|
آيا رأی مردم به نفع نظام است؟
خيلی از ما با اين سؤال که «آيا رأی من، تائيد نظام است؟» مواجه شديم و با روش خودمان به آن پاسخ مثبت يا منفی دادهايم. من به دلايل زير اعتقاد دارم، رأی مردم بيانگر رأی آری به نظام نيست:
۱- ادعای نظام اکثر کسانيکه به اين شعار ايمان دارند، دليلشان ادعای نظام (بيشتر از همه رهبر و صدا و سيما و روزنامهی کيهان) است که معمولاً اين نکته را تکرار میکنند. آيا واقعاً هر چه اينها میگويند و ادعا دارند بدون کم و کاست و اما و اگر میپذيريم؟ يا فقط اين مورد استثناء است؟ اتفاقاً بيشتر موافقان اين ادعا خود قربانی ادعاها و اتهامات همين نظام و دستگاهها هستند و بخاطر آن لحظات زيادی از عمر خود را در زندان گذراندهاند و آوارهی غربت شدهاند. پس بايد کمی در مورد اين ادعا تأمل کنيم و براحتی آنرا نپذيريم.
۲- تداوم نظام بسياری بر اين باورند که رأی دادن باعث تثبيت و محکم شدن پايههای نظام خواهد شد. اين حرف اگر سی سال پيش زده میشد بسيار قابل باورتر بود تا اکنون که اينهمه انتخابات با ميزان ناچيز و حداقلی مشارکت، در اين نظام برگزار شده. آيا در زمان جنگ که ايران سختترين و ضعيفترين دوران خود را میگذراند و در تمام دنيا متحدی نداشت و رهبر فعلی ايران با مشارکت فقط پنجاه و چهار درصدی مردم به رياست جمهوری برگزيده شد، عمر نظام به سر آمد و ثباتش از بين رفت؟ بعد از دورهی ششم (شانزده سال پيش) که فقط پنجاه درصد مردم رأی دادند، آيا اتفاقی افتاد؟ همهی اينها به کنار، انتخابات خرداد هفتاد و شش که هشتاد درصد مردم شرکت کردند چه پيامدی برای نظام داشت؟ نمونهاش هجده تير هفتاد و هشت بود که هنوز داغ آن بر دل نظام مانده و آنرا فراموش نمیکنند. آيا خروش جوانان در آن چند روز بخاطر پشت گرمی آنها از همان رأیها نبود؟ آيا مقالاتی که در نقد حکومت و حتی امام خمينی در روزنامهها چاپ میشد را نمیتوان نتيجهی آن پشتوانهی هشتاد درصدی دانست؟ ولی وقتی همان مردم بخاطر بسياری مسائل دلسرد شدند و حضورشان کمرنگ شد، دوباره خفقان و سانسور و دروغ و عوام فريبی جامعه را فرا گرفت. چرا نمیشود اين شواهد را در نظر گرفت؟ چرا نمیتوان يکی از علل دورهی خفقان سالهای شصت و چهار تا هفتاد و شش را مشارکت کمتر از پنجاه و چهار درصدی مردم در آن سالها بدانيم؟
۳- مشروعيت نظام شرکت در انتخابات مشروعيت به نظام نيست و يک حق (هرچند محدود) است. مانند حقوقی که يک کارمند از دولت میگيرد. آيا کارمندی که برای دولت کار میکند، چون مجبور به پذيرفتن ضوابط تعريف شدهی نظام و دولت است، به نظام مشروعيت میدهد؟ اگر اينگونه باشد که تمام مردم داخل ايران به نحوی به نظام مشروعيت میبخشند و به آن کمک میکنند. هر خريدی که در ايران انجام میشود، چون مالياتش به گونهای به جيب دولت میرود؛ يعنی داريم نظام را ياری میدهيم تا با آن پولها برای خودش اعتبار کسب کند و بگويد که رأی شما رأی به نظام است؟ اگر اينگونه است، تنها راه اين است که در بيابان چادری بزنيم و مانند انسان اوليه زندگی کنيم که هيچ نفعی به نظام نرسد! البته میشود هم به خارج ايران مهاجرت کرد، ولی آيا شما کسی را میشناسيد که بخاطر اين مسأله ايران را ترک کرده باشد؟ يا دليل اصلی مهاجرتها تنگناهای اجتماعی و سياسی و اقتصادی بخاطر نااميدی و ناتوانی در اصلاح و تغيير اساسی است؟ اگر اينگونه است، نبايد اين حق را برای ديگران قائل شويم که از تنها وسيله برای تغيير اوضاع (هرچند ناچيز) که همان انتخابات محدود است، استفاده کنند؟ از ديد من ناجوانمردانهترين کار، اتهام مشروعيت دادن نظام و تثبيت آن، به کسانی است که به اميد تغيير میخواهند رأی دهند.
۴- دسيسهی نظام اينکه بگوييم تمام حکومت يکدست است و انتخابات نمايشی برای گرم کردن حضور مردم در صحنه، به باور من مغلطهای بزرگ است. مهمترين نکته اين است که اگر تمام جهان را بگرديم نمیتوانيم دو نفر را که در تمام مسائل موافق هم باشند پيدا کنيم. پس بپذيريم درون حکومت و نظامهای ايدئولوژيک هم اختلافات حتی عميقتر از نظامهای ديگر وجود دارد؛ زيرا از ايدئولوژی میتوان برداشتهای متفاوت داشت. به همين دليل است که میبينيم هر چهار کانديدا همديگر را به فاصله از خط امام و رهبری متهم میکنند. شايد اين حرف که تمام کانديداها برای سياهکاری مردم آمدهاند و يک نفر از قبل تعيين شده انتخاب خواهد شد، تا دوازده سال پيش صادق بود، ولی امروز میبينيم اختلافات و تلاش برای پيروزی در اين افراد آنچنان فاحش است که «نن جون» کروبی (*) هم متوجه آن میشود. اين تلاشها به حدی رسيده که احمدینژاد بيست و شش سال قبل از خود که تقريباً تمام عمر نظام است، زير سؤال میبرد و فساد دولتهای قبلی را برملا میکند. رقبا هم دروغها و خيانتهای او به ملت را رسوا میکنند. يعنی کل سی سال، حکومت ايران جز فساد و دروغ نبوده. عجبا از اين دسيسه که تيشه به ريشهی خود میزند تا تثبيت شود!
۵- سکوت علامت رضاست نه تنها در فارسی، بلکه در بقيه فرهنگها هم سکوت علامت رضاست. اگر من نوعی رأی ندهم، از کجا میشود فهميد که بخاطر بیتفاوتی بوده يا ضديت؟ نتيجهی اين سکوت و گذشتن از حق شرکت در انتخابات چيست و چه بوده؟ آيا منجر به پيروزی فردی که رأیهای مشخص دارد، نمیشود؟ آيا با اين فرد موافقيم؟ آيا میخواهيم اين فرد چهار سال رئيسجمهور کشورمان باشد؟ میخواهيم چهار سال، بعد از نام ايران نام ايشان باشد؟ اگر با ايشان موافقيد و میخواهيد ايشان پيروز شود، بهترين کار رأی به ايشان است و بعد سکوت يا تحريم. باز هم تکرار میکنم از ديد من تحريم انتخابات اصطلاحی بیمعنی است؛ زيرا رأی ندادن هم يک انتخاب است و کسيکه رأی نمیدهد به نوعی در اين انتخابات شرکت کرده و همانطور که گفتم با حساب سرانگشتی به پيروزی فردی که شانس بيشتری دارد، کمک میکند.
(*) کروبی در مناظره با احمدینژاد ياد آور شد که نن جونش هم گرانی را متوجه میشود.
در همين زمينه بخوانيد: انتخاب، مسأله اين است رأی من شمرده میشود؟ با وضع موجود مشکلی ندارم، ولی... احمدی نژاد؛ آيا مسأله فقط اوست؟ برای «تغيير» به «اميد» رأی میدهم
نظر شما چيه؟ (11 پيام)
|