« November 2006 | Main | July 2009 »

December 2006 Archives

December 8, 2006

خدا با اصول‌گرايان است و بس

هادی ساعی قهرمان تکواندوی جهان رو می‌شناسيد که؟ خبر داريد که اصلاح‌طلبانه برای شورای شهر تهران نامزد شده؟ حالا ديشب خدا زد کمرش (البته پاشنه پای چپش) و تو بازی‌های آسيايی دوحه از حريف کره‌ايش باخت و مدال برنز گرفت.
اونوقت هی شما اصول‌گراها رو مسخره کنيد که چرا هاله دارند و نامه‌هاشون رو ته چاه می‌اندازند. تا دير نشده شما هم به راه راست (<--) بريد و به چاه اصلاح‌طلبان نيفتيد!!!

December 11, 2006

هفته بی‌خودی مفرط

تا حالا احساس بی‌خودی مفرط کرديد؟ همين احساسی که الان من دارم؟ لابد می‌پرسيد اصلاً اين بی‌خودی مفرط چيه؟ خب وقتی آدم هيچ کار مثبتی تو زندگيش نکنه، احساس بی‌خودی مفرط بهش دست می‌ده!

الان دو ماهه يه پروژه گرفتم که تو خونه انجامش بدم! هر دفعه رئيس می‌پرسه به کجا رسيده، می‌گم اين هفته که می‌آد حتماً می‌شينم پاش و تمومش می‌کنم. به خودم هم قول می‌دما، ولی تا چشم رو هم می‌گذارم، هفته تموم می‌شه! اين هفته که گذشت هم از اون هفته‌ها بود که به خودم قول مردونه داده بودم تا پروژه رو تموم کنم، ولی حتی يک دقيقه هم روش کار نکردم. بدمصب بايد تا آخر امسال ميلادی (کمتر از بيست روز ديگه) تحويلش بدم و بی‌خودی قول دادم.

شايد تنها کار مثبت هفته قبلم، انجام دادن يکی از مشق‌هام بوده. البته وقتی تو گروه مشق می‌نويسيم و می‌بينی بقيه افراد گروه هيچ کاری نکردند و تو دو روز وقت گذاشتی انجامش دادی و دو روز هم به اونها توضيح دادی و البته قانعشون کردی که مشقت درسته، می‌فهمی چقدر بی‌خودی واسه يه مشق وقت صرف کردی.
از همه بدتر برای بار چهارم امتحان يه درس پايه رو رد شدم! خب درس نخوندی بی‌کاری بی‌خودی می‌ری سر امتحان وقت خودت و استادت رو هدر می‌دی؟ (اينو با خودم بودم) ولی خداييش به کسيکه يه امتحان رو بعد از چهار بار قبول نشده چی بايد گفت؟ يه آدم بی‌خود مفرط؟ مهراوه جان خوب شو بيا ببين مهندست درس ترم دومش رو هم نمی‌تونه پاس کنه.

بلند شدم هلک و هلک رفتم خريد، اول اينکه برای بار nام يادم رفته ظرف‌های گرويی‌دار رو که آشپزخونه رو پر کرده، ببرم پس بدم. بعدش يادم رفته می‌خواستم برای چراغ سوخته آشپزخونه لامپ بخرم! از همه بدتر سفارش مادر بچه‌ها رو که هوس پيتزا کرده بود رو بدون اينکه يادم بره انجام ندادم! همه اينها يعنی يه خريد بی‌خودی!
اين بی‌خودی مفرط تو همه زمينه‌های زندگی يخه‌ی (همون يقه) ما رو گرفته! می‌خوای وبلاگ بنويسی، دو خط می‌نويسی، بعد بی‌خيالش می‌شی و پاکش می‌کنی. اونوقته که وبلاگ آدم می‌شه يه وبلاگ بی‌خودی به روز نشده!
صبح تا شب می‌شينم اخبار بازی‌های آسيايی دوحه رو دنبال می‌کنم. ايران بعد از يک هفته فقط سه مدال طلا گرفته که اگر اونها رو هم نمی‌گرفت سنگين‌تر بود؛ چون بحرين چهارتا طلا گرفته! پس نتيجه می‌گيری که وقت و هيجانت رو بی‌خودی صرف پی‌گيری نتيجه‌ها کردی.

از همه بدتر اينکه دو ساعت وقت می‌گذاری سبزی‌پلو با ماهی درست می‌کنی، بعد می‌گی بزار قورمه سبزی‌ای که چند روزه تو يخچال مونده رو هم بخوری. به يک ساعت نمی‌کشه که نتيجه تمام زحماتت گلاب به روتون، به همراه کلی باد وارد چاه توالت می‌شه و تا صبح از دل پيچه خوابت نمی‌گيره.

اينجورياست که زندگی بی‌خود مفرط من کماکان ادامه داره!

December 17, 2006

ماه دسامبر، ماه مهمونی

اين ماه دسامبر (آخرين ماه سال نامسلمونا) يه حال و هوای ديگه داره. از يه جهت‌هايی شبيه اسفند خودمونه، از خيلی جهت‌ها نه! مثلاً مثل مملکت خودمون همه دنبال خريد هستند، البته فقط واسه خودشون نه، بلکه بيشتر واسه دوست و آشنا و فاميل.

يه فرق بزرگ که عيد اينا با ما داره، زمان مهمونی گرفتنه که قبل از عيده و تو تعطيلات يا می‌رند مسافرت يا می‌موند خونه و استراحت می‌کنند. البته تو عيد ما مهمونی يا همون ديد و بازديدها بيشتر از سر اجبار و وظيفه است تا مهمونی و خوش‌گذرونی.
خلاصه تو اين ماه اصلاً حس و حال کار و درس نيست. هر شب هم يه جا دعوتيم. يه شب مهمونی دانشگاه، يه شب مهمونی شرکت، يه شب سر کار سرکار مادر بچه‌ها، يه شب همسايه‌ها، چند شب دوستان و آخرش هم شب کريسمس خونه خان‌باجی و در حضور فاميل. تو هر مهمونی هم فقط بخور و بخوره. من که ناهار چيزی نمی‌خورم و مثل شتر واسه فردا هم ذخيره می‌کنم.
حالا قرار شده ما هم شب يلدا يه مهمونی بگيريم تا ضمن حفظ شئونات ملی يه بخور بخوره ديگه راه بندازيم.

اينجوری که تعريف کردم، اسم يادداشت قبلی رو بايد بگذارم: «ماه مفت‌خوريه بی‌خودی مفرط!»

December 23, 2006

پنتاگون شب يلدايی

بازی شب يلدا که به ابتکار جد بلاگرها از خارجکی به ايرونی ترجمه شد، از اون ايده‌هايی هست که بلاگستون (همون بلاگستان پايين شهری) بهش نياز داره. فکر می‌کنم ديگه احتياج به توضيح نداشته باشه و همه می‌دونند قضيه چيه. راستش همون اولش به ذهنم رسيد يه سيستم راه بندازم که همه اينها ثبت بشه. يعنی يه صفحه باشه که هرکی وارد اين بازی می‌شه، مشخصات وبلاگش و لينک نوشته‌اش و افرادی رو که دعوت می‌کنه در اون ثبت بشه تا هم دنبال کردن اين درخت راحت‌تر باشه، هم پرونده اين بازی برای هميشه يه جا بمونه؛ چون از اون حرکت‌های نابه.
حالا اگر موافقيد و حمايت و کمک می‌کنيد، دست به کار بشم.

راستش قبل از اينکه دعوت حسين رو لبيک بگم از ديشب کلی به کله‌ام فشار آوردم که اگه نوبت من شد چی بايد از خودم بنويسم که کسی ندونه!؟ ولی تقريباً همه چيز رو شما می‌دونيد. اون چيزهایی رو هم که نمی‌دونستيد قبلاً بهشون اعتراف کردم، غير از:

۱- من هيوده سالم نيست!
۲- از تنها کاری که لذت می‌برم رويا بافی، مخصوصاً تو توالته.
۳- تنها کاری که منو عصبانی می‌کنه، باز گذاشتن در ظرف نوشابه گازداره!
۴- هنوز پروژه سر کارم رو که سه ماهه قولشو دادم، جدی شروع نکردم!
اين يکی رو کمتر کسی باور می‌کنه، ولی شما باور کنيد:
۵- تو عمرم فقط دو بار چايی نوشيدم!

می‌خواهيد باور کنيد يا نکنيد، من اينم. حالا موند قسمت مشکلش؛ يعنی انتخاب کسانی که قراره اين بيرق رو دست به دست بمالند به ديوار!
مسلمه دلم می‌خواد الان به خيلی از دوستانم لينک بدم که بيشتر با هم دوست بشيم (يعنی نمک‌گير و اين حرفا!) ولی برام مهمه کسانی که انتخاب می‌کنم از جمع‌های متفاوت باشند تا اين درخت دامنه گسترده‌تری داشته باشه. اميدوارم دوستانی که انتخاب کردم سريعتر اين نهضت رو جهانی کنند:
۱- منيرو روانی‌پور
۲- بهمن هدايتی (کلاشينکف ديجيتال) اصولگرای اصلاح‌طلب
۳- خاطره کوير
۴- نيما دينگاليگا (يادداشت‌های يک آدم ول معطل)
۵- يک اهری تا شايد بگه قضيه اون زنگ بالای درخت چيه!
با تشکر از دوستانی که منو دوباره دعوت کردند، خواهش می‌کنم اين شانس رو به دوست ديگری بديد. از بقيه هم خواهش می‌کنم تو صف وايسيد تا نوبتتون بشه و برای خودتون درخت درست نکنيد؛ چون اين شتری هست که در خونه همه می‌خوابه و بهتره يه زنجیر واحد تشکيل بشه.
يه پيشنهاد هم دارم و اونم اينه که اين بازی تا شب عيد ادامه داشته باشه تا طيف گسترده‌ای از بلاگستان رو در بر بگيره. نظر شما چيه؟

About December 2006

This page contains all entries posted to سعید حاتمی in December 2006. They are listed from oldest to newest.

November 2006 is the previous archive.

July 2009 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Powered by
Movable Type 3.35