|
هدف جنگ اسرائيل و حزب الله
از روز اول شروع درگيریها ميان اسرائيل و حزب الله لبنان، اين سؤال در سرم میچرخد که هدف اين جنگ چيست؟ حزب الله که به اعتراف رهبرش، میداند اسرائيل قویترين ارتش منطقه را داراست، و همينطور به باور اکثر جهانيان زورگوترين و بیمنطقترين و نژادپرستترين حکومت دنيا در آنجا حکمفرماست، پس چرا با دادن بهانه به اين رژيم سند نابودی خود و ملت لبنان را امضاء کرده؟ آيا نمیدانستند اسرائيل و آمريکا و دوستانشان در خاورميانه درصدد خلع سلاح يا بهتر بگويم بیاثر کردن حزب الله هستند؟ آيا نمیدانستند اگر جنگ ادامه پيدا کند خيلی زود مهمات و راکتهايشان تمام میشود؟ آيا نمیدانستند اگر در حال حاضر دو طرف آتش بس و حتی تبادل اسرا را بپذيرند، جز خرابی و کشته شدن صدها لبنانی و از همه مهمتر خود نيروهای حزب الله چيز ديگری نصيبشان نمیشود؟ مسلماً همه اين موارد را میدانستند؛ چون سالهاست دشمن همديگر هستند. پس قاعدتاً هدف مهمتری وجود دارد که حزب الله اينگونه دست به خودکشی زده. اين چند روز مقالات زيادی در مورد هدف حزب الله از شروع اين درگيری خواندهام؛ ولی همگی در حد تئوری و حدس و گمان بود. تا اينکه ديروز تا حدی نتيجه اتفاقات اخير را به چشم خود ديدم، شما هم قضاوت کنيد:
نائيل همدانشگاهی اردنی الاصل من سالهاست در آلمان زندگی میکند. همسری آلمانی و دو فرزند کوچک دارد. قبل از اينکه خود را آلمانی بداند، به مسلمان (سنی) بودن و عرب بودنش افتخار میکرد. ديروز اولين جملهای که از او شنيدم «تف بر عربها» بود! میگفت «کاش من هم ايرانی بودم»؛ چون با ديدن سکوت عربهای مسلمان (سنی) در برابر جنايات اسرائيل و حمايت ايران از حزب الله از عرب بودن خود شرمنده شده. میگفت با اينکه شيعه نيست، حاضر است برود لبنان برای حزب الله بجنگد. اينها را با هيجان میگفت، بطوريکه توجه بقيه را جلب کرد. پاتريک آلمانی به ما پيوست. میگفت هرچقدر تلويزيون شيشههای شکسته و گريهها و ترسهای اسرائيلیها و توضيحات حق به جانب مقاماتشان را نشان دهد، از همان خبر کوتاه تعداد کشتههای لبنانی و فرار آلمانیهای مقيم لبنان میشود فهميد در آنجا چه میگذرد و رسانهها چقدر مسخره سعی در حمايت از حکومتی دارند که از کشتن انسانها شرم ندارد. میگفت تا قبل از اين فکر میکرد حماس و حزب الله گروههای تروريستی هستند. ولی حالا که واکنش اسرائيل را نسبت به اسارت نظامیهايش میبيند، فهميده است تروريست کيست. میگفت هميشه بخاطر رفتار حکومت نازیها با يهوديان شرمنده بوده، ولی تا کی بايد دولت آلمان سالانه بيست ميليارد يورو به اسرائيل هديه کند تا آنها زرادخانههايشان را برای کشتن انسانها پرکنند؟ میگفت مسخره است که اسرائيل حق دارد هر نوع سلاحی داشته باشد و به کار ببرد، ولی کشورهای ديگر منطقه مثل ايران يا سوريه اين اجازه را ندارند، در صورتیکه اسرائيل نشان داده در استفاده از اسلحه غيرقابل کنترل است، ولی تنها جرم ايران و سوريه همراهی نکردن آمريکا و اسرائيل است. میگفت بر اثر تبليغ رسانهها فکر میکرده رئيس جمهور ايران اوضاع سياسی جهان را درک نمیکند، ولی بعد از اين اتفاقات تصمیم گرفته نامه او را به بوش بخواند. پس از خواندن آن متوجه شده تنها رهبر کشوری که اوضاع جهان را درک میکند و شهامت بيان آنرا دارد فقط احمدینژاد است. میگفت «افسوس که هميشه حق به زورگو میرسد نه به حقدار.» دوستان آلمانی ديگری هم به جمع ما اضافه شده بودند و همه متفق القول بودند با وجود سعی رسانهها در پنهان کردن اين نابرابریها، تحت تأثير قرار گرفتهاند و اغلب آنها حق را به حزب الله میدادند.
پاسخ مخالف من نسبت به حقدار بودن يا نبودن در اين مقوله نمیگنجد. صرف نظر از شناخت واقعيتهای ايران و خاورميانه که اوضاع فعلی و هزينه اينگونه جلب ترحمها و توجهات در نهايت به ضرر مردم منطقه است سعی کردم با امانت کامل نظر چند دانشجوی آلمانی را برای قضاوت شما منتقل کنم. چه دوست داشته باشيم چه نه اينها نمونهای از تأثير جريانات اخير هستند و بیتوجهی به آنها، سرپوش گذاشتن عيبهاست.
خودم از اين گفتهها نتيجه گرفتم که تبليغات و سعی حکومتها و رسانهها در جهت دفاع از اسرائيل کاملاً برعکس عمل کرده و احتمالاً حزب الله و پشتيبانهای او (ايران و سوريه) اين نکته را میدانستند و اگر اين پازل را در کنار رويدادهای اخير خاورميانه بگذاريم، تصادفی يا آگاهانه به تکميل آنها کمک میکند.
نظر شما چيه؟ (28 پيام)
|