WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله   « آمار جرايم تهران |  اهميت حضور برای جنبش حق‌طلبی »
اجتماعی Sunday, October 21, 2007
استقلال، آزادی،... !!!؟؟؟

هيچگاه مصداق واقعی کلمه‌ی استقلال را در جامعه ايرانی نديده‌ام. استقلال از پدر و مادر برای افراد مجرد و بعضاً متأهل تقريباً محال است. استقلال زنان و دختران در خانواده اصلاً تعريف نشده. استقلال صنعتی و علمی هم در دنيای امروز بيشتر به يک لطيفه شبيه است. می‌ماند استقلال سياسی که با وجود اينکه آن هم در جهان امروز بی‌معنی است، ولی در کشور ما بيشتر يک شعار بوده و خواهد بود و عملاً می‌بينيم چگونه حکومت ايران بازيچه سياسی قدرت‌های شرقی و غربی است و در چند سال اخير چه باجها و امتيازاتی به کشورهايی مانند روسيه و چين و آلمان و فرانسه داده.

مثال‌های روشن وابستگی ايران به ابرقدرت‌ها را همه می‌دانيم؛ قراردادهای نفتی و گازی کلان و غيرمعقول با شرکتهای اروپايی و روسی و چينی و حتی مالزيايی، فروش ناعادلانه نفت و گاز به شرکت‌های واسطه، داستان هزار و يک شب نيروگاه اتمی بوشهر با آلمان و ژاپن و در نهايت روسيه و نمونه‌های بسيار ديگر. ولی در اين بين مواردی وجود دارد که شايد اصلاً به چشم نيايند و از کنار آن به سادگی بگذريم، در صورتيکه همانها عمق فاجعه‌ی وابسته و طفیلی بودن را نشان می‌دهد.
شايد بد نباشد چندتايی از آنها را که به چشم من آمده، مرور کنيم.

ظروف يکبارمصرف
از چهار سال قبل دولت آلمان برای جلوگيری از توليد انبوه ظروف پت (پلاستيکی) و در نتيجه آلودگی محيط‌زيست، قانونی به اجرا درآورد که مصرف‌کنندگان بايد برای ظروف يکبارمصرف گرويی پرداخت کنند تا زباله آنرا به توليدکننده برگردانند. با اين قانون توليدکنندگان ترجيح می‌دهند از ظروفی استفاده کنند که يا يکبارمصرف نباشند يا زباله آنها کمتر محيط‌زيست را آلوده کند.
نکته‌ی جالب اينجاست که دقيقاً پس از اجرای اين قانون در آلمان به يکباره استفاده از ظروف يکبار مصرف در ايران فراگير شده، به طوريکه ديگر نوشابه در ظرف شيشه‌ای عرضه نمی‌شود. اين فاجعه وقتی بيشتر به چشم می‌خورد که به مناطق بکر طبيعی در ايران سری بزنيم تا با منظره زباله‌های ظروف يکبارمصرف مواجه شويم.

سير
امسال که ايران بودم، مسافرتی به شمال داشتم. برای خريد که به بازار چالوس رفته بودم متوجه شدم تمام سيرهای بازار وارداتی از کشور چين است. سيری که تا همين چند سال قبل سوغات شمال بود.

فست فود
هفت سال قبل که به ايران سفر کردم، رشد انبوه رستوران‌های فست فود (fast food) کاملاً آشکار بود. از اين بگذريم که همه‌ی غذا‌های عرضه شده کپی‌برداری است و هيچ نوآوری و حتی استفاده از آشپزخانه ايرانی در آنها وجود ندارد؛ با اينکه ايران جزء معدود کشورهايی است که لقمه کردن غذا در آن متداول است و در گذشته نه چندان دور که برنج وارد سفره‌ی ايرانی نشده بود، بيشتر غذا‌ها لقمه می‌شدند.
نکته‌ای که در آن زمان نظر مرا جلب کرد تابلو‌های بيشتر اين رستوران‌ها بود که کاملاً به زبان آلمانی بودند. بعد از تحقيق فهميدم رستوران‌های مک‌دونالد آلمان تجهيزات و حتی تابلوهای کهنه خود را به ايران فروخته بودند؛ يعنی اينکه نه تنها توانايی ساخت فر و يخچال را نداريم، بلکه حتی ترجيح می‌دهيم تابلوهای مغازه‌مان به زبان بيگانه که تقريباً کمتر کسی با آن آشناست، باشد.

نمايشگاه پليس
چند روز پيش در اخبار آمده بود نمايشگاه پليس افتتاح شده. وقتی عکس‌های آنرا می‌ديدم، متوجه شدم نه تنها اکثر تجهيزات آن آلمانی است، بلکه تابلوهای رانندگی آن که روی ديوار نقاشی شده بود هم آلمانی هستند.



تابلوترين آنها تابلوی ايستگاه اتوبوس است، که مختص آلمان و نشان کلمه‌ی Haltstelle (ايستگاه) می‌باشد. حالا نمی‌دانم اين ديوار يکجا از آلمان وارد شده يا نقاش آن آلمانی بوده. فکر نمی‌کنم کشيدن يک تابلوی نارنجی برای حتی کودکان کشوری که «خاکش سرچشمه هنر» است، آنچنان سخت باشد که پليس حافظ امنيت و استقلال ايران دست به دامن نقاشان و طراحان آلمانی می‌شود.


نظر شما چيه؟ (25 پيام)

   Bookmark and Share

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 14:24 | لينک به اين يادداشت (0)

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
نويسنده: سیاوش Wednesday، 16 Jan، 2008 ساعت 07:34

میخوام بدونم کی شماره منو داده


نويسنده: بی‌نام Sunday، 25 Nov، 2007 ساعت 20:57

چند سالته شما !!!


نويسنده: matin Friday، 16 Nov، 2007 ساعت 01:43

سلام. دلم برای خودت و وبلاگت تنگ شده بود. خوبی؟
میدونی... انگار تو که اون ور آبی خیلی بیشتر از من از این طرف خبر داری! جدی میگم. حتی انگار آرشیو عکستم خیلی تکمیلتره. خوش به حالت. همیشه موفق باشی.
:)


نويسنده: م.مهرگان از مهرگان نامه Friday، 26 Oct، 2007 ساعت 20:01

سعید جان سلام
قالب وبلاگ مهرگان نامه مجددا تعویض شد و وبلاگ شما و همچنین لیست وبلاگهای بروز شده نیز با افتخار همچنان جزو دوستان صمیمی این وبلاگ ناقص میدرخشد
صمیمانه پیشنهاد میکنم در صورت صلاحدید لوگوی آن را به شکل بهتری در آورید که در کلیه ی وبلاگهای لینک شده جلوه ی بیشتری داشته باشد...
ارادتمند همیشگی شما:مرتضی مهرگان

URL: http://hali.blogfa.com

نويسنده: niki Friday، 26 Oct، 2007 ساعت 11:21

بازم سلام دیشب رفته بودم داروهایی که دکتر پوست برام داده بود بگیرم حسابی یادتون کردم بیایید ببینید در صنعت دارو آلمان چقدر دارو ریخته تو ایران یک چیزه عجیبیه همه داروهای منم الانم المانی هستند اگه یکهو اونجا داروهاتون رو گیز نیوردید بگید ما از اینجا براتون بفرستیم

URL: http://nikravan.blogspot.com

نويسنده: .: اوکالیپتوس :. Friday، 26 Oct، 2007 ساعت 03:02

مجددا سلام
آقا اوامر به دیده منت انجام وظیفه شد...
امیدوارم ختم به خیر گردد.
فعلن.

URL: http://hellotoyou.persianblog.IR

نويسنده: .: اوکالیپتوس :. Thursday، 25 Oct، 2007 ساعت 11:58

نظر به اینکه چون شما اصلا به کش دادن صحبت های بی فایده تمایلی ندارم. آخرین توضیحاتم در این باره را در وبلاگم نوشتم تا در صورت تمایل مطالعه فرمایید و اگر حرف نگفته ای باقی مانده بود به گوش جان می سپارم اما اگر قرار بر تکرار حرف های گدشته است که....
با اجازه!

URL: http://hellotoyou.persianblog.IR

نويسنده: ارش Thursday، 25 Oct، 2007 ساعت 10:27

من خیلی دلم میخواد با دوجنسی ها ارتباط داشته باشم اگه اطلاعاتی دارید با arashsa333 تماس بگیرید.


نويسنده: niki Thursday، 25 Oct، 2007 ساعت 03:30

وضعیت استفاده از مواد یکبار مصرف در ایران فاجعه است

URL: http://nikravan.blogspot.com

نويسنده: .: اوکالیپتوس :. Wednesday، 24 Oct، 2007 ساعت 17:54

سلام آقای سعید حاتمی عزیز،
پیش از هر چیز از رفتار محترمانه چند جمله اولتان و توجهی که داشتید سپاسگزارم.
بله، آن کامنت را من نوشتم!... و شما بنا را بر تواضع و ادب گذاشته و کامنت به قول شما غیر دوستانه ام را به نیکی و حسن خلق پاسخ داده اید تا بنده شرمنره لحن شاید نامناسب ام شوم... اما افسوس که در قسمت پایانی کامنت تان کمی زیاده روی کرده و به گمانم لحنی تمسخر آمیز پیش گرفتید، چرا !!؟
حیف آن پاراگراف دوست داشتنی اولتان نبود که در انتها با ... خرابش کردید !؟ نظر به اینکه چیزی که عوض دارد گلایه پذیر نیست به خودم حق نمی دهم بابت بخشی از کامنت تان دلگیر باشم - گرچه شدم - که خود نیز عجولانه با شما سخن گفتم. و البته نیازی هم به بیان این عذر بدتر از گناه نمی ببینم که اگر با آن لحن کامنت گذاشته ام تصورم بر مدیریت کامنت ها و رویت قبلی خودتان برای تایید و درج در وبلاگتان بود که این روزها خیلی متداول است، از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان وقتی دیدم کامنت بدون بازبینی درج شده کمی جا خوردم و افسوس داشتم که کاش آنطور حرف نزده بودم.
به هر حال اصل عرضم را هنوز قبول دارم و سعی می کنم یک یه یک به مواردی که در جواب کامنت ام اشاره فرمودید پاسخ دهم. البته این بار کمی منصفانه تر و شاید دوستانه تر! دوست عزیز، اینکه حقیر فقط به بخش پایانی نوشته شما انتقاد کردم می تواند معلول کم لطفی من باشد! اما بهتر است اینطور فرض شود که مشکل بنده فقط با آن قسمت بود... شاید سکوت درباره مابقی نکات را بتوان نشانه رضایت یا دسته کم بی طرفی دانست! شما اینطور نمی پنداری ؟! و لازم به ذکر است هم کل متن را مطالعه کردم و هم آن عکسها را به دقت بررسی! اما حرف اینجاست که چطور شباهت تابلوی های راهنمایی و رانندگی یک کشور به کشوری دیگر می تواند مثال خوبی برای وابستگی باشد!!؟ فکر می کنم بحث در مورد صحت این بیان که اکثر علایم راهنمایی در دنیا یکسان و شبیه به هم است و طبق یک الگو طراحی و ساخت شده آنقدر سخیف و بدیهی به نظر برسد که نیاز نباشد بیش از این یکدیگر را به بیرون پنجره و تابلوی سر چهارراه منزلمان ارجاع دهیم!
اما می دانم که بخشی از قوانین و آیین نامه رانندگی در کشورهای مختلف متفاوت است. مثلا در لندن اتومبیل ها از سمت چپ خیابان حرکت می کنند! اتفاقا فرمان ماشین های انگلیسی هم در طرفق چپ خودرو است! و.... اینها ربطی به گفت و شنود بنده و شما و انتقادی که کردم نخواهد داشت! متوجه شدم که منظور شما از درج عکس سوم نشان دادن تابلو واقعی ایستگاه اتوبوس در ایران است دوست من! اما این نکته را که چرا بجای آن از تابلو مشابه آلمانی استفاده شده را آنقدر پیچیده و گنگ مطرح می کنید که آدم با دیدن عکس ابتدا فکر می کند که مرگ بر اسراییل روی تابلو چه ربطی دارد به شال گردن حاج آقا !؟
چرا شما با دیدن یک حرف H در لوگوی تزیئینی یک دکور نمایشگاهی که به نظر می رسد بیشتر برای پر کردن جای خالی روی دیوار نصب شده باشد تا آموزش کودکان، و هیچ کس نگفته آن تابلو لزوما به معنای نشان دادن ایستگاه اتوبوس بوده آنطور بر آشفته می شوید؟! این سوال منست! شما از میان آن همه تابلو ورود ممنوع و یک طرفه و خطر و غیره گیر دادی به یک H روی دیوار بنده هم از میان تمام حرف های زیبای شما گیر دادم به همان گیرتان!
و به جهت تنویر افکار عمومی با اکراه باید عرض شود که اینجانب چندان که پنداشتید ... نیستم! آری دوست من گواهینامه دارم – یادش بخیر دفعه اول قبول شدم چه حالی داد - و گاه رانندگی می کنم و اتفاقا به تابلو ها هم توجه!... خودمانیم اینها دیگر خارج از بحث بود. می گذارم به حساب شیطنت ذاتی نویسنده جماعت که هر طور باشد باید به طرف قابل متلکی هم چسبانده باشد، که خود نیز در نوشتارم از این قاعده متاسفانه مستثنا نبودم! و در انتها بخاطر آنچه شما غر زدن و انتقاد غیر منظقی می نامیدش! مجددا عذر خواهم و توامان از لطفی که داشتید ممنون و سپاسگزار. عجالتاٌ رونوشت این توضیحات را برای اطمینان خاطر در وبلاگ خودتان هم درج خواهم کرد... امیدوارم این مجادله کوچک نقطه آغاز آشنایی و ارتباطی دوستانه باشد، البته اگر قابل بدانید. والسلام
___________________
پاسخ
من قصد شرمنده کردن کسی را نداشتم. تعارفی با کسی ندارم و همه دوستانم می‌دانند که رک هستم و شايد همين شما را از ابتدا آزرده که چنان کامنتی برايم گذاشتيد. جملات آخرم هم از ديد من توهين يا تحقیرآميز نبود و واقعيتی است که رفتار شما به وضوح نشان می‌دهد و حتی در کامنت دوم هم قابل مشاهده است. فرق کامنت اول و دوم غير از لحن آن، عوض شدن مخاطب از تو به شما است؛ چون هنوز هم اصرار داريد مطمئنيد که نقاشی به اين واضحی آلمانی، آلمانی نيست و من اشتباه می‌کنم!
مشکل اصلی من با کامنت اول شما اين بود که بدون داشتن آگاهی از موضوع و بدون توجه به توضيحات بنده، علاوه بر تهمت‌هايی مانند غر زدن، من را به ندانستن و زدن حرف بی‌خود با جمله: «چی میگی مرد حسابی» متهم کرديد.
احساس می‌کنم مشکل اصلی اينجا باشد که شما فکر می‌کنيد من نوشته‌ام «تشابه تابلوهای ايرانی و آلمانی يعنی وابستگی»! که اگر يادداشتم را يکبار ديگر بخوانيد، چنين جمله‌ای يا کلماتی که اين منظور را برساند وجود ندارد. در عکس نمونه تابلوی آلمانی را گذاشته‌ام؛ يعنی بدون هيچ شک و تصادفی آلمانی است و در ایران تابلوی ديگری برای ايستگاه اتوبوس استفاده می‌شود. حالا اينکه در يک نمايشگاه پليس ايرانی، برای آموزش کودکان تابلوهايی نقاشی شود که در ايران به هيچ عنوان وجود ندارند، برای شما چه معنی می‌دهد؟ اينکه شما کماکان اصرار داريد اين تابلوها ايرانی هستند يا تصادفی آنجا کشيده شده‌اند، از توجيه هم گذشته. شما تمام تابلوهای رانندگی ايران را بگرديد چنين تابلويی وجود ندارد. تابلوی عبور قطار هم با تابلوی ايرانی متفاوت است. بقيه تابلوها هم در واقع مشابه نمونه ايرانی‌شان هستند که آلمانی‌شان هم همينطورند؛ در صورتيکه مطمئنم تابلوی فرانسوی يا ايتاليايی عبور ممنوع با ایرانی آن فرق دارد.
احتمالاً نخوانديد که نوشته بودم، اگر اين نقاشی کامل از آلمان وارد شده خود يک فاجعه است و اگر هم نقاش آنرا کپی کرده يک فاجعه ديگر؛ چون کشيدن تابلويی ايرانی، آنچنان سخت نيست که آلمانی آنرا بدون هيچ اطلاعی کپی کنيم و به کودکان خود آنرا آموزش دهيم!!! به نظر شما اين عدم توانايی در کشيدن تابلوی ايرانی نامش چيست؟ اشتباه سهوی در کشيدن تصادفی تابلوهای آلمانی؟ ولی چه شما را برآشفته کند يا نه من به آن می‌گويم وابستگی.
نمی‌دانم توضيحات من کافی خواهد بود يا نه؛ چون آنطور که گفته‌ايد آنچنان سه نقطه (!!!؟؟؟) نيستيد، ولی در تعجبم که چرا مسأله‌ای به اين واضحی را متوجه نشديد و جالبتر اينکه ادعا داريد عکس‌ها را ديده‌ايد و متن را خوانده‌ايد و باز هم می‌گوييد نقاشی ايرانی است!
دوست عزيز، حساسيت و تعلقات خاطر شما برای من قابل درک و احترام است. ولی اين باعث نمی‌شود ضعف‌ها را نديده بگيريم. شما اگر مسؤول آن نقاشی ديواری بوديد، باز هم پاسخ شما فقط پوشاندن واقعيت است؛ چون با کمی دقت واضح است اين نقاشی ديواری غير ايرانی است. به آدمها يا موضوعات ديگر نقاشی نگاه کنيد. چند درصد مردم ايران بلوند (زرد مو) هستند يا لباس‌های رنگی می‌پوشند؟ من هرچه بگويم شما که نمی‌پذيريد، ولی اگر در آلمان زندگی می‌کرديد، بدون توجه به تابلوهای رانندگی که بسيار واضح آلمانی هستند، از لباس‌ها، از دوچرخه و پرچم آن، از کلاه کودک و بسياری نکات ظريف ديگر هم می‌فهميديد نقاشی آلمانی است. شايد چشمان شما به نقاشی‌های کپی شده يا غير ايرانی آنقدر عادت کرده که متوجه اين نکات نمی‌شويد.
اينکه می‌گوييد نقاش فقط خواسته فضای خالی را پر کند و تصادفی يک اچ را در زمينه زرد و دايره سبز و تابلوی سفيد قرار داده که دقيقاً تابلوی مخصوص ايستگاه اتوبوس آلمان شده، نشان می‌دهد هنوز اصرار داريد که شما همه چيز را می‌دانيد و احتمالاً هشتاد میليون آلمانی که تابلوی ايستگاه اتوبوسشان تصادفی مشابه نقاشی يک هنرمند ايرانی شده، اشتباه می‌کنند!!!
در هر حال همين به قول شما مجادله‌ی کوچک زمان زيادی از هر دوی ما برده. البته اميدوارم اين همه تلاش من برای توضيح مسائل کاملاً ساده و روشن، وقت تلف کردن نباشد و شما هم از رک بودن من ناراحت نشويد؛ چون برخلاف کامنت اولتان هيچ توهينی به شما نکرده‌ام.
باعث خوشحالی‌ام خواهد شد اگر اين تجربه باعث شود بعد از اين در برخورد با اتفاقات پيرامون يا صحبت‌ها يا نوشته‌هايی که ظاهراً باب ميلتان نيست، با آرامش و بعد از آن با مطالعه و تفکر و تحقيق رفتار کنيد تا کسی در مورد شما سه نقطه فکر نکند.

URL: http://hellotoyou.persianblog.IR

نويسنده: خاطره Wednesday، 24 Oct، 2007 ساعت 06:30

وجداني چطوريه كه وقتي تو پينگ ميكني ،پينگ ميشه؟
ممنونم از لطفت

URL: http://khaterehkh.blogsky.com/

نويسنده: .: اوکالیپتوس :. Wednesday، 24 Oct، 2007 ساعت 02:50

بله!؟
چی میگی مرد حسابی.... تابلو های راهنمایی و رانندگی و علایم اون استاندارد بین المللی داره که تو همه دنیا یک شکله.
زحمت کشیدی واقعا شباهت تابلو های ایرانی و آلمانی رو پیدا کردین.
از فرط غر زدن گاهی به یه چیزایی گیر می دیما.... نه خداییش تو این مساله رو نمی دونستی؟ یعنی واقعا فکر می کنی تو هر کشوری یه جور علایم راهنمایی هست! بابا دمت گرم وبلاگ نویس منتقد !!!
___________________
پاسخ
راستش جملات این کامنت خيلی با نوشته‌های آدرس وبلاگی که اينجا گذاشته شده، متفاوته. هر چقدر در آنجا تيزبين و منطقی نشان می‌دهی، در این کامنت غيردوستانه که با جمله «چی میگی مرد حسابی» شروع می‌شه، غيرمنطقی هستی، و هيچ توجهی به دلايل مطرح شده نداری.
من در يادداشتم به چند مورد از وابستگی اشاره کرده‌ام که گويا فقط يکی از آنها را قبول نداری. پس وقتی اينهمه مثال که خودت هم درستيشون رو قبول داری، وجود داره، اتهام غر زدن، بيش از اندازه غیرمنصفانه است.
در مورد همون موردی که تو قبول نداری، بيشتر از هرچيزی توضيح دادم و در عکس هم نشان داده شده. عجيبه که تو اونها رو نديدی. اگر موارد قبلی که مشاهده شخصی‌ام بود رو قبول نداشتی يک حرفی، ولی اين يکی واقعاً عجيبه که توضيح و عکس رو نديدی و ايرادی گرفتی که به هيچ عنوان درست نيست (ما بهش می‌گيم غر زدن و انتقاد غيرمنطقی)
دوست عزيز و محترم، نه تنها تابلوهای رانندگی در کشورهای مختلف فرق دارند بلکه اين تفاوت در شهرهای کشوری مثل آلمان هم وجود داره. قوانين و مقررات هم در هر کشوری يا هر ايالتی يا هر شهری متفاوت است. اين نکته آنقدر بديهی است، که کافی بود از پشت کامپيوتر خود بلند می‌شدی و سرت رو از پنجره بيرون می‌کردی تا ببينی تابلوی ايستگاه اتوبوس در ايران با آلمان چقدر فرق ظاهری و علامتی و رنگی داره.
اگر تو در ايران چنين تابلويی می‌شناسی لطفاً بگو کجاست. می‌تونی از آيين‌نامه هم کمک بگيری. اگر تا بحال در ايران ايستگاه اتوبوس ندیدی، برای اطلاع عمومی‌ات لازم است که بدانی تابلوی ايستگاه اتوبوس در ايران با تابلوی آلمانی فرق دارد؛ همانطور که با بقيه کشورها فرق دارد. توضيح هم داده بودم که حرف H، مخفف Haltstelle است که فقط در آلمانی می‌شود ايستگاه!
نکته بعدی که در متن اشاره نکردم، تابلوی عبور قطار است. لطفاً آيين‌نامه ایران را نگاه کن بعد «چيزی بگو مرد حسابی». اگر در ايران تابلوی عبور قطار اينطور بود، تا دلت می‌خواد غر بزن.
اينکه حتی تابلوهای ايرانی را نمی‌شناسی، نشان می‌دهد يا گواهينامه نداری يا اگر هم داری و سوار ماشين هم می‌شوی، از آنهايی هستی که تنها چيزی که برايشان مهم نيست مقررات و تابلوهاست.
اگر آدم بشينه پشت کامپيوترش و در مورد هر چيز نديده و تحقيق نکرده‌ای فتوا صادر کنه، کار راحتيه. ولی کار آنچنان سختی نيست که قبل از نوشتن يا گفتن در مورد چيزی که هيچ اطلاعی از آن نداری، کمی فکر کنی يا زحمت پرسيدن يا تحقيق را به خودت بدی.

URL: http://hellotoyou.persianblog.IR

نويسنده: خاطره Tuesday، 23 Oct، 2007 ساعت 22:06

خوشبختانه هنوز كسي استقلال من رو ازم نگرفته!!
در مورد تابلوهاي فست فود دليلش خارجي پرستي اكثر مردمه و براي جلب مشتري! البته مدتي قبل در رسانه ها اعلام شد كه همه تابلو هايي كه به نحوي از حروف غير فارسي استفاده كردند جمع آوري مي شوند حالا اينكه مثل خيلي چيزهاي ديگه فقط حرف بود يا به عمل هم رسيد رو نميدونم!
در مورد بقيه چيزهايي كه گفتي حرفي نيست چز تاسف!
و اينكه نميدونم چرا بلاگ رولينگ منو دوست نداره!! هيچ راهي فايده نداره

URL: http://khaterehkh.blogsky.com/

نويسنده: آرمین گیله مرد Tuesday، 23 Oct، 2007 ساعت 18:20

سلام ... سير که سهل است، برنج هم خیلی وقت، شنيدم از چای هم خبری نيست ... وارد کردن هم باج گيری دارد و هم سودش برای دلالان بيشتر و وقتی استقلال شعاری باشد تا سود مالی تضمين کند و ما خريداران هم بخريم، چه انتظار!!!!؟

URL: http://gilehmard.blogspot.com

نويسنده: محمد Tuesday، 23 Oct، 2007 ساعت 13:09

ما همون انرژی اتمی رو بگیریم انگار همه چیز داریم

URL: http://mami23.persianblog.ir

نويسنده: محمد Tuesday، 23 Oct، 2007 ساعت 13:08

اینم از برکت وطن پرستی و فرهنگ دوستی ما جماعت گل و بلبل

URL: http://mami23.persianblog.ir

نويسنده: اسوه Tuesday، 23 Oct، 2007 ساعت 11:33

چند سال قبل من دنبال یه ماده اولیه مگشتم وهر چی به این شرکت آلمانی ایمیل زدم گفت ما این و به ایران نمیدیم تا اینکه چند وقت قبل گفتن مصرف این توی رنگهای آلمانی ممنوع شده و ما این خبر مسرت بخش رو به شما میدیم که میتونیم به شما بفروشین


نويسنده: نسیم Tuesday، 23 Oct، 2007 ساعت 08:04

خوبی سعید جان مادر بچه ها خوبه راستی در باره پستت بگم که همیشه هر چی تو دنیا ممنوع میشه اینجا مد

URL: http://nasim.special.ir

نويسنده: من و تو Tuesday، 23 Oct، 2007 ساعت 00:45

خاک وطن رفت. چه خاکی بسر کنیم؟
میانه بهت و ناباوریمان ترکمن چای تکرار شد. بی جنگ اما به بهای پامال کردن خون نیکانمان رژیم پاره ای از ایران زمین رابه بیگانگان بخشید. شرافتمان را به بازی گرفتند.هستی مان را به یغما بردند.پنجه خون آلود روسیه را بر پیکره مان نشاندند. سیاست مدبرانه میرزا آقاسی تجلی فقاهتی یافته است و *برای ذره ای آب شورخلیج فارس و دریای مازندران،نباید کام شیرین روسیه ء دوست را تلخ کرد. حق پنجاه در صدی آبهای تحت البحری ایران را تنها با سیزده درصد تعویض کرداند!!! ساکت ننشینم این معصیت سیاسیت. ایرانیان مام وطن را به رذالت بخشیده اند.چرا بی صدا غسل بر نعش وطن کنیم؟ به امضاء کنندگان اعتراضیه بپیوندید.
پاینده ایران
*تکثیر این اعلامیه و ظیفه ملی است. در انتشار آن و آگاهی رسانی عمومی کوشا باشید.
برای امضا ئ بیانیه واعتراض و ارسال آن به سازمان ملل متحد و رسانه ها به سایت منافع ملی ایران مراجعه کنید


http://miiran.wordpress.com/

URL: http://miiran.wordpress.com/

نويسنده: رامن Monday، 22 Oct، 2007 ساعت 19:17

با درود فراوان
چقدر مطالبتان جالب بودند!‌به خصوص ظرف هاي يك بار مصرف در ايران و آلمان!
ببخشيد من نمي توانم وبلاگم را پينگ كنم. چندين بار هم سعي كردم ولي اصلا نميشه!‌

URL: http://balhavarisheha.blogfa.com

نويسنده: شهلا Monday، 22 Oct، 2007 ساعت 10:17


سعید جان آه از نهادم بر آمده با این سر شکستگی هایی

که در میهن گل و بلبلون اتفاق می افتد...

هفته پیش شاهد این بودم که با قرار داد جدید ایران و روسیه، ایران بیش از ۱۳٪ از دریاچهء خزر سهم ندارد!!!

قرار داد هنگفت فروش گاز با کشور عمان!!

نمیدونم مگر اینها چقدر اجازه در به تاراج دادن ایران دارند؟!

بیخود نیست که دارم میسوزم...

URL: http://21mehr.com

نويسنده: یک باخبر Monday، 22 Oct، 2007 ساعت 08:13

روزی مسدر گرگه اومد درخونه شنگول ومنگول وادای مادرشون آورد وگفت درو باز کنیدشنگول گوشی آیفون رو برداشت و هویی کشید وگفت آیفون ما تصویریه. ما چشم و گوش و درک وفهم داریم و : آنچه که تو درآینه می بینی --مادر خشت خام می بینیم


نويسنده: یک رهگذر Sunday، 21 Oct، 2007 ساعت 20:24

سلام هموطن ایرانی. سایت یاهو که آدرس ایمیل من و شما در آن قرار دارد و روزانه با مسنجرش چت می‌کنیم، نام کشور من و تو را از لیست کشورهایش در صفحه‌ی ثبت نام حذف کرده. اگر غیرت و عرق ملی‌ات اجازه نمی‌دهداین ننگ را بپذیری، با لینک دادن به صفحه‌ی http://helloyahoo.net از طریق کلیدواژه‌ی Yahoo mail به بمب درحال پیشرفت علیه یاهو کمک کنید تا کوچکترین وظیفه‌ی ما به کشورمان ادا شده باشد... متشکرم

URL: http://balatarin.com

نويسنده: سیمین روزگرد Sunday، 21 Oct، 2007 ساعت 15:58

ثانیا این آخری را جا انداختی:قرارداد ننگین نفتی دریای خزر ایران و روسیه............

URL: http://ghamnamecimin.blogsky.com

نويسنده: سیمین روزگرد Sunday، 21 Oct، 2007 ساعت 15:55

اولا اینکه اول شدم!!

URL: http://ghamnamecimin.blogsky.com

لطفاً پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:
نام:
E-mail: حفظ داده ها:
URL:
متن:
   

پس از يک‌بار کليک روی «فرستادن پيام»، لطفاً چند لحظه صبر کنيد تا پيام شما فرستاده شود! توجه کنيد که يک‌بار کليک کافيست!



Copyright © 2003-2005, . All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.