« April 2007 | Main | July 2009 »

May 2007 Archives

May 21, 2007

نفی خشونت

يادداشت قبلی که بازتاب زيادی داشت، با نظرات متفاوتی مواجه شد و بحث‌هايی هم شکل گرفت. ضمن احترام به تمامی نظرات، جمع‌بندی کلی‌ام را از اين نظرات خواهم نوشت تا شايد از آنها استفاده شود.

- هر جرم و خلافی مجازات مربوط به خودش را دارد و بايد در يک دادگاه با حق دفاع متهم به آن رسيدگی شود و طبق قانون پس از صدور حکم، فرصت اعتراض به رأی هم به متهم داده شود.
- از ديد بنده، هر خشونتی (مخصوصاً جسمی) محکوم است. چه قداره‌کشی اشرار و اوباش و چه چماق‌کشی مأمورين انتظامی که قاعدتاً بايد مسؤول و الگوی نظم و انضباط جامعه باشند.
- به هيچ عنوان ضرب و شتم و خشونت برعليه يک فرد ناتوان را انسانی و عقلانی نمی‌دانم؛ چه تجاوز به يک کودک يا زن بی‌گناه و چه شکنجه و شلاق و اعدام و سنگسار يک متهم. اين نه يک نظر شخصی، بلکه يک مسأله کاملاً بديهی و جا افتاده در اکثر جوامع بشری است.
- به اعتراف مسؤولين قضايی جمهوری اسلامی، رفتار اخير پليس ايران در برخورد با افراد شرور کاملاً غيرقانونی و غيرشرعی است. بنابراين حمايت و تائيد آن مخالفت با قانون و شرع محسوب می‌شود. اين بی‌قانونی به حدی بود که فرمانده نيروی انتظامی هم از برخورد با مأمورين عامل آن خبر داد.
- يقيناً برخورد با عوامل مخل امنيت لازمه هر جامعه است. ولی در وهله اول اين برخورد بايد پيشگيرانه باشد، نه اينکه پليس در وظايف ذاتی خود آنقدر کوتاهی کند تا کسانی اجازه قانون‌شکنی و شرارت به خود بدهند. بارها و بارها هنگام حضور در ايران به عنوان يک شهروند از زیر پاگذاشته شدن قانون به پليس شکايت کردم که متأسفانه حتی يک مورد رسيدگی هم به خاطر ندارم.
- حال اگر پليس از وظايف اصلی‌اش (برقراری نظم و امنيت در جامعه) کوتاهی کرد و زمينه‌های شرارت ايجاد شد، اين وظيفه مراجع قضايی است که با متهمان برخورد کند و پليس فقط به عنوان بازوی دادگاه وظيفه بازداشت و نگه‌داری متهم را دارد، نه اجرای حکم. در ضمن هرگونه برخورد و مجازات متهم، بايد جنبه تربيتی و اصلاحی داشته باشد. حال کدام علم و کدام تجربه موفق، تحقير و شکنجه متهم در برابر مردم را برای اصلاح او موثر می‌داند؟ آيا به شخصه کسی را می‌شناسيد که با اين روش اصلاح شود؟ ولی بنده موارد بسياری را به چشمان خودم ديده‌ام که دقيقاً نتيجه معکوس داده. اگر فرصت بود، حتماً آنها را خواهم نوشت.
- در اين شکی نيست که برای مجازات و اصلاح متهم بايد به ريشه‌ها و عوامل جرم توجه شود، در غير اينصورت احتياج به قاضی و بازپرسی و دادگاه نبود و هر کسی با توجه به احساس مقطعی خود، ديگران را مجازات می‌کرد. حال از هر جرم‌شناس و جامعه‌شناسی بپرسيد، مهمترين عامل شرارت را تحقير شخص در جامعه می‌داند. شگفت‌انگيز است که برای تنبيه و اصلاح يک شخص از انگيزه جرمش استفاده شود. غير از اين، بيشتر افراد شرور خود قربانی‌های خشونت و شرارت بوده‌اند و به همين دليل از رفتارهای اجتماعی و انسانی دور شده‌اند. آيا برخورد خشونت‌آميز با آنها کمکی به بيدار شدن عواطف انسانی‌شان می‌کند يا بيشتر ضد اجتماع می‌شوند و در پی انتقام از آن؟
- چه کسی تضمين می‌کند هميشه و همه جا پليس حضور دارد و اشراری که با اين روش تحقير شده‌اند، هميشه سايه پليس را بالای سر خود احساس می‌کنند تا هيچگاه انتقام آنرا از جامعه نگيرند؟ اخبار را مرور کنيد. به ميزان در حال افزايش تجاوز‌ها و تعرض‌ها و زورگيری‌هايی که در مکان‌های خلوت اتفاق می‌افتد و هيچ ردی از مجرم باقی نمی‌ماند، دقت کنيد. به اعتراف خود پليس اکثر اين مجرمين بارها و بارها مجازات و با توجه به رفتار هميشگی پليس ايران، تحقير و شکنجه شده‌اند. پس چرا اين روش نتيجه عکس دارد؟
- اکثر شهرهای ايران و بخصوص متروپل (کلانشهر) تهران منطقه زلزله‌خيز است و احتمال يک فاجعه انسانی بسيار است... ايران مدام تهديد به حمله نظامی می‌شود... نارضايتی مردم از حکومت و عدم رسيدگی به خواسته‌های آنها، باعث ايجاد آشوب مقطعی در بعضی از مناطق ايران (مانند حوادث آذربايجان يا همين اواخر اقليد و فردوس) شده و احتمال تکرار آن وجود دارد...
اينها همه گزاره‌هايی است که با کمال تأسف احتمال وقوع آنها وجود دارد و اگر (اميدوارم هرگز) چنين اتفاقاتی بيفتد باعث ضعيف شدن يا از بين رفتن اقتدار مأمورين انتظامی می‌شود. آن زمان چه تضمينی وجود دارد که اشرار تحقير شده در پی تلافی نباشند؟ آن زمان نبايد انتظار يک فاجعه بزرگتر از خود حادثه را داشت؟
مثالی که خودم ناظر آن بودم، نا آرامی‌های کوی دانشگاه بود که اکثر اوباش اميرآباد، يوسف‌آباد، گيشا و شهرآرا و حتی طرشت دست به خرابکاری و دزدی می‌زدند و هنوز هم از آن روزها و کارهايشان با افتخار سخن می‌گويند. جالب‌تر اينکه اگر در آن سال‌ها پايتان به کلانتری‌های ستارخان و گيشا و يوسف‌آباد می‌افتاد، عکس تمام آن اشخاص در حال گردانده شدن در محل، بر روی ديوار دفتر تجسس بود و شايد هنوز هم باشد. با اينحال در پی آن موقعيت تا توانستند هم مردم و هم دانشجويان و هم پليس را زدند و شکستند و دزديدند و آتش زدند و کسی جلودار آنها نبود. يا فجايعی که پس از زلزله بم به وقوع پيوست هنوز از آرشيو روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها و ذهن ما بيرون نرفته.
- رفتار پليس به عنوان نظم و امنيت دهنده جامعه، ناخودآگاه الگوی آن جامعه نيز می‌شود. مطمئناً تماشاچيان خشونت غيرمتعارف و بدون طی شدن روند قضايی عليه اشرار، پس از اين به خود اجازه خواهند داد هر جا که خود لازم ديدند با خشونت ديگران را تأديب کنند. برای اثبات آن به آمار خشونت‌های خانوادگی دقت کنيد.
- با فرض اينکه اشخاصی که توسط پليس دستگير و شکنجه و تحقير می‌شوند، همگی مجرمان خطرناک و متجاوز (جنسی و جسمی) به افراد جامعه و به قول دوستی، نواميس مردم (!) هستند، پس چرا با بعضی از متجاوزان و قداره‌کشان خاص اينگونه رفتار نشده و نمی‌شود؟ چرا سعيد عسگر‌ها حتی بعد از ترور و حمله به خانه و خوابگاه دانشجويان، آزادانه در شهر می‌گردند و زنجير می‌چرخانند؟ چرا قاتلان و متجاوزان کرمانی پس از دزدی اموال و تجاوز و قتل فجيع شش نفر با عنوان تشخيص مفسد بودن آن افراد، از مجازات فرار می‌کنند؟ اينها همه مواردی است که هيچکس در وقوع آنها شکی ندارد، وگرنه اتهام‌ها به افراد خاص بسيارند.

نيروی انتظامی ايران به اعتراف فرماندهان خود و مسؤولين حکومت تا استانداردهای مطلوب فاصله بسياری دارد. ولی اگر نسبت به گذشته مقايسه شود، هرچند موارد اينچنينی که رسانه‌ای و پی‌گيری نمی‌شوند بسيار هستند و از ديد من طرح موسوم به مبارزه با بدحجابی به هيچ عنوان قابل دفاع نيست، بااينحال پيشرفت‌هایی کرده و خوشبختانه اين مورد هم با عکس العمل فرمانده کل نيروی انتظامی و قول پی‌گيری آن مواجه شد که بسیار جای اميدواری دارد. با اين وجود برای پيشرفت اگر هر شخص و هر مسؤول و مجموعه‌ای اشتباه یا قانون‌شکنی کند، بايد آنرا بيان کرد تا از ادامه يا تکرار آن جلوگيری شود.

خيلی از نکات بالا برای اشخاصی که در جوامع و خانواده‌های متمدن و پايبند به اصول اخلاقی و انسانی زندگی می‌کنند، کاملاً واضح و آشکار است و بيان آنها لزومی نداشت. ولی متأسفانه در آخرين سفرم به ايران و مشاهده رفتار اجتماعی شهروندان، يا با مرور نظرات و رفتار برخی پای يادداشت قبلی، مطمئن شدم خيلی از هموطنانم با مفاهيم ابتدايی انسانی و اجتماعی مثل نفی خشونت کاملاً غريبه هستند و بايد اين الفبا را به آنها آموخت.

May 31, 2007

کله گنده‌ها در آلمان و مخالفانشان

اگه تو اين غربت و مخصوصاً پايتختش يه چرخی بزنید قول می‌دم با يه رئيس جمهوری، وزيری، چيزی يا خيلی بدشانس باشید يه هنرپيشه يا ورزشکار، برخورد می‌کنید. مثلاً تو رستوران يا کافه نشستید، می‌بينید تيريپ ميز بغل دستيتون به آدم معمولی نمی‌خوره، يه کم دقت کنید می‌بينید، ای بابا طرف فلان وزيره. حتی يک‌بار که با دوچرخه‌ام تو قسمت مخصوص دوچرخه قطار نشسته بودم، هانس کريستين شتروبله (Hans-Christian Stroebele) نماينده حزب سبزها که چند دوره است مستقيم وارد مجلس آلمان می‌شه، با دوچرخه در و داغونش روبروم نشسته بود. هيچکی هم نمی‌رفت بهش نامه بده و اين حرفا!

از اين چيزا تو دهات ما که همون شاه‌عبدالعظيم آلمانه، خيلی بيشتر پيش می‌آد. مخصوصاً دانشگاه پتسدام که تو کاخ‌های پارک سنسوزی (Sanssouci) قرار گرفته. يه روز می‌بينی مايکل جکسون داره تو حياط (Campus) دانشگاه واسه خودش می‌گرده، يه روز هم مثل ديروز وزير‌های امور خارجه گروه هشت (کشورهای صنعتی) را می‌آورند دم در خونه ما و چشم آدم را به جمال مبارک رايس و اينا روشن می‌کنند.

البته چون اينا هرجا برند مخالفان جهانی‌سازی قبلش اونجا هستند، کل پتسدام يه جورايی حکومت نظامی بود و تا ظهر دانشگاه تعطيل.
با اينحال تظاهرات چپ‌ها برعليه جهانی‌سازی انجام شد و اتفاقاً درگيری با پليس هم پيش اومد. وقتی تصاوير درگيری‌ها را از تلويزيون می‌ديدم، ياد تصاوير نوشته قبلی افتادم. هرچند از ديد من خشونت غيرقابل دفاع است، ولی رفتار پليس آلمان منطقی به نظر می‌رسه. بارها شاهد بودم در چنين تظاهراتی پانک‌ها (چپ‌های تندرو) رودرروی پليس با فرياد به اونها فحش می‌دند. با اين وجود معمولاً (مسلماً هميشه اينطور نيست) پليس عکس‌العملی نشون نمی‌ده تا زمانی که کسی رفتار خشونت‌آميزی (مثل زدوخورد يا پرتاب سنگ) بروز بده. اونوقت او را معمولاً با خشونت از بين جمعيت بيرون می‌کشند و معمولاً روی زمين می‌خوابانند و دستبند می‌زنند و بعد سوار ماشين می‌کنند.

چند نفر از دوستان پای يادداشت قبلی و نوشته‌های دوستان ديگر، اين رفتار را با رفتار پليس ايران یکی دانسته بودند. هرچند تفاوت‌ها کاملاً آشکار هست، ولی بد نيست برای روشن شدن اين دوستان به اين تفاوت‌ها اشاره کنم:

- اين دستگيرشدگان در حال انجام خشونت و جرم (از ديد پليس) دستگير می‌شوند نه در خانه و رختخواب.
- جرم اين افراد برای پليس کاملاً مشهود است، نه اينکه فقط بر اساس سابقه‌دار بودن‌شان آنها را مجرم بدانند.
- رفتار خشن پليس فقط تا بستن دستبند و کنترل متهم ادامه دارد، نه مانند پليس ايران به متهم دست‌بسته لگد بزنند.
- از لحظه بازداشت، متهم حق داشتن وکيل را داراست. در ايران اين مسأله با وجود تاکيد در قانون، بيشتر مانند لطيفه است!
- کوچکترين بد رفتاری توسط مأموران قابل پی‌گرد قضايی است. اگر هم در مجازات خاطی کارشکنی شود، معمولاً فشار مطبوعات نسبتاً آزاد و افکار عمومی اجازه ادامه آنرا نمی‌دهد.

با وجود چنين ملاحظه کاری‌های پليس، طبق آمار و تحقيقات کارشناسان اجتماعی، افراد مورد خشونت پليس واقع شده، به شدت ضداجتماع و خشن شده و معمولاً مرتکب جرم‌های بزرگتری نیز می‌شوند.

البته حتماً در موارد بالا استثناء‌هايی وجود دارد که رسانه‌ای نشده‌اند، ولی مسأله اينجاست که در ايران استثناء‌ها دقيقاً عکس هستند و افراد خاصی هستند که با وجود جرم‌های سنگين (قتل و تجاوز و اخلال در امنيت عمومی) هيچ برخوردی با آنها صورت نمی‌گيرد و اگر هم محاکمه شوند با احترام کامل (از سوی پليس و دادگاه!!!) بی‌گناه شناخته می‌شوند!

About May 2007

This page contains all entries posted to سعید حاتمی in May 2007. They are listed from oldest to newest.

April 2007 is the previous archive.

July 2009 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Powered by
Movable Type 3.35