WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله   « راز مدال‌های اتمی انيشتین |  هواپيما‌ها دست از سرمان برنمی‌دارند »
اجتماعی Tuesday, December 27, 2005
عيد ما و عيد اينا

دو سال پيش نوشتم دسامبر رو دوست دارم. اون موقع خيلی از دوستان گفتند مگه اسفند خودمون چه اشکال داره که تو آخرين ماه اين خارجکی‌ها رو دوست داری. البته منم نگفته بودم اسفند رو دوست ندارم يا اينو بيشتر از اون يکی دوست دارم، ولی می‌شه اين دو تا رو با هم مقايسه کرد.
دسامبر رو بخاطر اين دوست دارم که از اول ماه همه جا چراغونی و تزئين شده است. اسفند رو دوست دارم چون از اول ماه همه دارند خونه تکونی می‌کنند و خيابون‌ها پر از وسايل بدردنخوره، از هر خونه‌ای هم يه قالی خوشگل (بعضی وقتا موکت) آويزونه.
از اول تا آخر دسامبر همه جا جشن و بخوربخوره، يه بار دانشگاه، يه بار دانشکده، يه بار همدانشگاهی‌ها، يه بار سر کار، يه بار همسايه‌ها، يه بار دوستان و... اونوقت تو اسفند و کل عيد کسی جشن نمی‌گيره (از اول اختراع نوروز هم نمی‌گرفتند) البته يه چهارشنبه‌سوری داريم که من تا حالا ازش سروری نديدم و هميشه به ميدون جنگ شبيه بوده تا جشن. بيست سی سال پيش ترقه و دارت و زرميخ و کاربيت، ده بيست سال هم هست که نارنجک دستی. پات رو که بيرون می‌گذاری اول چند تا سنگ به چشم و چال و گردنت می‌خوره و آخرش هم دو سه تا باتوم به پر و پاچه‌ات. البته آخرین شب دسامبر هم ترقه‌بازی و فشفشه هوا کردن هست، ولی فقط صدا داره و نور. تازه به غير از محله‌های خارجی‌نشين، اين ترق و تروق بيشتر از يکی دو ساعت طول نمی‌کشه، در صورتيکه چند ماه قبل و چند ماه بعد از اسفند از نياورون گرفته تا خاورون [بابا!!! بچه تهرون] هی داره می‌ترکه.
از بحث شيرين ترکوندن که بگذريم، تو هر دو ماه، همه دنبال خريد هستند و تقريباً همه دغدغه مالی دارند و می‌خواهند با پول کمتر جنس بهتر بخرند. تو هر دو ماه هم مغازه‌ها و فروشگاه‌ها به اسم حراج جنس‌های بنجل‌شون رو گرون‌تر از هميشه قالب مردم می‌کنند. فقط تو دسامبر وقتی آدم لبخند و برخورد موادبانه فروشنده رو می‌بينه، خودش کلاهش رو دو دستی تقديم صندوق‌دار می‌کنه، ولی تو اسفند بعد از دو ساعت چک و چونه زدن (اولش با خواهش و التماس و آخرش با دعوا و مرافعه) طرف می‌گه اصلاً من اين جنس رو نمی‌فروشم، هرررری. اونوقته که دوباره بايد التماس کنی که جون بچه‌ات بفروشش!
بعد از اينکه خريدهاتو کردی، می‌آی بيرون. تو دسامبر همه جا بازارچه‌های کريسمس هست و می‌تونی بغير از جينگول پينگول خريدن، به رسم ژرمن‌ها سوسيس بخوری يا شراب داغ بنوشی، يا به رسم بقيه فرهنگ‌ها هرچی خواستی! کلی هم وسايل تفريح و تفرج (از چرخ و فلک گرفته تا الاکلنگ) حاضر و آماده است. ولی تو اسفند از مغازه که ميای بيرون بخاطر بساط دستفروش‌ها نه تو پياده‌رو می‌شه راه رفت نه تو خيابون. البته بهترين وقت‌گذرونی تو اسفند موندن تو ترافيکه!
ملت تو دسامبر اکثراً لبخند به لب دارند، ولی تو اسفند بهتره به کسی نزديک نشی. مامان‌ها خسته از خونه‌تکونی و تدارک ميوه و شيرينی و آجيل، باباها خسته از خرج کردن، بقيه هم که تکليفشون مشخصه.
بعدش عيد می‌شه. البته من هرچی خودمو جر می‌دم که بابا کريسمس با سال نو ميلادی فرق داره و يک هفته بينشون فاصله است، باز امت مسلمان هر دو رو با هم تبريک می‌گند. انگار سيزده بدر رو با چهارشنبه‌سوری يه جا بگيريم! تازه اين نامسلمونا کريسمس‌شون با هم فرق داره و اينی که سه روز پيش بود مخصوص استکبار جهانيه (کاتوليک‌ها) و برای هموطنان نامسلمون خودمون (ارامنه) يک هفته بعد از اول سال نو (شش ژانويه) هست. تازه سال نو ميلادی ربطی به مسيحی و کافر و مسلمون نداره. خيلی از کشورها هستند که مسيحی نيستند (مثل ترکيه و فکر می‌کنم پاکستان) ولی سالشون از اول ژانويه شروع می‌شه.
شب عيد اينا، ملت با خانواده‌هاشون جمع می‌شند و ساعت‌ها می‌خورند و می‌آشامند [اما زياده‌روی نمی‌کنند] تو مملکت غرب غاز می‌خورند، تو شرق ماهی. شب کريسمس کمتر کسی تو خونه تنهاست. مثلاً امسال همسايه بغلی که ديد دارم واسه خودم آشپزی می‌کنم، زنگ زد که اگه تنها هستم با هم بريم کليسا. حالا عيد ما از اونجا که امت وقت‌شناسی هستيم، دقيقاً وقتيه که خورشيد به يه نقطه می‌رسه؛ حالا ديگه مهم نيست نصفه شب باشه، صبح اول وقت باشه يا کی، مهم اينه که عيده. جزو رسومات کهن هم هست که هر کی بايد خونه خودش باشه، انگار فطريه‌اش می‌افته گردن صاحبخونه! غذا هم هول هولکی يه ماهی پلو می‌خوريم که الان مهمونا سر می‌رسند.
اين برنامه ديد و بازديد عيد هم کلی واسه خودش جذابيت داره. از خونه عمه خاله بابای پسر دايی اصغر آقا اينا گرفته تا اصغر آقای پسر دايی بابای خاله عمه اينا بايد بريم. همه جا هم برنامه يکيه و بعد از کمتر از نيم ساعت تموم می‌شه! کمتر ديدم کسی با اشتياق بره عيد ديدنی و در خانواده‌های دموکرات (!) تمام طول راه به گفتمان برای راضی کردن فرزندان برای تن دادن به عيد ديدنی از فک و فاميل می‌گذره! از اول هم همينطور بوده و فقط يه انجام تکليفه نه ديدار با اقوام. مثلاً بارها شده خونه کسی بوديم که يکی ديگه از فاميل اومده اونجا، بعد باهاشون رفتيم خونه‌شون و همون روز اونها اومدند خونه ما! اگه ملاک ديدن باشه، می‌شد همونجای اولی يک ساعت بيشتر بشينيم، ولی برای ادای تکليف حاضريم چند ساعت تو راه باشيم.
خيلی‌ها اعتقاد دارند بابانوئل اينا، کار عوامل امپرياليسته و قبل اينکه کوکاکولا و مک‌دونالد باشه، خبری از يه پيرمرد قرمزپوش نبوده. خلاصه هرچی هست عمونوروز ما هم از رو اون کپی‌برداری شده؛ چون کادو دادن جزو رسومات ما نيست. البته سالهاست همون هم دِمُد شده و به همون سيستم قديمی هديه داده می‌شه! اونم بخاطر اينکه همه می‌دونند نقديه، اونقدر هيجان‌انگيز نيست و هر سال نرخ عيدی (متناسب با نرخ تورم) مشخصه! تازه هميشه عيدی ما رو بزرگترها به کوچکترها می‌دند، ولی اينا همه به هم عيدی می‌دند و چون همه رو بابانوئل می‌آره، قاعدتاً کسی مديون و شرمنده اون يکی نمی‌شه و کسی هم از کسی توقع جبران نداره.
شب سال نو اينا باز دور هم جمع می‌شند، البته جشن اين يکی نسبت به کريسمس (که يه جشن مذهبی هست) مدرن‌تره و بيشتر به صورت پارتی برگزار می‌شه تا دور هم جمع شدن اقوام. تا می‌تونند هم می‌خورند و می‌آشامند [اما زياده‌روی هم می‌کنند!] برعکس شب کريسمس که تو خيابون‌ها هيچ موجود زنده‌ای پرنمی‌زنه (!) و حتی رستوران‌ها هم تعطيلند، شب سال نو همه تو خيابون‌ها هستند.
تو تعطيلات عيد ما، اگر خونه باشی، نمی‌شه راحت واسه خودت استراحت کنی؛ چون همون فاميل اصغر آقا اينا که قبلاً رفته بودی خونه‌شون عيد ديدنی، بدون خبر بلند می‌شند می‌آيند بازديد پس بدند و بايد با چشم‌های پف کرده و از خواب پريده، جلوشون بشقاب بگذاری و ميوه و آجيل و شيرينی تعارف کنی. تو تعطيلات عيد اينا می‌تونی راحت سه روز بگيری بخوابی بدون اينکه از در و همسايه و خيابون يه جيک بياد؛ چون همه مثل خودت يا خواب هستند يا فقير بيچاره‌هاشون تعطيلات رفتند جنوب آلمان اسکی سواری، يا پولدارهاشون رفتند دبی و ساحل عاج و ماداگاسکار و جزاير سليمان! البته تو تعطيلات ما هم می‌شه رفت مسافرت، مثلاً اگر از جاده چالوس بتونی سلامت ردشی می‌رسی شمال، بعد می‌بينی همسايه فکر کرده عيد نمی‌آی، ويلاتونو اجاره داده به مسافرا! جنوب هم می‌شه رفت، البته شب‌ها مدرسه‌ها نقش هتل رو ايفا می‌کنند! اماکن ديدنی هم بيشتر به موزه مردم‌شناسی شبيه هستند؛ چون بغير از انواع و اقسام مردم چيز ديگه‌ای پيدا نيست!
آخرش هم که ملت (بغير از بچه‌هايی که هنوز مشق‌هاشون تموم نشده) خدا خدا می‌کنند که عيد ما زودتر تموم بشه تا زندگی به روال عادی برگرده، ولی عيد اينا هرچقدر طولانی‌تر باشه، زندگی انسانی‌تر (به بخور و بخواب) می‌گذره!

با تمام اين حرفا نمی‌تونم بگم عيد ما بهتره يا عيد اينا. ولی می‌دونم عيد اينا از اول اينقدر خوش نمی‌گذشت و به مرور زمان رسم‌های سخت و دست‌وپاگير کنار گذاشته شده و جنبه‌های شاد و اجتماعی اون تقويت شده. در صورتيکه برای تغيير فرهنگ پر از غم و غصه خودمون، اولين مخالفين خودمون هستيم، بجاش تمام رسوم شاد و زيبا رو به اسم تجدد حذف می‌کنيم. نمونه‌اش سفره هفت سين که سالهاست کمتر جايی ديدم، مگر اينکه خانواده‌ای بچه دبستانی داشته باشه! عوضش همه جا يه تنگ با ماهی سرخ بدبخت و بيچاره‌ای هست که اسير خودخواهی آدم‌ها شده و مدام بدنبال ذره‌ای هوا و جای بيشتر از اينور به اونور می‌ره و ما از تماشای خفه شدنش لذت می‌بريم. یا بجای کاشتن سبزه و حس کردن رشد اون و نزديک شدن بهار، روز آخر می‌ريم سبزه حاضر و آماده می‌خريم و آخر نوروز بجای برگردوندن به طبيعت، می‌اندازيمش سطل زباله تا رسم‌های کهن ايران زمين همچنان پابرجا باشه. ديد و بازديدهای عيد اونقدر باعث تحکيم روابط اجتماعی و خانوادگی می‌شه که عمو و عمه و دايی و خاله رو اگر شانس داشته باشيم و خونه باشند يا باشيم همون عيد به عيد و به مدت نيم ساعت زيارت می‌کنيم و می‌ره تا سال بعد. شاد بودن و خنديدن که در تاريخ ده هزار ساله (!!!) ايران (نوشته عبدالعظيم رضايی) جايی نداشته و با وضع موجود نخواهد داشت.
با تمام اين حرف‌ها اين عيد ماست (يعنی برای من و شما) و اون عيد اينا، به همين دليل علاقه به چيزهايی که به خود آدم تعلق داره به همين راحتی از بين نمی‌ره.


نظر شما چيه؟ (22 پيام)

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 10:19

بالای صفحه (UP)  
پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
نويسنده: نیوشا Monday، 02 Jan، 2006 ساعت 06:33

حرف حساب البته جواب نداره...

URL: http://khodemooni.blogspot.com

نويسنده: نیما دینگالیگا Saturday، 31 Dec، 2005 ساعت 12:00

سلام..خوبی سعید خان؟!فکر کنم دو سالی باشه بهت سر نزدم!..الان یه دفعه دیدم لینکتو خاله ازاده گنده تر گذاشته گفتم یه سر بزنم...این مقایسه عیدا خیلی جالب بود...مخصوصا قسمت خفه شدن ماهیش و این دید و بازدیدای عجق وجق که منم مثل شما نمیفهمم اخه واسه چی این جماعت هی در طول یک روز در شونصد مکان مختلف همو میبینن؟!...گاهی وقتا واقعا حرفاشونم کم میاد!..البته جدیدا توی فامیل ما اومدن سنت ها رو نهادینه کردن!!!...واسه اینکه جمعیت زیادن نوبت بازدید کوچیک ترا رو میندازن بعد از عید دو هفته یک بار جمعه ها!!!

URL: http://dingaliga.persianblog.com

نويسنده: نرجس Saturday، 31 Dec، 2005 ساعت 11:55

سلام... دوباره نگی که من را نمیشناسی!!!!! ا خیلی از حرفهات موافقم.... ولی خوب اگر زیاد سر و صدا کنیم طبق قوانین پیشنهادی جدید (عید فقط ۴ روزه ) دیگه همین چند روز تعطیلی را هم نداریم....

URL: http://narjess.persianblog.com

نويسنده: کوچک Saturday، 31 Dec، 2005 ساعت 11:26

((:

URL: http://xortak.blogfa.com

نويسنده: هدا Friday، 30 Dec، 2005 ساعت 12:46

هم.. درسته.. عید ایناتون مبارک فعلا ! اما عید ماهومن هم جشن می گیریم.. حالا جشنمون بابا نوئلش حاجی فیروز و عمو نوروز و به جای جاز تنبک داریم.. بستگی داره با چی خوش باشید !! اما کلا دستتون درست داشت !

URL: http://hoda2004.persianblog.com

نويسنده: سيما Friday، 30 Dec، 2005 ساعت 08:28

راستی حالا از بابانوئلشون چی خواستی بذاره تو جورابت؟!! ؛)

URL: http://shahrukhkhan.persianblog.com

نويسنده: سيما Friday، 30 Dec، 2005 ساعت 08:25

سلام. همه ی اینا به کنار کریسمس و سال نوی اونا مبارک شما باشه. من هنوزم عید خودمونو خیلی دوست دارم (بدون شوخی و تیکه!) و مطمئنم خیلیای دیگه هم دوستش دارن و همون رسمای از بین رفته ش رو هم اجرا میکنن. موفق باشی.

URL: http://shahrukhkhan.persianblog.com

نويسنده: مریم Friday، 30 Dec، 2005 ساعت 06:38

سلام...خوب بود..موفق باشی

URL: http://mybloomingflower.persianblog.com

نويسنده: احسان Friday، 30 Dec، 2005 ساعت 05:21

خیلی با حال بود.

URL: http://blog.sedighi.ir

نويسنده: سوسن جعفري Thursday، 29 Dec، 2005 ساعت 10:41

سلام ... خوشحالم که ...


نويسنده: مست وصال Thursday، 29 Dec، 2005 ساعت 08:40

راه عشق يك قدم است اگر مسافت آن قدم را كمتر از فاصله رگ گردن به خودمان بدانيم ؛ چون اگر با آن قدم بشناسي آنقدر ميدوي كه جز رسيدن به معشوق چيزي تو را قانع نميكند و معشوق خواسته است تا بسوي او بتنهايي بروي.

URL: http://analotika.meykade.com

نويسنده: پونه Thursday، 29 Dec، 2005 ساعت 06:29

خوش بگذره بهت تعطیلات و پیشاپیش سال نو میلادی هم مبارک.
شاد و مانا باشی

URL: http://saaghi11.persianblog.com

نويسنده: دخترک Wednesday، 28 Dec، 2005 ساعت 08:23

انقدر عید عید کردی من هوس عید کردم
من عید می خواااااااااااااام :((:((
فرقی هم نمی کنه هر عیدی فقط بخور و بخواب باشه بزن و برقص باشه من دوست دارم
راستی یه چیز دیگه تو خونه ما موقع نوروز اصلا رسم نیست که کسی بالاجبار بره خونه کس دیگه عید دیدنی
خونه مامان بزرگم هم اجباری نیست
تازه اگر مهمانی هم بیاد که من دوست نداشته باشم تو اتاقم تخت می خوابم درم می بندم
مامان هم نمی ذاره کسی مزاحم خوابم بشه
البته مامان بابا ها اولش دم از رسم و رسوم و آبرو داری می زنن اما کم کم عادت می کنن مث مامان بابای من که به این اخلاق دلم میخواد دلم نمی خواد بد من عادت کردند
کریسمس مبارک دوست من

URL: http://dokhtarak.com

نويسنده: علی Wednesday، 28 Dec، 2005 ساعت 07:32

ظاهرن در و همسایه ی شما در این ایام "متعادل" می نوشند! / ما که کور شیم، جایی ندیدیم! / هرچی هست بخور بخور و بنوش بنوش و ... / سال 2006 سلامت و شاد باشی.

URL: http://www.iruniha.persianblog.com

نويسنده: شاهزاده ی سرطانی Wednesday، 28 Dec، 2005 ساعت 07:31

راستي يادم رفت شعيد جان اگر زحمتي نيست اسم لينك منو شاهزاده ي سرطانيش كن كه اون حقيقت زيبايي براي بچه گيهام بود و ديگه حقيقتي زيبا نيست!!! (ببين بچه پر رو دم عيديه چي ميگه. همچي بزنم ريغش در بياد. حقيقت فلان نيست... )

URL: http://mahoordad.persianblog.com

نويسنده: شاهزاده ی سرطانی Wednesday، 28 Dec، 2005 ساعت 07:26

خيلي باحال نوشتي سعيد و من مجبور شدم آنلاين بخونم. گر چه من عيد خودمون رو بيشتر دوست دارم ولي اون دور هم جمع شدن سال نوي خارجكي ها حسرتش به دل منه. من تولدم روز عيده و ده دفعه به دوستانم گفتم من شب عيد تولد ميگيرم و به اين بهونه جمع كنيد بياييد خونه ي ما و دور هم باشيم به جاي اينكه پاي سريالهاي مزخرف تلويزيون بشينيد ولي كو گوش شنوا. بگذريم. راستي پاچه ورماليده خوب رسم ورسوم ايرانيا رو بلديها يادم بنداز اومدي ايراني يه خاطره كه از خودت دارم برات تعريف كنم. تو كافه بلاگ بود!! و ديگه اينكه چهارنبه سوري دو سال پيش يادته در خونهي علي كوچيكه و پليسه و در و مبل و خونه ي يارو كه اورد ريخت تو آتيش و اون گيتاري كه صداش هيچ وقت شنيده نشد و رقص من و فريد و نرقصيدن تو كه اينهمه ادعا ميكني و آش دستپخت مادر علي كوچيكه و خلاصه بعدش ما رفتيم شهرك غرب و بزن برقص و توپ و تفنگ و شعار و پليس بازي و اوه چه خبر بود. همه مست بودند. من قط آش خورده بودم و منو بدجوري گرفته بود!!! راستي تو امسال عيد مياي تهران؟

URL: http://mahoordad.persianblog.com

نويسنده: محمد Wednesday، 28 Dec، 2005 ساعت 07:00

کلی نوشتم و پاک شد.
بهر حال عید ما خیلی قشنگه.

URL: http://mami23.persianblog.com

نويسنده: شهلا Wednesday، 28 Dec، 2005 ساعت 04:39

سعید جان اومدم اول بشم که خیت/خیط شدم...

URL: http://21mehr.com

نويسنده: آفتاب پرست Wednesday، 28 Dec، 2005 ساعت 03:14

عجب شرح و تفصیل مبسوطی بود قربون! بابا باز رفتی اون بالا جو گرفتت هرچی دلت خواست بریدی و دوختی. البته الحق هم که خوب دوختی! فقط یه کم از دور و برش درز بگیر! خداییش این نوروز ما که من نمیدونم چرا بهش میگیم عید نوروز همینقدر دردسر سازه! از جمله معایبش همون که ما یه بار بعد از نوروز یه چیزی نوشتیم که به تیریج قبای همون فامیل اصغر آقا اینا و بقیه شون برخو.رد و یک خانواده رو از نگرانی قشون کشی عید نجات دادیم. حالا یه چن سالیه واسه خودمون حدن عید داریم! مسافرت میریم. خوش میگذرونیم!! شما هم همینجوری دسامبر دوست داشته باش تا ببینیم چی میشه. میشه این اسفند رو هم به دسامبر تغییر فاز داد یا نه! دس مریزاد!

URL: http://negar76.persianblog.com

نويسنده: فواد Tuesday، 27 Dec، 2005 ساعت 11:47

ما که عیدی نداریم داریم، بگو عید اینا و عزای ما؟!

URL: http://www.rah-e-man.com

نويسنده: مهرنوش Tuesday، 27 Dec، 2005 ساعت 11:24

نمرت ۲۱

URL: http://medadsiah.persianblog.com

نويسنده: علی Tuesday، 27 Dec، 2005 ساعت 10:40

خیلی عالی بود. حسابی خندیدم. مخصوصا اون قسمت که پات رو که بيرون می‌گذاری اول چند تا سنگ به چشم و چال و گردنت می‌خوره و آخرش هم دو سه تا باتوم به پر و پاچه‌ات. خیلی قشنگ این دو مراسم را تشریح کردی. نمرت بیست.

URL: http://lostdreams.blogfa.com/

لطفاً پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:
نام:
E-mail: حفظ داده ها:
URL:
متن:
   

پس از يک‌بار کليک روی «فرستادن پيام»، لطفاً چند لحظه صبر کنيد تا پيام شما فرستاده شود! توجه کنيد که يک‌بار کليک کافيست!



Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.