|
فرهنگ نقد و پاسخ نقد
بارها خواستم در مورد نقد و روشهای آن چيزی بنويسم، ولی مطمئن بودم و هستم که نه حرفهای من اثری خواهد داشت و نه به جايی خواهند رسيد. وقتی بزرگان مملکت اهل نقد و پاسخگويی نيستند، چه انتظاری میتوان از مردم عادی داشت؟ کدام اهل ادب و فرهنگ، کدام نويسنده، کدام سياستمدار ايرانی را میتوان نمونه يک منتقد دانست تا از او درس بگيريم؟ متأسفانه بين هموطنان خارج از ايران که اکثر آنها نخبگان ايرانی هستند، با اينکه در هر روزنامه و برنامه تلويزيونی نقدی اصولی را شاهد هستند، اوضاع فرقی نمیکند. شايد بشود نتيجه گرفت در فرهنگ و زبان فارسی فرقی بين نقد و توهين و پاسخ نقد و واکنش عصبی وجود ندارد!
در يادداشت قبلی، به مطلبی اشاره کردم که احساس کردم پاسخ نقد آقای ثابتی است. متأسفانه نظرات برخی دوستان، نشان میداد، من به عنوان کسيکه مورد نقد قرار گرفتم، حق هيچگونه پاسخگويی را ندارم! و حالا که پاسخی دادم، حتماً از روی ناراحتی و با تندی بوده! بارها يادداشت خودم را خواندم، شايد واقعاً نکتهای در آن بوده که دوستان چنين برداشتی کردند! ولی نه به کسی توهين کرده بودم و نه در صدد توجيه بودم. در ابتدا هم اشاره کردم، آن مطالب پشت صحنه بلاگ نيوز هستند و اميدوار بودم دوستان با دانستن آنها کمی منصفانهتر به بلاگ نيوز نگاه کنند. ولی گويا بيان ناگفتههای يک کار گروهی، تندروی و خفه کردن صدای مخالف به حساب میآيد!
نمیدانم چه شناختی از شخصيت من داريد. ولی به گواه تمام نزديکانم در تمام شرايط لبخند میزنم. سالهاست در برابر ناملايمتیها و توهينها سکوت کردم و گاه لبخند زدم؛ چون آنرا بهترين پاسخ میدانم. با اينکه تابحال نقدی اصولی نديدم، ولی وقتی میفهمم قصد طرف مقابل نقد است، پاسخ آنرا دادهام؛ چون عدم پاسخگويی را توهين به منتقد میدانم. در مورد بلاگ نيوز هم چنين بود. يادداشت اول آقای ثابتی نه تنها توهين به من بود، بلکه به مجموعهای بود که يک سال از وقت و هزينهام را برايش گذاشتم. با اينحال سکوت کردم. وقتی ايشان در يادداشت بعدی توضيح دادند که اين نقد بوده، وظيفه خودم دانستم پاسخ دهم. آيا اين کار غير معمول و تندروی است؟ در کجای دنيا نقد را بايد بیپاسخ گذاشت؟ لابد دوستان انتظار داشتند بیپاسخ میماند، تا تائيدی باشد بر درستی اتهام؟ نمیدانم چرا دوستان اصرار دارند هر اتهامی را نقد بدانند! نقد چهارچوب خود را دارد. مگر میشود بدون داشتن اطلاع از موضوعی، آنرا نقد کرد؟ چگونه میشود بدون بيان دلايل، نتيجه گرفت؟ آيا نقد بدون ارايه راهکار و پيشنهاد، باز هم نقد خواهد بود؟
وقتی صحبت از جامعه مدنی میکنيم و حکومت ايران را به زير پا گذاشتن حقوق شهروندی متهم میکنيم، آیا نبايد انتظار داشت، خودمان کمی به اين الفاظ پايبند باشيم؟ وقتی آقای علیمحمدی صحبت از جرم بودن اتهام بدون مدرک میکند، کجای حرفش ضد مدنی و خفه کردن صدای مخالف است؟ آيا يک مخالف حق اينرا دارد که بدون ارايه دليل و مدرکی اتهامی بزند؟ چرا بايد حيثيت افراد اينگونه بیارزش باشد که اگر هر صفتی برای آنها بکار برده شود، بايد سکوت کرد؟ حتی در قوانين جزايی ايران، توهين به افراد عادی هم مجازات دارد، چه برسد به اروپا و آمريکا که میبينيم و میخوانيم، چه جريمههای سنگينی برای نشر اکاذيب، وجود دارد. پس چرا اينقدر راحت به حقوق اجتماعی خود چوب حراج میزنيم؟ شايد برای بعضی از دوستان، مافيا و گنگستر، چنان توهين نباشد و آنرا استعاره از باند بازی و رفيق بازی بدانند. ولی وقتی حتی همين باند بازی هم در بلاگ نيوز وجود خارجی ندارد، آيا نبايد آنرا توهين تلقی نمود؟ کما اينکه خود من به آن به عنوان يک نقد پاسخ دادم، نه توهين. اين دوستان چگونه میتوانند ثابت کنند در بلاگ نيوز باند وجود دارد؟ وقتی در بلاگ نيوز به روی همه باز است، چطور از محيطی بسته سخن میگويند؟ واقعاً احتياج به آمار است که تاکنون به چند وبلاگ لينک داده شده، يا کافيست يکبار به بلاگ نيوز بدون غرضورزی نگاه کنيم؟ آيا تمام اين وبلاگها عضوی از باند هستند؟ کدام يک از همکاران بلاگ نيوز را میتوانيد در يک مجموعه فکری و عقيدتی قرار دهيد که حال بياييم باند بازی کنيم؟ وقتی بدون هيچ چشمداشتی، مدتهاست لينک وبلاگ ندای امروز در وبلاگ من وجود دارد و از خوانندههای آن هستم، عجيب نيست که در بلاگ نيوز او را در باند (!!!) خود قرار ندهم؟ اگر قرار باشد کسی در باند (!!!) من باشد، ابتدا دوستان خودم و وبلاگهايی که میخوانم خواهند بود. ولی چرا بيشترين اتهام باند بازی از جانب دوستان و آشنايان است؟
نظر شما چيه؟ (4 پيام)
|