« November 2007 | Main | July 2009 »

December 2007 Archives

December 2, 2007

با سی و هشت ميليون يورو چه می‌کنيد؟

جايزه اصلی لوتو (Lotto) در آلمان، این هفته به سی و هشت ميليون يورو رسيده. همين باعث شده تعداد زيادی از مردم آلمان و حتی کشورهای همسايه در اين بازی شانس خودشان را امتحان کنند.

بازی لوتو يا لوتاری (همان بليت بخت آزمايی خودمان)، به اين صورت است که شرکت کننده شش عدد دو رقمی و یک یکرقمی را روی برگه‌ی مخصوص انتخاب کرده و با پرداخت هزينه در مغازه‌ها و محل‌های مشخص آنرا ثبت می‌کند. هر چهارشنبه و شنبه قرعه‌کشی انجام می‌شود و کسانيکه عدد‌های انتخابی‌شان با عدد‌های بيرون آمده مطابقت کند، برنده‌ی جوايز می‌شوند. در صورتيکه کسی جايزه‌ای را نبرد، آن مبلغ به جايزه اصلی (Jackpot) اضافه می‌شود. واضح است وقتی جايزه‌ی اصلی هم بدون برنده باشد، ميزان آن بسيار بيشتر می‌شود.
يازده مرتبه است که کسی جايزه اصلی را نبرده و به همين دليل ارزش آن به سی و هشت ميليون يورو رسيده؛ که بی‌سابقه است. بيشترين مبلغ جايزه اصلی تاکنون سی و هفت ميليون و ششصد هزار يورو بود، که اکتبر سال ۲۰۰۶ يک مرد پرستار چهل و يک ساله برده.

سی و هشت ميليون کم پولی نيست و هرکسی را به طمع می‌اندازد. مسلم است اکثر شرکت‌کنندگان می‌دانند شانس بردن در چنين بازی، بسيار بسيار کم (يک در ۱۳۹.۸۳۸.۱۶۹) است. با اينحال ترجيح می‌دهند شانس خود را برای بردن چنين مبلغی امتحان کنند. به خاطر تعداد بالای شرکت‌کننده‌ها حتی امکان دارد بيش از يک نفر عددهای درست را انتخاب کرده باشند. در اين صورت مبلغ جايزه بين برنده‌ها تقسيم می‌شود. در سال ۲۰۰۴ جايزه ۲۶/۷ ميليون يورويی بين دو نفر تقسيم شده.
در بين شرکت‌کنندگان از هر قشری وجود دارند؛ از پرفسور رياضی که به خوبی می‌داند چه احتمال ضعیفی در برنده شدن دارد، گرفته تا کشيشی که قاعدتاً نبايد به امور دنيوی و مالی اهميت دهد.

برگرديم به خود جايزه. می‌شود گفت تمام شرکت‌کنندگان در اين بازی برای اين سی و هشت ميليون يورو نقشه کشيده‌اند؛ از خريدن جزيره‌ی اختصاصی گرفته تا احداث مدرسه در کشورهای فقير آفريقايی. شما اگر به اين صورت (شانسی يا به اصطلاح قلمبه) چنين پولی بدست آوريد با آن چه می‌کنيد؟
شايد عاقلانه‌ترين کار سرمايه‌گذاری باشد. البته بايد در نظر بگيريد با توجه به اوضاع فعلی جهان، هيچ سرمايه‌گذاریی بدون ريسک نيست. سهام اکثر شرکت‌ها و کارخانه‌های بزرگ مدام در حال بالا و پايين شدن است و هيچ تضمينی برای سوددهی سرمايه نيست.
اگر اهل تجارت باشيد و آگاه به مسائل و پيچ و خم بازار، باز هم چون تجربه شما در حد اين ميزان سرمايه نبوده، شانس کمی برای موفقيت و سودآوری داريد.
تنها می‌ماند سپرده‌گذاری در بانک، که بيشترين سود پرداختی برای حساب‌های بلند مدت چهار درصد است. با اين حساب ماهيانه حدود صد و بيست و شش هزار يورو دريافت خواهيد کرد که برای يک زندگی اشرافی و بدون دردسر کفايت می‌کند. البته باز هم تضمينی نيست که بانک شما در چند سال آينده ورشکست نشود و شما پولتان را از دست ندهيد.

خرج کردن کل اين پول، آنچنان سخت نيست. مثلاً می‌توانيد يک آپارتمان مبله هشتاد متری در وال استريت نيويورک بخريد. قايق‌های تفريحی هم هستند که سی ميليون يورو ارزش دارند و هزينه نگاه‌داریشان سالی پانصد هزار يورو می‌شود، به عبارتی خريد يک قايق و شانزده سال نگاه‌داری آن می‌شود سی و هشت ميليون يورو.
البته سريعتر و راحت‌تر هم می‌شود آنرا خرج کرد. حتماً هتل برج العرب دبی را می‌شناسيد. اين هتل يک رويال سوئيت دارد که شبی بیست و هشت هزار دلار (تقريباً بيست هزار يورو) می‌شود. اين سوئيت هفتصد و هشتاد متری در طبقه بيست و پنج هتل با امتيازات ويژه و آسانسور و سينمای اختصاصی است. با سی و هشت ميليون يورو می‌شود هزار و نهصد روز (حدود پنج سال و دو ماه) اين سوئيت را کرايه کرد.

خيالبافی و نقشه کشيدن برای بردن جايزه هيجان‌انگيزترين بخش اين بازی است. حالا من شما را بدون خريد بليت بخت‌آزمايی دعوت می‌کنم برای خرج سی و هشت ميليون يورو (حدود پنجاه و سه ميليارد تومان) پول نقشه بکشيد. شما با اين پول چه می‌کنيد؟

December 7, 2007

سياست و دانشجويان ايرانی و غربی

بعد از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ خفقان و جو نظامی در ايران حکمفرما بود. محمدرضاشاه پهلوی که حکومت را دوباره بدست آورده بود بدنبال تجديد روابط با بريتانيا بود که در زمان حکومت جبهه‌ی ملی دکتر مصدق قطع شده بود. همچنين شاه ريچارد نيکسون معاون آيزنهاور رئيس‌جمهور وقت ايالات متحده را که نقش بزرگی در دوباره به قدرت رسيدنش داشت، برای سفر به ايران دعوت کرده بود.
شانزدهم آذر نظاميان برای دستگيری دو تن از دانشجويان دانشکده‌ی فنی دانشگاه تهران که نسبت به اوضاع موجود اعتراض کرده بودند به سر کلاس درس رفتند که با مقاومت استاد و دانشجويان روبرو شدند. تهديد مسلحانه نظاميان باعث گسترش اعتراضات شد تا جاييکه رئيس وقت دانشکده‌ی فنی (مهندس خليلی) در واکنش به شکسته شدن حرمت دانشگاه از جانب نظاميان، دانشکده را تعطيل کرد. موج اعتراضات با شعارهايی مانند «دست نظاميان از دانشگاه کوتاه»، «درود بر مصدق نخست‌وزير قانونی»، «اتحاد، مبارزه، پيروزی» همراه شد که پاسخ آن رگبار گلوله و کشته شدن سه دانشجو به نام‌های احمد قندچی، مهدی شريعت‌رضوی و مصطفی بزرگ‌نيا بود. برای گراميداشت اين سه دانشجو روز شانزدهم آذر روز دانشجو ناميده می‌شود.

از سال ۱۳۳۲ تاکنون دانشجويان ايرانی حضور گسترده‌ای در فعاليت‌های سياسی کشور داشتند و دانشگاه خواستگاه شروع حرکت‌های سياسی به شمار می‌رود. در مقابل دانشجويان غربی اهميت چندانی به سياست نمی‌دهند و بيشتر به وظيفه اصلی دانشجويان که نه فقط فراگيری دانش بلکه توليد آن است، مشغول هستند. البته ممکن است گرايشات و حتی ايده‌های سياسی هم داشته باشند ولی آنچنان فعاليت و اثرگذاری سياسی مانند ايران ندارند.
اوج فعاليت‌های سياسی دانشجويان غربی يا به قول خودشان راديکاليزه شدن دانشگاه‌ها به دهه شصت ميلادی برمی‌گردد که بيش از ده سال پس از ماجرای شانزده آذر دانشگاه تهران است. شايد جالب باشد بدانيد محرک اوليه همان حرکت سياسی دانشجويان غربی، باز هم محمدرضاشاه پهلوی بود.

دوم ژوئن ۱۹۶۷ ميلادی (دوازده خرداد ۱۳۴۶) شاه ايران به همراه ملکه فرح ديبا، ديداری يک روزه از برلين غربی داشت. دانشجويان ايرانی مخالف شاه برنامه‌ی گسترده‌ای برای تظاهرات داشتند، به طوريکه شاه هر کجا برای ديدار می‌رفت، آنها هم آنجا حضور داشتند و عليه شاه شعار می‌دادند. البته ساواک قبلاً در جريان اين تظاهرات قرار داشت و حدود صد نفر از عوامل ساواک به برلين رفته بودند. اين افراد که از حمايت پليس آلمان غربی برخوردار بودند، با چوب و چماق به جان دانشجويان ايرانی افتادند. بی‌تفاوتی پليس که نظاره‌گر بود، مردم عادی را در حمايت از دانشجويان ايرانی مورد حمله قرار گرفته، برانگيخت. درگيری‌ها گسترده و به خيابان‌های ديگر برلين کشيده شد. پليس اينبار وارد معرکه شد ولی در حمايت از عوامل ساواک و ضد مردم. زد و خورد به استفاده از ماشين آب‌پاش و شليک گاز اشک‌آور و در نهايت تيراندازی مستقيم پليس به سمت مردم انجاميد که منجر به کشته شدن دانشجويی آلمانی به نام بِنو اُنه‌زُرگ (Benno Ohnesorg) شد.
خالی از لطف نيست که بدانيد بعد از انقلاب ۵۷ ايران، خيابان وزرا را به نام اين دانشجوی آلمانی گذاشته بودند، که بعد‌ها به نام شهيد خالد اسلامبولی تغيير يافت.

کشته شدن اين دانشجو به دست پليس برگ مهمی از تاريخ آلمان و حتی اروپا را رقم زد. اعتراضات گسترده‌تر شد، به نحوی که پارلمان آلمان غربی جلسه اضطراری تشکيل داد و يک گروه تحقيق مأمور بررسی اين موضوع شد. حتی تصميم تغيير رنگ لباس پليس آلمان غربی از سياه به سبز هم نتوانست جلوی خشم دانشجويان و مردم را بگيرد. دانشجويان اولين‌بار بود مقابل حکومت کشوری دموکراتيک قرار می‌گرفتند. حتی کار به جايی رسيد گروه‌هايی فعاليت تروريستی برعليه حکومت را آغاز کردند که بعد‌ها دامنه فعاليت‌شان به خارج مرز‌های آلمان حتی تا لبنان هم گسترش پيدا کرد.
جنگ ويتنام که با تجاوز آمريکا همراه بود و فعاليت‌های گروههای صلح‌طلب و همينطور موج چپ‌گرايی در غرب، همگی دست به دست هم دادند تا فعاليت‌های سياسی دانشجويان در غرب که از آلمان شروع شده بود تا اواسط دهه‌ی هفتاد ميلادی ادامه يابد. بعد از آن تاکنون کمتر دانشجويی علاقه به فعاليت‌های سياسی دارد و اگر کسی بخواهد اثرگذاری خارج از چهارچوب علم و دانش داشته باشد، بيشتر جذب فعاليت‌های صنفی و داخل دانشگاهی می‌شود؛ شايد چون می‌داند قدرت طلبی سياستمداران آنقدر زياد است که هيچ کس خارج از دايره‌ی قدرت نمی‌تواند بر تصميمات آنها اثر بگذارد و وارد شدن به فعاليت سياسی نفع رساندن و همراهی با يکی از جريان‌های داخل قدرت خواهد بود.

December 21, 2007

طولانی‌ترين شب سال را چگونه بگذرانيم؟

اين روزها تو اين بلاد کفر که خورشيد خانوم لطف می‌کنه ساعت هشت صبح از يه گوشه‌ی آسمون می‌آد بالا و ساعت چهار بعدازظهر با چند متر جابجايی همون گوشه می‌ره پايين، می‌شه فهميد که زمستون نزديکه. البته از چراغونی خونه‌ها و خيابون‌ها و بازارهای کريسمس هم می‌شه حدس زد که آخر عمر پاييزه.
شبها اونقدر طولانی شدند که حوصله‌ی آدم سر می‌ره، ولی اگر مشغوليتی باشه، شب همچين می‌گذره که نمی‌فهمی صبح شده و هنوز کارها مونده و تو نخوابيدی.

چند وقتی می‌شه خودمو شديد گرفتار کردم. يکيش همين درس و مشقه، يکيش کار. واسه همين حتی يک دقيقه هم وقت واسه حوصله سر رفتن نمی‌مونه.
روی هم چهار تا پروژه دارم که هيچ کدوم به هم ربطی ندارند. از ساختن و تدوين فيلم گرفته تا طراحی يک سايت وب دويی (Web 2.0) برای اشتراک اطلاعات کنفرانس‌ها. از همه فاجعه‌تر طراحی سيستم بهينه کردن جمع‌آوری نامه‌ها از صندوق‌های پست شهر کلن هست که فقط دو ماه وقت دارم که تنهايی انجام بدم. خوشبختانه برای طراحی نرم افزار فروش بليت سينما و تئاتر و ... يک تيم هشت نفره هستيم و يک سال هم وقت داريم.

روزها معمولاً دانشگاه هستم. هفته‌ی پيش يک پروژه کوچيک ولی زمانبر تو شرکت داشتم که بايد بلافاصله بعد از دانشگاه می‌رفتم سر کار. از اونجا که وقتی می‌رسيدم شرکت، همه رفته بودند و منم غرق کار می‌شدم، گذر زمان رو نمی‌فهميدم و وقتی به خودم می‌اومدم، می‌ديدم نصفه شبه. البته چون مادر بچه‌ها می‌دونست دير می‌آم نگران نمی‌شد و می‌خوابيد. منم می‌موندم تا صبح که هم به کارم برسم و هم مجبور نشم بجای مترو با اتوبوس شب مسير چهل دقيقه‌ای رو دو ساعت و نيمه برم.
راستش حس جالبيه وقتی آدم از سر کار می‌آد، بقيه تازه روز رو شروع کردند و در حال سر کار رفتن هستند.

امروز بايد يک مشق تحويل می‌دادم که طبق معمول گذاشته بودم شب آخر. بايد يک مقاله درباره‌ی مقايسه انواع پروتکل‌های سخت‌افزارهای انتقال داده می‌نوشتم که فکر می‌کردم چهار-پنج نوع بيشتر نيستند. ولی گويا خيلی بيشتر از اينها بودند و بايد يکی يکی باهاشون آشنا می‌شدم! همين آشناييت‌ها باعث شد تا ساعت پنج صبح مشق نوشتنم طول بکشه!

خب حالا حتماً می‌پرسيد امشب که بلندترين شب ساله، چه برنامه‌ای برای شب زنده‌داری دارم؟ راستش دو ماهی می‌شه فرصت نکردم لينک جديدی به ليست وبلاگ‌های به روز شده اضافه کنم. از طرفی برق بلاگرولينگ مدام می‌ره و از طرف ديگه فرصتی برای اين کار نداشتم و همين تأخير باعث شده تعداد متقاضيان خيلی زياد بشه. بخاطر اين بد قولی‌ام عذاب وجدان شديد دارم و اميدوارم دوستان منو ببخشند. خلاصه برای اينکه از خجالتشون در بيام، امشب و فردا و شايد هم پس فردا تمام وقت در خدمتشون هستم.

آهان! راستی مصادفت (!) شب يلدا با عيد سعيد قربان مبارک. البته اين يه سعيد ديگه است و خودم دو تا سعيد قربانی می‌شناسم که این نیستند.
در ضمن جا داره به تمامی طرفداران تيم استقلال بلاخص امير مقيم هم تبريک بگم که در اين روز فرخنده برای دومين بار تونستند با مربيگری جناب فيروز کريمی بازی رو ببرند. اميدوارم اين تيم بتونه بغير از ذوب آهن تيم‌های ديگه (جز پرسپوليس) رو هم ببره.

About December 2007

This page contains all entries posted to سعید حاتمی in December 2007. They are listed from oldest to newest.

November 2007 is the previous archive.

July 2009 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Powered by
Movable Type 3.35