|
استقلال، آزادی،... !!!؟؟؟
هيچگاه مصداق واقعی کلمهی استقلال را در جامعه ايرانی نديدهام. استقلال از پدر و مادر برای افراد مجرد و بعضاً متأهل تقريباً محال است. استقلال زنان و دختران در خانواده اصلاً تعريف نشده. استقلال صنعتی و علمی هم در دنيای امروز بيشتر به يک لطيفه شبيه است. میماند استقلال سياسی که با وجود اينکه آن هم در جهان امروز بیمعنی است، ولی در کشور ما بيشتر يک شعار بوده و خواهد بود و عملاً میبينيم چگونه حکومت ايران بازيچه سياسی قدرتهای شرقی و غربی است و در چند سال اخير چه باجها و امتيازاتی به کشورهايی مانند روسيه و چين و آلمان و فرانسه داده.
مثالهای روشن وابستگی ايران به ابرقدرتها را همه میدانيم؛ قراردادهای نفتی و گازی کلان و غيرمعقول با شرکتهای اروپايی و روسی و چينی و حتی مالزيايی، فروش ناعادلانه نفت و گاز به شرکتهای واسطه، داستان هزار و يک شب نيروگاه اتمی بوشهر با آلمان و ژاپن و در نهايت روسيه و نمونههای بسيار ديگر. ولی در اين بين مواردی وجود دارد که شايد اصلاً به چشم نيايند و از کنار آن به سادگی بگذريم، در صورتيکه همانها عمق فاجعهی وابسته و طفیلی بودن را نشان میدهد. شايد بد نباشد چندتايی از آنها را که به چشم من آمده، مرور کنيم.
ظروف يکبارمصرف از چهار سال قبل دولت آلمان برای جلوگيری از توليد انبوه ظروف پت (پلاستيکی) و در نتيجه آلودگی محيطزيست، قانونی به اجرا درآورد که مصرفکنندگان بايد برای ظروف يکبارمصرف گرويی پرداخت کنند تا زباله آنرا به توليدکننده برگردانند. با اين قانون توليدکنندگان ترجيح میدهند از ظروفی استفاده کنند که يا يکبارمصرف نباشند يا زباله آنها کمتر محيطزيست را آلوده کند. نکتهی جالب اينجاست که دقيقاً پس از اجرای اين قانون در آلمان به يکباره استفاده از ظروف يکبار مصرف در ايران فراگير شده، به طوريکه ديگر نوشابه در ظرف شيشهای عرضه نمیشود. اين فاجعه وقتی بيشتر به چشم میخورد که به مناطق بکر طبيعی در ايران سری بزنيم تا با منظره زبالههای ظروف يکبارمصرف مواجه شويم.
سير امسال که ايران بودم، مسافرتی به شمال داشتم. برای خريد که به بازار چالوس رفته بودم متوجه شدم تمام سيرهای بازار وارداتی از کشور چين است. سيری که تا همين چند سال قبل سوغات شمال بود.
فست فود هفت سال قبل که به ايران سفر کردم، رشد انبوه رستورانهای فست فود (fast food) کاملاً آشکار بود. از اين بگذريم که همهی غذاهای عرضه شده کپیبرداری است و هيچ نوآوری و حتی استفاده از آشپزخانه ايرانی در آنها وجود ندارد؛ با اينکه ايران جزء معدود کشورهايی است که لقمه کردن غذا در آن متداول است و در گذشته نه چندان دور که برنج وارد سفرهی ايرانی نشده بود، بيشتر غذاها لقمه میشدند. نکتهای که در آن زمان نظر مرا جلب کرد تابلوهای بيشتر اين رستورانها بود که کاملاً به زبان آلمانی بودند. بعد از تحقيق فهميدم رستورانهای مکدونالد آلمان تجهيزات و حتی تابلوهای کهنه خود را به ايران فروخته بودند؛ يعنی اينکه نه تنها توانايی ساخت فر و يخچال را نداريم، بلکه حتی ترجيح میدهيم تابلوهای مغازهمان به زبان بيگانه که تقريباً کمتر کسی با آن آشناست، باشد.
نمايشگاه پليس چند روز پيش در اخبار آمده بود نمايشگاه پليس افتتاح شده. وقتی عکسهای آنرا میديدم، متوجه شدم نه تنها اکثر تجهيزات آن آلمانی است، بلکه تابلوهای رانندگی آن که روی ديوار نقاشی شده بود هم آلمانی هستند. 

تابلوترين آنها تابلوی ايستگاه اتوبوس است، که مختص آلمان و نشان کلمهی Haltstelle (ايستگاه) میباشد. حالا نمیدانم اين ديوار يکجا از آلمان وارد شده يا نقاش آن آلمانی بوده. فکر نمیکنم کشيدن يک تابلوی نارنجی برای حتی کودکان کشوری که «خاکش سرچشمه هنر» است، آنچنان سخت باشد که پليس حافظ امنيت و استقلال ايران دست به دامن نقاشان و طراحان آلمانی میشود. 
نظر شما چيه؟ (25 پيام)
|