|
با وضع موجود مشکلی ندارم، ولی...
بدون هيچ تعارفی رئيسجمهور ماندن احمدی نژاد و ادامهی این اوضاع برايم فرقی نمیکند.
وقتی سالی يکبار چند هفتهای میروم ايران و میبينم در خانهی يک کارمنده ساده از مبل و پرده و فرش گرفته تا تلويزيون و ماشين، جديد و لوکستر شده و اینها را با چند سال قبل همين خانواده مقايسه میکنم، میفهمم اين چهار سال در کشورم رفاه اقتصادی به وجود آمده. هر چند که تنها خرجم در اين چند روز فقط کرايه تاکسی است که اگر هم دربست بگيرم، هنوز به قيمت بليت اتوبوس اينجا هم نمیرسد، ولی میبينم رستورانها و کافه [شاپ]هايی را که با وجود قيمتهای برابر با گرانترين شهرهای آمريکا و اروپا، مملو از جمعيت است. تعداد بانکها، بنگاههای مسکن، رستورانها، بوتيکها، لوکس فروشیها را با چهار سال قبل مقايسه میکنم. وقتی اينها را میبينم بايد هم فکر کنم پول نفت به نحوی سر سفرههای مردم آمده که اينگونه خرج میشود.
وقتی میبينم و میخوانم مجلسی که همسوی سياسی و اعتقادی رئيسجمهور است، حتی برای گران شدن گوجه فرنگی هم از او پاسخ میخواهد؛ اميدوار میشوم که کمکم برای افراد سياسی مردم هم مهم شدهاند. وقتی خبرنگاران از رئيس جمهور و وزير سؤال میکنند (نه مثل سابق تعريف و تمجيد)، هرچند پاسخها همچنان گمراه کننده است، ولی اميدوار میشوم که تغييری صورت گرفته. وقتی حتی نزديکان و همفکران رئيسجمهور به او انتقاد میکنند و اقدامات و برنامههايش را زير سؤال میبرند، مطمئن میشوم که ديگر برای مردم رئيس جمهور وحی منزل نخواهد بود که برای حفظ مصلحت نظام، مانند قبلیها معصوم و غيرقابل نقد بودند. همهی اينها پايههای دموکراسی است که میبينم در ايران امروز آهسته در حال جا افتادن بين مردم است. کاری که در دورهی هشت سالهی خاتمی با وجود شعار مردمسالاری، هيچگاه عملی نشد، بطوريکه دوستانش مدحش میگفتند و مخالفانش فقط فحاشی و وا اسلاما. برای من مهمترين اصل در دموکراسی احترام به شعور مردم است. اصلیترين اشکالی هم که به تمام انتخابات ايران گرفتهام، برنامه نداشتن کانديداها بوده، چه برای مجلس چه رياست جمهوری؛ يعنی يک عده میآمدند و مطمئن بودند انتخاب میشوند و هيچ زحمتی برای توضيح به مردم نمیکشیدند. نهايت زحمت کانديداها برای جلب رأی مردم در دورهی هفتم و نهم ديده شد که آن هم شعارهای کلی و تقريباً غيرعملی بود. حتی کروبی اقرار کرده در دورهی قبل طرح معروف پنجاه هزار تومانی کارشناسی نبوده و میخواسته تازه بعد از انتخابات آنرا کارشناسی کند. بقيهی کانديداها هم عملاً طرحی نداشتند. ولی در اين چهار سال شعور سياسی مردم آنقدر بالا رفته که همان اشخاص تنها راه جلب رأی مردم را ارايهی برنامهی نسبتاً منطقی و کارشناسی میدانند. اين يعنی احترام به فهم و درک مردم، حتی اگر برای فريبشان باشد. نمیشود ايران را با کشوری که سالهاست دموکراسی را تجربه کرده مقايسه کرد، ولی میشود با چهار سال قبل مقايسه کنيم. میشود با سالهای قبل مقايسه کرد که رئيسجمهور بدون هيچ اما و اگری برای دورهی چهار سالهی دوم انتخاب میشد. آن زمان که يک نفر حمايت تمام حکومت پشتش بود و چند نفر از دوستانش برای خالی نبودن عريضه کانديد میشدند. ولی حالا آنقدر فهم و شعور مردم بالاست که همان حکومت به اين مسأله تن داده که نه يک منتقد، بلکه سه منتقد دولت کانديد شوند. در يادداشت قبلی گفتم اعتقادی به اين ندارم که رأی مردم به تثبيت حکومت منجر میشود، ولی اگر هم اين فرض صحيح باشد و تمام اين دعواها و ارايه برنامهها و تحريک مردم نمايشی باشد، باز هم نشانهی اين است که همان حکومت خودمحور و بینياز از نظر و همراهی مردم، به اين نتيجه رسيده که بدون پشتوانهی مردمی نمیتواند ادامهی حيات دهد. آيا اين خود پيشرفت بزرگی نيست؟ آيا اين دلگرمی برای گامهای ديگر نيست؟ آيا نمیتوان اينها را نتيجهی رفتارهای دولت فعلی دانست؟ آيا نبايد اميدوار بود با ادامهی اين دولت تغييرات اساسیتر در نظام و حکومت شکل گيرد؟
ولی ولی من در ايران زندگی نمیکنم. در کشوری زندگی میکنم که با چند ساعت کار دانشجويی در ماه، هزينههای مسکن و لباس و خوراک و مسافرت و تفريحم تأمين میشوند. کشوری که برخلاف ايران سال گذشته تورم (چه ميانگين و چه نقطهای) از سه درصد بيشتر نبوده و امسال بجای تورم شاهد ارزانتر شدن کالاها تا بيست درصد هستيم. کشوری که با وجود پانزده درصد بيکار که با بحران اقتصادی این رقم رو به افزايش است، بعد از پايان تحصيل اگر توانايی علمی داشته باشم، بیشک شغل مناسب و مطمئن خواهم داشت. ولی در ايران، جايی که رئيس جمهورش حرف تورم پانزده درصدی میزند، قيمتها در اين چهار سال دو تا سه برابر شدهاند. جايی که به باور رئيسجمهورش نرخ بيکاری رو به کاهش است، تحصيل کردهی لايقی را میشناسم که به عنوان تيزهوش، سالها دولت و خانواده برايش سرمايهگذاری کردهاند ولی بعد از چند ماه کار حقوقی دريافت نکرده و بعد آن بيکار است؛ آن هم يک نابغهی رشتهی نرمافزار کامپيوتر که در خارج ايران روی دست میبرندش. يا آن مهندس ديگری که بخاطر نيافتن شغل مناسب برای تأمين معاش مسافرکشی میکند. آخرين بار که ايران بودم، کمتر کسی بود که بعد سلام از من نپرسد «چگونه میشود به خارج رفت؟». از ديد من کسی نبود که دچار افسردگی نباشد. خندهها، دوستیها، صميميتها، اعتمادها، راستیها، مهربانیها و و و آنقدر کمرنگ شدهاند که نمیتوان آنها را انکار کرد. در کشوری که ناامنی معنی چکمه و مو و مانتوی دختران و زنان را بدهد، دزدان و کلاهبرداران در امنيت کامل خواهند بود. وقتی برادر سر برادر کلاه میگذارد، چه انتظاری از ديگران میرود؟ وقتی پدر فرزندش را تکهتکه میکند يا زنده میسوزاند، کجا بايد بدنبال مهرورزی بود؟ وقتی در جيب هر کودکی يک چاقوست و با کوچکترين تحريکی در دل ديگری میکند، آنوقت است که اعدام (بخوانيد قصاص) کودکان در ايران زياد میشود. وقتی انواع و اقسام مخدرهای شيميايی به راحتی در دسترس نوجوانهای ماست، معلوم است آمار امنيت و عدالت آقای رئيسجمهور بهبود پيدا میکند. آيا در گذشته هم اينچنين بود؟ اگر بود فرياد و بغض اين روزهای مردم در کوچه و خيابان چيست؟ از سر دلخوشی؟ اينها دلخوش هستند، آنها که نامه به دست به دنبال ماشين آقای رئيسجمهور میدوند چه؟ وقتی خود ايشان میگويد تعداد استقبال کنندگان (بخوانيد نامه به دستان) در اين سال آخر بيشتر شده، چه معنی میدهد؟ از سر دلخوشی؟ اينها سياهنمايی نيست، اينها واقعيت ايران امروز است که من نوعی در چند هفته سفرم به ايران میبينم و دلم به درد میآيد. اينها همانهايی است که اخبارش در روزنامههای طرفدار دولت چاپ میشود.
بله دوست عزيز، من هم میتوانم چشم روی اينها ببندم و به اين اميد بمانم که کشورم، مردم، دوستانم و خانوادهام به آن تباهی برسند که سرنگونی نظام و حکومت راحتتر شود! میتوانم به ادامهی اين وضعيت کمک کنم. اگر هم از ديدن فلاکت ايران و ایرانی ناراحت میشوم، میتوانم تا تغيير نظام به ايران سفر نکنم و به اخبار آن بیتوجه باشم؛ کاری که بسياری در سالهای آغاز نظام جمهوری اسلامی در اروپا و آمريکا کردند و هر سال اميدوار بودند سال ديگر در ايران آزاد باشند! میتوانم به دوستانم، به جوانانی که در ايران، به اميد تغيير حداقلی تلاش میکنند بخندم و آنها را بازيچهی نظام بدانم و خودم را يک روشنفکر بدانم که همهی دسيسهها و نيرنگهای سياستمداران را میشناسد و هيچگاه فريب نمیخورد و عجب کار سادهای است اين کار.
در همين زمينه بخوانيد: انتخاب، مسأله اين است رأی من شمرده میشود؟ آيا رأی مردم به نفع نظام است؟ احمدی نژاد؛ آيا مسأله فقط اوست؟ برای «تغيير» به «اميد» رأی میدهم
نظر شما چيه؟ (12 پيام)
|