|
عيد ما و عيد اينا
دو سال پيش نوشتم دسامبر رو دوست دارم. اون موقع خيلی از دوستان گفتند مگه اسفند خودمون چه اشکال داره که تو آخرين ماه اين خارجکیها رو دوست داری. البته منم نگفته بودم اسفند رو دوست ندارم يا اينو بيشتر از اون يکی دوست دارم، ولی میشه اين دو تا رو با هم مقايسه کرد.
دسامبر رو بخاطر اين دوست دارم که از اول ماه همه جا چراغونی و تزئين شده است. اسفند رو دوست دارم چون از اول ماه همه دارند خونه تکونی میکنند و خيابونها پر از وسايل بدردنخوره، از هر خونهای هم يه قالی خوشگل (بعضی وقتا موکت) آويزونه.
از اول تا آخر دسامبر همه جا جشن و بخوربخوره، يه بار دانشگاه، يه بار دانشکده، يه بار همدانشگاهیها، يه بار سر کار، يه بار همسايهها، يه بار دوستان و... اونوقت تو اسفند و کل عيد کسی جشن نمیگيره (از اول اختراع نوروز هم نمیگرفتند) البته يه چهارشنبهسوری داريم که من تا حالا ازش سروری نديدم و هميشه به ميدون جنگ شبيه بوده تا جشن. بيست سی سال پيش ترقه و دارت و زرميخ و کاربيت، ده بيست سال هم هست که نارنجک دستی. پات رو که بيرون میگذاری اول چند تا سنگ به چشم و چال و گردنت میخوره و آخرش هم دو سه تا باتوم به پر و پاچهات. البته آخرین شب دسامبر هم ترقهبازی و فشفشه هوا کردن هست، ولی فقط صدا داره و نور. تازه به غير از محلههای خارجینشين، اين ترق و تروق بيشتر از يکی دو ساعت طول نمیکشه، در صورتيکه چند ماه قبل و چند ماه بعد از اسفند از نياورون گرفته تا خاورون [بابا!!! بچه تهرون] هی داره میترکه.
از بحث شيرين ترکوندن که بگذريم، تو هر دو ماه، همه دنبال خريد هستند و تقريباً همه دغدغه مالی دارند و میخواهند با پول کمتر جنس بهتر بخرند. تو هر دو ماه هم مغازهها و فروشگاهها به اسم حراج جنسهای بنجلشون رو گرونتر از هميشه قالب مردم میکنند. فقط تو دسامبر وقتی آدم لبخند و برخورد موادبانه فروشنده رو میبينه، خودش کلاهش رو دو دستی تقديم صندوقدار میکنه، ولی تو اسفند بعد از دو ساعت چک و چونه زدن (اولش با خواهش و التماس و آخرش با دعوا و مرافعه) طرف میگه اصلاً من اين جنس رو نمیفروشم، هرررری. اونوقته که دوباره بايد التماس کنی که جون بچهات بفروشش!
بعد از اينکه خريدهاتو کردی، میآی بيرون. تو دسامبر همه جا بازارچههای کريسمس هست و میتونی بغير از جينگول پينگول خريدن، به رسم ژرمنها سوسيس بخوری يا شراب داغ بنوشی، يا به رسم بقيه فرهنگها هرچی خواستی! کلی هم وسايل تفريح و تفرج (از چرخ و فلک گرفته تا الاکلنگ) حاضر و آماده است. ولی تو اسفند از مغازه که ميای بيرون بخاطر بساط دستفروشها نه تو پيادهرو میشه راه رفت نه تو خيابون. البته بهترين وقتگذرونی تو اسفند موندن تو ترافيکه!
ملت تو دسامبر اکثراً لبخند به لب دارند، ولی تو اسفند بهتره به کسی نزديک نشی. مامانها خسته از خونهتکونی و تدارک ميوه و شيرينی و آجيل، باباها خسته از خرج کردن، بقيه هم که تکليفشون مشخصه.
بعدش عيد میشه. البته من هرچی خودمو جر میدم که بابا کريسمس با سال نو ميلادی فرق داره و يک هفته بينشون فاصله است، باز امت مسلمان هر دو رو با هم تبريک میگند. انگار سيزده بدر رو با چهارشنبهسوری يه جا بگيريم! تازه اين نامسلمونا کريسمسشون با هم فرق داره و اينی که سه روز پيش بود مخصوص استکبار جهانيه (کاتوليکها) و برای هموطنان نامسلمون خودمون (ارامنه) يک هفته بعد از اول سال نو (شش ژانويه) هست. تازه سال نو ميلادی ربطی به مسيحی و کافر و مسلمون نداره. خيلی از کشورها هستند که مسيحی نيستند (مثل ترکيه و فکر میکنم پاکستان) ولی سالشون از اول ژانويه شروع میشه.
شب عيد اينا، ملت با خانوادههاشون جمع میشند و ساعتها میخورند و میآشامند [اما زيادهروی نمیکنند] تو مملکت غرب غاز میخورند، تو شرق ماهی. شب کريسمس کمتر کسی تو خونه تنهاست. مثلاً امسال همسايه بغلی که ديد دارم واسه خودم آشپزی میکنم، زنگ زد که اگه تنها هستم با هم بريم کليسا. حالا عيد ما از اونجا که امت وقتشناسی هستيم، دقيقاً وقتيه که خورشيد به يه نقطه میرسه؛ حالا ديگه مهم نيست نصفه شب باشه، صبح اول وقت باشه يا کی، مهم اينه که عيده. جزو رسومات کهن هم هست که هر کی بايد خونه خودش باشه، انگار فطريهاش میافته گردن صاحبخونه! غذا هم هول هولکی يه ماهی پلو میخوريم که الان مهمونا سر میرسند.
اين برنامه ديد و بازديد عيد هم کلی واسه خودش جذابيت داره. از خونه عمه خاله بابای پسر دايی اصغر آقا اينا گرفته تا اصغر آقای پسر دايی بابای خاله عمه اينا بايد بريم. همه جا هم برنامه يکيه و بعد از کمتر از نيم ساعت تموم میشه! کمتر ديدم کسی با اشتياق بره عيد ديدنی و در خانوادههای دموکرات (!) تمام طول راه به گفتمان برای راضی کردن فرزندان برای تن دادن به عيد ديدنی از فک و فاميل میگذره! از اول هم همينطور بوده و فقط يه انجام تکليفه نه ديدار با اقوام. مثلاً بارها شده خونه کسی بوديم که يکی ديگه از فاميل اومده اونجا، بعد باهاشون رفتيم خونهشون و همون روز اونها اومدند خونه ما! اگه ملاک ديدن باشه، میشد همونجای اولی يک ساعت بيشتر بشينيم، ولی برای ادای تکليف حاضريم چند ساعت تو راه باشيم.
خيلیها اعتقاد دارند بابانوئل اينا، کار عوامل امپرياليسته و قبل اينکه کوکاکولا و مکدونالد باشه، خبری از يه پيرمرد قرمزپوش نبوده. خلاصه هرچی هست عمونوروز ما هم از رو اون کپیبرداری شده؛ چون کادو دادن جزو رسومات ما نيست. البته سالهاست همون هم دِمُد شده و به همون سيستم قديمی هديه داده میشه! اونم بخاطر اينکه همه میدونند نقديه، اونقدر هيجانانگيز نيست و هر سال نرخ عيدی (متناسب با نرخ تورم) مشخصه! تازه هميشه عيدی ما رو بزرگترها به کوچکترها میدند، ولی اينا همه به هم عيدی میدند و چون همه رو بابانوئل میآره، قاعدتاً کسی مديون و شرمنده اون يکی نمیشه و کسی هم از کسی توقع جبران نداره.
شب سال نو اينا باز دور هم جمع میشند، البته جشن اين يکی نسبت به کريسمس (که يه جشن مذهبی هست) مدرنتره و بيشتر به صورت پارتی برگزار میشه تا دور هم جمع شدن اقوام. تا میتونند هم میخورند و میآشامند [اما زيادهروی هم میکنند!] برعکس شب کريسمس که تو خيابونها هيچ موجود زندهای پرنمیزنه (!) و حتی رستورانها هم تعطيلند، شب سال نو همه تو خيابونها هستند.
تو تعطيلات عيد ما، اگر خونه باشی، نمیشه راحت واسه خودت استراحت کنی؛ چون همون فاميل اصغر آقا اينا که قبلاً رفته بودی خونهشون عيد ديدنی، بدون خبر بلند میشند میآيند بازديد پس بدند و بايد با چشمهای پف کرده و از خواب پريده، جلوشون بشقاب بگذاری و ميوه و آجيل و شيرينی تعارف کنی. تو تعطيلات عيد اينا میتونی راحت سه روز بگيری بخوابی بدون اينکه از در و همسايه و خيابون يه جيک بياد؛ چون همه مثل خودت يا خواب هستند يا فقير بيچارههاشون تعطيلات رفتند جنوب آلمان اسکی سواری، يا پولدارهاشون رفتند دبی و ساحل عاج و ماداگاسکار و جزاير سليمان! البته تو تعطيلات ما هم میشه رفت مسافرت، مثلاً اگر از جاده چالوس بتونی سلامت ردشی میرسی شمال، بعد میبينی همسايه فکر کرده عيد نمیآی، ويلاتونو اجاره داده به مسافرا! جنوب هم میشه رفت، البته شبها مدرسهها نقش هتل رو ايفا میکنند! اماکن ديدنی هم بيشتر به موزه مردمشناسی شبيه هستند؛ چون بغير از انواع و اقسام مردم چيز ديگهای پيدا نيست!
آخرش هم که ملت (بغير از بچههايی که هنوز مشقهاشون تموم نشده) خدا خدا میکنند که عيد ما زودتر تموم بشه تا زندگی به روال عادی برگرده، ولی عيد اينا هرچقدر طولانیتر باشه، زندگی انسانیتر (به بخور و بخواب) میگذره!
با تمام اين حرفا نمیتونم بگم عيد ما بهتره يا عيد اينا. ولی میدونم عيد اينا از اول اينقدر خوش نمیگذشت و به مرور زمان رسمهای سخت و دستوپاگير کنار گذاشته شده و جنبههای شاد و اجتماعی اون تقويت شده. در صورتيکه برای تغيير فرهنگ پر از غم و غصه خودمون، اولين مخالفين خودمون هستيم، بجاش تمام رسوم شاد و زيبا رو به اسم تجدد حذف میکنيم. نمونهاش سفره هفت سين که سالهاست کمتر جايی ديدم، مگر اينکه خانوادهای بچه دبستانی داشته باشه! عوضش همه جا يه تنگ با ماهی سرخ بدبخت و بيچارهای هست که اسير خودخواهی آدمها شده و مدام بدنبال ذرهای هوا و جای بيشتر از اينور به اونور میره و ما از تماشای خفه شدنش لذت میبريم. یا بجای کاشتن سبزه و حس کردن رشد اون و نزديک شدن بهار، روز آخر میريم سبزه حاضر و آماده میخريم و آخر نوروز بجای برگردوندن به طبيعت، میاندازيمش سطل زباله تا رسمهای کهن ايران زمين همچنان پابرجا باشه. ديد و بازديدهای عيد اونقدر باعث تحکيم روابط اجتماعی و خانوادگی میشه که عمو و عمه و دايی و خاله رو اگر شانس داشته باشيم و خونه باشند يا باشيم همون عيد به عيد و به مدت نيم ساعت زيارت میکنيم و میره تا سال بعد. شاد بودن و خنديدن که در تاريخ ده هزار ساله (!!!) ايران (نوشته عبدالعظيم رضايی) جايی نداشته و با وضع موجود نخواهد داشت.
با تمام اين حرفها اين عيد ماست (يعنی برای من و شما) و اون عيد اينا، به همين دليل علاقه به چيزهايی که به خود آدم تعلق داره به همين راحتی از بين نمیره.
نظر شما چيه؟ (22 پيام)
|