« June 2006 | Main | July 2009 »

July 2006 Archives

July 1, 2006

برلين، برلين، برلين، ما می‌ريم برلين!

"Berlin, Berlin, Berlin, wir fahren nach Berlin!"
اين شعار آلمانی‌هاست. با اينکه بازی امروز هم برلين بود، ولی منظور فيناله، و يعنی «کربلا، کربلا، ما داريم می‌آييم!» خلاصه که آلمان داره می‌ره برلين!
حالا بعد از بازی ايران با پرتغال و آنگولا که حذف ايران مشخص بود، من واسه خودم اين شعار رو می‌خوندم، البته به آلمانی. اکثر ايرانی‌ها نمی‌فهميدند چی می‌گم، ولی آلمانی‌ها يه نگاه عاقل اندر سفيه می‌کردند که اين بابا با لباس و پرچم ايران چرا داره هذيون می‌گه. غافل از اينکه من واقعاً داشتم می‌رفتم برلين!
امروز تا ساعت پنج کلاس داشتم. سالن اصلی دانشکده برای تماشای بازی پر بود، کباب و نجسی هم روبراه. بچه‌ها هر چی اصرار کردند که بمون، روم نشد بگم من از شکست آرژانتين ناراحت می‌شم، پس بهتره برم. تو اتوبوس فقط من بودم و راننده و يه پيرمرد و يه پيرزن! واسه نيمه دوم رسيدم خونه. حدس می‌زدم نيمه اول اتفاقی نيفته؛ چون تو اين مرحله، تيمی که نيمه اول گل بخوره، نيمه دوم بهتر بازی می‌کنه. البته شايد اين اصل برای اوکراين صدق نکنه (الان بين دو نيمه ايتاليا و اوکراين و ايتاليا يکی جلو است).
از اونجا که مادر بچه‌ها هم طرفدار آرژانتينه، تا گل اول آرژانتين رو تشويق کرديم، بعد از اون دلمون برای آلمانی‌ها سوخت و آلمان رو تشويق کرديم. بعد از گل آلمان هم توپ دست هر کی بود! اينجوری بين احساس (آرژانتين) و منطق (آلمان) عدالت رو اجرا کرديم. آخه کيه که دلش بخواد جشن و شادی مردمان دور و برش تموم بشه؟ تو اين دهات ما سال به سال يه گاری رد نمی‌شه، حالا برای اولين بار تو اين مملکت، ملت ريختند تو خيابون و صدای بوق می‌آد. لازم به توضيحه، برعکس ايران که از بوق برای «چاکريم-مخلصيم» و «خداحافظی» و «من دارم می‌آم»، استفاده می‌کنيم، اينجا بوق مثل فحش خوار مادره!
خلاصه که ملت فعلاً شادند و همه با هم مهربون و خونگرم. و ما هم برای ادامه اين اوضاع دعا می‌کنيم.
راستی برای اون‌هايی که فکر کردند تلويزيون مارادونا رو نشون نداده بايد بگم، مارادونا قبل از بازی با حالت قهر استاديوم رو ترک کرده. احتمالاً راه ندادن يکی از همراهانش بخاطر نداشتن بليت دلیلش بوده.

من نه حوصله دارم نه پول که فردا تا گِلزنکيرشن (Gelsenkirchen) برای بازی انگليس و پرتغال برم. يک عدد بليت به قيمت منصفانه بفروش می‌رسد.

July 12, 2006

فينال جام‌جهانی

هميشه تماشای فوتبال برام لذت بخش بوده، مخصوصاً وقتی که هيجان اون زياد باشه؛ مثل بازی‌های حذفی يا در نهايت فينال. از طرفی تماشای فوتبال تو استاديوم با جلوی تلويزيون زمين تا آسمون فرق داره. تو تلويزيون فقط می‌تونی اونجا رو ببينی که کارگردان می‌خواد.
حالا که فينال جام‌جهانی همين بيخ گوشمون بود، حيف بود اين موقعيت رو از دست می‌دادم. خلاصه رفتيم و جای همگی، مخصوصاً طرفداران ايرانی-تيفوسی ايتاليا خالی بود. بيشتر از ۵۰۰ تا عکس گرفتم که تعداديش رو تو بلاگ‌نيوز گذاشتم:
عکس‌هايی از مسابقه فينال جام‌جهانی
عکس‌هايی از حاشيه فينال جام‌جهانی
قبل از ورود به استاديوم المپيک برلين، بازار سياه بليت داغ داغ بود، بطوريکه خيلی‌ها وسوسه شدند و بليت خودشون رو فروختند. مثلاً يک عده جوون ايرانی که از سوئد اومده بودند و به قول خودشون خرج سفرشون اينجوری دراومد! دو هزار يورو کم پولی نيست! هرچند هميشه می‌شه پول در آورد ولی فينال جام‌جهانی ۲۰۰۶ فقط يکباره.
استاديوم المپيک بخاطر اينکه متعلق به هرتابرلين آبی‌پوش هست، همه چيزش آبيه، حتی پيست دووميدانی‌اش. حالا که دو تيم آبی‌پوش هم فيناليست بودند، ديگه نورعلی‌نور شده بود! البته می‌شد تشخيص داد فرانسوی‌ها بيشتر بودند.
تا اونجا که ديدم ۵ تا ايرانی ديگه هم با تريکو ايران بين تماشاچيان بودند. آخر بازی هم آقايی با تريکو آرژانتين به فارسی خواست ازش عکس بگيرم. پس می‌شه گفت بيشتر از ده ايرانی تو استاديوم بودند.
بازی ضعيف تيری آنری صدای تماشاچيان بی‌طرف رو درآورده بود، در مقابل هر وقت زيدان يا ريبری پا به توپ می‌شدند حتی ايتاليايی‌ها هم نيم‌خيز می‌شدند. در واقع هرجا اين دو بازيکن بودند، توپ هم بود يا برعکس.
صحنه ضربه سر زيدان به سينه ماتراتزی نه تنها از چشم داورها دور مانده بود، بلکه تماشاچيان هم اين صحنه رو نديدند و همين باعث شد همه فکر کنند زيدان بی‌دليل اخراج شده. حتی خود ايتاليايی‌ها هم که نمی‌دونستند قضيه چيه با لبخند موذيانه و چشمک زدن و هيس هيس گفتنشون فرانسوی‌ها رو تحريک می‌کردند. به همين دليل داور و ماتراتزی و بوفون که پی‌گير اخراج زيدان بود تا انتهای مراسم هو شدند.
مثل هر فينالی صحنه شادی ايتاليايی‌ها و اشک فرانسوی‌ها پايان بازی بود.

July 21, 2006

هدف جنگ اسرائيل و حزب الله

از روز اول شروع درگيری‌ها ميان اسرائيل و حزب الله لبنان، اين سؤال در سرم می‌چرخد که هدف اين جنگ چيست؟ حزب الله که به اعتراف رهبرش، می‌داند اسرائيل قوی‌ترين ارتش منطقه را داراست، و همينطور به باور اکثر جهانيان زورگوترين و بی‌منطق‌ترين و نژادپرست‌ترين حکومت دنيا در آنجا حکمفرماست، پس چرا با دادن بهانه به اين رژيم سند نابودی خود و ملت لبنان را امضاء کرده؟ آيا نمی‌دانستند اسرائيل و آمريکا و دوستانشان در خاورميانه درصدد خلع سلاح يا بهتر بگويم بی‌اثر کردن حزب الله هستند؟ آيا نمی‌دانستند اگر جنگ ادامه پيدا کند خيلی زود مهمات و راکت‌هايشان تمام می‌شود؟ آيا نمی‌دانستند اگر در حال حاضر دو طرف آتش بس و حتی تبادل اسرا را بپذيرند، جز خرابی و کشته شدن صدها لبنانی و از همه مهمتر خود نيروهای حزب الله چيز ديگری نصيب‌شان نمی‌شود؟
مسلماً همه اين موارد را می‌دانستند؛ چون سالهاست دشمن همديگر هستند. پس قاعدتاً هدف مهمتری وجود دارد که حزب الله اينگونه دست به خودکشی زده.
اين چند روز مقالات زيادی در مورد هدف حزب الله از شروع اين درگيری خوانده‌ام؛ ولی همگی در حد تئوری و حدس و گمان بود. تا اينکه ديروز تا حدی نتيجه اتفاقات اخير را به چشم خود ديدم، شما هم قضاوت کنيد:

نائيل هم‌دانشگاهی اردنی الاصل من سالهاست در آلمان زندگی می‌کند. همسری آلمانی و دو فرزند کوچک دارد. قبل از اينکه خود را آلمانی بداند، به مسلمان (سنی) بودن و عرب بودنش افتخار می‌کرد. ديروز اولين جمله‌ای که از او شنيدم «تف بر عرب‌ها» بود! می‌گفت «کاش من هم ايرانی بودم»؛ چون با ديدن سکوت عرب‌های مسلمان (سنی) در برابر جنايات اسرائيل و حمايت ايران از حزب الله از عرب بودن خود شرمنده شده. می‌گفت با اينکه شيعه نيست، حاضر است برود لبنان برای حزب الله بجنگد. اينها را با هيجان می‌گفت، بطوريکه توجه بقيه را جلب کرد.
پاتريک آلمانی به ما پيوست. می‌گفت هرچقدر تلويزيون شيشه‌های شکسته و گريه‌ها و ترس‌های اسرائيلی‌ها و توضيحات حق به جانب مقاماتشان را نشان دهد، از همان خبر کوتاه تعداد کشته‌های لبنانی و فرار آلمانی‌های مقيم لبنان می‌شود فهميد در آنجا چه می‌گذرد و رسانه‌ها چقدر مسخره سعی در حمايت از حکومتی دارند که از کشتن انسان‌ها شرم ندارد. می‌گفت تا قبل از اين فکر می‌کرد حماس و حزب الله گروه‌های تروريستی هستند. ولی حالا که واکنش اسرائيل را نسبت به اسارت نظامی‌هايش می‌بيند، فهميده است تروريست کيست. می‌گفت هميشه بخاطر رفتار حکومت نازی‌ها با يهوديان شرمنده بوده، ولی تا کی بايد دولت آلمان سالانه بيست ميليارد يورو به اسرائيل هديه کند تا آنها زرادخانه‌هايشان را برای کشتن انسان‌ها پرکنند؟ می‌گفت مسخره است که اسرائيل حق دارد هر نوع سلاحی داشته باشد و به کار ببرد، ولی کشورهای ديگر منطقه مثل ايران يا سوريه اين اجازه را ندارند، در صورتی‌که اسرائيل نشان داده در استفاده از اسلحه غيرقابل کنترل است، ولی تنها جرم ايران و سوريه همراهی نکردن آمريکا و اسرائيل است. می‌گفت بر اثر تبليغ رسانه‌ها فکر می‌کرده رئيس جمهور ايران اوضاع سياسی جهان را درک نمی‌کند، ولی بعد از اين اتفاقات تصمیم گرفته نامه او را به بوش بخواند. پس از خواندن آن متوجه شده تنها رهبر کشوری که اوضاع جهان را درک می‌کند و شهامت بيان آنرا دارد فقط احمدی‌نژاد است. می‌گفت «افسوس که هميشه حق به زورگو می‌رسد نه به حق‌دار.»
دوستان آلمانی ديگری هم به جمع ما اضافه شده بودند و همه متفق القول بودند با وجود سعی رسانه‌ها در پنهان کردن اين نابرابری‌ها، تحت تأثير قرار گرفته‌اند و اغلب آنها حق را به حزب الله می‌دادند.

پاسخ مخالف من نسبت به حقدار بودن يا نبودن در اين مقوله نمی‌گنجد. صرف نظر از شناخت واقعيت‌های ايران و خاورميانه که اوضاع فعلی و هزينه اينگونه جلب ترحم‌ها و توجهات در نهايت به ضرر مردم منطقه است سعی کردم با امانت کامل نظر چند دانشجوی آلمانی را برای قضاوت شما منتقل کنم. چه دوست داشته باشيم چه نه اين‌ها نمونه‌ای از تأثير جريانات اخير هستند و بی‌توجهی به آنها، سرپوش گذاشتن عيب‌هاست.

خودم از اين گفته‌ها نتيجه گرفتم که تبليغات و سعی حکومت‌ها و رسانه‌ها در جهت دفاع از اسرائيل کاملاً برعکس عمل کرده و احتمالاً حزب الله و پشتيبان‌های او (ايران و سوريه) اين نکته را می‌دانستند و اگر اين پازل را در کنار رويدادهای اخير خاورميانه بگذاريم، تصادفی يا آگاهانه به تکميل آنها کمک می‌کند.

July 29, 2006

مرد ايرانی!

I, an Iranian man and a man-right's activist, member of an enermous number of international peace committees, who have lived in more than 273 countries condemn the Molla's regime, Khatami, Shirin Ebadi and other women right activits in Iran.

جديدترين خبری که همين چند لحظه پيش از طريق معتبری به دستم رسيد، حاکی از سنگسار يک خانواده توسط رژيم وحشی آخوندی در خفا است. من به عنوان عضو يکی از کميته‌های مختلف، ترساندن کودکان معصوم اسرائيلی توسط تروريست‌های مزدور حکومت و همينطور مرگ کودکان بی‌گناه آفريقايی از گشنگی در حاليکه آخوندها با پول‌های نفت ما برای خودشان کاخ ساختند، را محکوم می‌کنم.
شما هم اگر کمی وجدان داشتيد حکومت و شيرين عبادی و فعالان زنان ايران و بلاگرهای محبوب را بخاطر تمام فجايای دنيا محکوم می‌کرديد. شما کوچکترين حقی نداريد در مورد بوش و نئوکان‌ها و علی‌حضرت شاهنشاه آريامهر و دموکراسی و حقوق بشر حرفی بزنيد.

بعد از اين يادداشت شونصد نفر ايميل زدند و از من حمايت کردند، فقط يکی از جاسوسان رژيم که با هزار اسم وبلاگ می‌نويسد ايميل زده و گفته اين عکس واقعی نيست. اين مزدور اگر چشم داشت می‌ديد گوشه عکس آرم شبکه معتبر «ام تی وی» قرار داره که به صورت مستقيم کارتون سنگسار را پخش می‌کرد. پس يکبار ديگر حکومت و خاتمی و بلاگرهای محبوب را محکوم می‌کنم.

ته نوشت: آزار رساندن و کشتن انسان‌ها در هر نقطه جهان و توسط هرکس، غيرقابل توجيه است و احتياجی به شانتاژ اخبار و مونتاژ عکس‌ها ندارد. کسانی که دست به اين کار می‌زنند، نه تنها در درستی اخبار ترديد ايجاد می‌کنند بلکه کل قضيه را زير سؤال می‌برند. راستش برای کسانی که اينگونه اشخاص را نمی‌شناسند توضيح بيشتری ندارم، فقط تکرار می‌کنم من هم با سنگسار و اعدام مخالفم.

About July 2006

This page contains all entries posted to سعید حاتمی in July 2006. They are listed from oldest to newest.

June 2006 is the previous archive.

July 2009 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Powered by
Movable Type 3.35