|
اولينهای من در خاورميانه
از اونجا که جديداً همه بزرگان شروع کردند به افتخاراتنويسی، بنده حقير هم مثل اون بنده خدا که خودشو میاندازه وسط مأمورها و میگه «سرکار منو کجا میبری؟» تصميم گرفتم خودمو قاطی بزرگترا کنم!
اولينهای علمی بنده برای اولين بار در خاورميانه در طول تحصيل دبستان، فقط کلاس سوم ابتدايی معدلم بيست شد! اولين سال چهارمی در خاورميانه که ديپلم خود را با چهار تجديدی و معدل ده و قبولی خرداد گرفت. تنها دانشجو خاورميانه که بعد از ده سال تحصيل در دانشگاه، فقط فوقش يه ديپلم از دانشگاه آزاد واحد رودهن دارد. با عرض معذرت دومين نفر در خاورميانه هستم که راز مدالهای اتمی انيشتن را کشف کردم!
اولينهای فرهنگی، ادبی مقام اول کتابخوانی در خاورميانه به دليل اينکه آخرين کتابی که لايش را باز کردم و نقاشیهايش را تماشا کردم، کتاب «حسنی نگو يه دسته گل» بوده. اولين مخترع کاغذ آدامس بازی در خاورميانه هستم و اين بازی سراسر هيجان را ابتدا در محله شهيدپرور نازیآباد رواج داده، سپس به محل منافقنشين گيشا صادر کردم، که به صورت خارقالعادهای حتی با گذشت بيش از بيست و چند سال از اختراع آن، در تمام ايران و بعضاً جهان گسترش پيدا کرده. (اين واقعاً جزو افتخارات من محسوب میشه!) اولين کسی هستم که در خاورميانه و خانواده، با سرعت بيش از چند (!) کلمه رکيک و شنيع در دقيقه، سخن میگويم. رکورد بيشترين پرونده قضايی با کد پنجاه و پنج (مزاحمت بانوان و دوشيزگان) و همينطور کد شصت (رانندگی بدون گواهينامه) در سرتاسر خاورميانه. تنها دارنده و راننده موتور وسپا با سيزده سال سن در خاورميانه! به همين دليل از لحاظ فرهنگی به عنوان بچه معروف شمال غرب تهران (از طرشت بگير برو تا فراحزاد) و خاورميانه نائل آمدم.
اولينهای هنری در اين رشته متأسفانه در خاورميانه هيچ مقامی کسب نکردم.
اولينهای اقتصادی برای اولين بار در خاورميانه، در سن پنج سالگی با فروش صنايع دستی خودم (فرفره) چهل و يک تومان و پنجزار کاسبی کردم. در خاورميانه اولين کسی بودم که از سن هشت تا دوازده سالگی با شرکا مختلف، به فعاليت اقتصادی آدامس فروشی جلوی مغازه پدرم پرداختم و از اين راه سود هنگفتی به جيب زدم. اولين نفری که در خاورميانه در عرض يک سال مراودههای تجاری خود را از بازار مولوی (آدامسفروشان) به بازار عباسآباد (فرشفروشان) تغيير داد، بنده بودم! تنها انسان دارای تفکر (!!!؟؟؟) در خاورميانه که تا هجده سالگی کار کرد و بعد از آن دست به سياه و سفيد (!؟) نزده.
اولينهای ورزشی کاغذ آدامسبازی رو که گفته بودم! اولين بکسوری در خاورميانه هستم که سرمربی وقت تيم ملی خواهش و التماس میکرد که «بيا تو تيم ملی و نقش کيسه بکس رو بازی کن.» افتخار شاشيدن به بيش از ده قله مرتفعتر از پنجهزار متر در خاورميانه در اختيار بنده میباشد. خاطر نشان میکنم سختترين آن شاشيدن در قله مونبلان (بلندترين قله آلپ) در دمای سی درجه زير صفر بود، که بدليل چند متر کمتر از پنجهزار متر بودن آن، جزو اين آمار محسوب نمیشود.
اولينهای سياسی به دليل مسائل امنيتی و جلوگيری از سوء استفاده دشمنان اسلام، از بيان آنها معذورم. فقط شمهای از آنرا بيان میکنم: برای اولين بار در خاورميانه اينجانب اَن دماغ خود را به پارلمان اروپا و آلمان ماليدم. همينطور از خاک اتريش به خاک آلمان ريدم، ولی متأسفانه تلاش برای انجام اين کار در مرز فرانسه و آلمان با شکست مواجه شد!
اولينهای وبلاگی اولين بلاگری در خاورميانه هستم که از فرط بیهنری و ناقص بودن گنجينه لغوی، اسم وبلاگش را اسم خودش گذاشت. وبلاگ من اولين وبلاگی در خاورميانه است که با وجود قصه حسين کرد نويسیهایم، هفت - هشت - ده - بيست نفری هستيد که میخونيدش و الکی نظر نمینويسيد که «زيبا بود، به وبلاگ ما هم سر بزن»!
نظر شما چيه؟ (17 پيام)
|