WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله   « هواپيما در حياط |  هواپيما‌ها دست از سرمان برنمی‌دارند »
عمومی Tuesday, September 2, 2008
هم شاه منی هم ماه منی

سـلطان منـی سـلطان منــی    و انــدر دل و جـان ایـمـان منی
در مـن بدمـی من زنـده شـوم    یک جان چه بود صد جان منی
نان بـی‌تو مرا زهرسـت نه نان    هـم آب منـی هم نـــــان منی
زهـر از تـــو مــرا پازهــر شـــود    قـــنــد و شــــــکــــر ارزان منی
باغ و چـــمـن و فردوس منـــی    ســـــرو و ســـمن خنـدان منی
هم شـاه منـی هم ماه منـی    هم لعل منــی هم کــــان منی
خاموش شدم شرحش تو بگو    زیرا به سخــــن برهـــــان منی
ديوان شمس، مولوی


خبرگزاری مهر، عکس توسط مهدی بلوريان

اگر فکر کرديد افراد اين عکس در حال خواندن اين شعر يا چيزی شبيه‌ش برای شاه و سلطان هستند، اشتباه می‌کنيد؛ چون سال‌هاست ديگه بجای اينها، مقام معظم رهبری داريم.

البته شايد بگيد چون اينها در کوه‌های اطراف مشهد هستند، رفتند زيارت و از دور که گنبد طلا رو ديدند، دارند نوحه می‌خونند.

نچ! اين حدس هم اشتباه بود.

شايد عکس پايين کمکی کنه:


خبرگزاری مهر، عکس توسط مهدی بلوريان

لابد می‌گيد، اونور کوه دارند مدح اون حاج آقا بالايی رو می‌کنند که اينطور متفکر (دست به ريش) لبخند رضايت رو لباش شکوفا شده!
اون حاج آقا پايينی‌ها هم دارند سر دوربين دعوا می‌کنند تا ببينند اون سر کوه چه خبره!

اين هم اشتباه بود.

اگه از عکس پايين نفهميد که بالای کوه چه خبر بوده، فکر کنم بايد تو ضريب هوشی‌تون تجديد نظر کنيد.


خبرگزاری مهر، عکس توسط مهدی بلوريان

چی؟ سيد داره از بالای کوه با دوربين نگاه می‌کنه تا اگه ضعيفه‌ای تبرج کرده باشه، گراشو به برادرا بده تا نخود روش بريزند؟

خب اين چه ربطی به عکس اولی داره؟

اين ديگه راهنمايی آخره:

سيد (نفر سمت چپ): حاجی! والا من هر چی می‌خونم، اينجا نوشته تو همين مايه‌هاست ها.
حاجی لباس شخصی (راست): نه بابا! اين نيست! اين اينجوری سيخونکی رفته بالا، پايينش هم يه نمه اومده اينور!

حاجی لباس شخصی (بالا، سمت راست): حاج آقا! شما چشمتون خوب نمی‌بينه، بديد من دوربين رو!
حاج آقا صفر کيلومتر (پايين، چپ): حاج آقا! راست می‌گه بنده‌ی خدا. بديد بهش، شايد اين ببينه زودتر بريم خونه.
حاج آقا (پايين، راست): دستتو بکش، من خودم خوب می‌دونم چه جوريه، شما بايد از رو کتاب نگاه کنيد.
حاج آقا (بالا، چپ) با خودش: چه حالی می‌ده بتونيم زودتر ببينيمش. يحتمل حاج خانوم کلی زولبيا باميه می‌خره واسه افطار!
سيد (بالا، وسط) ايضاً با خودش: آش رشته رو بگو. فکرش دهن آدم رو آب می‌اندازه.

حاجی لباس شخصی (چپ): جمع کنيد دوربين موربينتون رو! ماه به اون گندگی رو اونجا وسط آسمون نمی‌بينيد؟
مهندس (وسطی): کو؟ کجاست؟
همون حاجی لباس شخصی: اوناها بابا، اونجا!
حاج آقا (راست): اِ اِ اِ! راست می‌گه‌ها! ماه اينجوری بود؟ فتبرک الله!!!

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 10:59

بالای صفحه (UP)  
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
نويسنده: یک وبلاگ نویس Friday، 03 Oct، 2008 ساعت 20:31

يعني فقط داري دو به هم زني ميکني و ميخواي ميونه مردم به هم بخوره.
اگه يکي پشت سر يکي حرف زد تو بايد بياي تو وبلاگ بگي تا ميونه ها رو خراب کني.
يعني اگه يکي راجع به کسي چيزي بهت گفت تو بايد بياي رو نت بنويسي که چي؟
يعني اگه به يه کسي که بي نام برات نوشته شک کردي بايد بياي مسائل زناشویی دیگری رو رو نت بنويسي که چی؟

کجا علتي که من براي برداشتن کامنت نوشتم با اوني که تو گفتي يکي بود؟
پس دیدی که دوست داري آتش بيار هر معرکه باشي؟
بعد از میلی که به اسم دیگری برام فرستادی من سعی کردم آرومت کنم و عصبانیتم رو جبران کنم. بهت هم گفتم تو وبلاگ هرطور که خواستی ازت عذر میخوام اما نشون بده که مثل چیزی که میگی معلم اخلاقی و از منتشر کردن مسائل شخصی مردم خودداری کن که نکردی.
من هم همونطور که گفتم و با اینکه اشتباهه و باعث بهم خوردن روابط دیگری با دوستی که رابطه من باهاش خراب شده میشه. ضمن اینکه زندگی شخصی همون آدم هم با مشکل مواجه میکنه چون از حساسیت هایی که گفتی همونطور که تو شنیدی کاملا با خبر بودم، لینک این صفحه رو براش فرستادم تا خودش وارد جریان بشه و دیگه به من ربطی نداره که تو منو با کی عوضی اشتباه گرفتی.
خداحافظ معلم اخلاق.

_______________________
پاسخ:
فقط می‌تونم براتون ابراز تأسف کنم. شما وقاحت و پررويی را به کمال رسونديد.
نمی‌دانم نام بيماری که شخصی دروغ‌های خودش را هم باور می‌کند، چيست! شخصی که هی می‌گويد فلانی من نيستم ولی وکيل و وصی او شده!؟ شما می‌دانيد؟
دو به هم زن من هستم يا شما که به تصور اينکه از فحاشی‌ها و تهمت‌هايتان خشمگين شوم و همه را به دوست شما منتقل کنم، شخصيت و تربيت خانوادگی‌تان را به نمايش گذاشتيد؟ حالا هم که تمام نقشه‌های کودکانه‌تان برملا شده و دستتان رو، وقيحانه دروغ می‌گوييد و حتی از او هم خجالت نمی‌کشيد؟ اگر مرا هالو گير آورديد، ايشان که خوب شما را می‌شناسند. پس خجالت بکشيد.
از دروغ‌هايتان و نقش بازی کردن شرم کنيد. واقعاً لياقت هيچ احترام و متانتی را نداريد. يکبار ديگر اين بازی بچه‌گانه را ادامه دهيد همينجا با بردن نامتان رسوايتان می‌کنم. البته چون قبلاً با اين آدرس ايميل و نام واقعی‌تان، با ديگران مکاتبه کرديد، احتياجی به معرفی‌تان نيست.


نويسنده: یک وبلاگ نویس Thursday، 02 Oct، 2008 ساعت 20:20

شما همه چی رو با هم اشتباه گرفتی. دیگه اهمیتی هم نداره.
صحبتی ندارم جز اظهار تاسف از اینکه بخاطر اشک ریختن های دوست دیگری کاسه داغتر از آش شدم که می گفت از لطمه روحی ای که شما بهش وارد کردی حالش وخیمه و بد جوری دمار از روزگارش در آوردی و دیو دو سر با فاکتورها و ایمیل و تهدیدهات افتادی به جون خودش و زندگیش.
بهرحال خوشحالم که زمستون شما رفت و روسیاهیش به یه نفر عصبانی موند که که شما با یه نفر دیگری اشتباهش گرفتی که بهم گفتن منظورت کی هست. صبح ظاهرا بهت توضیح داده شده که فلان بنده خدا نیستم. اما نمیدونم چرا باز هم با شخص دیگری درگیر هستی.
خانم الهه مهر! نظرش اینه که من خودم رو بهت معرفی کنم تا متوجه بشی که به بنده خدای دیگری گیر دادی ولی من اگر میخواستم خودم رو معرفی کنم از اول این کارو کرده بودم و بخاطر اینکه عصبانی بودم و بد نوشتم، نخواستم بدونی کی هستم. حالا هم متاسفم و بخاطر توهینی که شد عذر میخوام. اگه هم محبت کنی و این کامنتها رو پاک کنی ممنون میشم چون نمیخوام خاطره یه برخورد عصبانی یادگار بمونه، برخوردی بخاطر دوستی که دیروز با دیگری دشمن خونی بود و گله گله آتیش بار میذاشت تو اعصاب یه از همه جا بی خبر دیگه، تا دادش رو از ستمگر بگیره و امروز میاد و میگه آدرس وبلاگت رو برای سعید بنویس تا بدونه که کس دیگری رو بجات اشتباه گرفته و ازش معذرت بخواه. نمیدونم والله.
در انتها بازم متاسفم و شرمنده. من تو بلاگفا وبلاگ دارم و مجرد هستم. لینکی در بالاترین به وبلاگ شما نفرستادم و جریان این صفحه توسط صاحب دعوا! به خیلی ها فرستاده شد و هر رندی میتونه این وسط کاری کنه که به اسم دیگری تموم بشه. حالا لینک یا هرچی دیگه که نمیدونم. همین.
اگه میدونستم جریان چیه اصلا وسط نمیومدم و فقط طوری وانمود شد که شما خرج دومین و فضای چندین نفر با هم رو تو فاکتور ایشون کردی و مرتب فشار میاری که پولم رو بده و یه جا هم بده و اون بنده خدا هم صد و پنجاه تا داده و بهت میگه ماهی صدتا حاضرم بدم و تو میگی نه و الا و بلا باید یه جا پونصد شیشصد یورو بدی واسه هزینه چهار سال یه وبلاگ که صد و پنجاه هم گرفتی. یعنی حدود هفتصد، هفتصد و پنجاه یورو برای چهارسال و با یه فشار سخت و درگیری و ندادن دومین اصلی ایشون و کوچ دادن اجباریش به ورد پرس و هزار حرف دیگه که هرکی میشنید و بعد هم میشنید که در جواب یه ناشناس به خودشون و خواهرشون حمله شده و مسائل شخصی شون رو نت اومده.. شکایت کشی... اوه... سعید میگه تو رو خدا از من شکایت کنید تا فلان کنم.. وایی.... آقا جان. من شرمنده. معذرت میخوام و اگه میدونستم در کنه قضایا چی هست و فرداش هم دوست میشید و به من میگن برو معذرت بخواه به گور مرده ام میخندیدم اصلا اینجا بیام و به من چه.
ولی بدون من رو اشتباه گرفتی و فرقی هم نداره. من که هرچی لازم بود گفتم. شما از دهن کسی که بهت بد گفت بشنو.


_______________________
پاسخ:
دوست عزيز و محترم،
از اين کامنت اينچنين برداشت می‌شود با اينکه پذيرفتيد در قضاوت و تهمت‌هايی که به من زديد، عجولانه و احساساتی رفتار کرديد، ولی هنوز عقيده داريد من هالو، بيماری پارانويا و توهم دارم و بايد به روانپزشک مراجعه کنم!!!
خودتان خوب می‌دانيد که من در مورد هويت شما اشتباهی نکردم و عجيب است که هنوز بر آن پافشاری داريد. متأسفانه شما هنوز هم صداقت نداريد.
اگر شما واقعاً آن شخص نيستيد، که خودتان هم می‌دانيد هستيد، دليلی ندارد من اين کامنت‌ها را پاک کنم. يک ناشناس آمده و تهمت‌هايی زده و پاسخ گرفته و قضاوتش با ديگران. حالا نبايد نگران باشد که همسرش روزی اين‌ها را ببيند و دچار مشکلات بعدی شود. خود شما هم می‌توانيد ديگر به اين صفحه مراجعه نکنيد تا خاطراتش برايتان تداعی نکند. در عوض ديگرانی که از شب گذشته آمده‌اند و تهمت‌های شما را به من خوانده‌اند، حالا می‌توانند پاسخ‌های مرا هم بخوانند و قضاوت کنند. اگر من آن کامنت‌ها را پاک کنم، چنين به نظر می‌رسد که بی بر و برگشت شما درست می‌گفتيد و من از ترس رسوايی‌ام آنها را پاک کرده‌ام. پس اين حق را به من بدهيد، که نگران برداشت دوستانم که کامنت‌های شما را خوانده‌اند، باشم.
مطمئن باشيد، اگر در اين کامنت (با همين نام مجعول) تمام اشتباهات و تهمت‌ها و دروغ‌های خود را می‌پذيرفتيد، بدون اما و اگر، کامنت‌های قبلی را پاک می‌کردم؛ تا دوستان ديگر که آنها را خوانده‌اند با اين کامنت شما متوجه شوند که شما اشتباه خود را پذيرفته‌ايد که به قول خودتان من آن هالوی ديوِ دوسرِ ظالمِ بيمارِ متوهم نيستم. ولی حالا می‌گوييد که نه! من فقط ديوِ دوسرِ ظالم نيستم ولی هنوز هالوی بيمارِ متوهم هستم.
بدليل اينکه از اول هم بخاطر شناختی که نسبت به زود عصبانی شدن شما داشتم و در گذشته هم دو بار بعد از تمام فحاشی‌ها و توهين‌ها و تهمت‌هايتان، همين حرف‌ها و اظهار ندامت‌ها را تکرار کرديد، از ابتدا در برابر تک‌تک بی‌ادبی‌هايتان، متانت به خرج دادم و هيچ بی‌احترامی به شما نکردم. توقعی هم برای عذرخواهی ندارم و نداشتم، ولی بهتر بود در ايميل هم بجای تکرار همين حرف‌های بالا، مردانه شهامت به خرج می‌داديد و با نام واقعی‌تان (نه باز هم ايميل مجعول) از توهين‌هايتان اظهار پشيمانی می‌کرديد، نه اينکه همچنان به دروغ‌های خود ادامه دهيد.
و چه خوب که من کامنت‌های قبلی را هنوز پاک نکردم، که ببينيد ديشب نوشتيد، به عنوان يک ناظر بی‌طرف با ديدن آن کامنت ناشناس، احساساتی شديد و امشب می‌گوييد که دوست‌تان چند روز است شما را پر کرده تا بياييد مرا از ظلمم آگاه کنيد. دوست عزيز، اينها صداقت نيست.
در مورد دوست‌تان هم ديشب خدمت‌تان عرض کردم که ايشان بخاطر همان بيماری که خودتان هم می‌دانيد، از کوچکترين مسئله‌ای، دلگير می‌شوند و پيش کَس و ناکَس درددل (بخوانيد بدگويی) می‌کنند. ولی خب با وجود آدرسی هم که به شما دادم، نپذيرفتيد و به منِ بيمارِ متوهم، مراجعه به روانپزشک را پيشنهاد داديد.
در مورد مسأله‌ی هاست و دومين ايشان، چون مجدد مطرح کرديد، لازم به توضيح است که من بدون هيچ چشمداشتی چهار سال از جيب خودم هزينه‌های آن‌را می‌پرداختم و ايشان فقط در ابتدا مبلغی (کمتر از نصف مبلغ مورد ادعای شما) پرداخت کرده بود. از دو ماه پيش بخاطر مشکلاتی که ايشان برايم بوجود آوردند، هيچ ارتباط و کاری با ايشان نداشتم و حتی اين بدهی ايشان را هم فراموش کرده بودم. تا اينکه خودشان با ايميل از من خواستند که صورتحساب‌ها را برايش بفرستم که من اين کار را کردم. وقتی ايشان گفتند توانايی پرداخت اين مبلغ را يکجا ندارند، برايشان نوشتم که بخاطر بدی‌هایی که ايشان در حقم کرده، علاقه‌ای ندارم که اين ماجرا کش پيدا کند، يا يکجا بدهد يا ندهد. که دقايقی بعد از ايميل من آن کامنت ناشناس (طرفدار روحانيت!!!) نوشته شد، که خود دوست‌تان خوب می‌دانند چه کسی است.
همانطور که قبلاً هم گفتم، تمايلی به بازگو کردن تمام واقعيت‌هايی که بين ما رخ داده ندارم. خود دوست شما هم الان که آنها را مرور کرده، از مسائلی که در ذهنش به اشتباه نقش بسته بوده و رفتارش در حق من، بخصوص از اينکه با شما درددل کرده، شرمنده و پشيمان است.
با تمام اينها فحاشی‌ها و توهين‌های شما به هيچ طريقی توجيه‌پذير نيستند و شما با اصرار بر دروغ‌های خود، شخصيت محترمتان را بيشتر زير سؤال می‌بريد.
باز هم دوستانه از شما می‌خواهم کمی در رفتار خود تأمل کنيد.

E-mail

نويسنده: یک وبلاگ نویس Thursday، 02 Oct، 2008 ساعت 05:15

نه برداشت اشتباه نکن. اگه جای من بودی و حال روحی دوست چندین ساله ات و (که ازینکه اسم مشتری روش گذاشتم بخاطر دوستیتون ناراحت شدی) میدیدی که چطور اشک ریزانش کردی و بخاطر یه کامنت ناشناس قضاوتش کردی تو هم آتیشی میشدی. اما بحث بیشتر ادامه پیدا کرد و من هم نظرم این نبود. پس از هرکی داخل بحث بود عذرخواهی میکنم و متاسفم.

اگه خیلی دوست داری بدونی کی هستم خودمو معرفی میکنم تا اقلا از توهم بیرون بیای. اما در مورد بحث ادامه نمیدم. و من هیچ مشکلی با دوست خودم و شما ندارم که ازم پیشت گله کنه در مورد سایر اشتباهاتی هم که درباره من دچارش شدی قبلا نوشتم.
یادت نره که دوستی ها ارزش بیشتری دارند.


_______________________
پاسخ:
دوست محترم،
برداشت من از رفتار بی‌ادبانه و غيرمنطقی شما تنها مشکل شخصی‌تان با خودم است که قبلاً هم با کوچکترين مسائلی به من و دیگران توهين می‌کردید و تهمت می‌زديد.
شما در هيچ کدام از کامنت‌هايتان صداقت نداشتيد و خوشبختانه اشتباهاتی کرده‌ايد (مانند لينک در بالاترين) که هويت اصلی خود را بر ملا کرديد.
اصرار به دروغ‌گويی شما، هدف اصلی‌تان در فحاشی‌ها و تهمت‌هايتان را آشکارتر می‌کند.
ای کاش بجای تجويز روانپزشک برای من، کمی در رفتار خود تأمل می‌کرديد.
تمايلی به افشای کارهای اين چند ساله‌ی شما و درافشانی‌ها و تخريب‌هايتان در وبلاگستان ندارم، فقط اين را بدانيد که خيلی زشت است که به نام دوست عزيز بيمارتان در بالاترين آی دی درست می‌کنيد و به لينک‌های خود (از جمله لينک به مطلب اخير وبلاگتان) مثبت می‌دهيد.
نمی‌دانم اگر می‌خواهيد خود را معرفی کنيد، از کدام هويت جعلی خود استفاده می‌کنيد. فقط بدانيد هيچ شکی ندارم که شما کيستيد و چقدر هم به ساختن قالب وبلاگ (!!!) مخصوصاً بلاگفا آشنايی نداريد!!! با هيچ کس هم که از قضا بلاگر و ساکن خارجه می‌باشد، عقد نکرده‌ايد.
اميدوارم از نشانه‌هايی که دادم عصبانی نشويد، فقط خواستم بدانيد، نيکوکاری‌ها و الطاف شما در بلاگستان سال‌هاست برای خيلی‌ها از جمله بنده آشکار شده، ولی برخلاف شما اهل جار و جنجال نيستم و به اميد تغيير رويه دادنتان، به شما احترام گذاشته‌ام و خواهم گذاشت.
به اميد آن روز

E-mail

نويسنده: یک وبلاگ نویس Thursday، 02 Oct، 2008 ساعت 03:48

ضمنا اگه میدونستی با رفتار و مکاتباتت و این برخوردت چه ضربه ای زدی به روحیه یه بیمار مبتلا به ام اس که تحمل فشار عصبی براش سمه، حتما از خودت خجالت میکشیدی.


_______________________
پاسخ:
فقط می‌تونم دوباره و چند باره اظهار تأسف کنم. ولی شما مطمئنيد که برایتان سلامتی ايشان مهم است؟ از رفتار شما و آتش زدن به اين مشکل، چيز ديگری برداشت می‌شود.
ای کاش شما هم می‌دونستيد با خودخواهی دوست بيمار شما بنده در اين چند وقت چند صد برابر آن پولی که چهار سال است بجای ايشان برای هاست و دومين‌شان می‌پردازم، هزينه‌ی دادگاه جرم ايشان کردم تا او پاسخگو نباشد. ای کاش می‌دانستيد چند برابر آن فشار روحی که بخاطر يک انتقاد من به ايشان وارد شده، استرس و نگرانی به همسرم و من وارد کردند، آن هم بخاطر اشتباهی که ايشان کردند و من آنرا گردن گرفتم تا ايشان همچنان از آزاری که ما به او دادیم فقان و ناله کند. و ای کاش به شما می‌گفت که مشکل فقط انتقاد دوستانه و محترمانه‌ی ما به يک متن نژادپرستانه‌ی ايشان نبود. نه دوست محترم، به شما نگفت و نخواهد گفت؛ چون تنها چيزی که برای ايشان مهم است، خودش است و خودش.
و باز هم متأسفم از اينکه سالها بدون هيچ چشمداشتی به کسی خدمت کنم که در آخر دوستانش او را مشتری من بنامند. برای خودم و حماقت و سادگی‌ام بی‌نهايت متأسفم.
در ضمن فکر نمی‌کنم پاسخ به ذره‌ای از تهمت‌ها و توهين‌های شما، شکستن حريم خصوصی کسی است.
باز هم تکرار می‌کنم، اگر قصد شما خيرخواهی بود، بجای تجويز روانپزشک، با هويت واقعی خود انتقاد می‌کرديد تا من هم دچار توهم (!!!؟؟؟) نشوم. يعنی واقعاً انتقاد شما به اشتباهات من اينقدر شرمناک است که از معرفی خود خجالت می‌کشيد؟

E-mail

نويسنده: یک وبلاگ نویس Thursday، 02 Oct، 2008 ساعت 03:42

خب پس می بینی که اشتباه نکردم اگه گفتم که دچار پارانویا هستی چون کاملا مشخصه همون بیماری باعث شده با دیگری اشتباهم بگیری چون من نه همسر دارم (متاسفانه و یا خوشبختانه) که مثل شما دچار مشکلاتش باشم و نه طراحی قالب بلدم و قالب خودم هم از قالبهای پیش فرض بلاگفاست.
ضمنا اگر شما به انتشار مسائل خصوصیتون با دیگران علاقه نداشتید اسم کسی که مشتریت بوده و حالا باهاش دچار مشکلی، در جای علنی و در جواب کامنت یه ناشناس بازگو نمیکردی.
خوشحالم که با نظرت بیشتر تایید کردی که نیاز فوری به روانپزشک داری.
در مورد بالاترین هم کلا به جاده خاکی زدی و با دیگری اشتباه گرفتی و خوب نیست آدم تا این حد متوهم باشه چون همه رو با هم قاطی میکنه.
اگه تو منظورت اسم آوردن از ایشون و ریختن اختلافاتتون روی وبلاگ نبود، اونها رو علنی نمیکردی و بهش دامن نمیزدی.
ضمنا تا جایی که ایشون گفتن، صد و پنجاه یورو هم دریافت کردی.
حالا اگه میخوای کل جریان بیاد رو وب، میتونی مکاتباتتون هم منتشر کنی و تعرض به حریم شخصی ایشون رو که انجام دادی تکمیل کنی. اگه هم جدا مخالف این عمل هستی راه نشون دادنش نحوه برخوردی که داری نیست.
راست میگن. وبلاگ نویسی توهماتی داره که این بیماری هم شایع ترینشه و نظراتت هم کاملا گویای اونه.
خوش باشی در افکارت.
تا بعد.

E-mail

نويسنده: یک وبلاگ نویس Thursday، 02 Oct، 2008 ساعت 02:09

گفتن که چاه مستراحت رو هم نزنم که بوت بیش ازین در نیاد.
جوابت بمونه واسه فردا که اگه لازم شد اینجا بنویسم.
علی الحساب این رو داشته باش که: مَشتی مگه شهر هرته که یه دومین و چس مثقال فضا بفروشی اجاره یه ۵ساله یه سرور اختصاصی رو یه جا بگیری؟!
خواب دیدی خیر باشه!‌کفکیرت خورده ته دیگ و زدی تو کار تیغیدن دیگران؟ اونم به بهونه اینکه چرا به عرب توهین کردی که چی؟! که فلان کس من عربه؟
مشتی تو که اینجا نوادگان اعراب رو داری مسخره میکنی بعد چرا از عرب ستیزی ایشون که یه ایرونی اصیل هست اینقدر زدی جاده خاکی که این مسخره بازی ها رو در آوردی؟
اسم خودت هم گذاشتی یک ایرونی؟
همون عرب بیشتر بهت میاد.
اسمت هم که عربیه، طالع اعراب! خوب همه چیزت به هم جور میاد.
تا فردا.
http://www.1blu.de/

_______________________
پاسخ:
دوست عزيز و محترم،
فقط می‌توانم بگويم، متأسفم از تهمت‌های شما و دوست عزيزتان. ای کاش من هم مانند شما اهل جار و جنجال بودم و وجدانم اجازه می‌داد بجای دو ماه سکوت همه‌ی آن بلاهايی که دوست عزيزتان سر من آورده، بازگو کنم.
پرداختن هزينه‌های هاست و دومين ايشان در چهار سال گذشته از طرف من، و باز پس ندادن اين پول بعد از چهار سال، کم ارزش‌ترين کار زشت ايشان در حق من است. برای آگاهی شما تمامی صورت حساب‌هايی که از طرف شرکت خدمات دهنده (که خودتان هم آدرسش را داريد و می‌توانيد از هزينه‌های آن اطلاع کسب کنيد) در اختيار ايشان است و عجيب که چنين تهمتی به من زده‌اند و می‌زنيد. خودشان از ابتدا به هزينه‌های آن آگاهی داشتند و بخاطر اعتماد بی‌مورد من به ايشان، خودم بجایشان پرداخت می‌کردم. و حالا که دليلی بر اعتماد نيست، از باز پرداخت آن طفره می‌روند.
بنده هيچ علاقه‌ای به مسائل خصوصی افراد ندارم، ولی بد نيست بدانيد همانگونه که حالا دوست محترمتان از من پيش شما بدگويی می‌کند و تهمت می‌زند، چندی پيش که شما بخاطر فشار همسرتان از طراحی قالب ايشان خودداری کرديد، کم از شما و همسرتان پيش من بدگويی نکرد. آيا من هم آمدم در وبلاگتان در افشانی کردم؟ يا از ايشان خواستم مسائل خصوصی شما مثل دليل ازدواجتان را بازگو نکند.
فقط می‌توانم تأسف بخورم از تمام احترامی که برای شما و ايشان قائل بودم. البته اينگونه رفتار شما با من بار اول نيست، ولی واقعاً نمی‌دانم شما چرا اينقدر زود احساساتی می‌شويد.
در ضمن شخصی که به نام ايرانی نظر گذاشته، از طريق لينکی که شما در بالاترين با يکی از آی‌دی‌های خود به من داديد به اينجا آمده و با خواندن چند سطر اول نظر شما، به تصور اينکه طرفدار نظام هستيد، به شما توهين کرده بود که آنرا پاک کردم. مانند بعضی‌ها دليلی برای دروغ‌گويی و تقلب کاری ندارم.
متأسفانه اين رفتار شما فقط در جهت بدتر کردن اوضاع است و من هيچ خيرخواهی و حسن نيتی در آن نمی‌بينم.

E-mail

نويسنده: یک وبلاگ نویس Thursday، 02 Oct، 2008 ساعت 01:56

یک ایرانی مسخره رو ببینین که داره با خودش گفتمان میکنه!

E-mail

نويسنده: ایرانی Wednesday، 01 Oct، 2008 ساعت 23:38

حالا میتونین همه رو پاک کنین


نويسنده: ایرانی Wednesday، 01 Oct، 2008 ساعت 23:35

من کاری به توهینبش به شما نداشتم این به خود شما مربوطه. ولی خیلی دلش برا آخوندا می سوخت!
من نژاد پرست نیستم ولی از ایرانی بودن و ماندن دفاع میکنم


نويسنده: ایرانی Wednesday، 01 Oct، 2008 ساعت 23:22

حالا خوبه که تو ایران نیستی !
نه خودت نه سرورت


نويسنده: ایرانی Wednesday، 01 Oct، 2008 ساعت 23:15

چرا پاک کردی ؟
از وبلاگت ترسیدی؟

_______________________
پاسخ:
با عرض معذرت از شما، به دو دليل کامنت اولی شما را پاک کردم.
اول اينکه به شخص ديگری توهين کرديد که در حال حاضر بدون دليل يا با دليل واهی، عصبانی است و اين جملات شما او را عصبانی‌تر می‌کند.
اگر مانند او و دوستانش به خودم توهين می‌کرديد، حرفی نبود. ولی جای توهين به ديگران، در وبلاگ من نيست. اگر حرفی با ايشان داريد می‌توانيد نظرات خود را با ايميل برايش ارسال کنيد.
و دليل مهمتر اينکه جملات شما نژادپرستانه بود و من روی اين مسأله حساسيت دارم.
با احترام


نويسنده: ایرانی Wednesday، 01 Oct، 2008 ساعت 23:13

تو غصه این به اصطلاح روحانییت را نخور. یزودی نه اثری از این زالوها میمونه به از طرفدارهاشون.
مردم دارن میفهمن که ۱۳۰۰ سال چه دروغی را به اسم دین بخوردشون دادن. نه این دین دینه نه این قران مال خداس و نه محمد عرب پیامبر بوده. آخوندا که جای خود دارند.
یه مشت زالوی مفت خور پست فطرت


نويسنده: یک وبلاگ نویس Wednesday، 01 Oct، 2008 ساعت 21:02

خب هالوی عزیز. دیدی که با این کامنت، چهار کامنت با آی پی سه کشور مختلف برات دادم. حالا اگه احیانا بخاطر شباهت آی پی اون کامنت نویس بی نام فکر کردی که خانم شهلا برات کامنت نوشته، بیشتر خجالت بکش و بدون که تهیه آی پی هر قبری که هستی برای هر کسی به سادگی آّب خوردنه.
البته فکر هم نمیکنم بخاطر آی پی تهمت زده باشی چون از چماقدار هم نام بردی و یقینا اگه موقعیت جغرافیایی کامنت نویسه با خانم الهه مهر یکی بوده دیگه از چماقدار اسم نمی آوردی. بنابرین مشکل همون بیماری پارانویا هست که داری.
راستی من فقط یه ناظر بی طرفم و اگه چال مستراحت رو باز کنی و اسم چماقدار یا هر غلط دیگه ای رو من بذاری یه چماقداری حالیت میکنم که شصت تا چماق و گرز از بغلش بریزه. چنان دومین خودت و بلاگ نیوزت رو بزنم و بفرستم هوا که حال کنی و هزار سال دیگه هم نتونی از سروری که به اونجا ترنسفرت میکنم، دومین هات رو پس بگیری.
اونوقت با مفهوم جماق آشنا میشی و میفهمی هر گردی گردو نیست.
خر چسنه!


_______________________
پاسخ:
دوست محترم،
بهتر نبود قبل از اينکه اينقدر عصبانی شويد، اول از دوست عزيزتان سؤال می‌کرديد. فکر می‌کنم بسيار بسيار دور از شخصيت پاک و بزرگوار و حامی مظلومان شما باشد، که با ديدن پاسخ من به شخصی ديگر، اينگونه آشفته شديد و اينهمه وقت صرف فحش دادن به من و دفاع از دوست عزيز مظلومتان، کرديد.
اگر نگوييد پارانویا (!!!؟؟؟) دارم، خدمتتان عرض کنم شخص طرفدار روحانيت شما، بعد از ايميل بنده به دوست عزيزتان که از ايشان خواستم مزاحم من نشوند، و چند دقيقه قبل از ايميل تهديدآميز خواهر گرامی ایشان، به صورت تصادفی (!!!) از وبلاگ ايشان و با آی پی مختص شهر ايشان، به وبلاگ من آمده‌اند و خواستار تف کردن به صورت اينجانب شده‌اند. فکر نمی‌کنم اينهمه اتفاق در عرض يک ساعت اينگونه تصادفی باشد. قاعدتاً کسی هم جز من و ايشان و احتمالاً خانواده و دوستانشان در اين يک ساعت از ماجرا نبايد اطلاع می‌داشتند. اگر هم کسی مانند شما (متخصص استفاده از VPN و پروکسی) در عرض يک ساعت با جعل آی پی شهر ايشان، و کليک بر لينک وبلاگ همسرم و اينجانب در وبلاگ او، به «کثافت» بودن من پی برده، حتماً از ماجرا (به نقل ايشان) اطلاع داشته.
بنده هم تمايلی به بروز دادن اين مشکل و خسارات و مشکلاتی که دوست عزيزتان برای من ايجاد کرده، نداشتم و ندارم؛ ولی از آنجا که دوست عزيزتان، که به خاطرش اينگونه شخصيت بزرگوار خود را بروز داديد، توسط ايميل شخصی خود به توهين‌هایش ادامه داد، مجبور شدم برای اينکه دوستان ديگر مانند شما فکر نکنند کامنت‌گذار بخاطر توهين اينجانب به روحانيت [قهقهه] به «بو نبردن من از آدميت» پی برده، پاسخم را زير کامنت مزبور درج کنم.
فکر نمی‌کنم شمايی که خود را ناظر بی‌طرف (!!!؟؟؟) می‌دانيد و از پاسخ من به توهين‌های دوستداران و اقوام و شخص دوستتان بدون اطلاع (به گفته‌ی خودتان) از بدی‌هايی که ايشان در دو ماه گذشته به من و همسرم کرده، اينگونه خشمگين و آشفته می‌شويد، در برابر چنين کامنتی با شرحی که برای آن گفتم، خطاب به خودتان، گل و بوته نثارش می‌کرديد!!! می‌کرديد؟
فکر می‌کنم آن بيماری که شما اسم برديد، بيشتر مختص کسانی است که بدون دانستن مسأله‌ای (به اعتراف خودتان) که به هيچ عنوان در آن دخيل نيستند، نه تنها در ذهنشان سناريو می‌سازند، بلکه برای بازگو کردن آن و اثباتش با هویت و ايميلی مجعول، وقت خود را صرف می‌کنند و بدتر اينکه خشمگين می‌شوند و توهين می‌کنند.
شما اگر به گفته‌های خود اعتقاد داشتيد، دليلی بر مخفی کردن هويت‌تان نبود؛ زيرا دفاع از يک مظلوم نه تنها شرم و خجالت ندارد، بلکه افتخارآميز هم هست. عاقلانه اين بود که با هويت واقعی‌تان، بعد از پی گيری ماجرا از هر دو طرف، قضاوت کنيد. واقعاً احتياجی نبود برای اين کار ارزشمند خود و گوشزد کردن رفتار ناشايست حقير، اينگونه به زحمت بيفتيد و با استفاده از آی‌پی و ايميل مجعول، بنده را به راه راست هدايت کنيد.
اين پنهان کاری شما شک برانگيز است و نشان از عدم حسن نيت شما و صادق نبودنتان دارد.
با عرض معذرت و تحسين توانايی‌های شما، کامنت‌های تکراری شما را پاک می‌کنم و اعتراف هم می‌کنم به هنر شما در استفاده از VPN و پروکسی رشک می‌ورزم.
با توجه به ادبيات غنی و سازنده‌ی شما، در مورد چماق‌دار بودن يا نبودنتان، قضاوتش با عاقلان، ولی خواهش می‌کنم برای نشان دادن توانايی‌های خود (غير از وبلاگری و بلاگ‌رولينگ و دفاع از مظلومان با فحاشی و توهين و استفاده از VPN و پروکسی) به تهديدهای خود عمل کنيد، تا امتحانی هم باشد برای ضريب امنيت خدمات دهنده‌ی سرور اينجانب.
شاد و آرام باشيد

E-mail

نويسنده: یک وبلاگ نویس Wednesday، 01 Oct، 2008 ساعت 20:54

راستی هالو شیش سیلندر، اگه به آی پیم شک کردی یهو درنیای به شصت نفر دیگه تهمت بزنی! همون آی پی رو سرچ کن تا سایتی که ازش اکانت وی پی ان خرید میکنم و آی پی اروپا بهم میده رو پیدا کنی.
اصلا بیا، همینجاست: speedexvpn همین رو بیاب،
بعدا دهنت رو واکن و به دیگران در فشانی کن.

E-mail

نويسنده: یک وبلاگ نویس Wednesday، 01 Oct، 2008 ساعت 20:47

خاک بر سرت! واقعا که خاک بر سرت.
بدبخت، این پستی که نوشتی سراسر توهین و مزخرف گویی به روحانیته. حالا تو قبول نداری شاید بقیه داشته باشند و بخاطر همینم از پستت انتقاد کنن یا بهت فحش بدن.
حق هم دارند و تو به روحانیتی که قبولش دارند دری وری نوشتی و هجو گفتی، اونها هم فحشت دادند و حق هست و این به اون در.
اما فحشی که من بهت دادم بخاطر بدبختی تو هست و اینکه دیدم اونقدر حقیر و بیچاره و بی ظرفیتی که مشکلاتت با دیگری رو اینطوری در جواب کامنت بی نامی که اصلا نمیدونی کی هست و نمی فهمی که مشکلش هجو نامه وبلاگته، ریختی رو دایره!
اسم یه وبلاگ نویس دیگه رو آوردی و در کامنت مزخرفت بهش لینک هم دادی، اسم خواهرش رو هم آوردی و به دو نفر بهتون بستی فقط بخاطر اینکه یه بیمار پارانویا هستی.
و من از اینجا بهت میگم: خاک بر سرت!
این نظر من بعد از دیدن این پست و کامنتت راجع به شخص ناشخیص توست: فقط لایق گه هستی که بمالن تو صورتت.
شهلا رو هم میشناسم و الان باهاش مکاتبه میکنم ببینم چرا این مزخرفات رو اینجا نوشتی.
خدا شاهده اگه حق با او بود پدرت رو در میارم و توی اینترنت بی آبرو میکنمت.
من نه هیچ صنمی خارج از وبلاگ نویسی با تو دارم و نه با شهلا. هر دوی شما رو هم میشناسم از مدتها و خودم وبلاگر هستم.
مدتهاست با هر دوی شما ارتباط دارم اما الان لینکت رو از بلاگرولینگم حذف میکنم چون جای آدمهای بیمار و کم ظرفیتی مثل تو در بلاگرول من نیست. بعد هم با شهلا که میدونم آدم نازنینی هست تماس میگرم و اگه نیاز شد این صفحه رو به سرتاسر اینترنت نشون میدم تا بفهمن که حتی وبلاگ نویسهای پنج شش ساله هم هستند که بعد از اینهمه تجربه وب نویسی، هنوز شعور این رو ندارن که بفهمن هرگز نباید بدون مدرک زر مفت زد و بخاطر کامنت بی نام و نشون یه آدم مشخص و حقیقی رو زیر سوال ببرن و تهمت بزنن و حتی به او فحاشی کنن. خجالت داره. این کار از یه بچه وبلاگر هم بعیده چه برسه به تو که سه چهار ساله ادمین سایتی مثل بلاگنیوز هستی و وبلاگ داری و ادعای تجربه هم داری.
ضمنا از اونجا که خیلی دچار پارانویا هستی لازمه بگم که من شهلا نیستم ها! خاک بر سر بدبخت، خواهرش هم نیستم ها!
الاغ جون اگه شک داشتی با میلم تماس بگیر تا نشونت بدم کی هستم و اگه لازم شد وبلاگم رو نشونت بدم تا خجالت بکشی از قضاوتی که راجع بهت دارم و نظری که نسبت بهت پیدا کردم.
متاسفم برات. از این که فحاشی کردم هم ناراحتم اما لیاقتش رو داشتی چون کپ کردم. هردوتون رو میشناسم و هر دو تو بلاگم لینک هستین. بخاطر اینه که میگم شوکه شدم از اینکه دیدم یه بلاگر قدیمی که با دیگری اختلاف پیدا کرده، بخاطر یه کامنت بی نشون که مشخصه بخاطر هجو نامه اش راجع به ظهور ماه، فحشش داده، به دو نفر آدم مشخص، با لینک و ذکر همه مسائل، تهمت زده.
بازم تاکید میکنم. خاک بر سرت سعید حاتمی. خاک!
حال ندارم جمله بندی هام رو کنترل کنم، درست و غلط واردش میکنم. لیاقت نداری که چک کنم نوشتار کامنتم رو.
بدبخت. شهلا بیماره؟ تو بیمار تری که بدبخت پارانویایی، به روان پزشک مراجعه کن.
هرچه سریعتر.
خاک بر سرت.

E-mail

نويسنده: قلندر Tuesday، 30 Sep، 2008 ساعت 19:50

سلام و درود....
امیدوارم در این ماه لایق رحمتش شده باشیم....عیدتان سعید
یا حق

URL: http://www.osyanemotlagh.persianblog.ir

نويسنده: sasagolm Tuesday، 30 Sep، 2008 ساعت 10:34

خدایا هرچه زودتر امام زمان را برای نابودی ظلم وستم ظاهر کن ما منتظریم .

E-mail

نويسنده: زینب Sunday، 28 Sep، 2008 ساعت 22:13

حالا ماه رو بالاخره دیده اند دیگه؟!!!!

URL: http://raazbaran.persianblog.ir

نويسنده: مبینا صادقی فر Sunday، 28 Sep، 2008 ساعت 19:44

سلام خسته نباشید . من مبینا هستم. من ستاره شناس هستم. من کلاس ۳ هستم. من میخواهم وبلاگ بسازم.لطفان کمکم کنید.شبخیر.باتشکر خداحافظ.

E-mail

نويسنده: 0098 Tuesday، 23 Sep، 2008 ساعت 22:00

چه فیلمنامه درست و درمونی شده

URL: http://www.akhtarake0098.blogfa.com

نويسنده: /\ [\/] | |2 Tuesday، 23 Sep، 2008 ساعت 13:02

سلام می خواستم بگم *نیکی *جون راست می گه منم بد می اید******

URL: http://www.p30deta

نويسنده: Virus Saturday، 20 Sep، 2008 ساعت 22:19

« شاید او نخواند ... »

نازنینم !

خیلی حرف دارم

اشکم اجازه می دهد که بنویسم و بنویسم

اما

یکی در سینه ام می گوید : نه !

ننویس !

شاید او نخواند

شاید دوست نداشته باشد .

آیا راست می گوید ؟

.................................

.....................................

بدرود –

شب بخیر !

- مهدی سهیلی -

URL: http://DataBus.Persianblog.ir

نويسنده: سوسن جعفری Saturday، 20 Sep، 2008 ساعت 12:28

سعید؟! اینجاها چه اتفاقاتی افتاده؟؟؟؟؟؟؟؟


نويسنده: سوسن جعفری Saturday، 20 Sep، 2008 ساعت 12:25

وای ... من از همون عکس اول فهمیدم داداشی! به جون خودم!


خوبی؟ دلم برایت تنگ شده بود. خوشحالم که هنوز هیژده ساله مانده‌ای ...سلام!


نويسنده: شبگرد تنها Thursday، 18 Sep، 2008 ساعت 18:49

سلااااااااام وب سایت عالیه
هر کاری کردم نتونستم وب خودمو به روز کنم
چی کار کنم

URL: http://www.badboytanha.blogfa.com

نويسنده: نسیم Thursday، 18 Sep، 2008 ساعت 07:14

درود بر شما
من در بلاگ نیوز عضو شدم ولی متاسفانه اجازه اضافه نمودن خبر را ندارم. میشه با من کمک کنیم. قربانت

نسیم
کابل

URL: http://www.kabuli.org

نويسنده: بی‌نام Wednesday، 17 Sep، 2008 ساعت 11:54

در تصحیح کلامم امثال تو ننگ

_______________________
پاسخ:
خانوم‌های محترم (خانوم شهلا و خواهرشان)،
بهتر نيست بجای تهديد و فحاشی کمی در مورد رفتارتان تفکر کنيد؟
شما اعتقاد داريد هر کسی بيمار است اين حق را دارد که پست‌ترين رفتار را با کسيکه دوستش می‌نامد داشته باشد؟ گناه من و همسرم چه بود؟ چه بدی در حق شما و خانواده‌تان کرده بوديم که جلوی رويمان قربون صدقه می‌رفتيد و پشت سر بدگويی و تهمت؟
اينهمه سال وقت با ارزشم را برای شما و اين صفحه صرف کردم، آخر سر فقط بخاطر انتقاد به چند جمله ضد انسانی شما، من و همسرم می‌شويم پدر در بيار و مردم آزار؟
من از شما خواهش می‌کنم از من شکايت کنيد. تمنا می‌کنم از من شکايت کنيد. آرزو می‌کنم روزی با شما رودرو بشم تا ببينم با اين دو رويی و نمک‌نشناسی‌تان رويتان می‌شود در چشمانم نگاه کنيد؟ ياد آن شب‌هايی نمی‌افتيد که نيمه شب به من زنگ می‌زديد و مزاحم خواب من و همسرم می‌شديد که فقط يک سؤال داشتيد؟ ياد آن ساعت‌هايی نمی‌افتيد که برای فهم يک نکته راحت در سر کار و دانشگاه وقتم را می‌گرفتيد؟
جواب همه آنها همين تهديدها و تهمت‌ها و بدگويی هاست؟ شرم نمی‌کنيد؟
واقعاً وقاحت و بچه بازی را به حد اعلا رسانديد.
از صميم قلب برای شما متأسفم.


نويسنده: ************* Wednesday، 17 Sep، 2008 ساعت 11:48

تو یه آدم کثیفی هستی که بو ئی از آدمیت نبردی و به ظاهر دم از نو دوستی میزنی و امسال تو ننگ چه بسیارند امید روزی که مانند تو کثافتی از صحنه روزگار پاک شوند به تو جز کثافت صفت دیگری نمیشود داد
تف بر تو

_______________________
پاسخ:
شهلای محترم (الههء مهر) از اظهار لطف شما و دوستان و چماق بدستانتان کمال تشکر را دارم.


نويسنده: بی‌نام Tuesday، 16 Sep، 2008 ساعت 23:26

امين


نويسنده: موهبت خدایان Monday، 15 Sep، 2008 ساعت 19:06

آدرس "موهبت خدایان" با اتصال به دامنه تغییر یافت: http://innovativemuse.com

لطفا علاوه بر تغییر آدرس به دامنه ی جدید, نام آن را به "معبد میوزها" تغییر دهید. ببخشید که اینقدر مزاحم می شم.
با سپاس از زحمات شما بابت لیست وبلاگ های به روز شده.

URL: http://giftfromgods.blogfa.com

نويسنده: مامان دنی Saturday، 13 Sep، 2008 ساعت 21:12

آقا ما اومدیم اینجا یه پست پر از کیک و خامه ببینیم ولی به جاش چی دیدیم ....
تولد شما مبارک آقای سعید خان گل بلبل انشالله در کنار همسر گرامی صد ساله شوید

URL: http://www.daan2006.blogfa.com

نويسنده: خاطره Saturday، 13 Sep، 2008 ساعت 11:39

حافظه نچندان قوی من میگه تولد یه دوست قدیمیه
تولدش مبارک
امیدوارم هرجا که هست شاد و خوشبخت باشه

URL: http://khaterehkh.blogsky.com/

نويسنده: matin Thursday، 11 Sep، 2008 ساعت 14:40

:)

E-mail

نويسنده: هواي تازه الموت Wednesday، 10 Sep، 2008 ساعت 17:58

در اين بازار نامردي به دنبال چه ميگردي؟

URL: http://alamoot2006.blogfa.com/

نويسنده: هواي تازه الموت Wednesday، 10 Sep، 2008 ساعت 17:54

در اين بازار نامردي به دنبال چه ميگردي؟

URL: http://alamoot2006.blogfa.com/

نويسنده: زوربا Monday، 08 Sep، 2008 ساعت 12:26

من فکر کردم دارن موشک هوا میکنن به اسم رزمایش!! و اون یکی هم داره دعا میکنه که یه وقت موشکه زهوارش در نره :دی

URL: http://shaly.persianblog.ir

نويسنده: ف Sunday، 07 Sep، 2008 ساعت 16:04

اتفاقا مي خواستم بگم ماه را گم کردن دارن دنبالش مي گردن.البته هلال ماه را!

URL: http://shfarahmandpour.blogfa.com

نويسنده: فا Saturday، 06 Sep، 2008 ساعت 09:44

تا دلت نرفته برگرد ای دوریت ازمون تلخ زنده بگوری دوستت دارم وخدایی که در این نزدیکی است.....


نويسنده: محمد Wednesday، 03 Sep، 2008 ساعت 21:48

با درود
سعید جان سی سال است که ما با ماه گردون مشکل پیدا کرده ایم ای کاش این حضرات در مورد مسائل دیگر هم از جمله اعدام جوانان زیر هیجده سال همین حساسیت را به خرج میدادند . پیروز باشی

URL: http://faryad-ma.blogspot.com/

نويسنده: نیک نگار Wednesday، 03 Sep، 2008 ساعت 05:44

اون عکس دومی رو می بینی. اون آخوند * که داره با ریشش ور میره و به ریش همه مردم ایران پوزخند میزنه حالمو بهم میزنه.

URL: http://neeknegar.blogfa.com

نويسنده: فرهاد Tuesday، 02 Sep، 2008 ساعت 22:45

بنا بر فقه تشیع بایستی با چشم غیر مسلح ماه را رویت نمود ، البته به شرطی که مرجع مورد ذکر توانایی تشخیص داشته باشد و الا مطابق با بقیه امور ، فتاوی در مورد چشم غیر مسلح کشک اعلام شده و خلاصه شب جمعه ست ، ماه را ببینید در راه خدا ، رهبری را نجات دهید .

URL: http://farhadheyrani.blogspot.com/

نويسنده: قلندر Tuesday، 02 Sep، 2008 ساعت 14:24

سلام و درود ....
آخه حماقت تا چه وقت..............!!!!
قلمتان استوار.......یا حق

URL: http://www.osyanemotlagh.persianblog.ir

نويسنده: داریوش کبیر Tuesday، 02 Sep، 2008 ساعت 13:25

باز این خوبه سعید جان . لیبی سور زده رو دست هم دو روز زودتر اعلام کرده

URL: http://dariushkabir.com

نويسنده: arianofiore Tuesday، 02 Sep، 2008 ساعت 11:38

به هرحال واسه همین کار خیلی راحت که البته می تونن به کمک گوگل ارث راحت ترش کنن پول خیلی خوبی دارن می گیرن!!

URL: http://arianofiore.com

نويسنده: arianofiore Tuesday، 02 Sep، 2008 ساعت 11:36

سلام ... لطفا ایمیل تون رو چک کنین ... در رابطه با تغییر نام و آدرس لینکمه ... متاسفانه هنوز به اون جوابی ندادین ... متشکرم.

URL: http://www.arianofiore.com



Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.