|
فوتبال ما و جام ملتهای آسيا
سالها بود از ديدن فوتبال ملی محروم بودم. البته بازی ايران و ايرلند تو مقدماتی جامجهانی دو هزار و دو که شبکههای اينجا نشون ميدادند رو ديدم ولی اينقدر بازی اعصاب خورد کن بود که اصلاً نميشد ازش سطح فوتبال ايران رو فهميد. خلاصه ديروز به لطف دوست عزيزم، موفق به تماشای بازی ايران و چين از طريق ماهواره شدم.
البته طبق معمول با يه تاخير ده دقيقهيی رسيدم، ولی باورم نمیشد اين تيم، تيمه ايرانه که داره بازی میکنه. البته تعريف مسابقه قبلی با کره رو خونده بودم و مسلماً تيمی که کره جنوبی رو ببره تيمه قویی هست، ولی «شنيدن کی بود مانند ديدن». اين تعجب وقتی بيشتر میشد که بجز پنج شيش بازيکن، بقيه نفرات رو نمیشناختم و مسلماً تو تيمهايی مثل پرسپوليس و استقلال هم بازی نمیکردند . 
شايد از نظر شما اين چند خط به عنوان يک شوخی تلقی بشه، يا بگيد اين بابا هم که میخواد راجع به هر چيزی اظهار نظر کنه، اينبار واقعاً داره خزعبلات میبافه؛ ولی منم مثل شما دوست دارم ايران قهرمان تمام کهکشانها بشه، و میدونم که شما توقع داريد ما هم به نسبت اردن و عمان و بحرين و چين پيشرفت کنيم، ولی اگه مثل من چند سالی بازی تيم فوتبال کشورتون رو نديده باشيد و از طريق اخباری که میشنويد، بدونيد که تو همين چند سال فوتبال باشگاهی ايران چقدر افت داشته و فقط چند بازيکن از تيم فوتبال « فولاد خوزستان» در سطح باشگاهی مطرح شدند، اونوقت به منی که سالها حنجرهام رو برای فوتبال پاره کردم و تو هر نود دقيقه فوتبال شونصد بار مُردَم و زنده شدم، حق میديد که از کار تيمی ايران در برابر چين راضی باشم.
چون چند وقتيه که چند تا از دوستان خوبم، تا کلمه پيشرفت رو تو نوشتهام میارم، يه جورايی ازم دلخور میشند!!! نمیگم فوتبال ملیمون پيشرفت کرده ولی میگم نسبت به امکانات و حتی سطح باشگاههای داخلی و نسبت به سالهای گذشته خيلی بهتر شده. حتماً هم دلايل کارشناسی زيادی داره ولی چون من کارشناس نيستم فقط ظاهر قضيه رو ميبينم و اعتقاد دارم مربی ايران با اينکه گمنام هست و عملاً هيچ سابقهيی غير از مربيگری تيم ملی ايران نداره (ياد اُستاداَسدی بخير) ولی تونسته يه تيم منسجم و تاکتيکپذير رو آماده کنه، و چيزی که سالها فوتبال ما با اون درگيره، يعنی بازی احساسی رو، از تيم دور کنه. 
حالا اينها رو نزارين به حساب کلکل من با امير مقيم که «ايويچ بهتر از ويراست»، واقعاً اين مربی تأثير خوبی روی تيم ما گذاشته. هر چند که به نظر من، تو بازی با چين تعويضها رو دير انجام داد و چند مورد تاکتيکی ديگه که انجام نداد، ولی در مجموع انعطافپذيری ايران و اينکه میتونست کاری رو که میخواد بکنه، مثبت بود. هميشه اينجوری بود که ايران نود دقيقه يه جور بازی میکرد و اگر هم گلی میزد رو کار فردی و تکنيکی بازيکنها بود، ولی الان هر وقت میخواست دفاع میکرد و هر وقت که میخواست حمله، حالا نقشههاش نتيجه ميداد يا نه، ديگه به تکتک بازيکنها بستگی داشت، که به نظرم اونها هم خوب بازی کردند. مثلاً با وجود اينکه ده نفره بودند تونستند روند بازی رو اونجور که میخواهند اداره کنند و از تيم قدرتمند چين که برای اين بازيها سرمايهگذاری زيادی کرده، گل نخورند.
مسلماً نتيجه فوتبال رو هيچوقت فاکتورهايی مثل تاکتيک و تکنيک تعين نمیکنه، اگر اينطور بود که اصلاً تماشای فوتبال لذتی نداشت و قبل از بازی همه میدونستند کی ميبره... حالا يکی از اين عوامل بیعدالتی داوره، يا استرس روحی بازيکنان. همونطور که ديديم يک بازيکن آروم و خونسرد جواب هلدادن بازيکن حريف رو با هلدادن ميده و اخراج ميشه. يا گلمحمدی و مبعلی که پنالتی زنان خوبی هستند پنالتی رو خراب میکنند. البته به نظر من پنالتی اصلاً ربطی به فوتبال نداره و مثل شير يا خط میمونه، فقط زمانش (هيجانش) بيشتره!!! در واقع ما با چين تو پکن و ده نفره مساوی کرديم، ولی نتونستيم به فينال راه پيدا کنيم و اين هم خودش با ارزشه. 
از نکات جالب اين بازی میشه به جابجائی تاکتيکی علی کريمی و مهدوی کيا در دو جناح و همينطور عقب بازی کردن علی دايی پس از ده نفره شدن و نقش بسزای اون در آروم کردن بقيه بچهها در برابر ناداوريها، اشاره کرد. نکته منفی هم دير آوردن مبعلی به زمين بود، که ميتونست جون تازهيی به حرکت تيمی بده و قبل از پنالتی زدن لااقل چندبار پاش به توپ بخوره. اونهايی که فوتبال بازی کردند میدونند کسيکه تو جريان بازی نبوده، پنالتی زدنش سخته. ولی هر چی بود من با اينکه کلی حرص خوردم و داد يواش زدم (آخه مهمون بودم) و نصف بازی رو سرپا تماشا کردم، ولی در مجموع لذت بردم. اميدوارم بازی ردهبندی رو در برابر استان هيجدهم (يا هيفدهم!؟) خودمون!!! ببريم تا انتقام باخت سه سال پيش رو ازشون بگيريم.
راستی يه کاری چيزی برای من سراغ نداريد؟
نظر شما چيه؟ (40 پيام)
|