برلين، برلين، برلين، ما میريم برلين!
"Berlin, Berlin, Berlin, wir fahren nach Berlin!"
اين شعار آلمانیهاست. با اينکه بازی امروز هم برلين بود، ولی منظور فيناله، و يعنی «کربلا، کربلا، ما داريم میآييم!» خلاصه که آلمان داره میره برلين!
حالا بعد از بازی ايران با پرتغال و آنگولا که حذف ايران مشخص بود، من واسه خودم اين شعار رو میخوندم، البته به آلمانی. اکثر ايرانیها نمیفهميدند چی میگم، ولی آلمانیها يه نگاه عاقل اندر سفيه میکردند که اين بابا با لباس و پرچم ايران چرا داره هذيون میگه. غافل از اينکه من واقعاً داشتم میرفتم برلين!
امروز تا ساعت پنج کلاس داشتم. سالن اصلی دانشکده برای تماشای بازی پر بود، کباب و نجسی هم روبراه. بچهها هر چی اصرار کردند که بمون، روم نشد بگم من از شکست آرژانتين ناراحت میشم، پس بهتره برم. تو اتوبوس فقط من بودم و راننده و يه پيرمرد و يه پيرزن! واسه نيمه دوم رسيدم خونه. حدس میزدم نيمه اول اتفاقی نيفته؛ چون تو اين مرحله، تيمی که نيمه اول گل بخوره، نيمه دوم بهتر بازی میکنه. البته شايد اين اصل برای اوکراين صدق نکنه (الان بين دو نيمه ايتاليا و اوکراين و ايتاليا يکی جلو است).
از اونجا که مادر بچهها هم طرفدار آرژانتينه، تا گل اول آرژانتين رو تشويق کرديم، بعد از اون دلمون برای آلمانیها سوخت و آلمان رو تشويق کرديم. بعد از گل آلمان هم توپ دست هر کی بود! اينجوری بين احساس (آرژانتين) و منطق (آلمان) عدالت رو اجرا کرديم. آخه کيه که دلش بخواد جشن و شادی مردمان دور و برش تموم بشه؟ تو اين دهات ما سال به سال يه گاری رد نمیشه، حالا برای اولين بار تو اين مملکت، ملت ريختند تو خيابون و صدای بوق میآد. لازم به توضيحه، برعکس ايران که از بوق برای «چاکريم-مخلصيم» و «خداحافظی» و «من دارم میآم»، استفاده میکنيم، اينجا بوق مثل فحش خوار مادره!
خلاصه که ملت فعلاً شادند و همه با هم مهربون و خونگرم. و ما هم برای ادامه اين اوضاع دعا میکنيم.
راستی برای اونهايی که فکر کردند تلويزيون مارادونا رو نشون نداده بايد بگم، مارادونا قبل از بازی با حالت قهر استاديوم رو ترک کرده. احتمالاً راه ندادن يکی از همراهانش بخاطر نداشتن بليت دلیلش بوده.
من نه حوصله دارم نه پول که فردا تا گِلزنکيرشن (Gelsenkirchen) برای بازی انگليس و پرتغال برم. يک عدد بليت به قيمت منصفانه بفروش میرسد.
