مسافرت
من خودم را به مهمانی در ایتالیا دعوت کردم
من خودم را به مهمانی در ایتالیا رفتوندم
من به شهر روم باستان رفتم
من به مهمانی خشکبار غله می رفتم
حاله نوری نبود
شایدم بود من دگر
حرفی نزدم
من به مهمانی چراغهای خاموش رفتم
رفتم از پله جلسه بالا
مشت خود را بر دهان راءفت کوفتم
با هوای خنک گشنگی
آمدم بیرون من با قهر
آمدم بیرون با دعوا
من همان آنجا از محبت خیس شدم
زود به حمام رفتم
توی حمام دلاک گبر نصارای قوی
مشت خود بر کمر ما کوبید
وکمی هم مالید
روح ما را از قولنج ساقط کرد
رختهایم کو رختهایم را شستند
کاپشنم شسته نشد
سینه بندی بی تاب
بی تاب دندانهای سفید چاوز
عده ای جمع شدنند با بانگ بلند
استعفا ..............استعفا
نمی دانم چه کسی را می گویند
من را یا وزیرانم را خواهانند
من کمی آنها را نظاره کردم
کمی هم خندیدم
ای بیکارها
ای بد بختها
ها ها ها
علا رقم مدیریت قوی اینجانب
کس به حرف من گوش نمی داد
...................باری
بر همین زود برگشتم
وتوی پابیون
از قاطر ها گفتم
از شب بی روح سپید
از دوری خود با الهام
از غم الهام از مجلس
من دگر خسته شدم از سفر به ایتاایا
خیلی زود برگشتم
من میخواستم چند روز دگر
آنجا باشم
گشت وگذاری بنوازم بر دل
خوب دگر برگشتم
وعده ما دوره بعدی آنجا
با نیت ده روزه
در ایتالیا می مانم
پس دگر حرفی نیست
جز گرانی زیاد
که آن هم از دست من
..................مخروج است . .دادا
|