|
يه اشتباه و رفتن برق وبلاگ
از چند ماه قبل قرار گذاشته بوديم هفته دوم آگوست بريم برای فتح مجدد قله مونبلان؛ اينبار با اهل و عيال و اقوام. تجهيزات کوه و صخره و يخنوردی و وسايل سفر يک هفتهيی و ماشين و خلاصه هر چيزی که لازم بود، آماده شده بود. قرار حرکت شش صبح سهشنبه هفتم آگوست (دو هفته پيش) بود.
تا حالا تمام وبسايتها و وبلاگهايی که مسؤوليت فنیشون برعهدهی منه، روی يک سرور بودند؛ که باعث مشکلاتی مثل کندی بارگذاری صفحات يا قطعشدن مکرر سرور میشد. به همين خاطر تصميم گرفتم قرارداد سرور قبلی رو فسخ و سرورهای مجزا اجاره کنم. فسخ قرارداد رو در فرصت تعيين شده انجام داده بودم و به تدريج دومين سايتها و وبلاگها رو به سرورهای جديد منتقل میکردم. البته چون منتظر انتشار نسخه نهايی ام تی چهار بودم، انتقال وبلاگها رو به بعد از نصب ام تی جديد موکول کردم. من که فکر میکردم قرارداد قبلی تا هجده آگوست پابرجاست، با خيال راحت منتظر انتشار ام تی بودم که يک روز قبل از سفر فهميدم اين تاريخ صورتحساب بوده و تاريخ انقضاء قرارداد سيزدهم آگوست؛ يعنی يک روز قبل بازگشتم از سفر، هست. انتقال يک دومين (Domain) به هاست يا سرور جديد معمولاً دو تا هفت روز کاری طول میکشه، پس هنوز دير نشده بود، ولی عصر بود و ديگه فرصتی برای فاکس کردن فرم درخواست انتقال نمونده بود و بايد با پست میفرستادمش. چون تو خونه پرينتر نداريم، فرم رو فرستادم مادر بچهها از سر کار چاپ کنه. به دليل اينکه وقتی قراره کاری با مشکل مواجه بشه، مشکلات از آسمون و زمين به سر آدم میريزند، فرم اشتباهی چاپ شده بود و من اين مسأله رو ساعت پنج صبح سهشنبه (يک ساعت قبل حرکت) فهميدم. گفتم مشکلی نيست، دستی يک درخواست مینويسم. عجله و خوابآلودگی دست به دست هم دادند تا وقتی نوشتنش تموم شد تازه فهميدم که منم درخواست اشتباهی نوشتم (ساعت پنج و نيم)؛ يعنی بجای درخواست انتقال دومين از يک سرور به سرور ديگه، درخواست انتقال به يک سرويسدهنده ديگه رو نوشتم!
وقتی از سفر برگشتم اولين کار، فرستادن فرم درخواست انتقال دومينها بود، ولی ديگه کار از کار گذشته بود و برق دومينها رفته بود. از اونروز تا ديروز مشغول نصب ام تی جديد و انتقال آرشيو وبلاگها و تطبيق قالب وبلاگها با ام تی جديد بودم. البته ديدم هنوز وقت خيلی زيادی میبره و به همين خاطر فعلاً برگشتم به نسخه قبلی تا سر فرصت. اين بود داستان اين دو هفته اخير؛ البته بدون ماجراهای سفر که خودش يک سفرنامه است. خلاصه از همه شما که اين چند روز اومديد اينجا و صفحه وبلاگ باز نشد عذر میخوام. شرمندگی مخصوص هم خدمت شهلا و بيلی و من که وبلاگهاشون در اين مدت باز نمیشد.
اين نقل و انتقالات دو دستاورد مهم برای مملکت اسلامی داشت! اول اينکه يه آدرس جديد برای وبلاگم درست کردم تا فعلاً وبلاگم از ايران بدون احتياج به نرمافزارهای اشاعه منکرات (همون فـــيلتــرشـکن خودمون) قابل رويت کامل باشه. در ضمن تصميم گرفتم بعد از اينهمه سال قالب وبلاگم رو يه تکون مشتی بدم. علیالحساب بنر بالاشو آماده کردم: 
تا حالا اکثر روزها و لحظات عمرم در تهران سپری شده و هميشه اين کوهها جلوی چشمانم بودند و لذتبخشترين لحظاتم در اين کوهها سپری شده. در اين چند سال دوری از وطن بيشتر از هر جايی دلم برای اونها تنگ شده. شايد اگر نقش اونها جلوی چشمانم باشه، اين دلتنگی کمتر بشه؛ هرچند حسرت دوری از اونها بيشتر خواهد شد. اين طرح چند سالی هست تو ذهنمه؛ ولی کو فرصت و حوصله؟ دو سال پيش عيد که ايران بودم، تا بخاطر تعطيلی و مسافرت عيد، هوا کمی بدون دود و غبار شد، رفتم پشتبوم و يک دل سير از کوهها عکس گرفتم. اين طرح از کنار هم گذاشتن همون عکسها شکل گرفته. برای خودم که خيلی هيجانانگيزند؛ چون تو جای جای اين کوهها خاطره دارم.
نظر شما چيه؟ (19 پيام)
|