WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله   « با وضع موجود مشکلی ندارم، ولی... |  اهميت حضور برای جنبش حق‌طلبی »
سياسی Wednesday, June 10, 2009
احمدی نژاد؛ آيا مسأله فقط اوست؟

من تصميمم را برای شرکت در انتخابات گرفتم. اين اولين بار است که از اين حقم چه در ايران و چه آلمان، استفاده می‌کنم. برای اينکار مجبورم خودم حداقل دويست (با همسرم چهارصد) يورو خرج کنيم تا برای رأی دادن به برلين برويم. البته هنوز قطعی نمی‌دانم به چه کسی رأی خواهم داد، فقط می‌دانم رأی‌ام به احمدی نژاد نيست. برايم سه کانديد ديگر چندان فرقی ندارند، ولی می‌خواهم انتخابم صحيح‌ترين باشد تا هيچگاه از اين کار عذاب وجدان نگيرم. تا امشب تصميم می‌گيرم و دلايلم را برای انتخابم خواهم نوشت.

اينکه چرا می‌خواهم به هر کسی رأی دهم غير احمدی نژاد، دليلش بيزاری از او نيست. اعتقادش را نمی‌پسندم ولی از آن هم تنفر ندارم. من تنها دو کار را بر نمی‌تابم: يکی فريفتن انسان‌ها، ديگری گسترش تنفر؛ که احمدی نژاد هر دو را انجام داده و خواهد داد. من نمی‌خواهم با سکوتم يا رأی‌ام به او، اين تفکر و رفتار را تائيد کنم و به تداومش کمک. می‌خواهم نشان دهم که از وضع موجود که در حال حاضر همان حکومت و نظام است، راضی نيستم و در پی تغيير دموکراتيک آن هستم. می‌خواهم برای بهتر شدن جامعه و نجات کشورم، کاری کنم که در توانم است. نمی‌خواهم دست روی دست بگذارم و در خانه بنشينم و رويا ببافم که روزی همه چيز درست می‌شود. من از راه دور همين وبلاگ را دارم که می‌توانم با نوشتن کمی اثرگذار باشم و آگاهی ببخشم، که آن هم در همين دولت مهرورز و عدالت‌گستر فقط به اتهام اينکه لينک وبلاگ‌های فيلتر شده درونش هست، فيلتر شد. وقتی با تداوم اين وضعيت حتی صدای من به ايران نخواهد رسيد، چگونه می‌توانم بر مردمش تأثيری هرچند اندک بگذارم؟

انتخاب

رأی من شايد مقابل ميليون‌ها رأی بی‌ارزش باشد ولی همين که می‌تواند يک «نه» در برابر رأی کسيکه فريب شعارهای او را خورده، باشد و آنرا بی‌اثر کند، ارزش‌دار می‌شود. خودمان را گول نزنيم که کسی حرف‌های او را باور نمی‌کند و فقط عده‌ای که سيب‌زمينی گرفته‌اند و جيره خوارانش به او رأی می‌دهند. چشمانتان را باز کنيد. در بين همين وبلاگ‌هايی که سال‌هاست می‌شناسيم و با آنها دوست هستيم، هستند کسانی که شعارهايش را باور کرده‌اند و به او ايمان دارند. دو نمونه می‌گويم تا بيشتر با تفکر و تأثيرش آشنا شويد.

فاميلی داريم که سالهاست کارمند ساده‌ی دولت و وفادار سرسخت نظام است. در شهرستان و يک آپارتمان کوچک زندگی می‌کند. اوايل دهه‌ی هفتاد، شبی دور هم جمع بوديم. معمولاً کسی جلوی او از حکومت انتقاد نمی‌کرد، ولی آن شب پدرم در بين حرف‌هايش گفت فلان جا برای رفسنجانی است. چنان آشفته و هيجان زده شد که با فرياد به پدرم تاخت؛ برخوردی که تا به حال نديده بودم کسی با پدرم داشته باشد. با عصبانيت می‌گفت «اينها همه تهمت منافقين و ضد انقلاب است و رفسنجانی از خود خانه هم ندارد و تمام ثروتش را وقف انقلاب و نظام کرده.»
سال‌ها گذشت، امسال در سفرم به ايران او را در عروسی يکی از اقوام ديدم. زمانی بود که تازه موسوی برای انتخابات اعلام حضور کرده بود. نظرش را پرسيدم، کمی برافروخت ولی نه به اندازه‌ی سال‌ها پيش. گفت موسوی را هاشمی (همان رفسنجانی سابق) برای مقابله با احمدی نژاد به ميدان فرستاده تا انقلاب و نظام را با کمک دشمنان اسلام نابود کند.

چند روزی بود می‌ديدم يکی از دوستان که شکی در محبت و صميميتش ندارم، بی‌وقفه در فيس‌بوک به حمایت از احمدی نژاد تبليغ می‌کند و با لينک‌هايی از خبرگزاری فارس و رجا نيوز و ... موسوی و کروبی را متهم. برايش نوشتم: «به من هم بگو چرا بايد به او رأی بدهيم تا شايد من هم با تو در تبليغ برای او همراه باشم.»
نوشت چون طرفداران موسوی به او که از احمدی نژاد طرفداری می‌کند، توهين می‌کنند. به او حق دادم، ولی ديدم نيمی از مطالب خود او توهين و تمسخر و تهمت به بقيه بود. می‌گفت به من می‌گويند «گدای صدقه خور وحشی». ولی خودش در چند خط بعد گفته «طرفداران موسوی و کروبی در خانه‌هايی زندگی می‌کنند که من و امثال من خواب آنرا نمی‌بينيم، آنها درد ما را نمی‌فهمند چون گرسنگی نکشيده‌اند. من از آنها بيزارم چون آنها با تنفر به من می‌نگرند».
می‌گفت «احمدی نژاد از قشر من است، همان قشری که فراموشش نکرده. خانه‌اش مانند خانه‌ی من است و دستانش مانند دستان برادران من پينه بسته. از اين ناراحت بود که چرا به احمدی نژاد می‌گويند دروغ‌گو! می‌گفت «اگر او دروغ می‌گويد چرا در مناظرات جلويش جواب ندادند و فردا از روی کاغذ هم نمی‌توانستند پاسخشان را بخوانند». پرستار است و می‌گفت حقوقش متناسب با گرانی زياد شده و «اگر پزشکان می‌گذاشتند، احمدی نژاد می‌خواست حقوق ما را به حقوق آنها برساند». در خانواده و اطرافيان هم بيکار ندارند. می‌گفت رابطه‌های انسانی مثل قبل است و تغييری پيدا نشده. می‌گفت «اگر سهام عدالت بد است؛ چرا موسوی ديشب اعلام کرده، من آن [و البته تمام قوانينی که اجرايی شده] را جمع نمی‌کنم» [و موظف به اجرای آن هستم].
با احترام و دوستانه به او توضيح دادم که احمدی نژاد خيلی جاها صداقت نداشته و برايش از تناقضات شعارها و کار‌هايش مثال زدم. وقت گذاشتم و نوشتم که مشکل مردم با سهام عدالت و ... و شعار حل نمی‌شود. ولی در آخر پاسخم را با ريشخند و جمله‌ای تمسخرآمیز داد.
همانطور که گفتم در مهربانی و دل پاکی اين دوست که شش سال است از طريق وبلاگش می‌شناسمش، شکی ندارم. نويسنده‌ای تواناست و داستان‌هايش در مجله‌های ادبی منتشر می‌شود، تحصيلکرده است، به اينترنت و دنيای آزاد اطلاعات دسترسی دارد و مطمئنم حمایتش با تفکر و نيت خير است.

باور دارم مشکل جامعه‌ی ما احمدی نژاد نيست. مشکل تفکری است که باعث به قدرت رسيدن و پايداری او می‌شود. مشکل بی‌نهايت ساده دل بودن مردم است که او را بخاطر آهنگرزاده بودن با دستان پينه بسته، لايق و سزاوار رياست جمهوری کشورشان می‌دانند. مشکل مردمی هستند که حتی وقتی در مورد زندگی روزمره و حساب و کتاب‌های هر روزه‌شان دروغ می‌شنوند، باور می‌کنند، چون کسی از جنس خودشان می‌گويد. اگر يک روز به آنها بگويند رفسنجانی پايه‌ی انقلاب است، با جان و دل می‌پذيرند و فردا و فردا‌ها او می‌شود نابود کننده‌اش!

نمونه‌های مردم‌فريبی احمدی نژاد بی‌پايان است و خيلی از ما می‌دانيم، ولی به چند مورد اشاره می‌کنم که اگر کسی طرفدارش بود و اينجا را خواند نگويد چرا بی‌دليل تهمت می‌زنم.

می‌گويند او با مفسدان اقتصادی مبارزه می‌کند. حقيقتش نمی‌دانم واردکنندگان موبايل و برنج و چای و شکر و موز و پرتغال و... که با بالا و پايين رفتن تعرفه‌های وارداتی، يک‌شبه ميليارد‌ها نصيبشان شده، نزدیکانش هستند يا محرومان جامعه. ولی می‌دانم احمدی نژاد در زمان رياست‌جمهوری رفسنجانی فرماندار اردبيل بوده و بارها از او تعريف و تمجيد کرده که در روزنامه‌های آن زمان موجود است. آيا آن زمان چيزی از فساد قدرت او نمی‌دانسته؟ حتماً مثل آن فاميل ما جايی شنيده بوده و فکر می‌کرده تهمت ضد انقلاب است! اگر تازگی فهميده، چرا بجای معرفی او به دادگاه و شکايت از او سکوت کرده تا شب مناظره با موسوی؟ موسوی که بعد از هشت سال نخست وزيری يک مملکت، خانه‌اش از خانه‌ی نارمک احمدی نژاد کوچک‌تر و محقرتر است. اگر بخاطر فساد قوه‌ی قضاييه از او و ناطق‌نوری شکايتی نکرده چرا شکايتش را پيش رهبری نبرده که عزیز اوست، تا حداقل ناطق‌نوری را از پست بازرسی دفترش عزل کند؟ وقتی نکرده و نمی‌کند، يا تهمت زده يا اينگونه دارد با آنها مهرورزی می‌کند. اگر مهرورزی با فاسدان و دزدان خوب است، اول با آنها کند که بخاطر نان شب دزدی می‌کنند و سال‌ها زندانی می‌کشند نه آنکه ميلياردها خورده و خواهد خورد و رئيس‌جمهور فقط رسوايشان کند. اين کار را که قبل از اين راديو اسرائيل و صدای آمريکا و شبکه‌های لس‌آنجلسی هر شب می‌کردند.

می‌گويند او برای محرومان کار می‌کند و صد هزار پروژه در اين چهار سال برای مناطق محروم داشته که هفتاد هزار آن به پايان رسيده‌اند. نمی‌توانم حساب کنم چهار سال (که هنوز کامل نشده) ضرب در تعداد تمام روز‌ها (۳۶۵) ضرب در ساعات يک شبانه روز (۲۴) چقدر می‌شود و در هر ساعت چند پروژه انجام شده، ولی هنوز هم فقر را در کشورم می‌بينم که اگر نبود دليلی نداشت خودش شعار حمايت از فقرا سر دهد. اما فکر نمی‌کنيم اگر از همين صد هزار پروژه فقط هزارتای آن واحد توليدی بود کلی از آمار فقر کم می‌شد؟
گرانی و تورم را در کشورم می‌بينم که قيمت مايحتاج اوليه‌ی زندگی غير بنزين گران‌تر از قيمت‌های آلمان نباشد، ارزان‌تر نيست. در حالی‌که حقوق‌ها اينجا چقدر است و آنجا چقدر. وقتی با همان پولی که در حومه‌ی شهر تهران می‌توان يک آپارتمان خريد، می‌شود در برلين يک خانه خريد، خودتان قضاوت کنيد قدرت خريد مردم را. می‌دانم اکثريت مردم چه ثروت‌ها دارند و چه می‌کنند، ولی شما هم نگوييد که آن اقليت وضع زندگی‌اش بهتر شده چون نمودار تورم نقطه‌ای رئيس‌جمهور از تورم بقيه‌ی دنيا (غير اروپا و امريکای شمالی و آسيای شرقی) کمتر است!!!

می گويند او به دنبال عدالت است. آيا اين عدالت است که اگر من نوعی و گرفتار برايش نامه بنويسم، به گرفتاریم رسيدگی می‌کنند؟ در حالیکه سيستم اداری و خدماتی کشورم هر روز بيشتر از قبل فاسدتر و بی‌توجه‌تر به مردم می‌شود؟ اين چه عدالتی است که او اينهمه مفسد اقتصادی می‌شناسد و حتی از آنها شکايت هم نمی‌کند؟ اين چه عدالتی است که کردان نامی می‌تواند پول بدهد و مدرک جعلی بخرد ولی دانشجوی دانشگاهش بخاطر انتقاد و اعتراض از دانشگاه اخراج و زندانی شود؟ من هم انسان خوبی هستم، اگر مدرک جعلی بخرم، احمدی نژاد از من هم حمايت می‌کند؟

می‌گويند برای ايران علم و عزت آورده و هر سال جشن هسته‌ای برپا می‌کنند. اين يکی را خوب می‌دانم و با گوش‌های خودم شنيدم و با چشمانم دیدم که دو سال قبل نمايندگانش آمدند اينجا و اعلام کردند که ما چون تجهيزاتمان را از پاکستان و ليبی خريديم آثار اورانيوم درصد بالا روی آنهاست. نقشه‌های بمب اتم هم در بين نقشه‌های سانتريفيوژ‌هايی بود که از ليبی خريده بوديم و خودمان خبر نداشتيم. وقتی هم که آژانس گزارش داد که باشد اين حرف‌های شما را پذيرفتيم، آمدند در ايران جشن پيروزی و حقانيت گرفتند. اين است عزت ايرانی که دختر شانزده ساله در خانه‌اش انرژی هسته‌ای توليد می‌کند ولی دانشمندان جوانمان از نقشه‌های ليبيايی استفاده می‌کنند؟

نمی‌گويم او بدترین است و کارها و برنامه‌هايش همگی اشتباه. ولی وقتی اينها را از خودش و رفتارش می‌بينم، مطمئن می‌شوم که او برای اداره‌ی کشورم کفايت و صداقت کافی را ندارد.

اينها فقط نمونه‌های کوچکی است که شايد من و شما بدانيم ولی بسياری از مردم ساده‌دل بدون تفکر باورشان کرده‌اند. من می‌خواهم فقط يک رأی باشم در برابر يک نفر از آنها که فريفته شده‌است و اميد دارم تعداد کسانی که به اين باور رسيده‌اند، بيشتر از آنها باشد.

در همين زمينه بخوانيد:
انتخاب، مسأله اين است
رأی من شمرده می‌شود؟
آيا رأی مردم به نفع نظام است؟
با وضع موجود مشکلی ندارم، ولی...

برای «تغيير» به «اميد» رأی می‌دهم


نظر شما چيه؟ (21 پيام)

   Bookmark and Share

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 13:49 | لينک به اين يادداشت (0)

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
نويسنده: انسان Saturday، 23 Jan، 2010 ساعت 17:17

دست از این یاوه گوییها بردارید هویتتان مشخص شد هنوز کم نمی آورید بجای این همه دروغ پردازی به فکر آخرتتان باشید بیچاره ها شما ها خیلی حقیرین انسان حقیر این همه دروغ پردازی میکند برای اسبات خودش (البته ببخشد که از کلمه ادم برای شما استفاده کردم چون شما انسان نیستید


نويسنده: احمد-قمه Monday، 16 Nov، 2009 ساعت 21:28

قید ندا را بزنید


نويسنده: قانون سیا Saturday، 04 Jul، 2009 ساعت 13:13

با سلام من فقط خواستم بگم که با مرگ ندا شاید خیلی چیزها رو مردم فهمیده باشند من اگه بودم در وسط پرچم عکس ندا قرار میگرفت که تا ابد این دلیری و ازادگی ان فراموش نشه. قانون سیا

URL: http://159030032

نويسنده: اردشیر Friday، 12 Jun، 2009 ساعت 15:50

از میان بردن احمدی نژاد قدم اول بود.
قدم بعدی باید رسیدن به انتخابات آزاد باشد.
الآن باید از شوقی که بوجود آمده واین موضوع را مورد بحث
در وبلاگ ها قرار داد که این نه به احمدی نژاد در واقع به
طرفدار بی چون وچرای او بود. در همین زمینه متن جالبی
را دیدم (iran1388.wordpress.com) که شاید بتوان دنبال کرد

اردشیر


نويسنده: احسان Friday، 12 Jun، 2009 ساعت 00:26

درود بر شرافتت


نويسنده: محمد Thursday، 11 Jun، 2009 ساعت 14:53

با سلام. از تحليل مستدل و منطقي شما بهره بردم. حق نگهدارتان. با اينكه براي رهايي از وضعيت فعلي رأي به هر يك از سه نفر ديگر، مفيد است. اما به نظر مي رسد كه كروبي با داشتن تيم كارشناسي كه از قضا زخم خورده همين دوستان نادان نيز هستند. و توان چانه زني و مقابله بالا با قدرتمداران مستبد، گزينه بهتري در انتخابات فرارو باشد.

URL: http://iranianlife.blogfa.com

نويسنده: فخری Thursday، 11 Jun، 2009 ساعت 14:01

من هم پستی نوشتم که درد دلم بود دعوت میکنم دوست داشتید بخوانید قدر یک رای را هم بدانید تا ایران را از این رستاخیز جهل عبور دهیم.من رایم را به کسی از 3کاندیدای دیگر می دهم که شانس بیشتری داشته باشد تا ما را از این گذر عبوردهد.
رای من موسوی است چون از عقل وعقلانیت گفت.
کروبی هم گفت که صادقانه می آیم ومشکلات را به مردم میگویم.
رضایی طرح اقتصادیش خوب بود ولی تبدیل پندارنیکش به کردار کمی در این برهه ....
احمدی فقط بی ادبی کرد وانزجار آفریدوتمام ادبیات ایران را به زیر سوال برد کسی که با همزبانان وهم دینانش اینگونه گفتگو می کند چه آبرویی برای ما در جهان نگه خواهد داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

URL: http://labkhand-f.blogfa.com

نويسنده: ایران ایرانی Thursday، 11 Jun، 2009 ساعت 13:47

خداوند دو برابر پولی را که خرج کردید به شما برگرداند رای ما میرحسین موسوی

URL: http://badra.persianblog.ir/

نويسنده: nabati Thursday، 11 Jun، 2009 ساعت 13:33

حضور شما و ديگر عزيزان خارج از كشور يك بركت و مايه مباهاته. اگه هنوز در مورد نامزد انتخاباتي به نتيجه اي نرسيدين پيشنهاد من موسويه. وبلاگ من مطالبي رو جمع كردم از مسايل انتخابات سري بهش بزنيد و تصميم بگيريد. البته من به اين معتقدم كه هر يك از سه نفر در بياد از احمدي نژاد خيلي بهتره.

URL: http://www.abzord.blogfa.com

نويسنده: حسین Thursday، 11 Jun، 2009 ساعت 13:27

درود بر شما. تصمیم بسیار درستی گرفته اید. من هم در لندن رای میدهم.


نويسنده: علیرضا۱۰۲۳ Thursday، 11 Jun، 2009 ساعت 13:01

فوق العاده بود


نويسنده: بهمن Thursday، 11 Jun، 2009 ساعت 13:00

شما تنها نیستی عزیز:

http://www.youtube.com/watch?v=FZIB_Dx4k8Y


نويسنده: بی‌نام Thursday، 11 Jun، 2009 ساعت 12:59

به نام خدا
من می دانم که به غیر از برلین در ۴ نقطه دیگر آلمان هم رای گیری می شود از جمله فرانکفورت . بن و مونیخ


نويسنده: آشنا Thursday، 11 Jun، 2009 ساعت 12:49

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=21427
ا شما هستم دختران با دستبند سبز در خیابان! آیا به مظلومیت و تنهایی آن دختران و زنان ابر مبارز در بند اندیشیده اید؟ به زخم هایشان؟ به دردهایشان؟ به تنهایی های سرد و تمام نشدنیشان در سلولهای تنگ و تاریک انفرادی؟ شما به آنها می اندیشید؟ شما به قصابان و سلاخان آن شیر زنان و دختران اندیشیده اید؟ شما برای عاملان جنایتی که بر آن زنان و دختران تحمیل شد دست می زنید و هورا میکشید ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱٣٨٨ - ۱۰ ژوئن ۲۰۰۹

در تمام سالهای پس از انقلاب 57 و به خصوص در دهه ی شصت در زندانهای جمهوری اسلامی دختران بین 14 تا 28 سال وجود داشتند که محکوم به محاربه و عناد با نظام مقدس جمهوری اسلامی بودند. این دختران نیز باید همچون ده ها هزار زندانی سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در طول آن دوران دهشتناک اعدام می شدند اما از نظر روحانیون و نیروهای در قدرت نظام مشکلی جدی در سر راه قتل عام آنان وجود داشت! طبق احادیثی نقل شده از پیامبر اسلام و امامان شیعه دختران باکره در صورت کشته شدن _ حتی اگر مرتکب گناهان نابخشودنی نیز باشند _ به بهشت می روند و قاضیان شرع، نیروهای حزب الهی، پاسداران و دیگر مدیران در قدرت چنان عداوت و کینه ای نسبت به مخالفان خود و دگر اندیشان داشتند که حتی حاضر نبودند پس از ماهها زندان انفرادی و شکنجه و سالها زندان، قربانیان جنایات آنها پس از اعدام با طناب دار و یا تیرباران شدن به بهشت بروند!!!
دشمنان اسلام، ولایت فقیه و نظام مقدس جمهوری اسلامی باید شدیدترین سختیها و زجرها را در دنیا و آخرت تحمل می کردند و باید راهکاری اتخاذ میشد که حتی این دختران 14 تا 28 ساله ی باکره نیز پس از نهایت شکنجه و آزار در این دنیا و در زندانهای جمهوری اسلامی طعم عذاب آخرت را نیز می چشیدند بنابر این عالمان حوزه و روحانیون تزار اول حکومت عقل خود را روی هم گذاشته و راهکاری برای حل این مشکل پیدا کردند.
دختران مبارز باکره بدون رضایت خودشان و به زور و اجبار به عقد پاسداران و بازجوهای زندان در آمده و پس از تجاوز وحشیانه به آنان و گرفتن بکارتشان به پای طناب دار یا تیرک اعدام برده شدند تا از عذاب دنیوی راهی عذاب اخروی شوند.
در آن سالها رسم بود که وقتی زندانیان سیاسی را اعدام می کردند پاسداری به درب منزل اعدامی میرفت و ساک وسایل او را تحویل خانواده اش میداد. تحویل ساک زندانی یعنی اعدام. خانوده ی زندانیان سیاسی دیگر این را می دانستند و به محض دیدن ساک وسایل عزیزان خود می فهمیدند که وی را دار زده و یا تیرباران کرده اند. کم کم اتفاق جدیدی افتاد. اتفاقی تکان دهنده و باورنکردنی. پاسدارانی که به درب منزل دختران اعدامی می رفتند به جز ساک وسایل یک جعبه شیرینی و اندکی پول خرد هم به مادر یا پدر دختر تحویل می دادند. ساک نشانه ی اعدام بود و شیرینی نشان یک تجاوز شنیع به دختر و پول خرد به عنوان مهریه دختر اعدامی بود و آن پاسدار با نیش بازش همسر زوری (تجاوز کننده به دختر)!!!
با شنیدن این حقایق مو بر تن انسان سیخ می شود. این واقعیت چنان دردناک و غیرانسانی است که به هر انسان بی خبری عرضه می شود او را دچار شک کرده و عاملان این جنایت هولناک و غیر بشری را مسلما در رده ی حیوانات و حتی پائین تر از آن قرار می دهد. این واقعیت وقتی شوکه کننده تر و دلخراش تر می شود که کسانی که از این وقایع بی خبرند مطلع می شوند که جانیان دیروز _ نیم بیشتر عاملان تجاوز به دختران مبارز _ اصلاح طلبان امروز هستند و نوجوانان، جوانان و دانشجویان بی خبر از همه جا برای آنان دست می زنند و هورا می کشند و به آنان دل بسته اند تا برایشان آزادی های اولیه حقوق بشری و برابری زن و مرد و ... به ارمغان آورند.
هنگامی که طرفداران جوان میرحسین موسوی با ناباوری به مطالبی درباره ی نقش میرحسین موسوی در کشتارهای دسته جمعی زندانیان سیاسی روبه رو می شوند با ترس، تردید و دلهره روی خود را به سوی طرفداران مسن تر و اصلاح طلبان می گرداندند تا بلکه آنها را از این کابوس وحشتناک بیرون بیاورند و به آنها بگویند و دلگرمی دهند که این حرفها حقیقت ندارد. اصلاح طلبان هم با ذکر این نکته که میرحسن موسوی در دهه ی شصت _ یعنی دهه ی کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی _ نخست وزیر بوده است و بازداشتها، بازجویی، شکنجه، زندان، محاکمات و اعدامها مربوط به قوه ی قضائیه بوده است جوانان را آرام کرده و این جمله ی تاسف بار را بر سر زبانها انداختند که موسوی نقش در کشتارهای دهه ی شصت نداشته است.

تاریخ فریب نمی خورد
جوانان ایران حق دارند که ندانند. سی سال سانسور و سرکوب آزادی، سی سال توقیف قلم و اندیشه، سی سال کشتار دگر اندیشان و مبارزان واقعی آزادی هیچ امکانی برای انتقال گسترده ی حقایق به نوجوانان و جوانان ما نداده است. از همه بدتر اینکه در نبود قهرمانان واقعی عرصه مبارزات اجتماعی و سیاسی و در نبود دگراندیشان معتقد به آزادی کسانی قدم جلو گذاشته و به نام آزادی و اصلاح طلبی میدان را در دست گرفته و جوانان بی اطلاع را می فریبند و نقش موسوی در کشتارهای دهه ی شصت را انکار می کنند که خود بازجوی دیروز، سپاهی دیروز، زندان بان دیروز، شگنجه گر دیروز و ...هستند.
دختران جوان ایران با دستبندهای سبز و عکس موسوی در خیابانها راه می روند و دست می زنند و فریاد می کشند و حتی لحظه ای به حال آن دختران مبارزی که دستها و پاهایاشان را به تخت های زندان می بستند و به آنها تجاوز می کردند فکر نمی کنند.
من صدای جیغ های دلخراش آن دختران را که در سلولهای زندانهای سراسر ایران می پیچید را اکنون از گلوی دخترانی می شنوم که در خیابانها برای موسوی فریاد می کشند. آن دختران مبارزان حرفه ای و با اراده ای بودند که منابع تئوریک فلسفی _ سیاسی _ اقتصادی می خواندند و به صورت تشکیلاتی برای نیل به یک هدف می جنگیدند و اینها دخترانی که برای یافتن «چرا» های بی پایان خود سرگردانید. آنها دخترانی بودند که با کابل برق شلاقشان می زدند و از پا از پنکه های سقفی آویزان می کردند و می تاباندند و اینها دخترانی هستند که از ترس گشتهای ارشاد و پلیس امنیت اجتماعی در هنگام راه رفتن معمولی در خیابانها هم دلهره دارند. آنها دخترانی بودند که اطوی داغ بر بدنشان می گذاشتند و زیر مشت و لگد بازجوها و زندانبانان خرد و کبود می شدند و اینها دخترانی هستند که هر یک به نوعی قربانیان حشونت این حکومت مردسالار هستند. آنها دخترانی بودند که زیر شکنجه با جریان برق و در هنگام تجاوز پاسداران جیغ می کشیدند اینها دخترانی هستند که برای میرحسین موسوی در خیابان جیغ می کشند. با شما هستم دختران با دستبند سبز در خیابان! آیا به مظلومیت و تنهایی آن دختران و زنان ابر مبارز در بند اندیشیده اید؟ به زخم هایشان؟ به دردهایشان؟ به تنهایی های سرد و تمام نشدنیشان در سلولهای تنگ و تاریک انفرادی؟ شما به آنها می اندیشید؟ شما به قصابان و سلاخان آن شیر زنان و دختران اندیشیده اید؟ شما برای عاملان جنایتی که بر آن زنان و دختران تحمیل شد دست می زنید و هورا میکشید. هم او که حتی اندکی بیرون ریخته شدن موی شما را از زیر روسری ها و خنده های شما را هم تحمل نمی کند و در جواب تمام دست زدن ها و هورا کشیدن های شما در ورزشگاه 12 هزار نفری آزادی نسبت به شما چنان موضع میگیرد که گویی نسبت به فاحشگان اجیر شده برای یک تخریب!!! برنامه ریزی شده موضع می گیرد.
دختران زیادی را دیده ام که می گویند محال است موسوی در این کشتارها دست داشته باشد. خاتمی از او حمایت می کند و آقای خاتمی که رهبر معنوی اصلاحات است و ممکن نیست از یک جنایتکار دفاع کند و ....

سوالی کوتاه آرامششان را به هم می ریزد
خاتمی را قبل از سال 75 هم می شناختید؟
آنانکه جواب این سوال را می دانند مقصرند نه شما که نمی دانید. آنها که از آن جنایات باخبرند مقصرند نه شما که نمی دانید. کسی چیزی را از کسی نمی داند بازخواست نمی کند. ما خود را بازخواست می کنیم. ما که نگفتیم و کوتاهی کردیم. ما که اندیشیدم چیزی را که خود می دانیم باید همه بدانند. آنچه که در پائین تر خواهد آمد گوشه هایی کوچک از واقعیت بزرگی هستند که ما باید به آنان که نمی دانند می گفتیم.
جمهوری اسلای ایران از بدو روی کار آمدن خود دست به چند سری کشتار زد:
۱- کشتار آغاز انقلاب, سال های ۵٨-۱٣۵۷:
کشتار این سال ها اکثرا" مسولین رژیم پهلوی را در بر گرفت. نخست وزیر, وزیران, فرماندهان ارتش و نیروی انتطامی و امنیتی (اطلاعاتی) و بسیاری از مسولین , کارکنان و وابستگان به دربار و دوایر کشوری و لشکری قربانیان این کشتار بودند.
حکومت اسلامی در این سال ها تعدادی از بهاییان ودیگر مسلمانان مخالف حکومت اسلامی رانیز اعدام کرد.
در این سال ها حکومت اسلامی در یورش به کردستان و ترکمن صحرا تعدادی از مخالفان سیاسی و عقیدتی خود را اعدام کرد, و یا به قتل رساند. در مورد تعداد دگراندیشان به قتل رسیده به دست حکومت اسلامی در این دوره آمار دقیقی در دست نیست , گمان زده می شود صدها دگراندیش در این دوره اعدام , و یا به اشکال گوناگون به قتل رسیدند.
علاوه بر کشتار دگراندیشان, حکومت اسلامی تعداد قابل ملاحظه ای از قربانیان بی سوادی, بیکاری و فقر, به ویژه معتادان و خودفروشان را اعدام کرد , و یا به طرز فجیعی به قتل رساند.
۲- کشتار سال های ۶۲-۱٣۶۰:
حکومت اسلامی در این سال ها هزاران تن از مخالفان سیاسی و عقیدنی خود را اعدام کرد, و یا به اشکال مختلف به قتل رساند. رهبران , اعضا و هوادران سازمان ها ی چپ گرا از دم تیغ گذشتند و ابعاد فاجعه چنان وسیع بود که حتی به روزنامه های رسمی حکومت نیز کشیده شد. به نوشته ی روزنامه های حکومتی تنها دریک روز در تیرماه سال ۱٣۶۰ , بیش از ٣۰۰ نفر در اوین اعدام شدند , که در میان آنان جوانان زیر ۱٨سال نیز وجود داشتند. فعالان سیاسی، فعالان حقوق بشر و پیگیران پرونده ی جنایات جمهوری اسلامی قربانیان این سال ها را ده ها هزار نفر اعلام کرده اند.
٣- کشتار بزرگ تابستان سال ۱٣۶۷.
با وخامت وضعیت ایران در جنگ با عراق و بعد از عملیات موسوم به فروغ جاویدان توسط سازمان مجاهدین خلق ایران در غرب کشور آیت الله خمینی فتوایی به شرح زیر داد:
«... کسانی که در زندان های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند محارب و محکوم به اعدام می باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رأی اکثریت آقایان حجه الاسلام نیری... (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماینده ای از وزارت اطلاعات می باشد. ... در زندان های مرکز استان کشور رأی اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب و یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم الاتباع می باشد، رحم بر محاربین ساده اندیشی است... آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند [اشدًا علی الکفار] باشند و...»
در طول ۲ ماه مرداد و شهریور این سال زندانیان سیاسی و عقیدتی, مجاهد و غیر مجاهد ، در محاکماتی ۲ تا ٣ دقیقه ای که در آن ها یک روحانی نقش دادستان , قاضی و وکیل مدافع را بازی می کرد , محکوم و دسته دسته به دار آویخته شدند.
۴- کشتار در خارج از کشور
طی سی سال گذشته حکومت اسلامی حداقل ۷۰ تن از دگراندیشان, روشنفکران و مخالفان سیاسی و عقیدتی اش را در خارج از ایران ,به ویژه در اروپا به طرز فجیع به قتل رساند و فقط در منطقه کردستان کشور عراق نیز در فاصله سال های ۱۹۹۱ تا۱۹۹۷ بیش از ۲۱۰ تن از افراد اپوزیسیون حکومت اسلامی ترور شدند.
۵- قتل های زنجیره ای
قتل های زنجیره ای که در آن ها حداقل 133 نفر (ثبت شده) به قتل رسیدند با هدف ایجاد فضای وحشت و ارعاب در جامعه , بویژه در جامعه روشنفکری ایران آغاز شد. این قتل ها از آذر ماه سال ۱٣۶۷آغاز و در آذر ماه ۱٣۷۷ با انعکاس خبر پنج قتل سیاسی _ یعنی داریوش فروهر( رهبر حزب ملت ایران) و همسرش پروانه فروهر, محمد مختاری ( شاعر , پژوهشگرو عضو کانون نویسندگان ایران), محمد جعفر پوینده ( نویسنده و پژوهشگر)، مجید شریف (مترجم و نویسنده) _ در روزنامه های علنی شد.

کشتارهای دسته جمعی زندانیان سیاسی در دهه ی شصت به دلیل ابعاد فاجعه، شکنجه های قرون وسطایی زندانیان و دادگاه های چند ثانیه ای و چند دقیقه ای و دفن اعدامیان در گورهای بی نام و نشان و یا دسته جمعی همواره مورد توجه ویژه ای بوده است. در طول سالهای دهه ی شصت میرحسین موسوی نخست وزیر جمهوری اسلامی و فرد شماره ی سه نظام بوده است و بی چون و چرا «حداقل» در جریان این کشتارهای وسیع بوده است. علی رغم آقای منتظری «قائم مقام سابق رهبری» که پس از سالها علنا نسبت به این کشتارها موضع گیری کرده و آنرا محکوم کرده است هیچ یک از اصلاح طلبان و روزنامه نگاران در دوره ی 8 ساله ی اصلاحات به آن نپرداخته و اکنون نیز میر حسین موسوی که پس از بیست سال غیبت از صحنه ی سیاست ایران به عنوان یک «منجی» و «رهبر جدید اصلاحات» وارد فضای انتخابات ریاست جمهوری شده است نه تنها آن کشتارها را محکوم نکرده است که حتی اشاره ای کوچک به آن نیز نکرده و در جواب دانشجویان دانشگاه کرمان و بابلسر که از او نسبت به کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی در دهه ی شصت سوال کرده بودند آنها را تلویحا به «کفر» و «الحاد» متهم کرده و جلسه را ترک کرده است.

چرا اصلاح طلبان از پاسخگویی به سوالات درباره کشتارهای دهه ی شصت طفره می روند؟
به این برگهای کتاب قطور تاریخ دقت کنید:
* در سال ۶۰ پس از کشته شدن بهشتی و قدوسی، عبدالکریم موسوی اردبیلی، ریاست دیوانعالی کشور و شورای عالی قضایی را به عهده داشت. در همین دوره سید حسین موسوی تبریزی یکی از شقاوت پیشه‌ترین چهره‌‌های رژیم، پست دادستانی کل انقلاب را یدک می‌‌کشید. وی خود شخصاً در شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی شرکت می‌کرد و به سمت متهمان شلیک می‌کرد. او جدا از جنایاتی که در سیاهترین روزهای دهه‌ی ۶۰ مرتکب شد، کسی است که نقش اصلی و اساسی در پرونده‌ی سینما رکس آبادان و سرکوب جریان «خلق مسلمان» و طرفداران آیت‌الله شریعتمداری در تبریز داشت. جملات زیر تنها یکی از رهنمودهای او به نیروهای رژیم است:
«یکی از احکام جمهوری اسلامی این است که هر کس در برابر این نظام امام عادل بایستد کشتن او واجب است. و زخمی‌اش را باید زخمی‌تر کرد که کشته شود... این حکم اسلام است. چیزی نیست که تازه آورده‌ باشیم.»
(سید‌حسین موسوی‌تبریزی کیهان ۲۹ شهریور ۱۳۶۰)

چنان‌چه ملاحظه می‌کنید فرمان زجرکش کردن بیمار و مجروح را موسوی تبریزی حامی میرحسین موسوی می‌داد. وی در همان روزها در تلویزیون رژیم حاضر شده و به صراحت عنوان می‌کرد کسانی که در خیابان‌ها و درجریان تظاهرات ضد رژیم دستگیر می‌شوند را نیاز نیست به محکمه بیاورند، اگر دو پاسدار شهادت دهند همان‌جا می‌توانند حکم اعدام او را اجرا کنند.

* در سال ۶۱ پست دادستانی کل کشور به آیت الله یوسف صانعی رسید که هم‌ اکنون از مراجع تقلید اصلاح‌طلب‌های رژیم و از حامیان موسوی است.

* در سال ۶۴ پست دادستانی کل کشور به پدر معنوی «اصلاح‌طلب‌« های حکومتی یعنی سید محمد خوئینی‌ها رسید که باز هم از حامیان موسوی است. سید محمد خوئینی‌ها در دیماه ۶۷ مدعی شد که ما از بالارفتن اعدام‌ها نگران نمی‌شویم. در دوران کشتار ۶۷ همچنین سید محمد موسوی بجنوردی یکی دیگر از حامیان میرحسین موسوی، عضو شورای عالی قضایی بود.

* اولین رئیس شورای سرپرستی زندان‌ها ابوالقاسم سرحدی‌زاده بود که امروز از حامیان موسوی است. پس از او مجید انصاری رئیس سازمان تازه تأسیس زندان‌ها شد. مجید انصاری یکی از نزدیکان موسوی و مشاوران وی در انتخابات اخیر است. در دوران کشتار ۶۷ نیز اسماعیل شوشتری رئیس سازمان زندان‌ها بود که در کابینه خاتمی و رفسنجانی وزیر دادگستری بود

* در دوران ابتدایی دهه ۶۰ و تا دیماه ۶۳ اوین و دستگاه سرکوب را هر دو جناح رژیم اداره می‌کردند. بخش ۲۰۹ اوین و یا اطلاعات سپاه پاسداران یکدست در اختیار جناح مقابل موتلفه یعنی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی قرار داشت.
در این بخش از جنایات، فریدون وردی‌نژاد( در خاطرات رفسنجانی از او به عنوان مهدی‌نژاد نام برده می‌شود)، محسن آرمین، سعید حجاریان، محسن میردامادی، محمد عطریانفر، الویری، فیض‌الله عرب سرخی و ... شرکت داشتند. بخش ۲۰۹ اوین اگر بیش از دادستانی انقلاب اسلامی و موتلفه در جنایت و خونریزی دست نداشته باشد کمتر نداشته است. تمامی افراد وابسته به مجاهدین انقلاب اسلامی در سرکوب و جنایت دهه‌ی ۶۰ دست داشته و نقش مهم و اساسی در ایجاد ارگان‌های سرکوب رژیم داشته‌‌اند. مصاحبه حسین فدایی یکی از اعضای بنیانگذار این سازمان را بخوانید به صراحت در پاسخ به سوال پرسشگر که می پرسد: « آغاجری، صادق نوروزی، سلامتی بازجو بودند؟» می‌گوید: «از همه گروه‌های سازمان به طور غیرمستقیم یا مستقیم با اینکار درگیر بودند .» همه‌ی افراد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی دست در خون داشتند. از مخملباف بگیرید تا بهزاد نبوی.

* محسن آرمین، نایب رئیس مجلس ششم (مجلس اصلاحات) و یکی از مهره های مهم سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی (یکی از گروه های 18 گانه ی دوم خرداد) برادرش محمود را در زندان شکنجه کرده بود.

* وزارت اطلاعات و امنیتی که آیت‌الله منتظری به صراحت می‌گوید: «روی ساواک شاه را سفید کرده» توسط موسوی و دولتش سازماندهی و راه‌اندازی شد. الویری (شهردار اصلاح طلب تهران) پیگیری آن را در مجلس دنبال می‌کرد و سعید حجاریان (عضو جبهه ی مشارکت) نماینده دولت برای دفاع از لایحه در مجلس بود. معاونت‌های این وزارتخانه از امین زاده (عضو دولت خاتمی) گرفته، تا عباس عبدی (گروگانگیر سفارت آمریکا و متهم پرونده ی نظر سنجی )، از نعیمی فرد گرفته تا علی ربیعی (نماینده ی ویژه خاتمی در پرونده ی قتلهای زنجیره ای)، از تاجیک گرفته تا ... همگی از جناح اصلاح‌طلب‌های بعدی بودند.

* یکی از مراکز سرکوب در سال‌های اولیه دهه‌ی ۶۰، اطلاعات و امنیت نخست‌وزیری ( نخست وزیر وقت میرحسین موسوی) بود که توسط خسرو تهرانی اداره می‌شد و عناصری چون تقی محمدی و ... آن را هدایت می‌کردند.

* سرکوب و ایجاد جو خفقان در دانشگاه به ابتکار موسوی و جناح همراه او بود. در طول سالهای نخست وزیری میرحسین موسوی چندین و چند بیانیه و بخشنامه در رابطه با نوع پوشش و حجاب زنان، دختران، دانشجویان و کارمندان زن ادارات صادر شد. به دستور میرحسین موسوی بدترین برخوردها را با زنانی که به ادارات مراجعه می‌کردند صورت گرفت که حتی در زمان محمود احمدی نژاد هم شاهد آن برخوردها نبودیم.

* در جریان کشتار سال ۶۷ برنامه‌ ریزی این جنایت بزرگ به عهده‌ی وزارت اطلاعات دولت میرحسین موسوی بود. پورمحمدی (وزیر کشور دولت احمدی نژاد و یکی از عاملا اصلی قتلهای زنجیره ای که به همراه فلاحیان و اژه ای برنامه ی نظام برای قتل نویسندگان و دگر اندیشان را به اجرا در آورد) یکی از اعضای اصلی هیئت کشتار زندانیان، نماینده وزارت اطلاعات کابینه‌ی او (میرحسین موسوی) بود.

* محتشمی رئیس کمیته صیانت آرا که نمایندگی موسوی را هم یدک می‌کشد یکی از مدافعان این کشتار بزرگ بود.

* محسن دعاگو و هادی خامنه ای (برادر خامنه ای و عضو مجلس اصلاحات و مدیر مسئول روزنامه ی اطلاعات) که امروز از سینه‌چاکان موسوی هستند در زمره‌ی بازجویان اوین بودند. دعاگو با اسم مستعار محمد جواد سلامتی دست در خون و شکنجه‌ی بسیاری داشت.


* و اما سید محمد خاتمی!
مهندس بازرگان در تاریخ ۱۵ مهرماه ۱۳۶۰ در مجلس شورای اسلامی نطق نیمه‌ تمامی را ایراد کرد و به اعدام‌های بی‌رویه و کشتار‌های بی‌حساب و کتاب اعتراض کرد. سخنرانی او با شعارهای دیوانه وار «مرگ بر بازرگان» نمایندگان مجلس که «اصلاح‌طلب» های حکومتی اکثریتشان را تشکیل می‌دادند مکرراً قطع شد. عاقبت وقتی بازرگان به این جمله رسید که «مصیبت‌بارتر از همه و حاصل خشونت‌ها و بی‌رحمی‌ها افزوده شدن ناراضی‌ها و انتقامخواهان و برگشت‌کنندگان از انقلاب و دین است و حیثیت و حقانیت اسلام که در دنیا لکه‌دار می‌کند...» مورد هجوم خلخالی و چند نماینده‌‌ی «خط‌ امامی» که بعداً اصلاح‌طلب‌ ها را تشکیل دادند قرار گرفت و با کتک او را از پشت تریبون پایین آوردند. سید محمد خاتمی از فرصت استفاده کرد سه مقاله در روزنامه کیهان بر علیه بازرگان و در دفاع از کشتارهای بیرحمانه سال ۶۰ نوشت. خاتمی خطاب به بازرگان که خیرخواهانه خواهان توقف اعدام‌ها شده بود نوشت:

«آقای بازرگان!
بسیاری از کسانی که امروز در همین دادگاه‌های انقلاب ( که مورد اعتراض شمایند) تنها به خاطر دفاع از اسلام و پاسداری از دست‌آوردهای انقلاب اسلامی، شب و روز زحمت می‌کشند. انسان‌هایی سرشار از عاطفه و رحمتند، اما مسئولیت اسلامی و تعهد انسانی‌شان و نیز فرمان خدا، آنان را وا می‌دارد که قاطعانه در برابر آدمکشانی که موجود انقلاب و جمهوری اسلامی را به خطر انداخته‌اند، بایستند و فساد را از ریشه برکنند. »
خاتمی حاضر نشد نه متن سخنرانی بازرگان را در کیهان چاپ کند که لااقل مردم بدانند او به چه چیزی پاسخ می‌دهد و نه پاسخ مهندس بازرگان به سه مقاله‌اش را انتشار داد.
سید محمد خاتمی، در مقاله‌های سه‌گانه‌اش مدعی است که: چرا دادگاههای انقلاب قاطعیت لازم را در برابر مخالفان به خرج نداده اند و از این که ریشه فساد را از بیخ و بن نخشکانده اند اعتراض می‌کند. وی از مهندس امیرانتظام با عنوان «جاسوس و مزدور آمریکا» نام می‌برد. ترور انور سادات ریاست جمهوری مصر را اقدامی انقلابی و اسلامی و غیرتمندانه معرفی می‌کند. مهندس بازرگان را به داشتن «نگرش آمریکایی» متهم می‌کند و از بنی صدر به عنوان دیکتاتوری نام می‌برد که «آمریکا همه امیدش را به وی بسته بود» مقاله خاتمی مملو از انواع و اقسام طعنه، توهین‌ و تحقیر نسبت به زنده‌یاد مهندس بازرگان است. بعید می‌دانم احمدی‌نژاد امروز این‌گونه قضاوت کند.

* سید محمد خاتمی در تقدیر از لاجوردی (سلاخ و شکنجه گر معروف زندانهای جمهوری اسلامی که یکی از افتخاراتش تجاوز به چندین و چند دختر باکره و جلوگیری از رفتن آنها به بهشت است) او را شهید و « سرباز سخت کوش انقلاب و خدمتگزار مردم» معرفی کرد.

***

سخنی با حامیان سبز موسوی
جمع کثیری از نوجوانان و جوانان گرد هم آمده اید تا به محمود احمدی نژاد «نه»! بگویید. گرد هم آمده اید تا به نماینده ی راستین خامنه ای یعنی محمود احمدی نژاد بگوئید که : «او باید برود»! در خیابانها جمع می شوید و به نشان اتحاد خود پارچه های سبز رنگ به خود می بندید. شما ایرانی می خواهید آزادتر، ایرانی می خواهید بدون ترس و وحشت، ایرانی نه به رنگ سیاه که به رنگ طبیعت، به رنگ زندگی، ایرانی با هوایی برای نفس کشیدن، ایرانی به رنگ سبز اما از آن‌هایی که دهه‌ی سیاه ۶۰ را به خاطر دارند سوال کنید، از آن‌هایی که دوران «سیاه» حاکمیت موسوی و حامیانش را به یاد دارند سوال کنید، آیا سیاهتر از آن دوران را هم به خاطر دارند؟ به بخشنامه‌های دولت موسوی توجه کنید، چه کسی رنگ‌های شاد را از مردم دریغ کرد؟ غیر از دولت موسوی؟ چه کسی رنگ‌های تیره و کدر را باب کرد؟ غیر از دولت موسوی؟ چه کسی رنگ‌های سیاه، قهوه‌‌ای، سرمه‌ای و طوسی را برای زنان پسندید و آن را اجباری کرد؟
شما امروز از آزادیهای چند روز قبل از انتخابات استفاده می کنید و در خیابان جمع می شوید بر ضد حکومت و محمود احمدی نژاد فریاد می کشید. شما به طرفداری از میرحسین موسوی در خیابانها دست می زنید و جیغ می کشید اما آیا به یاد دخترانی هستید که در دوران میرحسین موسوی در زیر شکنجه دست و پا می زدند و هنگامی که دست و پا بسته به آنان تجاوز می کردند از ته دل جیغ می کشیدند؟
فریاد هر دو نسل فریادی علیه دیکتاتوری و استبداد است. فریاد هر دو نسل فریادی علیه تمام پلیدیهای حاکم است. فریاد نسلی که از کشته های آنان پشته ساختند فریاد مبارزانی آگاه علیه قداره بندان تاریخ بود و فریاد ناآگاهانه شما نوجوانان و جوانان فریادی از سر اعتراض به همه ی محدودیتها اما در حمایت از قداره بندان دیروز تاریخ است.
بر عکس آنچه در گوش شما زمزمه می کنند که رای ندادن= رای دادن به احمدی نژاد است، رای ندادن ما نه گفتن به جعل تاریخ است. رای ندادن ما پاره کردن نقاب از صورت جنایتکاران دیروز است. رای ندادن ما نه گفتن به ماهیت کثیف و تغییر ناپذیر نظامی است که ریشه هایش در خون ده ها هزار مبارز گمنام این سرزمین سیراب شده است. رای ندادن ما نه گفتن به سانسور است. رای ندادن ما نه گفتن به ولایت فقیه است. رای ندادن ما نه گفتن به نظارت استصوابی است. رای ندادن ما نه گفتن به حجاب اجباری است. رای ندادن ما نه گفتن به ظلم و ستمی است که به اقلیتهای قومی تحمیل شده است. رای ندادن ما نه گفتن به منجیان پوشالی است. رای ندادن ما یکسان دانستن نقاب داران و بی نقابان است. رای ندادن ما زنده نگه داشتن نام و یاد کسانی است که به وحشتناک ترین شیوه های حیوانی در زندانهای جمهوری اسلامی شکنجه شده و غریبانه تیر باران و اعدام شدند. رای ندادن ما یادی است از صاحبان گورهای بی نام و نشان در سرتاسر خاک این سرزمین. رای ندادن ما رسوا کردن آنان است که با دروغهایشان شما را می فریبند.

بیژن کرامتی
تهران 19 خرداد 1388
19bahman1349@gmail.com

***
در پایان به جوانان جستجو گر مطالعه ی مقاله ی آقای ایرج مصداقی با نام « سید ابراهیم نبوی و پرده پوشی یک دهه جنایت و سرکوب» و مقاله ی آقای مسعود نقره کار با نام « کشتارها را به یاد آر» و مطالب سایت «کانون زندانیان سیاسی ایران در تبعید» را توصیه می کنم.


نويسنده: بی‌نام Thursday، 11 Jun، 2009 ساعت 12:46

شما تنها نیستی عزیز:

http://www.youtube.com/watch?v=FZIB_Dx4k8Y


نويسنده: تارا Thursday، 11 Jun، 2009 ساعت 09:57

سلام

من برای اولین بار وبلاگ شما را خواندم، و خیلی‌ لحن شما را پسندیدم، ما هم در سوییس هستیم و همانقدر با دردسر باید برویم رائ بدهیم، ....من مطمئن هستم که رائ من و شما بسیار با ارزش است، شک نکنید که تبدیل به دریا میشویم، ...البته من هم دوستان تحصیل کرده زیادی دارم که مثل دوستان شما فکر میکنند،...

راستش من فکر می‌کنم معیار این آدم‌ها غلط است، خصوصیات احمدی‌نژاد حد اکثر برای مدیریت یک اداره خوب است، برای رئیس جمهور خوب بودن، قدرت مدیریت بالا، سیاستمداری در سخن گفتن، و وفادری به نظرات کسانی‌ که ۲۰ سال در یک رشته تحصیل کرده ا‌ند مهم است...نمیتوان در تمام امور عالم بود...و اگر خودسر و خود رائ باشی‌ میشوی همین احمدی‌نژاد...حرفها همه بلاهت گونه، احمقانه و غلو آمیز جلوه می‌کند. (حتی اگر راست باشد!)

اما...این دوستی‌ که از رضایی گفته است،....من هم بسیار از نحوه مناظره ایشان خوشم آمد، بینهایت استوار و قدرتمند بود، معلوم بود که پایه ۱۰۰‌ها کمیسیون و گفتگو حرفه‌ای نشسته...ولی‌ به نظر من...این خلاف قانون اساسی‌ است که نظامیان به عرصه سیاست بیایند...و عقلانی هم نیست...نمونه ش ، احمدی‌نژاد است، تمام دوستان او سپاهی هستند و به نظر من چیزی شبیه کودتا بود که او آامد...حضور نظامیان در عرصه قدرت، مانع رسیدن به دمکراسی واقعی‌ است...

موفق باشید،



نويسنده: متين Thursday، 11 Jun، 2009 ساعت 06:28

به نظر من موسوی برای نیم بیشتر هواداران فقط مد شده و عده اشخاصی که واقعا در موردش بررسی کرده باشن خیلی کمه. به قول یکی اگر تمام این جمعیت طرفدار موسوی هستند چرا در ساعات مناظره کاندیدای محبوبشون به جای گوش دادن به حرف ها و برنامه های اون دارن توی خیابون بوق می زنن؟ اول بیا صحبت های کاندیدتو پی گیری کن و بعد برو بوق بزن. خیلی هاشون فقط برای قاطی شدن توی این موجه که طرفدار موسوی شدن و اطلاعات زیادی هم ندارن. اما انصافا خیلی خیلی خیلی موج قشنگیه و چه طرح ها و خلاقیت هایی که جوونا به کار نبردن. آدم روحش تازه میشه. حتی اعتراف میکنم که با این که موسوی نیستم براشون دست تکون دادم!


نويسنده: متین Thursday، 11 Jun، 2009 ساعت 06:22

سلام.
من تازه دو روزه که اون هم تصادفی رفتم توی جو خیابون (به صورت گذری) و دیدم چه خبره. با تمام وجود امیدوارم به دور دوم بکشه .خیلی ناراحتم که چرا این چند روز نرفتم بیرون و این صحنه ها رو از دست دادم. خیلی معرکه و دوست داشتنی بود خیلی عاشق مردمم. کاش برنامه ریزی کرده بودم و برای عکاسی رفته بودم واقعا ابهت این جمع ها منو گرفت...
***
من به احمدی نژاد رای نمی دم. قبول دارم که ۴ سال واقعا زحمت کشید و بیکار ننشسته بود و خدمات زیادی ارائه داد. اما خیلی جاها هم اشتباه کرد و بزرگ ترین اشتباهش هم حرف زدنش توی همین مناظرات بود که واقعا خودشو کشید پایین. کسی رو می شناسم که شدیدا طرفدارش بود و حتی بعد از مناظره با موسوی بیشتر طرفدارش شد و بهش افتخار می کرد و کلی هم سعی کرد رای اطرافیان رو به نفع اون عوض کنه. این کسی که میگم فوق العاده آدمی هست که اهل تحقیق در مورد قضایاست و عمیقا به احمدی نژاد باور داشت. اما همین آدم دیشب می گفت به احمدی نژاد رای نمیدم. خیلی هم دلش گرفته بود. گفت احمدی نژاد دروغ میگه. همین دروغ گفتن و ضمنا عصبی و پرخاشجو بودن احمدی نژاد رای این آدم رو که شدیدا طرفدارش بود رو برگردوند. به نظر من احمدی نژاد شدیدا مغرور شده.
من به موسوی هم رای نمی دم چون که نمیدونم چرا حس درونیم با اون نیست و همش احساس می کنم که چیزایی تو فکرش هست که ما نمی دونیم. احساس می کنم که فردا غافلگیرمون می کنه. نمی دونم چه جوری اما این احساسمه. (ولی واقعا از این موج سبز لذت می برم.)
من به کروبی رای نمیدم چون که منش و رفتار و گفتارش رو اصلا نمی پسندم و این قدر به نظر من از پایه می لنگه که دیگه برام فرقی نمی کنه که سیاست هاش چی باشه. هر چند که حتی وعده هایی رو هم که داده نمی پسندم. یعنی فکر می کنم وارد زمینه هایی شده و حرف زده که اصلا اجراش دست اون نیست و فقط برای جمع آرای بیشتر هی میاد حرفهایی میزنه که اصلا در محدوده اون نیست. ضمن این که طوری رفتار میکنه انگار که این پست حق مسلمشه و حتما باید بهش برسه.
من به رضایی رای میدم. روزهای اول کاندیداتوری رضایی منو به خنده مینداخت چون که هیچ جا اسمش نبود و مردم توی حرفاشون اصلا نشون نمی دادن که رضایی نامی هم هست. اما هر چی رفتیم جلو و مناظره ها که برگزار شدن دیدم که واقعا این آدم توی این ۴ نفر بهتره. هم رفتار و برخوردش رو می پسندم و هم این که کاملا مشخصه که با برنامه ریزی اومده. شاید همه طرح هاش عملی نباشه اما طرح های خوبی داره ضمن این که کلی روی اونها فکر کرده و طرح هاش بوی وعده و وعید نداره و این حس رو نمیده که فلان طرح رو میدم تا رای بیارم بلکه این حس رو میده که فلان طرح رو میدم چون به نظرم برای آینده ایران خوبه.
میدونم که رضایی رای نمیاره. این روزها با خیلی از موسوی ها که حرف میزنم و دیدم رو میگم جوابی که میشنوم اینه: ؛من هم قلبم با رضاییه اما چون رای نمیاره به موسوی میدم که رای ها نشکنه.؛
راستش منم وقتي خيلي فكر كردم ترسيدم كه با راي دادن به رضايي راي موسوي رو بيارم پايين و اين باعث شه كروبي با احمدي نژاد بره بالا و به نظر من هيچ چيز بدتر از اين نيست كه دور دوم تمام موسوي ها به كروبي راي بدن. ولي با اين وجود تصميم گرفتم به رضايي راي بدم چون كه راي من اونه و اولا درست نيست جلو جلو با تصور اين كه اون راي نمياره اين راي رو كه براي اونه به كس ديگه بدم و ثانيا خدا رو چه ديدي. شايد تمام اونهايي كه قلبشون با رضاييه لحظه آخر وقتي خود كار رو روي برگه گذاشتن به صداي قلبشون گوش بدن و نتيجه يه اتفاق غير قابل پيش بيني در بياد.


نويسنده: محسن Thursday، 11 Jun، 2009 ساعت 05:51

قبل از اين تصميم گرانقيمت به نوشته هاي اخر من هم سر بزن البته اخريش را تا عصر كامل مي كنم
موفق باشي

URL: http://sahar-1388.blogfa.com

نويسنده: خاطره Wednesday، 10 Jun، 2009 ساعت 23:01

دیر تصمیم میگیری
الان فقط مهم رای نیاوردنشه
کاش به دور دوم نکشه
تا الان بیرون بودم بیش از ۹۰ درصد طرفدار موسوی هستن
کاش هرکس واقعا لیاقات داره رای بیاره و کاش این مردم رو فراموش نکنه

URL: http://khaterehkh.blogsky.com/

نويسنده: بی‌نام Wednesday، 10 Jun، 2009 ساعت 22:53

Thanks for posting, I'll definitely be subscribing to your blog.


لطفاً پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:
نام:
E-mail: حفظ داده ها:
URL:
متن:
   

پس از يک‌بار کليک روی «فرستادن پيام»، لطفاً چند لحظه صبر کنيد تا پيام شما فرستاده شود! توجه کنيد که يک‌بار کليک کافيست!



Copyright © 2003-2005, . All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.