WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله   « رذل؟ |  هواپيما‌ها دست از سرمان برنمی‌دارند »
اجتماعی Monday, May 21, 2007
نفی خشونت

يادداشت قبلی که بازتاب زيادی داشت، با نظرات متفاوتی مواجه شد و بحث‌هايی هم شکل گرفت. ضمن احترام به تمامی نظرات، جمع‌بندی کلی‌ام را از اين نظرات خواهم نوشت تا شايد از آنها استفاده شود.

- هر جرم و خلافی مجازات مربوط به خودش را دارد و بايد در يک دادگاه با حق دفاع متهم به آن رسيدگی شود و طبق قانون پس از صدور حکم، فرصت اعتراض به رأی هم به متهم داده شود.
- از ديد بنده، هر خشونتی (مخصوصاً جسمی) محکوم است. چه قداره‌کشی اشرار و اوباش و چه چماق‌کشی مأمورين انتظامی که قاعدتاً بايد مسؤول و الگوی نظم و انضباط جامعه باشند.
- به هيچ عنوان ضرب و شتم و خشونت برعليه يک فرد ناتوان را انسانی و عقلانی نمی‌دانم؛ چه تجاوز به يک کودک يا زن بی‌گناه و چه شکنجه و شلاق و اعدام و سنگسار يک متهم. اين نه يک نظر شخصی، بلکه يک مسأله کاملاً بديهی و جا افتاده در اکثر جوامع بشری است.
- به اعتراف مسؤولين قضايی جمهوری اسلامی، رفتار اخير پليس ايران در برخورد با افراد شرور کاملاً غيرقانونی و غيرشرعی است. بنابراين حمايت و تائيد آن مخالفت با قانون و شرع محسوب می‌شود. اين بی‌قانونی به حدی بود که فرمانده نيروی انتظامی هم از برخورد با مأمورين عامل آن خبر داد.
- يقيناً برخورد با عوامل مخل امنيت لازمه هر جامعه است. ولی در وهله اول اين برخورد بايد پيشگيرانه باشد، نه اينکه پليس در وظايف ذاتی خود آنقدر کوتاهی کند تا کسانی اجازه قانون‌شکنی و شرارت به خود بدهند. بارها و بارها هنگام حضور در ايران به عنوان يک شهروند از زیر پاگذاشته شدن قانون به پليس شکايت کردم که متأسفانه حتی يک مورد رسيدگی هم به خاطر ندارم.
- حال اگر پليس از وظايف اصلی‌اش (برقراری نظم و امنيت در جامعه) کوتاهی کرد و زمينه‌های شرارت ايجاد شد، اين وظيفه مراجع قضايی است که با متهمان برخورد کند و پليس فقط به عنوان بازوی دادگاه وظيفه بازداشت و نگه‌داری متهم را دارد، نه اجرای حکم. در ضمن هرگونه برخورد و مجازات متهم، بايد جنبه تربيتی و اصلاحی داشته باشد. حال کدام علم و کدام تجربه موفق، تحقير و شکنجه متهم در برابر مردم را برای اصلاح او موثر می‌داند؟ آيا به شخصه کسی را می‌شناسيد که با اين روش اصلاح شود؟ ولی بنده موارد بسياری را به چشمان خودم ديده‌ام که دقيقاً نتيجه معکوس داده. اگر فرصت بود، حتماً آنها را خواهم نوشت.
- در اين شکی نيست که برای مجازات و اصلاح متهم بايد به ريشه‌ها و عوامل جرم توجه شود، در غير اينصورت احتياج به قاضی و بازپرسی و دادگاه نبود و هر کسی با توجه به احساس مقطعی خود، ديگران را مجازات می‌کرد. حال از هر جرم‌شناس و جامعه‌شناسی بپرسيد، مهمترين عامل شرارت را تحقير شخص در جامعه می‌داند. شگفت‌انگيز است که برای تنبيه و اصلاح يک شخص از انگيزه جرمش استفاده شود. غير از اين، بيشتر افراد شرور خود قربانی‌های خشونت و شرارت بوده‌اند و به همين دليل از رفتارهای اجتماعی و انسانی دور شده‌اند. آيا برخورد خشونت‌آميز با آنها کمکی به بيدار شدن عواطف انسانی‌شان می‌کند يا بيشتر ضد اجتماع می‌شوند و در پی انتقام از آن؟
- چه کسی تضمين می‌کند هميشه و همه جا پليس حضور دارد و اشراری که با اين روش تحقير شده‌اند، هميشه سايه پليس را بالای سر خود احساس می‌کنند تا هيچگاه انتقام آنرا از جامعه نگيرند؟ اخبار را مرور کنيد. به ميزان در حال افزايش تجاوز‌ها و تعرض‌ها و زورگيری‌هايی که در مکان‌های خلوت اتفاق می‌افتد و هيچ ردی از مجرم باقی نمی‌ماند، دقت کنيد. به اعتراف خود پليس اکثر اين مجرمين بارها و بارها مجازات و با توجه به رفتار هميشگی پليس ايران، تحقير و شکنجه شده‌اند. پس چرا اين روش نتيجه عکس دارد؟
- اکثر شهرهای ايران و بخصوص متروپل (کلانشهر) تهران منطقه زلزله‌خيز است و احتمال يک فاجعه انسانی بسيار است... ايران مدام تهديد به حمله نظامی می‌شود... نارضايتی مردم از حکومت و عدم رسيدگی به خواسته‌های آنها، باعث ايجاد آشوب مقطعی در بعضی از مناطق ايران (مانند حوادث آذربايجان يا همين اواخر اقليد و فردوس) شده و احتمال تکرار آن وجود دارد...
اينها همه گزاره‌هايی است که با کمال تأسف احتمال وقوع آنها وجود دارد و اگر (اميدوارم هرگز) چنين اتفاقاتی بيفتد باعث ضعيف شدن يا از بين رفتن اقتدار مأمورين انتظامی می‌شود. آن زمان چه تضمينی وجود دارد که اشرار تحقير شده در پی تلافی نباشند؟ آن زمان نبايد انتظار يک فاجعه بزرگتر از خود حادثه را داشت؟
مثالی که خودم ناظر آن بودم، نا آرامی‌های کوی دانشگاه بود که اکثر اوباش اميرآباد، يوسف‌آباد، گيشا و شهرآرا و حتی طرشت دست به خرابکاری و دزدی می‌زدند و هنوز هم از آن روزها و کارهايشان با افتخار سخن می‌گويند. جالب‌تر اينکه اگر در آن سال‌ها پايتان به کلانتری‌های ستارخان و گيشا و يوسف‌آباد می‌افتاد، عکس تمام آن اشخاص در حال گردانده شدن در محل، بر روی ديوار دفتر تجسس بود و شايد هنوز هم باشد. با اينحال در پی آن موقعيت تا توانستند هم مردم و هم دانشجويان و هم پليس را زدند و شکستند و دزديدند و آتش زدند و کسی جلودار آنها نبود. يا فجايعی که پس از زلزله بم به وقوع پيوست هنوز از آرشيو روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها و ذهن ما بيرون نرفته.
- رفتار پليس به عنوان نظم و امنيت دهنده جامعه، ناخودآگاه الگوی آن جامعه نيز می‌شود. مطمئناً تماشاچيان خشونت غيرمتعارف و بدون طی شدن روند قضايی عليه اشرار، پس از اين به خود اجازه خواهند داد هر جا که خود لازم ديدند با خشونت ديگران را تأديب کنند. برای اثبات آن به آمار خشونت‌های خانوادگی دقت کنيد.
- با فرض اينکه اشخاصی که توسط پليس دستگير و شکنجه و تحقير می‌شوند، همگی مجرمان خطرناک و متجاوز (جنسی و جسمی) به افراد جامعه و به قول دوستی، نواميس مردم (!) هستند، پس چرا با بعضی از متجاوزان و قداره‌کشان خاص اينگونه رفتار نشده و نمی‌شود؟ چرا سعيد عسگر‌ها حتی بعد از ترور و حمله به خانه و خوابگاه دانشجويان، آزادانه در شهر می‌گردند و زنجير می‌چرخانند؟ چرا قاتلان و متجاوزان کرمانی پس از دزدی اموال و تجاوز و قتل فجيع شش نفر با عنوان تشخيص مفسد بودن آن افراد، از مجازات فرار می‌کنند؟ اينها همه مواردی است که هيچکس در وقوع آنها شکی ندارد، وگرنه اتهام‌ها به افراد خاص بسيارند.

نيروی انتظامی ايران به اعتراف فرماندهان خود و مسؤولين حکومت تا استانداردهای مطلوب فاصله بسياری دارد. ولی اگر نسبت به گذشته مقايسه شود، هرچند موارد اينچنينی که رسانه‌ای و پی‌گيری نمی‌شوند بسيار هستند و از ديد من طرح موسوم به مبارزه با بدحجابی به هيچ عنوان قابل دفاع نيست، بااينحال پيشرفت‌هایی کرده و خوشبختانه اين مورد هم با عکس العمل فرمانده کل نيروی انتظامی و قول پی‌گيری آن مواجه شد که بسیار جای اميدواری دارد. با اين وجود برای پيشرفت اگر هر شخص و هر مسؤول و مجموعه‌ای اشتباه یا قانون‌شکنی کند، بايد آنرا بيان کرد تا از ادامه يا تکرار آن جلوگيری شود.

خيلی از نکات بالا برای اشخاصی که در جوامع و خانواده‌های متمدن و پايبند به اصول اخلاقی و انسانی زندگی می‌کنند، کاملاً واضح و آشکار است و بيان آنها لزومی نداشت. ولی متأسفانه در آخرين سفرم به ايران و مشاهده رفتار اجتماعی شهروندان، يا با مرور نظرات و رفتار برخی پای يادداشت قبلی، مطمئن شدم خيلی از هموطنانم با مفاهيم ابتدايی انسانی و اجتماعی مثل نفی خشونت کاملاً غريبه هستند و بايد اين الفبا را به آنها آموخت.


نظر شما چيه؟ (13 پيام)

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 06:06 | لينک به اين يادداشت (0)

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
نويسنده: رحمان Thursday، 31 May، 2007 ساعت 02:34

سعید جان با ایده ها و گفته هایت موافقم ولی
اینطوری باشه طولی نمیکشه همه جه میشه مدینه فاضله که دلبندم


نويسنده: Mimin Thursday، 31 May، 2007 ساعت 02:18

خیلی کله زردی سعید


نويسنده: مهتاب Wednesday، 30 May، 2007 ساعت 06:17

چرا به درخواست ها رسیدگی نمی کنید ؟!

URL: http://bbmahtaab1.blogfa.com

نويسنده: سوسن جعفري Wednesday، 30 May، 2007 ساعت 01:37

يادم رفت بنويسم!:
مركب در قلم مانند آب است
خجالت مي‌كشم خط‌م خراب است!!!


نويسنده: سوسن جعفري Wednesday، 30 May، 2007 ساعت 01:35

چي بگم والله! تو هميشه منطقي مي‌نويسي و جايي براي بحث نمي‌مونه. در مورد مردم، بايد بگم، سعيدجان، از قديم گفته‌اند كسي كه خوابيده را مي‌شود بيدار كرد اما، اگر خودش را به خواب زده باشد ... نه!

قربانت. به پانته‌آي عزيزم هم سلام برسان.
موفق و سلامت باشيد!


نويسنده: samira Tuesday، 29 May، 2007 ساعت 10:23

to mage hanooozam harfaye sardamdarane nezam ro bavar mikoni ke hala migi ke farmandeye kole nirooye entezami chenin harfi zade, oon ke in harfo mizane khodesh dastooor e hamchin barkhordi ro dade,
baraye inke bedoni chera ino migam ketabe 1894 neveshteye george orwell ro bekhoon ta bebini ke ina hamash baziye hatta haraye oon agha!!!!

E-mail

نويسنده: ازی Tuesday، 29 May، 2007 ساعت 02:52

اقا سعید حرفهات منطقی و جالبه اما اینکه گفتی؛ مطمئن شدم خيلی از هموطنانم با مفاهيم ابتدايی انسانی و اجتماعی مثل نفی خشونت کاملاً غريبه هستند و بايد اين الفبا را به آنها آموخت.؛ حقیقتش به قدری با این مردم غیر انسانی برخورد شده که به این وضع افتادند. پس لطفا اینها رو تافته جدا بافته ندون. درسته که مثلا من با حرفهای تو موافقم ولی حتی پدر و مادرم هم با این طرح موافقند به خاطر اینکه به قدی بی امنی و فساد در جامعه دیدند که حتی وقتی خود اقا گرگه می شه مجری عدالت و دله دزدهای گربه رو می گیره براش دست می زنند و هورا می کشند غافل از اینکه همین شادی بعدا بلای جونشون بشه.

URL: http://azy.persianblog.com

نويسنده: آونگ خاطره های ما Monday، 28 May، 2007 ساعت 11:08

سعید جان دلبندم
جوان ۱۸ ساله ی من سلام
تعدادی از دوستان رو دعوت کردم از جمله تو
دوست داشتی شرکت کن
بابت تبریک شما و عیال مربوطه هم بسیار ممنون صدف هم تشکر ویژره داره
قربانت مینو


نويسنده: تاریخ و جغرافیا Monday، 28 May، 2007 ساعت 09:33

مطلبی شما در این زمینه بسیار معقول و منطقی بود.هر کسی خودش را جای افراد بازداشت شده بگذارد حس مشابهی خواهد داشد.
ضمنا من تازه با وبلاگ شما آشنا شده ام و امید وارم که بتوانم خواننده همیشگی آن باشم.
در وبلاگم مطلبی درباره زیباترین پرنده ایران نوشته ام...

URL: http://tvaj.persianblog.com

نويسنده: سیمین روزگرد Monday، 28 May، 2007 ساعت 02:09

متاسفانه ما یاد گرفتیم که تنها ظاهر قضایا رو نگاه کنیم...وتایید رفتارهای خشونت آمیز نیروی انتظامی هم از سوی مردم همین رو ثابت می کند.وقتی در کشور ما فرهنگ سازی جایی ندارد توقعی بیش از این هم نمی رود...
با این نظر شما که چنین افرادی پس از مدتی برای انتقام قدم برمی دارند به شدت موافقم.
...
راه علاج فقط آگاهی توده هاست!!!

URL: http://ghamnamecimin.myblog.ir

نويسنده: myself Wednesday، 23 May، 2007 ساعت 09:49

mamnoon az postet va harfaat baahaat kaamelan movaafegham vali be harfaaie in jenaabe ahmadi ham shak daaram.

dar jaame'eie iraani na tanhaa beine orgaanhaa va police ta'rife dorosti az harime khosoosi vojood nadaare balke beine avaam ham hamin moshkel hast. harime khosoosi baraaie bishtare shahrvandaane iraani va sad albatteh hamoonhaa ba'dan mishan police o gheiro zaalek ia'ni: "man har cheghadr delam mikhaad vaarede harime to misham vali to hagh nadaari vaarede harime man beshe"

moshkel ta'aarife ke ie degargoonie asaasi mikhaad

dar morede oonhaai ham ke be inm baavaran ke ferestaadeie khodaan va har kaari baaiad bokonan ham ke majaalesh nist chizi gofte beshe

URL: http://khalvatetanhai.blogspot.com/

نويسنده: فرشته ی مهربون Tuesday، 22 May، 2007 ساعت 03:38

والا چی بگم.... فقط خدا عالمه.........
---------------------
پدر بزرگی در حیاط قدم میزد که شنید نوه ی کوچکش حروف الفبا را با صدایی شبیه به دعا خواندن تکرار میکند.. از او پپرسید:"چه میکنی؟"

دختر کوچولو توضیح داد:"دارم دعا میکنم اما نمیتوانم کلمات درستی مانند آنچه شما در دعاهایتان میگویید بیابم.بنابر این تمام حروف الفبا را میگویم... خداوند خودش آنها را برای من مرتب خواهد کرد.زیرا او میداند چه در دل من میگذرد

URL: http://arameshesokoot.blogfa.com/

نويسنده: شهلا Monday، 21 May، 2007 ساعت 07:56

سعید جان با تمام گفته هایت بد جوری موافقم...
معلوم نیست کی اراذل است؟
اون کسی که صورت این خانم ایرانی را پر خون کرده یا اون آفتابه، به گردن انداخته شده ها!!!!!

URL: http://21mehr.com

لطفاً پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:
نام:
E-mail: حفظ داده ها:
URL:
متن:
   

پس از يک‌بار کليک روی «فرستادن پيام»، لطفاً چند لحظه صبر کنيد تا پيام شما فرستاده شود! توجه کنيد که يک‌بار کليک کافيست!



Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.