|
غيبت کبری
حدود يک سالی میشه که نه درس خوندم، نه کار کردم و نه وبلاگ نوشتم! لابد میپرسيد پس چی کار کردم!؟ جواب روشن و واضح و همون هيچی معروف است. البته خوردم و خوابيدم و چند تا سفر خارجه و داخله رفتم ولی دريغ از کار مفيد. شايد تو دلتون بگيد، خوشا به حالم! ولی هيچ هم خوشی نداشت. تا هشت ماه پيش حداقل ماهی يک يادداشت تو وبلاگم مینوشتم، ولی وقتی ديدم من که قراره هيچ کاری نکنم، چيزی هم ننويسم تا اين هيچی تکميلتر بشه! و در ضمن تو تاريخ ثبت بشه که فلان سال، بنده؛ يعنی سعيد حاتمی، هيچ کار مفيدی انجام ندادم.
حالا چرا با وجود اينکه هنوز از اين حالت بیخودی و هيچیکاری در نيومدم، تصميم گرفتم که بنويسم، کاملاً مشخصه: انتخابات رياست جمهوری! 
من با اينکه اصلاً علاقهای به دخالت و يا اظهار نظر در مورد سياست ندارم، ولی از روی اتفاق (!!!؟؟؟) شروع بلاگريم مصادف بود با انتخابات دور هشتم. چهار سال پيش هم که بخاطر يکسری مشکلات (نه مثل اينبار الکی) چند ماهی غيبت صغری داشتم، باز هم بصورت اتفاقی (!!!؟؟؟) يک ماه قبل انتخابات شروع کردم به نوشتن. الان هم بد نديدم هم حرفهام رو با شما درميون بگذارم و هم اونها رو جايی ثبت کنم که چند سال ديگه خودم در مورد خودم قضاوت کنم. کاری که دوازده سال پيش (دور هفتم) نکردم و الان کسی باور نمیکنه که چرا با وجود حضور در مرکز هيجانهای اون دوره، رأی ندادم. فکر میکنم حرفهام رو دسته بندی کنم و تو چند تا نوشته منتشر، بهتر باشه. فعلاً خبر بدم که به قول يکی از دوستان، اينجا از نفرين در اومده و بنده غيبت کبری را به اتمام رسوندم! خودمونيم بعد اينهمه مدت چقدر نوشتن سخت شدهها!
نظر شما چيه؟ (11 پيام)
|