WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله   « مجازات اعدام |  هواپيما‌ها دست از سرمان برنمی‌دارند »
خاطرات Thursday, October 20, 2005
سعيد تايليور

بچه‌های محل عادت داشتند به همديگه يه لقبی بدند. از طرفی اسم سعيد هم زياد بود؛ «سعيد ترانه»، «سعيد حامد» و «سعيد دودر» از دوستان صميمی‌ام بودند و يه جوری بايد از لحاظ اسمی با هم فرق می‌کرديم. اولين و معروف‌ترين لقبم وسپا بود؛ چون از چهارده سالگی موتور وسپا داشتم و همه منو با يه وسپای سفيد می‌شناختند. بعدها به تناسب زمان و اتفاقاتی که می‌افتاد، القاب مثبت و منفی زيادی گرفتم ولی «سعيد تايليور» منو به ياد يکی از بدترين خاطرات زندگی‌ام می‌اندازه. فکر می‌کنم چون با بحث قبلی در مورد جرايم جنايی و مجازات اون مرتبط هست، مرور اين خاطره وحشتناک خالی از لطف نباشه.

در ابتدا توضيح بدم تايليور يک ميله آهنی سنگينه که به عنوان اهرم جک ماشين‌های سنگين (از مينی‌بوس گرفته تا هجده چرخ) به کار می‌ره.

نوزده سالم بود که در صحت و سلامت جسمی و عقلی با تايليور سه ضربه به سر شخصی وارد کردم. داستان اين درگيری هر چه بود در کل قضيه که احتمال مرگ اون شخص پيش اومد، تأثيری نداره. فقط مطمئنم در حالت دفاع نبودم و دچار جنون آنی هم نشده بودم، پس می‌شه گفت اين عمل کاملاً عمدی بوده.
بلافاصله بعد از اين جريان توسط مردم دستيگر شدم. اون شب وحشتناک‌ترين لحظاتی که يک انسان می‌تونه بگذرونه بر من گذشت. تا حالا خيلی اتفاقات برام افتاده که وحشتناک بوده و می‌تونم بين احساسات وحشتناک تفاوت قائل بش. مطمئنم اون شب احساس ترس نداشتم؛ يعنی اصلاً به اين فکر نمی‌کردم که اگر اون شخص بميره ممکنه روزی قصاص بشم، بلکه از مرگ انسانی به دست خودم احساس عذاب می‌کردم و اين برام وحشتناک‌ترين بود، حتی از زمانيکه با مرگ دست و پنجه نرم می‌کردم (داستان اون مفصل‌تره).
حالا چی شد که شدم سعيد تايليور: راننده گشت پليسی که بازداشتم کرد از بچه محل‌ها بود و منو می‌شناخت. از طرفی «ممد سوتي» که از دوستان صميمی‌ام بود تو پاسگاه ازگل (محل بازداشتم) سربازی‌شو می‌گذروند. خيلی زود تو محل پيچيد که سعيد وسپا با تايليور کسی رو کشته. اوايل شده بودم «سعيد قاتل»! با اينکه برای بيشتر رفقا اين لقب باعث افتخار بود و به عنوان احترام اونو بکار می‌بردند، ولی برای من جز عذاب چيزی نداشت و بايد از تک‌تکشون می‌خواستم اين لقب رو برای من استفاده نکنند. با اينحال «سعيد تايليور» تا مدتی ورد زبونشون بود. حالا چرا جوون‌های اون سن و سال به کسيکه جرم سنگينی مرتکب شده اينقدر احترام می‌گذارند، بحث گسترده‌تری رو می‌طلبه.
از شانس من يا بخاطر دعاهای پدر و مادرم اون شخص زنده موند، ولی بازداشت و بازجويی و محاکمه من دو هفته ادامه داشت. با اينکه آخرش با پرداخت ديه و تمام خسارت‌های مالی پرونده مختومه شد، ولی حتی مرور خاطرات اون لحظات، مو رو به بدنم سيخ می‌کنه و هميشه نسبت به اون شخص احساس يک بدهکار رو دارم.
اين اتفاق سال‌ها فکر منو به خودش مشغول کرده که چرا دست به اين عمل زدم و اگر اون شخص می‌مرد و من قصاص می‌شدم چه تأثيری می‌تونست برای من، اون، خانواده‌هامون و جامعه داشته باشه. الان هم که اين خاطره رو بازگو کردم قصدم بيان نتايج افکارم در اين زمينه است.
از اونجا که خانواده کاملاً آرومی دارم و تنها عضو مشکل‌دار خانواده من بودم (و احتمالاً خواهم بود) تربيت خانوادگی تأثيری در وقوع اين حادثه نمی‌تونه داشته باشه، پس فقط می‌مونه عامل اجتماعی. کودکی همراه با حوادث انقلاب و بعد از اون جنگ باعث شده هيچوقت از مرگ و خون و جنازه نترسم. با چنين زمينه فکری غيرمنطقی است که از آسيب ديدن شخصی اينهمه عذاب بکشم. پس عامل اجتماعی هم نمی‌تونه تنها دليل برای عمل من باشه؛ هرچند که مسبب اين خشونت جامعه بود.
در لحظه وقوع حادثه می‌دونستم که با يک ضربه تايليور به سر، امکان مرگ يا حتی فلج شدن هست و می‌دونستم مجازات قتل، مرگه. تصميمی هم برای فرار نداشتم. پس چرا دست به اين کار زدم؟ چرا بايد با دست خودم باعث مرگ خودم بشم؟ تنها پاسخی که بهش رسيدم اين بود که خودم اشتباه کردم. هرچند اين اشتباه خيلی بزرگ بوده، ولی عوامل ديگه (مثل تربيت خانوادگی و اجتماعی و يا وجود مجازات قصاص) تأثيری در وقوع اون نداشته. يقيناً اگر هم اين عوامل در عمل من دخيل بوده باشه، در رأی دادگاه هيچ تأثيری نداشت. تا اونجا که می‌دونم تو هيچ قانونی ذکر نشده که اگر شخص بالغی (معمولاً بالای هجده سال) خانواده خوبی نداره يا در اجتماع و محيط مناسبی بزرگ نشده از جرمی مبری است.
حالا فکرشو کنيد اون شخص می‌مرد (با توجه به اينکه احتمال زنده مودنش بسيار ضعيف بود و بيشتر شبيه معجزه بود) و من به‌عنوان يک قاتل محاکمه می‌شدم. مسلماً خانواده اون شخص که پول گوسفند نذری و هزينه رفت و آمد به دادگاه و خسارت چند روز معطلی‌شون رو هم به عنوان ديه از ما گرفتند، از قصاص من هم نمی‌گذشتند. سؤال اينجاست که اعدام من چه تأثيری جز خنک شدن دل خانواده اون شخص و ايجاد نفرت و آسيب روحی خانواده و دوستانم داشت؟ الان که من زنده هستم، عمل من و وجود من که تغييری نکرده، پس چرا بجای قاتل سريالی شدن از کوچکترين درگيری و خشونتی هم فرار می‌کنم؟ مگه غير از اينه که اعدام و زندان برای جلوگيری از تکرار جرمه؟ چرا اين مجازات روی من دقيقاً نتيجه معکوس داد؟ با تجربياتی که خودم و يا از افراد مختلف دارم، به جرأت می‌تونم بگم مجازات‌های سنگين فقط و فقط باعث تکرار جرم می‌شه و هيچ اثر مثبت اجتماعی و فردی نداره.
اگر روز اول بازداشت بجای آويزون کردن و گرفتن اقرار برای به گردن گرفتن سه قتل مشابه و سرقت، يه روان‌شناس با من صحبت می‌کرد، نه تنها تضمينی برای اصلاح من بود بلکه می‌تونست از صدمات روحی بعد از اون دو هفته بازداشت و شکنجه کم کنه. فکر هم نمی‌کنم حقوق يک روان‌پزشک يا روان‌شناس چندان بيشتر از دو بازجوی گردن‌کلفت باشه.
شايد جالب باشه بدونيد، آويزون کردن اولين شکنجه برای گرفتن اقرار تو آگاهيه (يا اون موقع‌ها بود) به اين‌صورت که دست‌ها رو به دو طرف يک ميله آهنی (مثل بارفيکس) با دستبند می‌بستند و در حالت آويزون شروع به بازجويی می‌کردند و اگر انکار يا مقاومتی می‌شد به شکم و نقاطی که اثر ضربه نمی‌مونه مشت و لگد می‌زدند. مسلماً اگر بار اول با اين شکنجه مواجه بشيد، بدون کم و کاست تمام اتهامات رو می‌پذيريد، درغير اين‌صورت روش‌های ديگه‌ی سخت‌تری تو آگاهی مرسوم بود (يا هنوز هم هست) که حرفه‌ای‌ترين و پوست کلفت‌ترين جانيان و تبهکاران رو به اعتراف وادار کرده. خوشبختانه من فقط مزه همون آويزون کردن رو چشيدم و عنوان پرونده‌ام تا آخر اقدام به قتل و سرقت شد.
دو هفته بازداشت تو يه سلول ده متری باعث شد با انواع و اقسام مجرم‌ها (از کلاه‌بردار و دزد و قاچاق‌فروش گرفته تا مزاحم نواميس مردم) هم‌صحبت و در بعضی موارد رفيق بشم. حالا فکرش رو بکنيد پدرم پول ديه رو نداشت و من بايد حداقل ده سال تو زندان شب و روزم رو با مجرم‌های ديگه می‌گذروندم. آيا فکر می‌کنيد بعد از ده سال می‌شد به راحتی وارد اجتماع سالم شد؟
شايد بگيد من استثناء هستم، ولی باور کنيد بيشتر از تعداد انگشتان دستم افرادی رو از نزديک می‌شناسم که بخاطر اولين اشتباه، مجازات سنگين شدند و بعد از آزادی و پايان مجازات همه بدون استثناء زندگی تبهکارانه رو در پيش گرفتند و هر روز جرايم سنگين‌تری مرتکب شدند. سرنوشت اکثر اون‌ها زندان‌های طولانی و حتی اعدام بوده و هست.

خيلی از دوستان عنوان کردند که مخالف اعدام اشخاصی که بر اثر حادثه يا اتفاق جرمی مرتکب می‌شند، هستند ولی در بعضی موارد مثل قاتلين سريالی چاره‌ای جز اعدام نيست. سؤال اينجاست که چرا شخصی قاتل سريالی می‌شه؟ اگر به خدا اعتقاد داشته باشيم، ذات همه انسان‌ها در ابتدا پاکه، اگر هم اعتقادی نداشته باشيم کلمه جانی بالفطره معنی نداره. پس وقتی شخصی دست به تکرار جرم می‌زنه يا بيماره يا تحت آموزش‌های غلط به اين باور رسيده که کارش جرم نيست.
اگر شخصی بيماره بايد درمان بشه. حالا شايد يکی بگه چه دليلی داره دولت از پول ماليات برای اين شخص هزينه کنه که طرف يا خوب بشه يا نشه؟ انگار بگيم چون يه بيماری خطرناک و غيرقابل درمان (مثل ايدز يا جديداً آنفولانزای مرغی) واگيردار هست و می‌تونه جان انسان‌های ديگه رو به خطر بندازه، دولت‌ها بجای سعی در پيدا کردن راه جلوگيری و درمان، تمام مبتلايان رو بکشند. اگر اهل حساب و کتاب باشيم کشتن اين افراد خيلی منطقی‌تر از کشتن يک قاتل سريالی است؛ چون يه قاتل فوق فوقش می‌تونه صد نفر يا دويست نفر رو با دستان خودش بکشه، ولی بيماری ايدز روزانه بيشتر از ده هزار نفر قربانی می‌گيره.
در مقابل بيماران، کسانی هستند که براشون جان انسان‌ها اهميتی نداره و برای رسيدن به مقاصد خودشون دست به جنايت می‌زنند. کمتر پيش می‌آد اينگونه جانيان از افراد عادی جامعه باشند. بهترين مثال اون رهبران فکری و سياسی جنگ‌طلب هستند. نظامی‌ها، پليس‌ها، تروريست‌ها، جلادان و قاتلين حرفه‌ای هم در اين دسته از افراد قرار می‌گيرند که معمولاً برای قتل محاکمه و حتی بازخواست هم نمی‌شند؛ چون برای کشتن انسان‌های ديگه هزاران دليل و توجيه فلسفی و منطقی و علمی دارند. همونطور که صدام خودش رو جنايتکار نمی‌دونه و به اعمال خودش افتخار می‌کنه، جورج بوش و بقيه رهبرانی که باعث مرگ هزارن انسان شدند هم خودشونو ناجی مردم می‌دونند و به کارشون افتخار می‌کنند و فعلاً کسی تمايلی به محاکمه اونها نداره.
همين مسئله نشون می‌ده از ديد مردم حتی جنايتکار و سزاوار مرگ بودن هم نسبی است و بستگی به فضای خبری داره. مثالی که هميشه طرفداران اعدام قاتلين سريالی می‌زنند، خفاش شب يا بيجه است. ولی هيچکدوم حتی يک‌بار هم از خودشون نپرسيدند اگر اونها واقعاً تمام اون قتل‌ها رو انجام دادند، چرا حتی بعد از اعدام همچنان جنايت‌های مشابه ادامه داره؟ البته شايد ضعف ژورناليستی هم در ناآگاهی مردم دخيل باشه؛ چون رسانه‌ها تا وقتی قاتلی برای قتلی پيدا نشده به خبر اون قتل توجه نمی‌کنند. کافيه صفحه حوادث روزنامه‌ها رو نگاهی بندازيد. روزی نيست که يه گوشه، خبر دو خطی پيدا کردن يه جنازه يا يک قتل مشکوک و بدون متهم نباشه ولی نه ما به اون‌ها توجهی می‌کنيم نه روزنامه‌نگارها و زود هم فراموش می‌شند تا اينکه شخصی پيدا می‌شه و ده بيست تا از اين قتل‌ها رو به گردن می‌گيره، اونوقته که دوباره اعدام و پاک کردن اين لکه ننگ از جامعه تيتر اول می‌شه و اکثر مردم هم از اون حمايت می‌کنند.

نمی‌دونم چقدر می‌تونيد اين تجربه شخصی و مشاهدات من رو بپذيريد که اعدام و مجازات‌های سنگين نه تنها اثری در جرم‌زدايی نداره، بلکه زمينه‌ساز جامعه ناامن و پر از تبهکار می‌شه.


نظر شما چيه؟ (40 پيام)

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 11:27 | لينک به اين يادداشت (1)

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:
امشاسپندان (مگه غير از اينه که اعدام و زندان برای جلوگيری از تکرار جرمه؟) -


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
نويسنده: سعيد حاتمي Sunday، 16 Jul، 2006 ساعت 12:07

خيلي خوب است

E-mail

نويسنده: ali Tuesday، 09 May، 2006 ساعت 12:00

bad nabod

URL: http://www.avesta2005.8m.com

نويسنده: سمیرا Monday، 31 Oct، 2005 ساعت 02:16

سلام! ببین.. میدونم موضوع چیز دیگه است ها.. ولی ترسوندیمون! ببین! من کلا اشتباه کردم اون روز با تو شوخی کردم~ خوب؟! من اصلا هرچی بگی گوش میکنم.. باشه؟!/کاش مینوشتی سر چی زدی تو سر طرف... و چقدر برام جالبه که راستشو میگی.. الکی اویزون بهانه های مختلف نمیشی برای توجیه کارت./ و در مورد اعدام... من قبلا هم گفته ام با این مجازات مخالفم! روانشناس هم خوب چیزی بود که گفتی!

URL: http://samira5.persianblog.com

نويسنده: آمنه Saturday، 29 Oct، 2005 ساعت 09:53

سلام...اولین باری که اینجا میام مطلبی که نوشتین جالبه!!!تجربه سختی داشتین ولی خدارو شکر به خیر گذشته .موفق باشید

URL: http://zemestane81.blogspot.com

نويسنده: فواد Friday، 28 Oct، 2005 ساعت 03:24

قطعه ی ۳۳ را دارند تخریب می کنند . بیایید به حذف کردن بخشی از تاریخ مبارزاتی جامعه مان اعتراض کنیم!!!

URL: http://www.ashoob.com/

نويسنده: علی کوچیکه علی بونه گیر Friday، 28 Oct، 2005 ساعت 02:53

واااااااااااای قاتـــــــــــــــــــل !

URL: http://aliaksh.persianblog.com

نويسنده: من Thursday، 27 Oct، 2005 ساعت 12:04

آن فضیلتی که من خواهان آنم حقیقت و عدم توسل به زور است گاندی

URL: http://kahroba.blogfa.com

نويسنده: حمیده Thursday، 27 Oct، 2005 ساعت 01:59

سلام . . . با آرزوی موفقیت برای شما

URL: http://r4hm2004.persianblog.com

نويسنده: خاطره Wednesday، 26 Oct، 2005 ساعت 09:05

نمیدونم شاید این سایت رو قبلا دیده باشی ....

URL: http://khaterehkh.blogsky.com

نويسنده: الف.میم Wednesday، 26 Oct، 2005 ساعت 02:10

شرمنده این بلاگفای ما یک کمی خیلی با ادب ئه.

URL: http://16.blogfa.com

نويسنده: نیکی Tuesday، 25 Oct، 2005 ساعت 10:35

یک مطلبی در مورد نوسته تون خیلی عجیبه من بر خلاف خانوادم از کار دراومدم؟؟می خوام در این مورد یک بحث فنی بیام شما هستین

URL: http://nikravan.blogspot.com

نويسنده: نیکی Tuesday، 25 Oct، 2005 ساعت 10:31

می دونید خیلی سخته ادم تو ایران بخواد همه چیزو رو بنویسه نه فقط ترس بلکه حتی خود ما وب لاگ نویسها البته دور از جون شما با نگاهمون ُکارامون و.....در رابطه با نوشته های یک نفر دیگه تفکراتش و....اونو از در میاریم عصبانیت من چند مسئله بود که هیچکدوم قابل مطرح کردن نبود من هم فقط خواستم بگم عصبانیم اما بقیش سانسور شد توسط کمیته مبارزه با خودم
قربون شما زت زیاد

URL: http://nikravan.blogspot.com

نويسنده: الف.میم Tuesday، 25 Oct، 2005 ساعت 09:53

سه تا چیز دیگه هم می خواستم بگم.یکی این که به اون روشی که گفتی تو آگاهی باهاش اعتراف می گیرن می گن:قپونی زدن.دوم این که تایلیور چی ئه؟یه چیز تو مایه های نانچیکو ئه؟سوم هم این که به قول حمید ماشو کار نمی کنه ها.یادداشت مربوطه رو هم پیدا نکردم.

URL: http://16.blogfa.com

نويسنده: الف.میم Tuesday، 25 Oct، 2005 ساعت 09:47

سر این قضیه ای که گفتی دو تا شانس اوردی که باعث شده تبدیل به یه قاتل نشی.یکی این که طرف نمرد و تو مجبور به رفتن به کانون نشدی.توی کانون بچه ها، هم سن و سالای خودشونو می بینن که خیلی راحت آدم کشتن و الانم عین خیالشون نیست و تازه به قول خودت محترم هم هستن و یه جور لیدری می کنن.اون وقت نوجوونی که برای یه جرم کوچیک مثلن دزدی ی کوچیک یا قتل غیر عمد اومده کانون،هم تابوی قتل و آدم کشتن براش شکسته می شه و هم این که از قلدرها الگو می گیره و دلش می خواد مثل اونا باشه تا همه به حرفش گوش کنن.
شانس دومت هم این بوده که یه خونواده ی خوب داشتی که ازت حمایت کردن و پشتتو خالی نکردن.نوجوونی که خلاف می کنه و یهو خانواده ش طردش می کن(خانواده ای که تا همون موقع هم زیاد هواشو نداشتن) دچار یه جور احساس تنهایی می شه که آخرش به این جا می رسه که همون طور که هیچ کس به اون اهمیت نداده اون هم به هیج کس اهمیت نده و هرکاری که دلش خواست بکنه.این که خانواده بعد از مجرم شدن یه نوجوون باهاش باشن و به ش این دل گرمی رو بدن که حتا اگه حبس هم براش بریده شده بعد از حبس می تونه با حمایت خانواده به زندگی ی عادی برگرده خیلی مهم ئه.

URL: http://16.blogfa.com

نويسنده: شرتو Monday، 24 Oct، 2005 ساعت 10:55

ممنون از اینکه خبر دادی. این زحمتی که می کشی واقعا جای تشکر داره. موفق باشی.

URL: http://sharto.persianblog.com

نويسنده: بتول Monday، 24 Oct، 2005 ساعت 06:57


اول سلام.دوم بهت تبریک می گم به این همه روشن فکری واقعا فکر وایده های جالبی داری.سوم با همه حرفات موافقم....شاید بدونی یه مدتیه یه قانون جدید اومده که زندانی ها لباس زندانی خط خطی نمی پوشند وسرشون رو تیغ نمی زنند واین تاثیر خیلی مثبتی روی اون زندانی وخونوادش می گذاره ..چون خونوادش اون رو توی لباس مجرمیت نمی بینن وخودش هم همینطور ازاینکه لباس معمولی می پوشه شرایط بهتری داره به نظر من صحبت کردن . روانکاوی ومدد کاری تاثیر خیلی مثبتی روی زندانی ها می تونه بگذاره وحتی می تونه اونها رو یه آدم موفق وسالم بسازه....حالا که از اینا بگذریم یه اتفاق توی اصفهان رو برات تعریف کنم پارسال آخرای پاییز بود که تو یکی از میدونهای شلوغ پر از رفت وآمد ساعت 8صبح یکی رو اعدام کردند اونم کجا؟؟؟؟؟؟؟روبروی یه مدرسه ابتدایی.. که همه بچه مدرسه ای ها با معلماشون دم در ایستاده بودند تماشا می کردندخیلی وحشتناک بود من که حالم داشت بهم می خورد حالا اون بچه کلاس اولی ها چه حسی داشتند نمی دونم

URL: http://myblooming_flower.persianblog.com

نويسنده: حميد Sunday، 23 Oct، 2005 ساعت 11:30

آقا blogrolling.mashoo.net فيلتر شده و ديگه نميشه استفاده کرد. آيا اصلاً اين نظرات خوانده ميشه؟ آيا نويسنده وبلاگ به نظراتي که در وبلاگش گذاشته ميشود کمترين توجهي ميکند؟ يا اينکه قسمت نظرات بيشتر نقش دکور وبلاگ را بازي کرده و به يک طرف نويسنده هم محسوب نميشود؟
blogrolling.mashoo.net فيلتر شده و غيرقابل استفاده است.
blogrolling.mashoo.net فيلتر شده است.
blogrolling.mashoo.net فيلتر.

چندين بار همينجا درخواست کردم که اگر ممکن است کد عبور از فيلتر بلاگ‌رولينگ را منتشر کنند تا بتوان در سرورهاي ديگر هم استفاده کرد تا هم ديگر به اين راحتي نتوان آن را فيلتر کرد هم به سرور اين سايت بيش از حد فشار وارد نشود.
آيا اساساً نظرات خوانده مي‌شود يا بر هوا فرياد ميزنم؟
آهااااااااااي
برادر
اخوي
جناب سعيد خان
آقاي حاتمي
الا من با شمايم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآي
blogrolling.mashoo.net فيلتر شده.
فکري کنيد
اگر ممکن است
کدش را بگوييد
تا در سرورهاي ديگر بتوان از آن استفاد ه کرد
blogrolling.mashoo.net فيلتر شده
آهاااااااااااااااااااي سعيد حاتمي!
blogrolling.mashoo.net فيلتر شده
blogrolling.mashoo.net فيلتر
blogrolling.mashoo.net
blogrolling

چيزي بگوييد
کاري بکنيد
تا من احساس نکنم با مجسمه صحبت ميکنم
blogrolling.mashoo.net فيلتر شده

============ ============ ============ ============
پاسخ دوست عزيز و محترم ناشناس (حميد) در يادداشت مربوطه داده شد.


نويسنده: نسرين Sunday، 23 Oct، 2005 ساعت 06:34

من با هات موافقم ولی اگر من جای خونواده مقتول باشم از سر تقصير قاتل نميگذرم

E-mail

نويسنده: سيما Saturday، 22 Oct، 2005 ساعت 12:30

راستی انگار یه جایی تو نوشته ت خوندم :«وقتی نوزده سالم بود...»!!! خیلی برام جالب بود دیگه اقراریه کتبی هم ازت گرفتیم که ۱۸ رو رد کردی...!!؛)

URL: http://shahrukhkhan.persianblog.com

نويسنده: سيما Saturday، 22 Oct، 2005 ساعت 12:26

سلام. خیلی ریشه ای و پایه ای مسائل رو بررسی میکنی درصورتیکه این روزا کسی به فکر حل کردن مشکل نیست. همه صرفا برای شونه خالی کردن از مسئولیت نهایت کاری که میکنن صورت مساله رو پاک میکنن. اینکه هیچکس جانی باافطره نیست و توی خانواده و جامعه و دراثر تربیت غلط و مجازاتهای سنگین قاتل حرفه ای شده پس باید جامعه و نوع مجازات ها و قوانین رو تغییر بدیم کاملا درسته ولی چیزیه که چون هزینه و زمان و تلاش خیلی خیلی زیادی میبره معمولا کسی بهش توجه نمیکنه. همه میخوان از ساده ترین راه خیلی سریع به نتیجه برسن پس اعدام و به قول خودت چهارتا شکنجه ی سنگین برای اقرار گرفتن خیلی راحت تر از اینه که دو ماه روانشناس بیارن بالای سر یه مجرم که آیا اصلاح بشه یا نشه....! میدونم الان جواب میدی که« ما باید بالاخره از یه جایی و از خودمون شروع کنیم تا به نتیجه برسیم.» ولی واقعیت اینه که اینا فقط درحد حرف باقی میمونه. // اگه میشد با اصلاح ریشه و فرهنگ مردم جرم رو از بین ببریم که دنیا بهشت میشد! ولی با همه ی اینا بازم به این معتقدم که ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه ست!! هنوزم اگه هرکسی از خودش فرهنگ سازی رو شروع کنه میشه درطولانی مدت به نتیجه دادنش امیدوار بود. موفق باشی:)

URL: http://shahrukhkhan.persianblog.com

نويسنده: محمد Saturday، 22 Oct، 2005 ساعت 10:45

سلام.
ماشالا آقا سعيد.
چه کارای خطرناکی انجام ميدادين شما.
ولی هميشه مجازات جواب نميده.موافقم.
روانشناسی خيلی مفيدتره.
موفق باشی.

URL: http://mami23.persianblog.com

نويسنده: مهرنوش Saturday، 22 Oct، 2005 ساعت 10:33

فعلأ نصفه خوندم چون باید برم و دیرم شده اما اینو بدون که دیگه خونمون دعوتت نمی کنم واسه آبگوشت خوری .تموم ! چون من واقعأ نمی دونستم که اینقدر خطرناکی !! ببینم گازش نگرفتی ؟؟

URL: http://medadsiah.persianblog.com

نويسنده: آفتاب پرست Saturday، 22 Oct، 2005 ساعت 10:32

من موندم که آدم چطور میتونه با این همه قصه درست کردن اون وجه آدمکشیشو توجیه کنه! قاتل! همون دیگه. اگه ۴تا مث تورو اعدام میکردن دیگه امثال بیجه و خفاش شب جرات ابراز وجود پیدا نمیکردن!!!

URL: http://negar76.persianblog.com

نويسنده: نسیم Saturday، 22 Oct، 2005 ساعت 08:40

تو جامعه ای که فقر تبیض اقتصادی نژادی و خیلی چیزای دیگه باشه و بیسوادی وکم سوادی قاطیش ایا جایی واسه روان درمانی و عدم استفاده از زندون هست نمیدانم

URL: http://kavirms.special.ir

نويسنده: شهلا Friday، 21 Oct، 2005 ساعت 12:42

امان از این کتیبه نوشتن تو.
حالا ما اول اول بشیم...

URL: http://21mehr.com

نويسنده: مريم Friday، 21 Oct، 2005 ساعت 11:25

ای بعضی وقتها گوش مالی لازمه یعنی ترس!اما در کل برای آدمای نترس آره تاثیری نداره

URL: http://WWW.MARYAMI.COM

نويسنده: روحان Friday، 21 Oct، 2005 ساعت 10:45

خوب این بحث علت های وقوع جرم و پیشگیری از وقوع اون و .. رو که من کاملن باهات موافقم. اما اگر بخواهیم به مجرم مثل یک مریض نگاه کنیم/ یکم موضوع رو پیچیده می کنه. یه سوالی برام پیش اومد؟این درست که باید از وقوع جرم پیش گیری کنیم. اما خوب فکر نکنم هیچ وقت اون جامعه ی ایده آل رو ببینیم که چنین جرم هایی توش نباشه... پس شما می گی چه چیزی رو جایگزین این مجازات سنگین کنند؟ فکر نمی کنی یه کم از بحث اعدام دور افتادی؟

URL: http://rohanlife.blogspot.com

نويسنده: روحی پرنده Friday، 21 Oct، 2005 ساعت 10:34

به به. سام علیک داش سعید. بابا تو خودمینی بودی ما نمی دونستیم. پس سیبیلت کو داشی؟ چرا از ته زدی قیافه غلط اندازه. لوتی این دفه اوفتادی هولوف دونی بگو رفقا رو می فرستیم بپروننت

URL: http://rohanlife.blogspot.com

نويسنده: کورش Friday، 21 Oct، 2005 ساعت 10:09

سعید جان
تجربیات جالبی داری. دلم میخواست میتونستم در این باره نظری بدم ولی فکر میکنم از هر چه کلمه قتل - مرگ و مجازاته فراریم . شاید هم نظر قابل اعتنائی ندارم ولی به هر صورت خوشحالم که سعیدی که میتونست یک تغییر کوچک در رشته حوادث سرنوشت دیگری رو براش رقم بزنه حالا پیش ماست - مینویسه و از نظر من کاملا قابل احترامه. فقط درباره اونچه نوشتی بگم که حس قوی دارم که حرفات درست و منطقیه. موفق و \ایدار باشی.

URL: http://weblogcrawler.blogspot.com

نويسنده: علي Friday، 21 Oct، 2005 ساعت 06:41

از اونجا که خیلی آدم های گردن کلفت(نه از نوع تو) معتقدند و نظریاتشان را با استدلال های قوی ارائه داده اند، من هم پذیرفته ام که بر خلاف باور قدیمی، وراثت نقش بسیار کوچکی در اخلاق و رفتار انسان دارد و برخلاف آن، جامعه و هسته ای اصلی اش خانواده و نوع آموزش و تربیت اجتماعی بزرگ ترین نقش را دارد / در این زمینه مثال زدن، چه فردی و چه جمعی، (مثل "ایرانی ها" یا "روس ها" یا "عرب ها") راهگشا نیست چرا که هر فردی یک مجموعه ای ست از بسیاری چیزها که فقط در برخی از آنها با دیگران مشترک است. یک ایرانی در عین فرهنگ مشترک، خانواده، محله، مدرسه ووو متفاوتی دارد/ چرا! در جوامعی و در بسیاری موارد همه ی عناصر گذشته ی یک متهم به قتل را در نظر می گیرند / چون اصل بر این است که انسان، انسان است و هیچ انسانی مرتکب چنین خطای بزرگی نمی شود مگر .../ و اگر برای دادگاه ثابت شد که جامعه و خانواده و محیط آموزش و غیره در مورد این آدم کوتاهی کرده، یا به عبارتی درست سرمایه گذاری نکرده یا غفلت کرده / در مجازاتش بی هیچ شبهه اثر می گذارد/ قاتلانی هستند که اگرچه به ظاهر در زندان اند، اما تحت مراقبت شدید درمانی هستند. / بنابر این نیست که جامعه هزینه ی سنگینی برای این اشخاص می پردازد / بنا بر این است که یک انسان را از وضعیت نابسامانی که دارد، نجات دهند / چون مسوولین جامعه خود را جای این معلول اجتماعی می گذارند و علیه خود و مسولین گذشته مدعی می شوند که: اگر این آدم به موقع از حق پرورش بهتری برخوردار می شد، زندگی اش به هدر نمی رفت. پس بخش بزرگی از گناه این جرم، به کل دستگاه گرداننده ی یک جامعه بر می گردد که بایستی هزینه اش داده شود. ضمن این که سیر بررسی مسایل مربوط به پرونده که روزانه بصورت آزاد به گوش مردم، مسولین و متخصصین می رسد، در برنامه ریزی های آینده ی خانواده و جامعه اثر می گذارد / یکی از مهم ترین اثراتش ایجاد آسایش و امنیت در ذهن شهروندان است / این که جامعه به زندگی و شخصیت تک تک افراد احترام می گذارد / عدم امنیت و آسایش یکی از دلایل وقوع جرم است... / اوه خدای من، چه بحث مفصلی ست.

URL: http://www.iruniha.persianblog.com

نويسنده: علي Friday، 21 Oct، 2005 ساعت 05:12

آقا ما اول همينجا اعلام كنيم تا ابد مخلص سعيد تيليور هم هستيم !داداش ما بي تقصيريما !
( از قياس بيماراي ايدزيت خيلي حال كردم ....)

URL: http://www.sefreshab.blogfa.com

نويسنده: پانیذ Friday، 21 Oct، 2005 ساعت 05:00

واییییییییییی....چه وحشتناک....به روز و بهروز باشید. بدرود

URL: http://panizasal.persianblog.com

نويسنده: شبنم Friday، 21 Oct، 2005 ساعت 04:42

سعيد عزيز، کاملا با حرفهات موافقم، ميخواستم فقط در جواب زيتای عزيز بنويسم که دستگيری و حفظ اجتماع از اشخاصی که شايد پتانسيل ارتکاب به قتل دارن، وضيفه ای هست که در کنار حذف حکم اعدام بايد به درستی انجام بشه، در مثالی که زدي، بايد آزاد کردن يک نفر با معاينه های مختلف، تحت کنترل و يا شايد به مرور باشه. در نهايت هيچ کس نمی تونه بگه که ايا کسی دست به قتل ميزنه يا نه، یادمون نره که اين چیزیه که درمورد همه آدمها صدق ميکنه!( کدوم ما می تونيم صد در صد تضمين کنيم که در هيچ شرايطی چنين کاری ازمون بر نمياد؟ )

URL: http://shabnamefekr.blogspot.com/

نويسنده: نرگس Friday، 21 Oct، 2005 ساعت 04:07

تو بلاگ نيوز بهش لينک دادم رييس!

URL: http://www.sharabenoor.blogspot.com/

نويسنده: نرگس Friday، 21 Oct، 2005 ساعت 03:54

اولش فکر کردم دارم خاطرات یه جاهلو میخونم!!//با قسمتی از حرفهات موافقم/همونطور که گفتم اعدام برای یک عده واقعا درست و خوبه ولی کاش قوانین مربوط بهش تبصره های بیشتری پیدا کنه و یا بشه در شرایط خاص عوضش کرد/

URL: http://www.sharabenoor.blogspot.com/

نويسنده: vahidoo Friday، 21 Oct، 2005 ساعت 02:45

که اينطور

URL: http://www.vahidoo.com

نويسنده: zita Friday، 21 Oct، 2005 ساعت 02:30

سلام.من همه گفتگوی تو و آقای زهری را خواندم.خلاصه نظرم و چند نکته را برای بررسی مینویسم.۱-اگر تنها در یک مورد یک قاضی٫اشتباه کند و حکم قتل بیگناهی را صادر کند٫دلیل کافی برای رد اعدام است.۲-وجود یا عدم وجود حکم اعدام هیچ ربطی به کم و زیاد شدن جنایت ندارد٫شاید چون در بعضی از کشور ها(بدلایل بسیاری که در این جا نمی گنجد)نیاز شدیدی به اعدام نباشد (که به پیچیدگی داستان مرغ اول بوده با تخم مرغ)۳ـاصولن مجازات هر جرمی باید برای حمایت مردم بیگناه باشد نه برای تنبیه مجرم۴ـاین روزها در اسپانیا دارند یک مرد اهل انگلیس را محاکمه میکنند که در انگلیس ده سال زندان بوده و معروف بوده به قاتل(خفه کننده)هالی وی(محل زندگیش در انگلیس)حالا چرا آزادش کردند خود داستان دیگری است.به هر حال این شخص تا حالا ثابت شده که ۳ دختر جوان را در اسپانیا کشته و ۲ نفر هم در حال بررسی است.انگلیس هم حتمن٫در زندانها روانشناس دارند ولی نتوانستند مشکل او را درمان کنند.این مرد ۴۰ سال دارد و حداکثر مجازات در اسپانیا ۳۰ سال زندان هست که معمولن تا ۲۰ سال در زندان میمانند.حالا تکلیف چیست؟اگر این آدم را پس از ده سال رها نمیکردند٫آن ۵ دختر جوان زنده بودند.چرا باید آنها کشته شوند؟

URL: http://ertebatbamihan.persianblog.com

نويسنده: شهلا Friday، 21 Oct، 2005 ساعت 01:40

بله سعید جان حرفت را قبول دارم.
امروز دخترم که از دبیرستان برگشت زود به من گفت:
مامان امروز در مدرسه چاقو کشی و تفنگ کشی شد.
من همینجوری موندم. وا؟ کیا بودند؟ خارجی یا آلمانی؟ و سوال های پشت سر هم...
ا ساعت بعد برادرام اومدند و این موضوع مطرح شد و اونها می گفتند باید تبعید بشن، باید بفرستن شون جایی که عرب نی میندازه و ... تا آدم بشوند.
ولی من گفتم این فکر اشتباهه
اینجور بچه ها باید روان درمانی بشوند و اصلن وارد زندان با تبهکاران و جانیان کار کشته نشوند، چون خود زندان و همون زندانیان خطرناکند و بدترین معلم برای اینگونه جوانان هستند.
نباید صورت مسئله رو پاک کرد بلکه باید پی درمان بوجود آمدن اینجور مشکلات اجتماعی بود.
حرفت کاملن درسته، دوباره هم میهن گلم.

URL: http://21mehr.com

نويسنده: لادن Friday، 21 Oct، 2005 ساعت 01:30

آقای سعید ، من البته شما رو درست نمی شناسم اما فقط در همین حد اظهار نظر می کنم ، که توجیه منطقی ای رو بکار نمی برید ! چون همین خود شریف شما ، به احتمال قریب به یقین اگه همین حالا هم در شرایط مشابهی قرار بگیرید ، باز هم همون فکر به ذهنتون میرسه ، پس واقهاً مواظب اطرافیانتون باشید ! من دقیقاً برخلاف کسانی که معتقدند انسان هابا ذات پاک و همسانی متولد میشن ، اعتقاد دارم که ضمیر انسان بدو تولد کاملاً مثل یک کاغذ نانوشته نیست . شما نمی تونید با برچسب های مختلفی که به یک مجرم میزنید ، گناهش رو پاک کنید! شما احتمالاً هنوز درگیر خودتون هستید ، شاید اگه از لاک خودتون بیرون بیاید ، حقایق رو روشنتر ببینید . اگر چه باز هم میگم ، هیچ عدالتی نمی تونه کسی رو که بر اساس هیجان یا مشکل روانی و یا ... کسی رو کشته اعدام کنه . راستی راه حل خودتون چیه ؟

E-mail

نويسنده: اسماعيل Friday، 21 Oct، 2005 ساعت 01:20

ممنونم که از مطالب جديد با خبرم ميکنی

E-mail

لطفاً پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:
نام:
E-mail: حفظ داده ها:
URL:
متن:
   

پس از يک‌بار کليک روی «فرستادن پيام»، لطفاً چند لحظه صبر کنيد تا پيام شما فرستاده شود! توجه کنيد که يک‌بار کليک کافيست!



Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.