« September 2007 | Main | July 2009 »

October 2007 Archives

October 9, 2007

تام کروز و داويد

استوديو بابلزبرگ (Babelsberg) که قديمی‌ترين استوديوی بزرگ فيلمبرداری يا به عبارتی شهرک سينمايی دنيا و بزرگترين در آلمان است، نزديک خونه ماست. اکثر فيلم‌ها و سريال‌های آلمانی (مثل کبری يازده) تو اين استوديو تهيه می‌شند و می‌شه گفت هاليوود آلمانه.
چند وقتی می‌شه که فيلم Rubicon که اولش قرار بود اسمش Valkyrie باشه، با بازيگری تام کروز تو اين استوديو فيلم‌برداری می‌شه. خلاصه هر کی ما رو می‌بينه، سراغ تام رو ازمون می‌گيره! انگار صبح‌ها که می‌رم نون بگيرم، تام با زير شلواری می‌آد تو صف نون بربری!
با اينکه بچه محلمون حساب می‌شه، ولی باور کنيد اين مدت اصلاً نديدمش؛ نه تو صف نون، نه سر کوچه و نه برای گل کوچيک و تيله بازی!

فيلم در مورد اتفاقات زمان جنگ جهانی دوم هست و تام نقش يک افسر آلمانی رو بازی می‌کنه. چند وقت پيش اخبار داشت خيلی جدی خبری در مورد فيلم می‌داد که متوجه شدم، يکی از سربازها داره واسه دوربين بوس می‌فرسته! يه کم که دقت کردم ديدم داويد خودمونه که رفته تو فيلم بازی می‌کنه و حس تام کروزی بهش دست داده و کم مونده بره به ملت امضاء هم بده.

فيلمش اينجاست؛ ثانيه بيست که بازيگر‌ها دارند از هتل بيرون می‌آن، داويد شروع می‌کنه به بوس فرستادن!!!

خل‌ترين آلمانی که می‌شناسم همين داويده. يکبار هم ايران اومده که فکر می‌کنم علاوه بر بابام، دولت هم ديگه به ايران راهش نمی‌ده. کلی داستان داره، شايد بعدها راجع به خل‌بازی‌هاش نوشتم. ولی اين يکی واقعاً آخرش بود. وقتی فهميد اخبار نشونش داده کلی خر کيف شد.

October 16, 2007

آمار جرايم تهران

وقتی طرح ارتقای امنيت اجتماعی و مرحله دوم آن برخورد با اراذل و اوباش شروع شد، بسياری از جمله خودم با نحوه رفتارهای پليس با متهمان و جوسازی‌های حکومتی آن طرح که همراه با اعدام نمايشی عده‌ای بود، مخالف بوديم. متأسفانه افرادی تحت تأثير همان جوسازی‌ها خيال می‌کردند با اين روش‌ها امنيت به جامعه باز خواهد گشت و با اين برهان ما را متهم به حمايت از خلافکاران می‌کردند. اين اتهام‌ها کماکان در پای آن يادداشت‌ها يا در رسانه‌هايی مانند کيهان ادامه دارد، در حاليکه با توضيحات بسيار سعی کردم تفهيم کنم که هرگونه خشونت از طرف پليس باعث خشن شدن جامعه و بدتر از آن خلافکاران خواهد شد و مشکلات امنيتی جامعه ريشه‌ای‌تر از زندانی يا سر به نيست کردن تعدادی خلافکار است.
وقتی ديدم گفتگو و ارايه دلايل جامعه شناسی برای برخی از حاميان خشونت در جامعه، آب در هاون کوبيدن است و آنها هم هيچ دليلی جز ان‌شاءالله و ماشاءالله برای اين طرح ندارند، ابراز اميدواری کردم که بزودی شاهد کاهش آمار جرم و جنايت در جامعه شويم تا لااقل بدينگونه آن برخوردها توجيه شود.
خوشبختانه هفته قبل فرمانده انتظامی استان تهران خبر از کاهش آمار جرايم در ماه رمضان تهران نسبت مدت مشابه ماه قبل از آن داد. تا اينجای خبر حتماً برای جوزدگان طرح امنيت اجتماعی شادی‌آفرين است، ولی کافيست فقط نگاهی کوتاه به آمار ارايه شده بياندازيم تا به عمق فاجعه امنيتی در شهری مانند تهران که از لحاظ سطح فرهنگی و اقتصادی شهروندان، بالاتر از بقيه مناطق ايران است، پی ببريم. در ضمن فراموش نکنيم در چند ماه گذشته بسياری از خلافکاران در راستای همان طرح دستگير و اعدام شده‌اند تا عبرتی هم برای بقيه باشد. پس با وجود همه اين بگير و ببند و بکش‌ها، فقط بيست درصد از جرايم نسبت به ماه قبل کاهش يافته؟
اگر بگوييم پليس در آن طرح فقط همين بيست درصد از خلافکاران را بازداشت کرده، آيا باز هم می‌شود گفت طرحی موفقيت‌آميز بوده؟ البته فراموش نکنيم که در آن روزها خشک و تر با هم سوخته می‌شد و بسياری با جرايم اندک فقط بخاطر سکونت در محلی خاص، گرفتار خوشونت بی‌رحمانه پليس و زندان می‌شدند. پس مطمئناً آن طرح اگر به درستی و با مطالعه اجرا می‌شد، بايد بسيار بيشتر از اينها جرايم را کاهش می‌داد.

نکته ديگری که در اين خبر به چشم می‌خورد، متناقض بودن آمار ارايه شده از جانب يک شخص در يک خبر است. فرمانده پليس صحبت از ۸۲۴ جرم و بازداشت ۱۹۱ نفر در تهران دارد. عجيب اينکه در یک سطر پايين‌تر کشف جرايم از جانب پليس را ۷۰ درصد عنوان می‌کند. با هيچ فرمول رياضی نمی‌توان به اين حساب و کتاب رسيد. نسبت جرايم و بازداشت‌ها ۲۳ درصد می‌شود که با درصد ارايه شده بسيار تفاوت دارد. اگر بگوييم همه جرايم منجر به بازداشت افراد نمی‌شود، مطمئناً از سيستم انتظامی در ايران بی‌خبريم. خود من در نوجوانی بارها به دلیل نشستن در پارک يا هنگام راه رفتن در خيابان به جرم بی‌اساس مزاحمت بانوان بازداشت شده‌ام. حالا عجيب خواهد بود جرايمی مانند دزدی، توزيع مواد مخدر يا مشروبات الکلی، ضرب و شتم يا کلاه‌برداری منجر به بازداشت افراد نشود.
حتی اگر فرض کنيم هر مجرم چند جرم انجام داده بعد بازداشت شده، نمی‌توان ادعا کرد ۷۰ درصد کشف جرم داشتيم؛ چون در اينصورت بايد همان بار اول مجرم دستگير می‌شد.
در نظر بگيريد بسياری از جرايمی که در جامعه شکل می‌گيرند به دليل عدم اطمينان مردم به پليس يا گزارش نمی‌شوند يا بخاطر بی‌توجهی پلس اصلاً ثبت و پی‌گيری نمی‌شوند. به طور مثال چندی پيش دزد به منزل يکی از آشنايان دستبرد زده بود و وقتی ايشان به پليس مراجعه کرده، بخاطر اينکه عملاً پی‌گيری آن برايشان غيرممکن بود، از ثبت شکايت خودداری کرده بودند. يا اگر برای خود شما اتفاقی مانند جيب‌بری يا کيف‌قاپی يا حتی زورگيری رخ دهد، آيا آنرا از طريق پليس پی‌گيری خواهيد کرد؟ در کنار اينها اکثر غريب به اتفاق جرايم جنسيتی از قبيل تجاوز يا سوءاستفاده به خاطر مسائل ناموسی اصلاً مطرح نمی‌شوند. پس اين تعداد جرايم با واقعيت بسيار متفاوت است.

اين تناقض آشکار کل آمار ارايه شده را زير سؤال می‌برد و نشان می‌دهد چقدر اين اعداد و ارقام از واقعيت دور هستند. برای نمونه کافيست تعداد اخبار بخش حوادث خبرگزاری ايسنا مربوط به قتل افراد در ماه رمضان را شمرده و با عدد ۸ مقايسه کنيد. مسلماً هيچکدام از مقتولان بعد از چند روز زنده نشده‌اند که در آمار نيروی انتظامی نيامده‌اند. البته توجه کنيد قتل همان هشت نفر طی يک ماه فقط در يک شهر رقم بسيار وحشتناکی است؛ آماری که شايد در کل کشوری مانند آلمان يا فرانسه با جمعيتی بيشتر از ايران هم رخ ندهد. حالا به اين ارقام تعداد قتل‌های شهرهای محروم و فقير؛ مخصوصاً شهرک‌های حاشيه‌ای را اضافه کنيد تا به عمق فاجعه‌ای که خود مسؤولين انتظامی به آن معترف هستند پی‌ببريد.

آيا قاتلين نمی‌دانستند چوبه‌ی دار در انتظار آنهاست؟ آيا آن دزد و متجاوز و زورگير يادشان نبود رفقايشان با لگد و آفتابه در دهان بازداشت شدند؟ مطمئن باشيد آنها هم مثل من و شما اينها را فراموش نکرده‌اند، بلکه اشکال بسيار عمقی‌تر و ريشه‌ای‌تر از حذف صورت مسأله است.

October 21, 2007

استقلال، آزادی،... !!!؟؟؟

هيچگاه مصداق واقعی کلمه‌ی استقلال را در جامعه ايرانی نديده‌ام. استقلال از پدر و مادر برای افراد مجرد و بعضاً متأهل تقريباً محال است. استقلال زنان و دختران در خانواده اصلاً تعريف نشده. استقلال صنعتی و علمی هم در دنيای امروز بيشتر به يک لطيفه شبيه است. می‌ماند استقلال سياسی که با وجود اينکه آن هم در جهان امروز بی‌معنی است، ولی در کشور ما بيشتر يک شعار بوده و خواهد بود و عملاً می‌بينيم چگونه حکومت ايران بازيچه سياسی قدرت‌های شرقی و غربی است و در چند سال اخير چه باجها و امتيازاتی به کشورهايی مانند روسيه و چين و آلمان و فرانسه داده.

مثال‌های روشن وابستگی ايران به ابرقدرت‌ها را همه می‌دانيم؛ قراردادهای نفتی و گازی کلان و غيرمعقول با شرکتهای اروپايی و روسی و چينی و حتی مالزيايی، فروش ناعادلانه نفت و گاز به شرکت‌های واسطه، داستان هزار و يک شب نيروگاه اتمی بوشهر با آلمان و ژاپن و در نهايت روسيه و نمونه‌های بسيار ديگر. ولی در اين بين مواردی وجود دارد که شايد اصلاً به چشم نيايند و از کنار آن به سادگی بگذريم، در صورتيکه همانها عمق فاجعه‌ی وابسته و طفیلی بودن را نشان می‌دهد.
شايد بد نباشد چندتايی از آنها را که به چشم من آمده، مرور کنيم.

ظروف يکبارمصرف
از چهار سال قبل دولت آلمان برای جلوگيری از توليد انبوه ظروف پت (پلاستيکی) و در نتيجه آلودگی محيط‌زيست، قانونی به اجرا درآورد که مصرف‌کنندگان بايد برای ظروف يکبارمصرف گرويی پرداخت کنند تا زباله آنرا به توليدکننده برگردانند. با اين قانون توليدکنندگان ترجيح می‌دهند از ظروفی استفاده کنند که يا يکبارمصرف نباشند يا زباله آنها کمتر محيط‌زيست را آلوده کند.
نکته‌ی جالب اينجاست که دقيقاً پس از اجرای اين قانون در آلمان به يکباره استفاده از ظروف يکبار مصرف در ايران فراگير شده، به طوريکه ديگر نوشابه در ظرف شيشه‌ای عرضه نمی‌شود. اين فاجعه وقتی بيشتر به چشم می‌خورد که به مناطق بکر طبيعی در ايران سری بزنيم تا با منظره زباله‌های ظروف يکبارمصرف مواجه شويم.

سير
امسال که ايران بودم، مسافرتی به شمال داشتم. برای خريد که به بازار چالوس رفته بودم متوجه شدم تمام سيرهای بازار وارداتی از کشور چين است. سيری که تا همين چند سال قبل سوغات شمال بود.

فست فود
هفت سال قبل که به ايران سفر کردم، رشد انبوه رستوران‌های فست فود (fast food) کاملاً آشکار بود. از اين بگذريم که همه‌ی غذا‌های عرضه شده کپی‌برداری است و هيچ نوآوری و حتی استفاده از آشپزخانه ايرانی در آنها وجود ندارد؛ با اينکه ايران جزء معدود کشورهايی است که لقمه کردن غذا در آن متداول است و در گذشته نه چندان دور که برنج وارد سفره‌ی ايرانی نشده بود، بيشتر غذا‌ها لقمه می‌شدند.
نکته‌ای که در آن زمان نظر مرا جلب کرد تابلو‌های بيشتر اين رستوران‌ها بود که کاملاً به زبان آلمانی بودند. بعد از تحقيق فهميدم رستوران‌های مک‌دونالد آلمان تجهيزات و حتی تابلوهای کهنه خود را به ايران فروخته بودند؛ يعنی اينکه نه تنها توانايی ساخت فر و يخچال را نداريم، بلکه حتی ترجيح می‌دهيم تابلوهای مغازه‌مان به زبان بيگانه که تقريباً کمتر کسی با آن آشناست، باشد.

نمايشگاه پليس
چند روز پيش در اخبار آمده بود نمايشگاه پليس افتتاح شده. وقتی عکس‌های آنرا می‌ديدم، متوجه شدم نه تنها اکثر تجهيزات آن آلمانی است، بلکه تابلوهای رانندگی آن که روی ديوار نقاشی شده بود هم آلمانی هستند.



تابلوترين آنها تابلوی ايستگاه اتوبوس است، که مختص آلمان و نشان کلمه‌ی Haltstelle (ايستگاه) می‌باشد. حالا نمی‌دانم اين ديوار يکجا از آلمان وارد شده يا نقاش آن آلمانی بوده. فکر نمی‌کنم کشيدن يک تابلوی نارنجی برای حتی کودکان کشوری که «خاکش سرچشمه هنر» است، آنچنان سخت باشد که پليس حافظ امنيت و استقلال ايران دست به دامن نقاشان و طراحان آلمانی می‌شود.

October 27, 2007

وابستگی دارويی

سالهاست مفهوم استعمار از پياده کردن ارتش در سرزمين بيگانه و اشغال آن، تغيير يافته. هرچند هنوز هم می‌بينيم حکومت ايالات متحده از اين روش برای اشغال کشورها استفاده می‌کند، ولی به باور من آنها اهداف استعماری بالاتری از اشغال خاک و زمين دارند.
در تعريف امروزی استعمار يعنی، تسلط زيرکانه بر منابع باارزش کشورهای ديگر. و جالب اينجاست اگر به روابط کشورها دقت کنيم، هر کشوری که بيشتر دم از استقلال و عدم وابستگی می‌زند، به راحتی منابع و منافع خود را در اختيار ديگران قرار می‌دهد؛ زيرا در دنيای امروز استقلال اقتصادی و علمی معنی ندارد و کسيکه چنين شعاری می‌دهد، حتماً برای پوشش ضعف‌های خود است.

کشور آلمان صنعتی‌ترين کشور اروپايی است و بيشترين ميزان صادرات صنعتی (غير مواد خام) در دنيا را داراست. مسلماً شرکت‌ها و کارخانه‌های آلمانی برای ادامه حياط خود احتياج به بازار‌های جديد دارند. از طرفی چند سالی است کشور چين خود را به عنوان رقيبی جدی برای توليد انواع کالاها، مطرح کرده. همين امر باعث شده رقابت در بازار شديدتر شود و صادر کنندگان متوسل به ترفندها و بازی‌های زيرکانه شده‌اند.

نمونه‌های جالبی از اين بازی‌ها در روابط اقتصادی ايران و آلمان وجود دارد که احساس می‌کنم بايد مطرح شوند.

يکی از اصلی‌ترين صنايع آلمانی، صنعت شيمی و دارويی آن است که شرکت‌هايی مانند Bayer يا BASF در دنيا شناخته شده هستند. اکثر داروها برای اولين بار در آلمان توليد شده‌اند، مثلاً قرص ضدبارداری که توسط شرکت برلينی Schering برای اولين بار توليد شده که جديداً اين شرکت را شرکت Bayer خريده. قرص آسپرين هم شناخته شده‌ترين و اصلی‌ترين توليد شرکت باير است.
جالب است بدانيد ترکيب اولين قرص‌های آسپرين همان ماده‌ی مخدر هرويين بود که بعد از سالها که متوجه اعتيادآور بودنش شدند، ترکيب قرص آسپرين را عوض کردند و پس از آن هرويين به عنوان ماده‌ی مخدر و ممنوع شناخته می‌شود.

نکته بسيار مهم، قوانين و محدوديت‌های سختگيرانه استفاده از دارو و مواد شيميايی در داخل آلمان است. مثلاً دارويی که کشف می‌شود؛ يعنی بعد از آزمايشات زياد روی حيوانات آزمايشگاهی و اطمينان از موثر بودنش، بايد به مدت ده سال روی افراد محدودی آزمايش شود تا پس از آن، اجازه فروش و استفاده در آلمان داده شود. اين مسأله در مورد کودهای شيميايی و اصلاحات گياهی هم صدق می‌کند.
تا همين سال قبل ميلادی، فروش محصولات گياهی که نژادشان ژنتيکی اصلاح شده، در آلمان ممنوع بود و از امسال فقط با درج مشخص اين نکته روی بسته بندی‌ها، اجازه فروش پيدا کرده‌اند.
علاوه بر اين سختگيری‌های دولتی، اغلب پزشکان آلمانی به ندرت برای بيماران خود دارو تجويز می‌کنند. يکی از دوستان ايرانی‌ام که اخيراً شديد سرما خورده بود تعريف می‌کرد که هر چه به پزشکم التماس کردم تا داروی پنی‌سيلين برايم تجويز کند تا زودتر خوب شوم، نپذيرفته بود و تنها بخور دادن و نوشيدن چای بابونه را روش مناسب برای بهبود می‌دانست.

با اين توضيحات آيا عجيب نيست کشوری که در آن مصرف دارو اينقدر کم است، بزرگترين کارخانه‌های دارويی را داراست؟ و عجيب‌تر اين است، وقتی می‌شنويم مصرف سرانه دارو در ايران، بيش از سه برابر مييانگين جهانی آن است و ايرانيان بيشترين دارو را در دنيا مصرف می‌کنند.
اگر دولت برای اين فاجعه کاری می‌کرد، می‌گفتيم حتماً در راستای شعار عدم وابستگی خود، تلاش می‌کند. ولی تأسف‌انگيز اينجاست برای نمايش پرستيژ ملی و ايرانی، ترکيبات دارويی که برای درمان ايدز يا سرطان در کشورهای دیگر دنيا در حال آزمايش بر روی حيوانات آزمايشگاهی هستند، شتابزده به عنوان کشفيات دانشمندان جوان ايرانی معرفی می‌کند و به خورد بيماران از همه جا بی‌خبر می‌دهد.
وقتی کارخانه‌های داروسازی ايران دچار رکود هستند، می‌بينيم داروخانه‌های ايران پر از داروهای آلمانی است که مطمئناً بسياری از آنها در آلمان اجازه عرضه شدن را ندارند.
نمونه از اينگونه پروپاگانداهای ملی و اولين‌های ايرانی زياد است. چند سال پيش در بوق و کرنا کردند که فلان عمل جراحی برای اولين بار توسط فلان پزشک در ايران انجام شده. دستيار آن دکتر می‌گفت در عرض چند ساعت پس از اعلام اين خبر، بيش از ده هزار نفر درخواست اين عمل را کرده بودند. جالب اينجاست چنين عملی در اروپا و آمريکا ممنوع است و دليل اولين بار بودن آن همين است، نه نبوغ آن پزشک وطنی.

نمونه‌ها بسيارند و تأسف انگيز. تفکر در ارتباط شواهد در هر دو کشور و وابستگی‌ها، با خود شما.
شايد کماکان نمونه‌ها و اين بحث در وبلاگم ادامه داشته باشد.

About October 2007

This page contains all entries posted to سعید حاتمی in October 2007. They are listed from oldest to newest.

September 2007 is the previous archive.

July 2009 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Powered by
Movable Type 3.35