سلام
با شبه غزلی بروزم و نیازمند نقد و نگاهتان
=======
[سار] از درخت پرید و آشی که سرد شد
بـودند غُصّـــــه ها ی جوانی که مرد شد
پائیــز بی عبــــــور و حضــور رهگـــذران
[سبزی] به رُخساره اش نماند و زرد شد
[فـاز] و [فیـوزی] نبـود پیدا و بی دلیـل!!
الگوی خسته ی ما چـو اسیر [گرد] شد
چوبی که می نشست کف دستهــای ما
در پوستین ِ تازه فـرو رفت و [نَـرد] شد!
با اینکه که بـا [بُتی] ستیـــزه نکرده ایم
سهـــم من و تـو بـرای چـه [درد] شد ؟
بابای پیر که مرا شیخ میخواستی ببین
آن کودک چمــوش تو [صحرا نورد] شد!
========
باقی بقایتان
|