من و تو
سخن از پيوند سُست دو نام
و همآغوشی در اوراق کهنه يک دفتر نيست
سخن از زندگی نقرهای آوازيست
که سحرگاهان فواره کوچک میخواند
...
سخن از پچپچ ترسانی در ظلمت نيست
سخن از روزست و پنجرههای باز
و هوای تازه
و اجاقی که در آن اشياء بيهوده میسوزند
و زمينی که ز کِشتی ديگر بارور است
و تولد و تکامل و غرور
سخن از دستان عاشق ماست
که پلی از پيغام عطر و نور و نسيم
بر فراز شبها ساختهاند
تکههايی از شعر «فتح باغ»، فروغ فرخزاد