دوشنبه پنج ديماه، منصور تو برلين کنسرت داشت و دوستان هم لطف کردند و منو با خودشون بردند (يعنی پول بليت رو دادند). روی بليت نوشته بود ورود از ساعت هشت. ما هم هشت و ربع اونجا بوديم، ولی تا يازده خبری از منصور نبود. جمعيت زيادی هم اومده بودند ولی حتی برای نصفشون هم جای نشستن نبود. بدين ترتيب در قرن بيست و يکم و مرکز اروپا سيستم هولی احيا شد!
جايزه:
واسه بچههای خوب و مشتاقان منصور يک دقيقه و ده ثانيه از فیلم کنسرت (ترانه «تو عزيز دلمی» با همراهی ملت هميشه در صحنه برلين و حومه) که کمتر از دوازده مگابايت میشه رو اينجا گذاشتم. سفارش میکنم اول اونو دانلود کنيد، بعد ببينيد. با تشکر از رها.
بالاخره منصور با اين شکل و شمايل وارد شد! نمیدونم چرا همه میخواستند دستشون منصوری بشه!

روزبه ما (از همون ماهای
يادداشت قبلی) هم که برای تعطيلات کريسمس از اسکاتلند اومده بود برلين اونجا بود. در اين عکس دست ايشون رو میبينيد که چند لحظه بعد اون هم منصوری شد.

اين پسره که گوشه عکس هست رو
يادتونه؟ گويا پای ثابت روی سن برنامههای ايرانی شده!

منصور داره کمکمک لخت میشه!

نمیدونم مردم اومده بودند آهنگ گوش کنند يا امضاء بگيرند. بنده خدا يا ملت رو دستمالی کرد يا امضاء داد.

منصور در پی خودکار برای امضاء دادن!

در حاشيه:
- طبق معمول کنسرت پر بود از بچههای قد و نيم قد که آدم رو ياد عروسیها تو ايران میانداخت نه يه کنسرت جوون پسند.
- يه خانواده ده بيست نفری محجبه هم اومده بودند که هر پنج دقيقه يکيشون میرفت به منصور گل میداد!
- «گيرم که تو را پدر فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل!؟» حالا اين آشنای ما که میخواست تو تيم ملی فوتبال هم باشه، فکر کرده بود چون باباش عرخ خوره، خودش هم میتونه شکم خالی تو ده دقيقه يک ليتر ودکا بنوشه! بنده خدا که يه عمر دوست داشت منصور رو از نزديک ببينه، از نيمه دوم تو توالت داشت عق میزد! روزبه هم بالا سرش تيمارداری میکرد و قسمت دوم برنامه که منصور اکثر آهنگهای معروفش رو خوند، رو از دست دادند. منم به عنوان متخصص امراض شکوفهای (!) هر ده دقيقه میرفتم بالاسرشون و نکات لازم رو گوشزد میکردم!
- خوبه که آدم رستوران داشته باشه، اينجوری میتونه کنسرت بگيره و کلی به همه پز بده. تازه پسرش که گويا سکيوريتیهای ديسکوها، تو راهش نمیدادند، حالا بشه سر سکيوريتی کنسرت و به عشق فيلمهای پليسی عهد چکش بیسيم رو از جلو دهنش دور نکنه! هر پنج دقيقه هم بره دستشويی جلو آينه يقه کتش رو درست کنه تا از خوش تيپيش کم نشه!
- نمیدونم چرا اين خوانندهها هميشه در حاليکه مشتاقان منتظر اونها هستند تا باهاشون عکس بگيرند، يواشکی با کلی محافظ از در عقب فرار میکنند!
- ساعت نزديک دو بود که يادمون افتاد قطاری بين ساعت دو تا چهار نيست! با وجود اصرار دوستان و اقوام که شب بريم خونشون، تصميم گرفتيم هرجور شده (با اتوبوس) برگرديم پوتسدام. البته شايد سؤال پيش بياد که چرا با تاکسی نرفتيم! خب تقصير نداريد، فکر میکنيد همه جای دنيا میشه با سه هزار تومان از اينور شهر تا اونور شهر رفت! ولی تو دهات ما بليت اتوبوس سه هزار تومانه.
- مجبور بوديم چند بار اتوبوس عوض کنيم. يه جا بين برلين و پوتسدام که سگ هم پر نمیزد، بايد يک ساعت منتظر اتوبوس میبوديم. کم مونده بود تو سرمای چهار درجه زير صفر خوابمون ببره که با بازیهای موبايل خودمون رو مشغول کرديم و از مرگ حتمی نجات پيدا کرديم! خلاصه هفت صبح رسيديم خونه، ولی کلاغه به خونهاش نرسيد!