|
نقدی بر جنبش زنان
پارسال مادرم هفده اسفند (هشت مارس) با کلی ذوق و شوق يک جعبه شيرنی گرفت و رفت مدرسه. وقتی اومد لب و لوچهاش آويزون بود. هيچکس تو کلاسشون نمیدونست روز جهانی زن چيه! از همه بدتر خانوم معلمشون بوده که گفته ما اصلاً روز زن نداريم [زن کلمه زشتيه] روز خانوم [!!!] داريم که اونم يک روز ديگه است. تلاش برای دستيابی به حقوق برابر در جامعه، يکی از بزرگترين و هدفمندترين فعاليتهای اجتماعی میتونه باشه، ولی با اينکه تعداد اين افراد و تلاششون در رابطه با رفع مشکلات زنان کم نيست، کارشون نتيجه محسوسی نداره. مسلماً نقد بهترين کمک برای تکامله، به همين دليل میخوام نکاتی که از چند سال نزديکی با اين جنبش به ذهنم میرسه رو بيان کنم.
مهمترين نيازی که يک جنبش برای رسيدن به هدف داره، آگاهی عمومی است. همونطور که در بالا اشاره کردم، خيلی از زنان و دختران نهتنها نمیدونند در دنيا روزی به اسم زن وجود داره، بلکه با پيشپا افتادهترين حقوق خودشون هم آشنا نيستند. اين اشکال در وهله اول به گردن حکومت (صاحب صدا و سيما) است، بعد متفکرين و فعالين جنبش زنان. خود من وقتی نوشتههای دوستان فعال رو میخونم يا پای صحبتشون میشينم، به سختی میتونم با کلامشون ارتباط برقرار کنم، حالا چطور میخواهيم اين گفتار به آگاهی زنان کمسواد و بیسواد که متأسفانه اکثريت را تشکيل میدهند، کمکی کند؟ وقتی اکثر اين دوستان بجای سعی در آگاه کردن زنان، سنتها و باورها و رفتار اونها رو تحقير میکنند؛ چطور توقع دارند حرفشون پذيرفته بشه؟ وقتی زنی از نه سالگی چادر به سر داره و حتی برادرش هم موهاش رو نديده، چطور با تمسخر و در بعضی موارد توهين، میپذيره که پوشش چادر باعث هزار درد و مرض مفاصل (انواع آرتروز) و مشکلات جسمی ديگه میشه؟
نکته بعدی الويت فعاليتهاست. نمونههای زيادی وجود داره که بجای پرداختن به موضوعات پايهای، به مواردی پرداخته میشه که دغدغه درصد کمی از جامعه است. مسلماً حضور زنان در مسابقات فوتبال حق غيرقابل انکار آنهاست، ولی فراموش نکنيم، دختران و زنان بسياری هستند که پدران و شوهران و برادرانشون اجازه خارج شدن از منزل برای گردش و تفريح به اونها نمیدنند. هر وقت صحبت محدويت زنان میشه، ياد او میافتم. خيلی از شما اونو میشناسيد. دختری دوست داشتنی که تا دو سال پيش وبلاگ مینوشت. هنوز هم گهگاهی داستانهاش تو سايت زنان منتشر میشه. خانوادهای تحصيلکرده و اصيل (!) و از نظر اکثر ما بافرهنگ داره. ولی همين پدر و مادر بافرهنگ اجازه دانشگاه رفتن به دخترشون رو نمیدند. دوستان (مونث) اين دختر اجازه ندارند تلفنی باهاش صحبت کنند، بيرون رفتن و گشتن پيشکش. تنها راه ارتباطی او با دنيای خارج همين اينترنت و کامپيوتر بود، که اون هم از وقتی فهميدند به اينترنت وصل میشه، ازش محروم کردند. اشتباه نکنيد، اين خانواده نسلهاست در بالا شهر تهران زندگی میکنند و بقولی بسيار خوشنام و مردمدار هستند. هر سال هم برای تفريح به سفر خارجی میرند، ولی...
تو همين نمونه کوچک مادر و خواهر، نه تنها حمايتی از او نمیکنند بلکه اونها هم محدوديتهای بيشتری اعمال میکنند. اين يعنی زنان نه به حقوق خود واقفند و نه علاقهای به اين حقوق دارند و خودشون اولين ناقضان حقشون هستند.
روشنه که جنبش زنان بدون همراهی و همفکری و همکاری مردان به هيچکدام از اهداف خودش نمیرسه؛ چون اين مردان هستند که حقوق زنان را نقض میکنند و در ضمن قدرت سياسی و قانونگذاری در دست مردان است. هر چند کنار گذاشتن حس نفرت از پايمالکنندگان حق، راحت نيست، ولی اين ضديت و تقابل کمکی به احقاق حقوق زنان نخواهد داشت.
هميشه گفتم و باز هم تکرار میکنم، بياييم از خود شروع کنيم. وقتی من و شما و بقيه حق کسی را ضايع نکنيم، میشيم اکثريت جامعه (همه خيلی آرمانی است) و وقتی اکثريت جامعه حقوق همديگر رو رعايت کنند، کمتر کسی بخودش اجازه میده حقی رو پايمال کنه. بياييم بجای شعارها و زندهباد و مردهباد گفتنها، کمی عمل کنيم.
روز زن زمانی برای من مبارک خواهد بود که در هيچ جای دنيا، هيچ مردی، به خودش اجازه نده برای زندگی زنی تصميم بگيره و هيچ زنی خودش رو وسيله ارضاء جنسی مردان ندونه. اين روز بر همه مردان و زنان مبارک.
نظر شما چيه؟ (16 پيام)
|