WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله   « وقتی بزرگ می‌شويم |  اهميت حضور برای جنبش حق‌طلبی »
عمومی Friday, November 25, 2005
دردسرهای وبلاگ‌نويسی!!!

ديروز تو صف شير وقتی داشتم در مورد ماست‌بندی توضيح می‌دادم گفتم اين اصغر ترقه بی‌همه چيز (بقال اون سرخيابون) تو شيرها آب می‌ريزه و ماستش خوب در نمی‌آد. تا اينو گفتم يه خانومه خوش بر و رو که معلوم بود از مشتری‌های اصغر ترقه ايناست، جيغ و داد کرد که وقتی ما تو صف شير هستيم و تو از اصغر آقا بد می‌گی، ديگه به ما شير نمی‌ده! منم جوابشو ندادم ولی وقتی شير تموم شد، رفتم باهاش گفتمان کردم که من با وبلاگم بيشترين خدمت رو به ماست‌بندی دارم و اصلاً دنبال منافع شخصی نيستم. البته بعداً فهميدم اين خانوم خودش علاوه بر ماست‌بندی، پنير هم می‌اندازه، تازه از آب هم کره می‌گيره و از راه فروش اون‌ها کلی منافع شخصی داره. حالا بعداً بيشتر راجع به اين خانوم افشاگری می‌کنم.

*****

می خواستم اين يادداشت رو به اسپانيايی بنويسم؛ ولی چون هنوز شروع به ياد گرفتنش نکردم، فعلاً فارسی می‌نويسم، ولی قول می‌دم در اولين فرصت اين زبان اسپانيايی رو ياد بگيرم؛ چون خيلی شبيه زبان خودمونه و منو ياد ميدون شوش می‌اندازه!

*****

[اينا رو تو وبلاگ آلمانيم نوشتم] من هی می‌گم آزادی نيست، شما باور نداريد. جونم براتون بگه، يک ماه پيش رفتم کوپن گرفتم، ديدم اينا فقط تو شناسنامه يه مهر می‌زند. گفتم کی به کيه! برم يه بار ديگه هم کوپن بگيرم. آقاهه پرسيد واسه چی اومدی کوپن بگيری، گفتم برای کارهای وبلاگم! اونم زرنگی کرد و سريع تو گوگل سرچ (جستجو) کرد و اسم وبلاگم رو درآورد و نشست تمام آرشيو وبلاگم رو خوند! يه دفعه چشمش افتاد به اين گوشه که نوشتم ساکن آلمان هستم، و گفت هيچ رقمه به شما کوپن تعلق نمی‌گيره! از من اصرار و از اون انکار. گفتم بابا اگر خواننده‌هام فکر کنند من اونور آب هستم بيشتر کلاس داره و بيشتر دوسم دارند [خوشبختانه طرف سواد نداشت ببينه چقدر بهم بد و بيراه می‌گند!] گفت اگر اينطوره بگذار بقيه آرشيو رو بخونم.
وقتی اون يادداشتم رو خوند که نوشته بودم من دارم می‌رم شهربازی، ولی ممکنه اونجا منو بزور ببرند تونل وحشت و اعلام کنند اين از آق سيا پول می‌گيره، شکش برد که من چرا از سيا پول می‌گيرم و اگر از سيا پول می‌گيرم، عمراً بهم کوپن تعلق نمی‌گيره. باز کلی خواهش و التماس که من اصلاً سيا رو نمی‌شناسم و بچه محل خودتونه، تا راضی شد. بعد گفت بيا يه کم گپ بزنيم و از زندگيم و اين حرفام سؤال کرد و منم راست حسينی همه چی رو بهش گفتم. يه دفعه چشمش به کيهان بچه‌هايی که ته چمدونم بود افتاد و وقتی توش نقاشی منو که براشون فرستاده بودم ديد، همه کاسه کوزه‌ها خراب شد. حالا من تا شيش ماه اجازه ندارم کوپن بگيرم. عوضش می‌رم يه کم اروپا رو می‌گردم! باز هم بگيد خراب شده آزادی داره! هی من می‌گم اين مملی (شاگرد اصغر ترقه) با تقلب شده همه کاره محل؛ شما بگيد مملی و تقی فرقی ندارند. حالا خودتون قضاوت کنيد وبلاگ من بيشتر به ماست‌بندی خدمت کرده، يا وبلاگ شما؟

ته نوشت:
اگر شباهت‌هايی با يادداشت‌های يکی از دوستان معروف می‌بينيد، ضمن تشکر و تمجيد از ايشون بخاطر نقش موثر و غيرقابل انکارشون در خيلی زمينه‌ها، عاجزانه تقاضا می‌کنم به فهم و درک (شعور) انسان‌ها احترام بگذاريم.

پی‌نوشت ۱:
گفتم قبل از هرگونه سوء‌تفاهم توضيح بدم که اين يادداشت کاملاً طنزه و طنز رو با ناراحتی نمی‌نويسند! البته ميلاد عزيز که دچار اولين سوء‌تفاهم شده گويا يا نوشته منو نخونده يا نوشته استاد مورد نظرشون رو! چون هيچ تشابهی بين سرگذشت اون شخص معروف با يادداشت‌های دوست خوبم ن.ت.خ وجود نداره. البته من فکر می‌کردم اين شخص معروف خيلی معروف‌تر از اين حرفا باشه و غير از کسانيکه صبح تا شب دارند به اين بنده خدا فحش می‌دند، دوستان ديگه هم وبلاگ ايشون (به هر دو زبان فارسی و انگليسی) رو می‌خونند!
در ضمن فکر می‌کنم قرار نيست هرکس که چيزی نوشت، ديگران يا فحش بدند يا سکوت کنند! من اين حق رو دارم که به روش خودم نوشته‌های ديگران رو نقد کنم [در پاسخ به اينکه «هر کسی می‌تونه تو وبلاگش هر چیزی بنویسه. شما می‌تونید تشریف نیارید.»]. هرچند در اين يادداشت نه به شخصی توهين کردم نه حرمت کسی رو شکوندم نه نقدی نوشتم؛ فقط مثل اتفاقات رخ داده برای کسی چند خطی نوشتم.
جون عزيزانتون اينقدر زندگی رو سخت نگيريد و يه کم بخنديد.
پی‌نوشت ۲:
راستی فکر می‌کنم نمی‌شد قبل از پابليش ايشون، من چيزی رو پابليش کنم و چون پابليش ايشون کمتر از بيست ساعت قبل پابلیش من بوده، در نتيجه پابليش من دير نيست!
بعدش ايشالا هيچ‌کس نخواد زير ذره‌بين قرار بگيره که کار از اين راحتتر وجود نداره! همين الانش که قراره شيش ماه به من کوپن ندند، قراره منم زير ذره‌بين قرار بگيرم! در ضمن خوب شد من يه کلمه نقد تو اين پی‌نوشت آوردم، وگرنه همه فکر می‌کردند خدايی نکرده اين اراجيف طنزه!!!
پی‌نوشت ۳:
دوستانی که احياناً از اين چند خط خوششون نيومده، فکرشو کنند وقتی يه چيز تو مايه‌های همين‌ها رو تو يه وبلاگ جدی (به انگليسی) می‌خونند؛ چه احساسی بهشون دست می‌ده؟ احتمالاً مثل من از خنده روده‌بر می‌شند و نذر می‌کنند صبح که از خواب بيدار شدند، قبل مدرسه رفتن، دست و رو نشسته، مثل اون بنويسند!


نظر شما چيه؟ (42 پيام)

   Bookmark and Share

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 12:40 | لينک به اين يادداشت (0)

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
نويسنده: محمود بله ننكه Sunday، 20 Apr، 2008 ساعت 19:52

خيلي بد نيست .........خوبه


نويسنده: شاپرک Sunday، 25 Dec، 2005 ساعت 07:03

سلام دوست عزيز
خيلی جالب بود
خوشحال ميشم به من هم سربزنيد

URL: http://www.lahzehaye-bahari.blogfa.com

نويسنده: بنفشه Wednesday، 07 Dec، 2005 ساعت 08:44

خیلی خوشم اومد از اینجا.اف لاین همه را میخوانم.

URL: http://banafsheh192.blogfa.com/

نويسنده: خدابیامرز Wednesday، 07 Dec، 2005 ساعت 05:19

سلام علیکم / به نظر من که چه به ن.ت.خ گیر داده باشی چه به ت. خ.ن و یا هر چیز دیگه ای! قشنگ و با مزه است
اما بی خیال!

URL: http://aorta.special.ir

نويسنده: محمود Wednesday، 07 Dec، 2005 ساعت 02:04

دقيقا ...

URL: http://www.iransohrab.net

نويسنده: مست وصال Monday، 05 Dec، 2005 ساعت 12:52

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است تقويمش پر شده بود و تنها دو روز تنها دو روز خط نخورده باقي بود.
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.
داد زد و بد وبيراه گفت ،خدا سكوت كرد
جيغ كشيد و جار و جنجال راه انداخت
خدا سكوت كرد
آسمان و زمين را به هم ريخت
خدا سكوت كرد
به پر و پاي فرشته ها و انسان پيچيد
خدا سكوت كرد
كفر گفت و سجاده دور انداخت
خدا سكوت كرد
دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد
خدا سكوتش را شكست و گفت : عزيزم
اما يك روز ديگر هم رفت
تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي
تنها يك روز ديگر باقي است
بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن
لا به لاي هق هقش گفت : اما با يك روز ؟
با يك روز چه كار مي توان كرد ؟
خدا گفت : آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزار سال زيسته است
و آنكه امروزش را در نمي يابد ، هزار سال هم به كارش نمي آيد
و آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت
حالا برو و زندگي كن
او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گوي دستانش مي درخشيد
اما مي ترسيد حركت كند ، مي ترسيد راه برود ، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد
قدري ايستاد
بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم ، نگه داشتن اين يك روز چه فايده ايي دارد
بگذار اين مشت زندگي را مصرف كنم
آن وقت شروع به دويدن كرد
زندگي را به سر و رويش پاشيد
زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد
و چنان به وجد آمد
كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود
مي تواند بال بزند
مي تواند
او درآن يك روز آسمان خراشي بنا نكرد ، زميني را مالك نشد ، مقامي را به دست نياورد
اما،
اما درهمان يك روز دست بر پوست درخت كشيد ، روي چمن خوابيد
كفش دوزكي را تماشا كرد ، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد
و به آنها كه او را نمي شناختند سلام كرد
و براي آنها كه او را دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد
او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد
لذت برد و سرشار شد و بخشيد و عاشق شد و عبور كرد و تمام شد
او در همان يك روز زندگي كرد
اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند
امروز او در گذشت ، كسي كه هزار سال زيسته بود...

URL: http://analotika.meykade.com

نويسنده: مسافر Monday، 05 Dec، 2005 ساعت 12:45

سلام .. ببخشید میخواستم خواهش کنم راهنماییم کنین تا بتونم از بلاگ رولینگ استفاده کنم .

URL: http://www.barahoote-sard.blogfa.com

نويسنده: درددلهاي شاعرانه د ريا Monday، 05 Dec، 2005 ساعت 12:34

!............!گريستن را همچون تمنايي نا ممكن و محروم اموخته ام..و من ان پرنده ترد و نازك بالم..تا كي مجال پريدن در اسمان فلزي دارم؟ گويا تارك دنيا شده ام!و بهترين نماد دلتنگيم باران.و تمام تلاش خود را با سكوتي مات و غمگين عقيم گذاشتم و من.همه چيز داشتم و اكنون هيچ ندارم.بر گشته ام به زندگي عادي ام.رسيدگي به تنهايي ها!www.darya1384.persianblog.com

URL: http://darya1384.persianblog.com

نويسنده: نسیم Monday، 05 Dec، 2005 ساعت 12:19

سلام سعیددانشجوکه بودم از بس ماست میخوردم بچه میگفتند شوهرت کن به یه ماستبند

URL: http://kavirms.special.ir

نويسنده: ایروا Monday، 05 Dec، 2005 ساعت 05:45

تصويب وب نوشت به عنوان معادل وبلاگ توسط فرهنگستان زبان و ادب فارسی


متن نامه فرهنگستان به شرح زير است:

ايراني عزيز خارج از كشور

نامة شما دريافت شد. ضمن تشكر از علاقه شما به پاسداري از زبان و ادب فارسي، در پاسخ به پيشنهادهاي شما به اطلاع مي‌رساند:

الف: ”فرا“ در زبان فارسي در برابر كلماتي مثل super, meta, hyper و... به كار رفته است و به كاربردن آن در برابر web ، ايجاد مشكل در تفهيم و تفاهم مي‌كند.

ب: فرهنگستان زبان و ادب فارسي، واژة web را به خاطر كوتاهي (يك سيلابل يا هجا) و نيز جاافتادگي و كاربرد فراوانش، به همان صورت پذيرفت، درست مثل پست، بانك تلفن و اينترنت. اما براي تركيبات اين كلمه معادلهايي به شرح زير به تصويب رساند:

Web-based وب‌بنياد، webber وب‌باز، وب‌كار، webbing وب‌بازي، وب‌كاري، web com وب‌بين، web caster وب‌پخشگر، webcasting وب‌پخش، web hosting ميزباني وب، weblog وب‌نوشت، webloggerوب‌نويس، weblogging وب‌نويسي، web master وب‌دار، web mastering وب‌داري، web page صفحة وب، web site وب‌گاه، web surfingوب‌گردي و web TV وبيزيون

با آرزوی موفقيت

گروه واژه گزينی

URL: http://irwa.blogfa.com

نويسنده: احسان Saturday، 03 Dec، 2005 ساعت 07:00

سلام عمو سعید ایمیل فعال شدن لینکم در وبلاگهای بروز شده اومده منتهی نمی دونم چه ایرادی داره؟این یه سوال بود تقریبا.

URL: http://blog.sedighi.ir

نويسنده: روح الله Wednesday، 30 Nov، 2005 ساعت 11:23

خیلی جیگری


نويسنده: آرتمیس Tuesday، 29 Nov، 2005 ساعت 10:34

سلام سعید جان / ببینم تو مجبور بودی یه چیزی بنویسی که این همه پی نوشت داشته باشه ؟ زدی تو کار ماست بندی ؟ حالا در آمدش چطوره ؟

URL: http://www.rahro53.persianblog.com

نويسنده: درددلهاي شاعرانه د ريا Tuesday، 29 Nov، 2005 ساعت 07:30

معنای انتظاررابه راحتی ميتوان فهميد ..از دل شکسته و چشمان سر خ عاشقان..از شقايقهايی که واژگون شده اند تا کسی اشکشان را نبيند..از غروب دلگيری که هر لحظه سر ختر می شود...و از بغض نهانی که ناگهان اشکار شده ..و انسان منطظر را معلوم ميکند...سلام دوست من خوشحالم که اينجام و نوشتهاتونو می خونم ...اين روزا بد جوری دنبال خودم می گردم ..راستی پيش منم بيا خوشحال ميشم...www.darya1384.persianblog.com

URL: http://darya1384.persianblog.com

نويسنده: کریمی Tuesday، 29 Nov، 2005 ساعت 04:40

من عکس هام رو تو این سایت آپلود می کنمwww.tinypic.com
ولی وقتی تو وبلگم می گذارم.... نمی یاد

URL: http://mybloomingflower.persianblog.com

نويسنده: مسعود Tuesday، 29 Nov، 2005 ساعت 01:40

خیلی عالی بو د انشالله موفق باشی

URL: http://www.masuodmz.blogfa.com

نويسنده: نيکی Monday، 28 Nov، 2005 ساعت 06:19

بعضی بچه ها مطلب رو نگرفتند آقا ما بگیم موضوع کوپن چیه؟یکی بود یکی نبود همه که اون آقاهه که خیلی وب لاگنویس معروفی هست میشناسید خوب دیگه بقیه قصه واضح هست قصه ما به سر رسید رفیتم بالا ماست بود اومدیم پایین دوغ بود قصه اون آقاهه از دید آقا سعید دروغ بود ..دی..
منم بدجنسما هم حالا فهمیدم احساس خوبی درکردم

URL: http://nikravan.blogspot.com

نويسنده: interneti Monday، 28 Nov، 2005 ساعت 01:32

اين خبر را بخوانيد:
به گزارش سایت ICT Center، خسرو مترجمی مدیرعامل شبکه تلویزیونی ITC آمریکا در گفت و گو با نشریه عصر ارتباط گفت: "در مصاحبه ای که با یاهو و گوگل داشتم، مطلع شدم که این دو شرکت تهدید شده اند تا ارتباطات خود را تا شش ماه آینده در ایران قطع کنند."

وی همچنین در بخش دیگری از مصاحبه اش افزود: "به هر حال موضوع بحث اجلاس WSIS نیز همین راهبری مطلق است که در دست آمریکایی ها است."

آنها می گویند: "اینترنت حق نیست، بلکه امتیازی است که ما به بقیه می دهیم".

کاملا مشهود است که دولت آمريکا تنها با دولت ايران خصومت ندارد بلکه با مردم و آزادي خواهان ايران نيز خصومت دارد. اکثر سايتها و وبلاگ ها در اینترنت مختص جوانان ايراني است و مطالب آنها از لحاظ فرهنگي ترويج دموکراسي و عدالت و ليبراليسم به صورت مستقيم و غير مستقيم هست.
فعاليتهاي اينترنتي تمام ايران را به سوي دموکراسي سوق مي ده ولي حالا آمريکا آمده به جنگ کاربران اينترنت. کارتهاي اعتباري را بلوکه و باطل،قرارداد دامين ها و هاستينگ ها را فسخ ميکنند و از سوي ديگر خدمات گوگل و ياهو هم قرار شده قطع بشه به نظرم يا اين آمريکايي ها خيلي احمق هستند يا اينکه با ملايان ساخت و پاخت کردن ! شايد بعدا اين بلاگ اسپات را هم براي ايراني ها ممنوع کردن! کلا سياست آمريکا شده محدود کردن دسترسي ايرانيان به اينترنت.
بهتره دوستاني که به زبان هاي خارجي مسلط هستند در سايتهاي معروف خارجي و وبلاگ هاي معروف کامنت بنويسند و اين اقدامات آمريکا را محکوم کنند. همچنين به روزنامه ها و خبرگزاري ها و سياستمداران و انديشمندان آمريکايي نامه بنويسند و اين حماقت يا خباثت آمريکا را محکوم کنند.
چطوره مثل ماجراي خليج فارس يک پتيشن فارغ از مسائل و عقايد سياسي ترتيب داده و اين اقدامات را محکوم کنيم.


نويسنده: علی کوچیکه علی بونه گیر Sunday، 27 Nov، 2005 ساعت 12:10

اولا مرسی بابت تبریکات صمیمانت.دوما اونجا هنوز مثله دهات کوپن میدن؟این چه کشوره خارجیه آخه؟

URL: http://aliaksh.persianblog.com

نويسنده: غلامرضا رزمگیر Sunday، 27 Nov، 2005 ساعت 07:41

ای بابا!

URL: http://razmgir.persianblog.com

نويسنده: کریمی Sunday، 27 Nov، 2005 ساعت 06:48

سلام...عالی بود خوش باشی

URL: http://mybloomingflower.persianblog.com

نويسنده: میلاد Sunday، 27 Nov، 2005 ساعت 02:32

سعید جان، از انعکاست ممنونم. برای نظرت احترام قائلم. سر خوش باشی. اگر اجازه بدی دوباره حرف نهایی ام رو تکرار کنم. این ربطی به این پستت نداشت و خیلی قبل به این ها فکر کرده بودم. همون طور که گفتم ذوق از بین رفته. تا حدود ۷-۸ ماه پیش وقتی به وبلاگستان نگاه می کردم، می دیدم چه کار ها و چه ایده ها که نمیشه آدم داشته باشه! انبوهی از ابتکار ها و حرف ها و صحبت ها در قالب های متفاوت و بعضا ابتکاری به ذهنم می رسید. انگیزه ام برای وبلاگ نویسی خیلی بالا بود. اصلا استعداد ها راه افتاده بود. خیلی ها که الآن یادم هم نیست و اومدن و گل کردن و رفتن. مثلا منتقد وبلاگ خوبی داشت. یک بلاگر هم همین طور. تمدن هم همین طور (که از بزرگ های وبلاگستان هست) یا نقطه ته خط که باز هم از بزرگترین هاست. همین **** (!) هم کلی مطالب کول و دسته اول داشت. خیلی ها ... . حتی زمان انتخابات. یا الپر (یکی از بزرگ های دیگه) مطمئن باش اگر با این وضعیت رو به رو نبودیم علاقه و انگیزه ی بچه ها کم نمیشد. این ها رو تقریبا و بیشترش رو من از یک نفر می بینم. که البته معروف نیست اما از همون اول توی وبلاگ بلاگفاش نوشت من مسئولیتم نوشتن اسم کسایی است که مانند دستشویی هستند در وبلاگستان! مثلا همون اول پرید و چنان کامنت هایی گذاشت برای علی قدیمی در مورد کسانی که خارج هستن حق اظهار نظر در مورد ایران رو ندارن(این رو علی می گفت من هم موافقم) نه این که بگم این شخص نیت بدی داشت. فکر می کرد می تونه مبصر وبلاگستان بشه. هنوز هم که هنوزه اسمی دست و پا نکرده. نمی دونم چرا فکر می کرد که این کار هاش درسته. به چند وبلاگ نویس بزرگ و یک خبر نگار (حالا مغرور یا ... ) جوان گیر های اساسی داد. از چند نفر هم حمایت کرد و این ها رو به جون هم انداخت. نتیجه اش هم خبر چین شد که من از ن.خ. توقع نداشتم که فایل هاش رو از دسترس بچه ها ور داره و خیلی مسائل دیگه. ما باید جلوی این حرکت (هر چند سهویانه ) رو بگیریم. باید حسن نیت داشت. مطمئن باش اگر این سو ظن ها رو بذاریم کنار انقدر مطلب و انقدر سوژه ی کول به ذهنمون می رسه و از هم ایده می گیریم که دیگه از هم بد گفتن ها از این جا می ره. من هم چند باری یک کار های انتقادی کردم (پروژه ی شوخی) اما دیدم هنوز ذهن وبلاگ شهر برای نقد و نیت من اماده نیست. به هر حال این بود بخشی از دکترین وبلاگی من!!


نويسنده: علی Saturday، 26 Nov، 2005 ساعت 12:51

حالا که تو هم به لودر گیر دادی ما هم اعلام حمایت می کنیم! اصلا مرده شور ترکیبشو ببرن مرتیکه ماست خورِ کته کله رو!

URL: http://www.sefreshab.blogfa.com

نويسنده: نرگس Saturday، 26 Nov، 2005 ساعت 09:58

باشه میخندم ولی من الان رو دور خنگیمم نمیفهمم کیو میگی!

URL: http://www.sharabenoor.blogspot.com/

نويسنده: دخترک Saturday، 26 Nov، 2005 ساعت 08:43

راستش اصلا از این پستتون خوشم نیومد
شاید این نوع از وبلاگ نویسی برای بعضی دردسر باشه
اما روزمره نوشتن برای نویسنده وبلاگ راحت و بی دردسره
ضمن اینکه خوب به نظر من بزرگترین دردسر وبلاگ کامنتاش هست که واقعا یه جورائی عذاب علیمه
چه اونائی که فحش می دن و چه اونایی که نخونده می نویسن وبلاگ بسیتر زیبایی داری

URL: http://dokhtarak.com

نويسنده: مهرنوش Saturday، 26 Nov، 2005 ساعت 08:23

کاشکی منم مثل تو مینوشتم !!!!!!!!

URL: http://medadsiah.persianblog.com

نويسنده: محمد Saturday، 26 Nov، 2005 ساعت 05:57

سلام.
الان یعنی آلمان کوپن گرفتی یا ایران؟
خوبی آقا سعید؟
خوش باشی.

URL: http://mami23.persianblog.com

نويسنده: علی Saturday، 26 Nov، 2005 ساعت 05:50

با پانته ا هم عقیده ام.

URL: http://lostdreams.blogfa.com/

نويسنده: Saeid Saturday، 26 Nov، 2005 ساعت 05:45

سعید جان سلام.
جالب بود.
پاینده باشی همیشه.

URL: http://www.giliranblog.com/

نويسنده: پوریا Saturday، 26 Nov، 2005 ساعت 05:09

=((

URL: http://pooria.tk

نويسنده: آفتاب پرست Saturday، 26 Nov، 2005 ساعت 03:48

من که هفت تومنیم نیفتاد مهندس!! خیر از جوونیت ببینی، تو که در نوشتن پی نوشتهای مفصل و کوبنده تخصص داری یکی دیگه بنویس ببینیم قضیه چیه اصلن!!

URL: http://negar76.persianblog.com

نويسنده: عمو اروند Saturday، 26 Nov، 2005 ساعت 02:26

جوونیا می‌رفتیم به یه قهوه خونه واسه‌ی دیدن دوستان و زدن یه دست تخته‌نرد. قهوخونه‌چی زمسونا شیر داغ سرو می‌کرد. شیرو که می‌خوردی حتا رد شیر روی استکانه نمی‌موند. دوستم ازش پرسید: ممد آقا، خودت آب داخل شیر می‌کنی یا شیر فروشه؟ گفت: والله من به گفته‌ی او اطمینان نمی‌کنم. خودم هم نصف نصف آب می‌ریزم تا مشغل ذمه‌ی شما نشم.

URL: http://weblog.zendehrood.com/arvand

نويسنده: بلفی Saturday، 26 Nov، 2005 ساعت 02:25

خیلی جالب می نویسید:)))

URL: http://bellefille.persianblog.com

نويسنده: مهرنوش Friday، 25 Nov، 2005 ساعت 08:44

دلم میخواست یکی از اون کاریکاتورهاتم میذاشتی تنگش / حال کردم به مولا .حال کنی ایشالا .

URL: http://medadsiah.persianblog.com

نويسنده: میلاد Friday، 25 Nov، 2005 ساعت 07:53

سعید جان، این هم هنوز از همون اثرات خنگی ایه که بهش مبتلا شده بودم. هنوز خوب خوب نشده ام!
اگر دیگه این دفعه اشتباه نکنم منظورت **** هست که همه بهش گیر می دن. برای این شخص خیلی احترام قائلم. خیلی آدم کولی (cool) است! مثلا یک گروهی تو ارکات درست کرده بود که مخالفاش اونجا جمع بشن! واقعا ابتکار جالبی بود. خیلی پسر با هوشی است. این رو جدی میگم. ایراد تحلیل های سیاسی اش هم این هست که خیلی افراطی است وگرنه در خیلی موارد نظراتش منطقی (هر چند ممکنه موافق نباشم) به نظرم می رسه. من هم ۲-۳ ساله وبلاگ می خونم. قبلا هم نقد و نقد کشی مرسوم نبود. البته نقد چیز خوبی است. من هم کم به این و اون تا حالا نپریده ام! اما ای کاش همه ی این ها با حسن نیت و حسن نظر باشه. ما با یک جانی یا بد ذات که طرف نیستیم. اون هم یک انسانه مثل ما و ما می تونیم با هم باشیم. متاسفانه از بس این فضا پیش اومده که هم انگیزه ی وبلاگ نویسی از بین رفته (مثل بعضی دوستا مثل تمدن - البته شاید مشکلی براشون پیش اومده - یا خیلی های دیگه - یا استعداد و قریحه شون از بین میره. قبلنا خیلی مطالب با ذوق از وبلاگ نویس ها به چشم می خورد - مثل وبلاگ فانوس.) به نظرم فرهنگ نقد با القا کردن حرکت سیاسی ای مثل محکوم کردن و جنبش راه انداختن فرق می کنه. وبلاگ ها «پل» هایی بین آدم هاست. بیایم از این وسیله درست استفاده بکنیم.

سعید جان ایراد خاصی به مطلبت ندارم.قبلی ها فقط کلی گویی بود. به هر حال باز هم فکر می کنم وظیفه ی ما نیست که به خواننده های **** بگیم چیزی که دارید می بینید یک وبلاگ نیست! آدمی که پشت این صفحه نشته، یک بی سواد یا عامی است (شاید منظورت این نبوده -مثلا می گم) البته این شخص فقط هم از این مسائل نگفته. همه اش در مورد خاطراتش و سفر هاش نگفته. شاید این مطلبت رو چند روزی دیر پابلیش کردی. البته هر آدمی هم که می ره سفر از اتفاقاتی که افتاده می نویسه دیگه.

آقا، در کلام آخر ، خوش باشی، همیشه لبخند بزنی و جای اون بنده خدا و زیر ذره بین مردم هم نباشی!


نويسنده: سيما Friday، 25 Nov، 2005 ساعت 05:47

میبینم که شبهای برره و مهران مدیری و ... اینا روی تو هم اثر کرده! خدا بیامرزه پدر طنزنویسا رو...!!

URL: http://shahrukhkhan.persianblog.com

نويسنده: علی Friday، 25 Nov، 2005 ساعت 04:34

بارک الله داش سعید! / پاک مدل خط و ربط و نگاهت را عوض کردی / طنز نویس شدی / کلی هم که مایه داری / حالا باید از اون آقا معروفه تشکر کرد یا از خودت؟

URL: http://www.iruniha.persianblog.com

نويسنده: pantea Friday، 25 Nov، 2005 ساعت 03:53

بابا بی خیال!


نويسنده: حامین Friday، 25 Nov، 2005 ساعت 03:34

ای بابا! این که مثل نوشته منه که!!

URL: http://Haminpersia.persianblog.com

نويسنده: ماهی دودی Friday، 25 Nov، 2005 ساعت 02:02

:D

URL: http://mahidoodi.com

نويسنده: میلاد Friday، 25 Nov، 2005 ساعت 01:26

من احساس می کنم راجع به ن.ت.خ نوشته ای. اون یک شاهکار بود. خیلی خیلی کم میشه من از این نوع نوشته ها بخونم. داستانی که ن.خ نوشته خیلی خیلی جذاب، روان و مطابق با اصول اولیه و حرفه ای نویسندگی و نگارندگیه. باید به ایشون لقب استاد داد. حالا من نمی دونم شما از چی ناراحت هستید؟ هر کسی می تونه تو وبلاگش هر چیزی بنویسه. شما می تونید تشریف نیارید. به هر حال اون داستان کوتاه نویسی با اون زمینه سازی ها و مقدمه چینی و القا کردن حس و حال به آن زیبایی و با مفاهیمی که القا می کنه، هیچ جای نقدی نداره.
البته سعید جان، من هم کمی خوی پریدن به این و اون رو دارم(!) اما دیگه درست نیست هی به عالم و آدم گیر داد!

URL: http://amshaspand.com

نويسنده: روحان Friday، 25 Nov، 2005 ساعت 01:08

به علت زیادی رک بودن نظرم از گفتنش عاجزم. کلامون تو هم می ره. / پس نظر الکی بدم که وبلاگ هست دیگه آقا آدم هر چی دلش بخواد توش می نویسه این وسط آدم باید خودش عاقل باشه(به سبک مامان بزرگ ها بخون)

URL: http://rohanlife.blogspot.com

لطفاً پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:
نام:
E-mail: حفظ داده ها:
URL:
متن:
   

پس از يک‌بار کليک روی «فرستادن پيام»، لطفاً چند لحظه صبر کنيد تا پيام شما فرستاده شود! توجه کنيد که يک‌بار کليک کافيست!



Copyright © 2003-2005, . All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.