قرار گرفته، برانگيخت. درگيری‌ها گسترده و به خيابان‌های ديگر برلين کشيده شد. پليس اينبار وارد معرکه شد ولی در حمايت از عوامل ساواک و ضد مردم. زد و خورد به استفاده از ماشين آب‌پاش و شليک گاز اشک‌آور و در نهايت تيراندازی مستقيم پليس به سمت مردم انجاميد که منجر به کشته شدن دانشجويی آلمانی به نام بِنو اُنه‌زُرگ (Benno Ohnesorg) شد.
خالی از لطف نيست که بدانيد بعد از انقلاب ۵۷ ايران، خيابان وزرا را به نام اين دانشجوی آلمانی گذاشته بودند، که بعد‌ها به نام شهيد خالد اسلامبولی تغيير يافت.

کشته شدن اين دانشجو به دست پليس برگ مهمی از تاريخ آلمان و حتی اروپا را رقم زد. اعتراضات گسترده‌تر شد، به نحوی که پارلمان آلمان غربی جلسه اضطراری تشکيل داد و يک گروه تحقيق مأمور بررسی اين موضوع شد. حتی تصميم تغيير رنگ لباس پليس آلمان غربی از سياه به سبز هم نتوانست جلوی خشم دانشجويان و مردم را بگيرد. دانشجويان اولين‌بار بود مقابل حکومت کشوری دموکراتيک قرار می‌گرفتند. حتی کار به جايی رسيد گروه‌هايی فعاليت تروريستی برعليه حکومت را آغاز کردند که بعد‌ها دامنه فعاليت‌شان به خارج مرز‌های آلمان حتی تا لبنان هم گسترش پيدا کرد.
جنگ ويتنام که با تجاوز آمريکا همراه بود و فعاليت‌های گروههای صلح‌طلب و همينطور موج چپ‌گرايی در غرب، همگی دست به دست هم دادند تا فعاليت‌های سياسی دانشجويان در غرب که از آلمان شروع شده بود تا اواسط دهه‌ی هفتاد ميلادی ادامه يابد. بعد از آن تاکنون کمتر دانشجويی علاقه به فعاليت‌های سياسی دارد و اگر کسی بخواهد اثرگذاری خارج از چهارچوب علم و دانش داشته باشد، بيشتر جذب فعاليت‌های صنفی و داخل دانشگاهی می‌شود؛ شايد چون می‌داند قدرت طلبی سياستمداران آنقدر زياد است که هيچ کس خارج از دايره‌ی قدرت نمی‌تواند بر تصميمات آنها اثر بگذارد و وارد شدن به فعاليت سياسی نفع رساندن و همراهی با يکی از جريان‌های داخل قدرت خواهد بود.

About سياسی

This page contains an archive of all entries posted to سعید حاتمی in the سياسی category. They are listed from oldest to newest.

روزمره is the previous category.

عمومی is the next category.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Powered by
Movable Type 3.35