ما و روشنفکران (۳-اهميت روشنفکری)
خيلیها هستند که فکر باز و روشنی دارند و در روابط شخصی و اجتماعیشون خردمندانه رفتار میکنند. مسلماً اين اشخاص روشنفکر هستند ولی مثل همون «عالم بیعمل و زنبور بیعسل». روشنفکر بايد فکرش رو عرضه کنه؛ يعنی توانايی توليد تفکر داشته باشه.
توليد، پويايی و پيشرفت و توسعه همراه داره و عدم توليد، عقب ماندگی.
مهمترين شاخصه بشر دو پا قدرت تفکرشه که در رفتار و کردارش تأثير مستقيم داره. روابط اجتماعی هم بر پايه رفتار افراد جامعه شکل میگيره. پس اين تفکر تکتک اعضاء جامعه است که میتونه روابط اقتصادی و فرهنگی و حتی سياسی رو تعيين کنه.
در چند قرن اخير علم و صنعت با سرعت زيادی پيشرفت کرده و برای راحت کردن زندگی، وسايل و ابزار جديدی توليد شده. مسلماً با ورود هر شی جديد به مجموعه، بايد نوع رابطه تمام اعضاء با اون تعريف بشه؛ مثلاً وقتی ماشين اختراع و وارد جامعه شد، مردم نمیدونستند در مقابلش چه رفتاری بايد انجام بدند. يک سری از تجربههای قبلی (گاری) استفاده میکردند يا دست به آزمايش و خطا میزدند. همه اينها در نهايت فرهنگ رانندگی و عبور از خيابان شدند و بعدها قسمتهای مهم اون برای لازمالاجرا بودن، تبديل به قانون شد.
پس همونطور که صنعت در حال پيشرفته، رفتار انسانها که رابطه مستقيم با تفکر اونها داره بايد تغيير کنه تا جامعه با مشکلات کمتری روبرو بشه. جامعهای که ماشين داره ولی فرهنگش رو نداره، دچار هرج و مرج میشه. فرهنگ (منظور رفتار اجتماعيه نه ادب و هنر) هم بايد توسط افراد متخصص اين کار تعريف بشه تا همون هرج و مرج به عنوان فرهنگ ماندگار نشه. تنها کسيکه توانايی فرهنگسازی رو داره، باتوجه به تعريف روشنفکری، همون روشنفکره. اين مثال برای موارد ديگه هم صدق میکنه.
حالا جوامعی که صنعت وارداتی دارند، میتونند فرهنگ وارداتی هم داشته باشند؟ به نظر من پاسخ منفی است؛ چون مهمترين عنصر جامعه مردم هستند و فرهنگ بايد با سنتها و خواستههای اونها مطابقت کنه. صنعت هم همينطوره، مثلاً سيبری کولر توليد يا وارد نمیکنه؛ چون به درد شرايط محيطيش نمیخوره.
فرهنگ به مکان و زمان وابسته است و نمیشه از اين مؤلفهها جداش کرد. کار روشنفکر توليد تفکريست که در زمان و مکان خاص با توجه به شناخت اعضاء جامعه، قادر به فرهنگسازی باشه.
در همين زمينه بخوانيد:
۱-مقدمه
۲-روشنفکر کيست؟
ديروز هم نتايج يکی از امتحانهام اعلام شد و از اونجا که من هميشه با اکثريت همراه میشم، با کمال مسرت، افتخار شامل هفتاد و چهار درصد مردودين شدن، نصيبم شد! پرفسوری که نتيجه کارش اينه، بايد سرشو بزاره بميره! لازم به تذکره که در سيستم آلمانی يک بالاترين نمره و پنج کمترينه. از همه جالبتر خود درسه که يکی از موضوعات پايهای انفورماتيکه و من با ده سال سابقه کار برنامهنويسی، شرمم میآد بگم مبانی چی بوده که برای دومين بار رد شدم! خوبه پارسال قسمت دومش رو که نتيجهاش همينجوری بود، با نمره خوب (۲) قبول شدم، ولی گویا زشت بود جزو اقليت باشم! خدا وکيلی خجالت داره. تازه جزوه باز هم بود. خدا بقيه امتحانها رو ختم به خير کنه.