« June 2007 | Main | July 2009 »

July 2007 Archives

July 4, 2007

اعتصاب يک حق اجتماعی

چند روزی است کارگران و کارمندان راه‌آهن آلمان برای بالاتر رفتن دستمزدها در اعتصاب به سرمی‌برند. اين اعتصاب باعث شده منظم‌ترين سيستم حمل و نقل زمينی در دنيا دچار اختلال شود. برنامه حرکت اغلب قطار‌ها لغو شده و مردم سرگردان در ايستگاه‌ها بدنبال وسيله‌ای برای رسيدن به مقصد می‌گردند و اکثراً با تأخير زياد سر کار حاضر می‌شوند.

مشابه اين خبر برای مشاغل مختلف معمولاً در رسانه‌های ايران منتشر می‌شود ولی احتمالاً بدون توجه به ماهيت و ميزان تأثير آن از کنارش می‌گذريم. شايد دانستن دلايل آن خالی از لطف نباشد.
هر چندوقت يکبار نمايندگان اتحاديه‌های کارگری و کارفرماها برای تعيين سطح دستمزدها با هم مذاکره می‌کنند و هر کدام پيشنهادی ارايه می‌دهند. معمولاً با توجه به سرمايه‌ی کارفرما ميزان دستمزد مشخص می‌شود. ولی ممکن است کارفرما با وجود درآمد کافی با حداقل پيشنهاد اتحاديه موافقت نکند. در اينصورت بعد از مذاکرات طولانی آخرين راه اعتصاب خواهد بود تا کارفرما تحت فشار قرارگيرد و در نهايت با اتحاديه به توافق رسد.
در بعضی موارد مدت زمان اعتصاب حتی به ماه هم می‌رسد؛ چون با وجود کارگران قراردادی يا آنهايی که عضو اتحاديه نيستند، فعاليت بخش مربوطه متوقف نمی‌شود و به همين دليل ضرر کمی متوجه کارفرما می‌شود.

در جوامع متمدن و مترقی اعتصاب به عنوان روش اعتراض يک حق اجتماعی است و هيچگاه فردی به اين دليل مورد بازخواست قرار نمی‌گيرد، حتی در موردی مانند اعتصاب اخير در آلمان که باعث اغتشاش حمل و نقل عمومی شده و ضررهای مالی زيادی برای کل کشور خواهد داشت.
متأسفانه در کشور ما ايران نه تنها اتحاديه‌ها برای پی‌گيری مطالبات کارگران و کارمندان به رسميت شناخته نمی‌شوند، بلکه با هرگونه اعتراض صنفی و اعتصابی با عنوان اخلال در امنيت برخورد می‌شود. نمونه بارز آن اعتصاب شرکت واحد و معلمان است که علاوه بر مسکوت ماندن خواسته‌های صنفی‌شان، تعداد زيادی از آنها با اتهام‌های سنگينی مانند اقدام عليه امنيت ملی روانه زندان شدند.
حساسيت حکومت ايران به اين مسأله با شعار عدالت او کاملاً در تضاد است؛ چون هيچگاه يک کارفرما يا مدير که حقوق چند ميليونی دارد نمی‌تواند وضعيت زندگی يک کارگر را درک کند تا بدون رايزنی با نمايندگان کارگران، دستمزدی مناسب برای آنها تعيين کند. البته نبايد از نقش مخالفين سياسی خارج از کشور در اين حساسيت‌ها به سادگی گذشت. بدبختانه اين گروه‌ها بخاطر ناتوانی در داخل ايران، هرگونه اعتراضی داخل ايران صورت گيرد، آنرا سياسی و در راستای جهت‌گيری خود تبليغ می‌کنند که نتيجه‌ای جز فشار و سرکوب ندارد، حتی اگر اين اعتراض صنفی يا اجتماعی باشد.

July 7, 2007

هفت، هفت، هفت

آخر هفته باشه و تعطيل و هفت، هفت، هفت، ولی تو خونه بشينی و هيچ کار مفيدی نکنی؟ نه! چرا! اخبار رو خوندم! نمی‌دونم شما هم خونديد يا نه، ولی بزار جالب‌هاش رو بگم:

از امروز بازی‌های فوتبال جام ملت‌های آسيا شروع می‌شه و همه اميد دارند تيم قوی ايران که متشکل از بازيکنان حرفه‌ای و اروپا بازی کرده است، بعد از سی و یک سال قهرمان بشه. بردهای پرگل مقابل تيم ملی غنا و جامائيکا در بازی‌های تدارکاتی اين اميد رو بيشتر هم می‌کنه! ولی خبرگزاری مهر امروز خبر رشوه هزار دلاری گرفتن بازيکنان غنا رو برای باخت مقابل ايران منتشر کرده. راست يا دروغش با خودشون و فدراسيون!

يکی از خبرنگارهای اصولگرای بلاگر نوشته وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی تو يه سخنرانی گفته: «ائمه مثل گوسفند (استغفر الله ربی و اتوب عليه) می‌مونند!!! و بنی‌اميه مثل سگ!!!» البته برای اين اظهار نظر دليل کارشناسی هم ارايه داده و گفته: «گوسفندها برای مردم سود‌های زيادی دارند و تمام قسمت‌های آن مورد استفاده قرار می‌گيرد، ولی سگ‌ها نسلشون در حال انقراض است.» (قابل توجه بيلی) البته برای اينکه مانند هاشم آقاجری که بخاطر اينکه گفته بود مردم ميمون نيستند، داشت اعدام می‌شد، مشکلی براش پيش نياد، با اشاره به آيه‌ای از قرآن گفته: «در مثال مناقشه نيست»! راست يا دروغش با آقای امين صبحی!

البته داستان هاشم آقاجری که خانواده شهدا و رزمنده و جانباز سابق و اصلاح طلب فعلی است با وزير ارزشی و کيهانی (و کهکشانی) دولت محترم فرق داره. چون طبق فرمايشات استاد اخلاق هيأت دولت، اين اصلاح طلبان رو بايد مثل دستمال کاغذی که باهاش پشت (منظور همون کونه، فقط اخلاقيش) بچه رو تميز می‌کنند، دور انداخت و طرفشون نرفت! البته ايشون چيزهايی گفته که بنده در شب يکشنبه و شنودگانشون در شب جمعه به فيض رسيده‌ایم. سفارش می‌کنم شما هم اگر قند خونتون زياد دچار نوسان نمی‌شه فرمايشات ايشون رو که سايت بازتاب منتشر کرده بخونيد يا ببينيد تا به فيض برسيد. البته چون ممکنه چند وقت ديگه فيلمش تکذيب بشه، ديدنش چندان فايده‌ای نداره!!!
بقيه اخبار رو خودتون بخونيد شايد يه چيز سفيد نمايی شده پيدا کنيد! به من چه که همه دست به دست هم دادند که سياه‌نمايی کنند!

July 14, 2007

از ماه ما تا ماه گردون هاسو پلتنر

تو دانشگاه‌های اين سرزمين کفر، سر هر بهونه‌ای يه جشنی-چيزی برگزار می‌کنند؛ جشن اول ترم، جشن زمستونی، جشن آخر ترم و يا جشن تابستون که حالا وقتشه.

تو دانشگاه پوتسدام دو تا رشته‌ی مربوط به کامپيوتر وجود داره؛ يکی انفورماتيک که رشته‌ی منه، يکی ديگه هم مهندسی نرم‌افزار. انفورماتيک زير نظر مستقيم دانشگاهه و دانشکده خودش رو داره. ولی نرم‌افزار زير نظر يه مؤسسه تحقيقاتی به نام هاسو پلتنر (Hasso Plattner) تدريس می‌شه که بودجه‌اش علاوه بر پروژه‌هايی که داره و يا فروش ليسانس اونها، از جيب يک دانشمند به همين نام تأمين می‌شه. پرفسور پلتنر اونقدر دست و دلبازه (و حتماً پولدار) که کلی برای اين مؤسسه خرج کرده و می‌کنه؛ مثلاً سالن‌های سمينار اين مؤسسه که دانشکده انفورماتيک هم از اون‌ها استفاده می‌کنه، يکی از پيشرفته‌ترين سالن‌های سمينار آلمانه و تمام امکانات پيشرفته آموزشی رو داره، به طوريکه اکثر جلسات درسی به صورت آنلاين هم قابل دسترس هست.
بخشندگی آقای پِلَتْنِر فقط به اين مؤسسه محدود نيست و يکی از بزرگترين منابع مالی دانشگاه استنفورد آمريکا هم هست. دو سال قبل بيست و نه ميليون يورو برای ساخت مؤسسه طراحی در کنار دانشگاه استنفورد کمک کرده.

برگرديم به جشن. چند وقت پيش دانشکده‌ی انفورماتيک جشن تابستانی خودشو برگزار کرد. آخر خرجشون اين بود که يه خوک درسته (با سر و گوش و دماغ و دم) سيخ کرده کباب کردند. برای موزيک هم بچه‌ها يه لپ‌تاپ وصل کرده بودند به چندتا بلندگو! البته برای خوردنی و نوشيدنی هم بايد پول پرداخت می‌شد؛ مثلاً هر پرس کباب خوک پنج يورو بود.
حالا ديشب (شب شنبه) جشن هاسو پلتنری‌ها بود. تمام محوطه باز مؤسسه به اين جشن اختصاص داده شده بود. از زمين فوتبال گل کوچيک گرفته تا چند تا بار (برای نوشيدنی) و باربيکيو (برای کباب)، همه چيز مهيا بود. سکوی کنسرتش دست کمی از کنسرت‌های زمين زنده (Live Earth) که هفته پيش تو تمام دنيا برگزار شده بود، نداشت. خلاصه که همه چيز برای آمادگی دانشجوها مهيا بود تا هفته آينده که امتحان‌ها شروع می‌شه، مشکلی نداشته باشند!

حالا غير اينکه تو اين يه وجب جا بخاطر پول، چقدر تفاوت وجود داره، می‌شه اين قضيه رو با آماده شدن دانشجوها تو ايران مقايسه کرد که دانشگاه‌ها دو هفته قبل از شروع امتحان‌ها به اسم فرجه تعطيل می‌شند. خودم يادم نمی‌آد تو اين دو هفته‌ها درس خونده بوده باشم، ولی بالاخره استرس امتحان‌ها فکر و ذکر دانشجو رو مشغول می‌کنه و عملاً هيچ کاری نمی‌شه تو اين دو هفته‌ها کرد.

July 19, 2007

اخبار علمی و ما

يکی از دوستان ايميلی فرستاده بود و سؤال کرده بود چرا از اخبار علمی و مخصوصاً دنيای کامپيوتر که رشته تحصيلی‌ام هم هست، چيزی نمی‌نويسم؟
مهمترين نکته اينجاست که کلاً کاربر آنلاين و غير آنلاين ايرانی علاقه‌ای به علم ندارد. البته منظور از علم همان دانش است، نه فراگيری؛ وگرنه تا دلتان بخواهد ايرانی‌ها تشنه‌ی ياد گرفتن نحوه هک کردن و مردم آزاری يا تجارت هرمی و کلاه‌برداری هستند. اين اشتياق از کلمات جستجو شده در اينترنت و يا سؤالاتی که معمولاً آنلاين يا غیرآنلاين از من می‌شود، کاملاً مشخص است.
آن تعداد اندکی هم که دنبال اخبار علمی روز هستند، مسلماً محقق يا دانشجوی فعال هستند که حتماً انگليسی‌شان خوب است و اخبار را به زبان اصلی پی‌گيری می‌کنند. اگر هم زبان‌شان خوب نيست و دنبال تقويتش نيستند، هر چقدر هم اخبار ترجمه شده بخوانند، کارشان خواهد لنگید.

نکته بعدی اين که تعريف علم در ايران با تمام دنيا فرق دارد. برای اکثر دانشجو‌ها علم همان ديکته و مشق است! و برای مردم هم علم و تکنولوژی يکسان. به طوريکه رئيس‌جمهور مردمی هم مهندس هسته‌ای را دانشمند می‌داند و ساختن سانتريفيوژ (دستگاهی معمولی در آزمايشگاه‌های تحقيقاتی شيمی و فيزيک) را دانش هسته‌ای معرفی می‌کند. در صورتيکه علم پايه تکنولوژی است و اگر نتايج تحقيق موفقيت‌آميز باشد، سال‌ها طول می‌کشد تا نتيجه يا تکنولوژی مربوطه‌اش قابل ارايه به ديگران شود.
به طور مثال شش سال پيش سيستم پارک خودکار بنز در حال تست شدن نرم‌افزاری بود، ولی به دلايل زيادی از جمله تنگنا‌های مالی هنوز اين پروژه از مرحله تحقيق خارج نشده.

غير ملموس بودن نتيجه تحقيقات برای اکثر مردم، يکی ديگر از عدم جذابيت اخبار علمی است؛ درحاليکه برای رسيدن به اين نتيجه، مدتها وقت و انرژی صرف شده. مثلاً سالهاست دانشمندان زيادی در پی يافتن روش بهينه‌ای برای جستجو در اينترنت (وب) هستند که هنوز موفق نشدند. نمونه‌اش اين موتور جستجو است که هنوز در مرحله آزمايشی است و نتايج هنوز کامل نيستند. يکی از هدف‌های اين روش يافتن پاسخ سؤالات مطرح شده است؛ چيزی که برای انسان کاری پيش پا افتاده است، ولی برای ماشين (کامپيوتر) تاکنون غير ممکن بوده.
يا همان پارک خودکار خودرو، کاری است که انسان با چند جلسه تمرين ياد می‌گيرد، ولی هنوز نتوانسته به ماشين ياد دهد!

به همين دلايل وقتی خبری علمی می‌شنوم يا می‌خوانم که برای خودم شگفت‌آور و هيجان‌انگيز است، آنرا در وبلاگم نمی‌نويسم. اين مسأله شامل حال اغلب دوستانی است که در محيطی علمی‌تر از من هستند يا به اخبار علمی علاقه دارند. دوستانی هم که به مسائل علمی می‌پردازند، بارها از اين نکات گله کرده‌اند.

July 22, 2007

هری پاتر و زندگی زناشويی ما

جمعه مادر بچه‌ها با خوشحالی اومده می‌گه کتاب هری پاتر که قراره شنبه منتشر بشه رو آنلاين پيدا کرده و دو فصلش رو هم خونده. می‌گم: «آخه اين چه کاريه؟ اول اينکه معلوم نيست اين نسخه تايپ شده واقعاً اصل باشه. تازه پس چی می‌شه حق مؤلف و اين حرفا! اگه خيلی علاقه داری به اين کتاب و می‌خوای مفتی بخونيش، دو روز صبر کن وقتی در اومد از بقيه که خريدند قرض می‌کنيم.» مگه به خرجش می‌ره؟ الان سه روزه نشسته پای لپ‌تاپ و داره هری پاتر می‌خونه! شام و ناهارمون شده هری پاتر! آخه به اين می‌گن زندگی زناشويی!؟

کيهان جمعه شب رفته دم در کتاب فروشی تا ساعت يک (به وقت برلين؛ به وقت لندن دوازده شب) کتاب رو بخره! وقتی خريده، باباش اجازه نداده بخونه و گفته بايد بری بخوابی. حالا من موندم چه کاری بوده که نصفه شب بره کتاب رو بخره وقتی فرداش می‌خونه.

اينم شده بازی جديد. يه بار می‌گن آيفون قراره بياد تو بازار، ملت می‌رند دم در دوکون يارو صف می‌کشند؛ يکی نيست بگه تو هر خونه‌ای تو ايران بری اولين چيزی که باهاش برخورد می‌کنی آيفونه!
اينبار هم که جلد آخر هری پاتر رو نصف شب منتشر کردند و ملت هميشه در صحنه، چند روز جاشونو دم در دوکون کتاب فروشی انداختند. آخه يه روز - دو روز ديرتر فهميدن اينکه آخرش هری می‌ميره يا نه، اينقدر دردسر نداره. روزی شونصد نفر تو ماداگاسکار و جزاير جيبوتی می‌ميرند، هری هم روش!

راستش خودم به اينجور داستان‌ها از بچگی علاقه داشتم و دارم، ولی راستش رو بخوايد تنها فرقی که داستان هری با بقيه داستان‌های جادوگری داره، اينه که سريالی شده؛ وگرنه هيجانش از اونا بيشتر نيست.
البته بعيد نيست که دست ايادی استکبار و استعمار و براندازی نرم و سخت تو کار باشه! اصلاً همين که بامداد روز شنبه فروش کتاب شروع شده نشون می‌ده دست يهودی‌ها تو کار بوده. هرچند باعث اعتراض يهودی‌های تندرو شده؛ چون شنبه روز مقدسی براشونه و همه جا تعطيله، ولی کتاب فروشی‌ها باز بودند و اين خيلی بده!
تازه می‌شه حذف فوتبال ملی رو در آسيا علاوه بر زمين کج، گردن همين دسيسه صهيونيست‌ها انداخت.

جدا از تمام اين حرفا، شايد برای شما جالب باشه که بدونيد آخرش هری می‌ميره يا نه!؟ با اينکه نويسنده‌اش گفته اين داستان آخرين جلد هری پاتره، ولی شما خودتونو بزاريد جای اون! کيه که نون خودشو آجر کنه؟ حالا اگر هری می‌مرد، راجع به چی می‌خواست بنويسه تا ملت خودشونو اينجوری جر واجر کنند؟ خلاصه که هری نمی‌ميره و مثل همه داستان‌های هَپی اِندی، آخرش باهم ازدواج می‌کنند؛ البته نه با ولدمورت! بلکه با جينی و بعد نوزده سال هم سه تا بچه‌هاشون رو می‌فرستند مدرسه هاگوارتز!!! اينجوری می‌شه که می‌شه يه داستان جديد شروع کرد.

About July 2007

This page contains all entries posted to سعید حاتمی in July 2007. They are listed from oldest to newest.

June 2007 is the previous archive.

July 2009 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Powered by
Movable Type 3.35