|
طولانیترين شب سال را چگونه بگذرانيم؟
اين روزها تو اين بلاد کفر که خورشيد خانوم لطف میکنه ساعت هشت صبح از يه گوشهی آسمون میآد بالا و ساعت چهار بعدازظهر با چند متر جابجايی همون گوشه میره پايين، میشه فهميد که زمستون نزديکه. البته از چراغونی خونهها و خيابونها و بازارهای کريسمس هم میشه حدس زد که آخر عمر پاييزه. شبها اونقدر طولانی شدند که حوصلهی آدم سر میره، ولی اگر مشغوليتی باشه، شب همچين میگذره که نمیفهمی صبح شده و هنوز کارها مونده و تو نخوابيدی.
چند وقتی میشه خودمو شديد گرفتار کردم. يکيش همين درس و مشقه، يکيش کار. واسه همين حتی يک دقيقه هم وقت واسه حوصله سر رفتن نمیمونه. روی هم چهار تا پروژه دارم که هيچ کدوم به هم ربطی ندارند. از ساختن و تدوين فيلم گرفته تا طراحی يک سايت وب دويی (Web 2.0) برای اشتراک اطلاعات کنفرانسها. از همه فاجعهتر طراحی سيستم بهينه کردن جمعآوری نامهها از صندوقهای پست شهر کلن هست که فقط دو ماه وقت دارم که تنهايی انجام بدم. خوشبختانه برای طراحی نرم افزار فروش بليت سينما و تئاتر و ... يک تيم هشت نفره هستيم و يک سال هم وقت داريم.
روزها معمولاً دانشگاه هستم. هفتهی پيش يک پروژه کوچيک ولی زمانبر تو شرکت داشتم که بايد بلافاصله بعد از دانشگاه میرفتم سر کار. از اونجا که وقتی میرسيدم شرکت، همه رفته بودند و منم غرق کار میشدم، گذر زمان رو نمیفهميدم و وقتی به خودم میاومدم، میديدم نصفه شبه. البته چون مادر بچهها میدونست دير میآم نگران نمیشد و میخوابيد. منم میموندم تا صبح که هم به کارم برسم و هم مجبور نشم بجای مترو با اتوبوس شب مسير چهل دقيقهای رو دو ساعت و نيمه برم. راستش حس جالبيه وقتی آدم از سر کار میآد، بقيه تازه روز رو شروع کردند و در حال سر کار رفتن هستند.
امروز بايد يک مشق تحويل میدادم که طبق معمول گذاشته بودم شب آخر. بايد يک مقاله دربارهی مقايسه انواع پروتکلهای سختافزارهای انتقال داده مینوشتم که فکر میکردم چهار-پنج نوع بيشتر نيستند. ولی گويا خيلی بيشتر از اينها بودند و بايد يکی يکی باهاشون آشنا میشدم! همين آشناييتها باعث شد تا ساعت پنج صبح مشق نوشتنم طول بکشه!
خب حالا حتماً میپرسيد امشب که بلندترين شب ساله، چه برنامهای برای شب زندهداری دارم؟ راستش دو ماهی میشه فرصت نکردم لينک جديدی به ليست وبلاگهای به روز شده اضافه کنم. از طرفی برق بلاگرولينگ مدام میره و از طرف ديگه فرصتی برای اين کار نداشتم و همين تأخير باعث شده تعداد متقاضيان خيلی زياد بشه. بخاطر اين بد قولیام عذاب وجدان شديد دارم و اميدوارم دوستان منو ببخشند. خلاصه برای اينکه از خجالتشون در بيام، امشب و فردا و شايد هم پس فردا تمام وقت در خدمتشون هستم.
آهان! راستی مصادفت (!) شب يلدا با عيد سعيد قربان مبارک. البته اين يه سعيد ديگه است و خودم دو تا سعيد قربانی میشناسم که این نیستند. در ضمن جا داره به تمامی طرفداران تيم استقلال بلاخص امير مقيم هم تبريک بگم که در اين روز فرخنده برای دومين بار تونستند با مربيگری جناب فيروز کريمی بازی رو ببرند. اميدوارم اين تيم بتونه بغير از ذوب آهن تيمهای ديگه (جز پرسپوليس) رو هم ببره.
نظر شما چيه؟ (39 پيام)
|