|
رفتار من هميشه ايراد دارد
قصدم از نگارش مطلب قبلی، پرداختن به يکی از بزرگترين مشکلات اجتماعی ما ايرانيها و يا بهتر بگم اغلب کشورهای در حال توسعه!!! يعنی حذف فکر و نظر مخالف، بود. ميخواستم بدونم چرا هميشه سعی کرديم، داد بزنيم (توضيح ضروری: نشون بديم) کسيکه اونجور ما دلمون ميخواد فکر نميکنه؛ پس هيچی نميدونه و بايد نابود بشه.
وقتی شروع به نوشتن کردم، سعيم اين بود که در نوشتههای خودم، اين نکته رو رعايت کنم و به چيزهايی مثل انقلاب يا نظام حاکم در ايران که هميشه (حتی خرداد هفتاد و شش) مخالفشون بودم و هستم، به ديده يک منتقد نگاه کنم نه يک مخالف، نه کسيکه که تمام کودکيش بخاطر قدرت طلبی عده يی، جز جنازه و خون و جنگ و آتيش چيزی نديده، نه کسيکه نوجوانی خودش رو بخاطر تفکرات بی پايه و اساس ديگران به فرار و زندان و مجازات گذرونده، نه کسيکه تو ابتدای جوانيش بخاطر فقط مخالف فکر کردنش (نه بودنش) شکنجه شده و خانواده اش تحت فشار بودند، و نه کسيکه بخاطر خفقان از وطنش فرار کرده و نميتونه در کنار شما که شجاعانه در خود ايران با رژيم مبارزه ميکنيد، باشه.
ولی هدفم نقد حکومت نبود و فقط ميخواستم اين معضل اجتماعی رو (حذف مخالف) بدون هيچ شعاری، بررسی کنم و در پاراگراف آخر نتيجه گيری. و پيشنهادی بدم که به نظرم تنها راهکار حل اين معضل هست. ولی وقتی ديدم اکثر قريب به اتفاق دوستان به تنها قسمتی که توجه نکردند و نظری ندادند، همون پاراگراف آخر و جمع بندی کل مطلب بود، متوجه ضعف هميشگی خودم در نگارش شدم و با پی نوشتی سعی کردم منظور اصلی خودم رو بيان کنم و به چند سؤالی که مطرح شده بود پاسخ بدم. ولی گويا باز ناکافی بود، و دوستان مايل بودند بيشتر در مورد مسائل سياسی نظرات خودشون رو مطرح کنند.
عدم توانايی من، در نوشتن مطالب، باعث شده بيش از اندازه به قوانين نگارشی که در مدرسه آموختم، بپردازم. مثلاً استفاده از علائم در بيان حالت جمله، که گويا نه تنها مفيد نبوده، بلکه دوستان رو به اشتباه انداخته بود؛ چون خيلی از دوستان سه علامت تعجب در کنار هم رو نشونه يی از تاکيد من به يک جمله دونسته بودند و فقط اون جمله رو نقد کردند و اون رو نشانه يی از عدم درک من از وضعيت فعلی ايران دونستند.
چون خودم هميشه به شفاف سازی و بحث اعتقاد داشتم، در گام بعدی سعی کردم در وبلاگ خود دوستان توضيحاتی در مورد نوشته ام بدم و تا اونجا که به خاطر دارم، با افکار و مباحث مطرح شده هيچ مخالفتی نداشتم و نکردم. ولی متأسفانه گويا در اين زمينه هم ناموفق بودم و اين احساس به وجود اومده بود که من در جهت توجيه نوشته هايم هستم و ميخواهم افکار خودم رو به دوستان تحميل کنم.
يکی از اشتباهات بزرگی که کردم اين بود که بجای جستجوی اين ضعف در درونم، به دنبال سؤالاتی رفتم که از موضوع اصلی نوشته به دور بود. مثلاً ميخواستم بدونم که مردمی تر از انقلاب پنجاه و هفت، چه انقلابی بوده، که دوستان پاسخ دادند انقلاب مشروطه. يا بدنبال آگاهانه تر از انتخابات فروردين سال پنجاه و هشت ميگشتم که هنوز هم پاسخی نگرفتم، ولی حدس ميزنم انتخابات رياست جمهوری هفتاد و شش منظور دوستان بوده که اکثرشون در اون شرکت کردند و مسلماً اون رو آگاهانه ميدونند، نه انتخاباتی که اکثر رأی دهندگانش در حال حاضر پشيمان هستند. سؤالاتی که هنوز پاسخی برای اونها پيدا نکردم بسيارند، از جمله ترتيب تعداد بازديد کننده وبلاگها، يا صفتی برای اعتياد به دنيای مجازی و وارد کردن اون به تمامی ارتباطات روزمره.
وقتی نتونستم خودم به اين سؤالات پاسخ بدم و در رفتار خودم با دوستان ديگه دقت کردم، مطمئن شدم که اشکال کاملاً از خود من و شخصيت و افکار من هست که صميمی ترين دوستانم با وجود آگاهی از تفکراتم و با وجود توضيحات زيادی که دادم، کماکان خودشون رو مخالف نوشته من ميدونند. خيلی سعی کردم اين ضعف رو در وجودم پيدا کنم و حتی از شما هم کمک خواستم.
در اين بين دوست خوبم و يکی از همراهان اوليه اينجا که همتون حتماً ميشناسيدش يعنی مهرنوش که هممون مداد سياهش رو دوست داريم، نوشته من رو نقد کرد و من متأسفانه بخاطر ضعفهای شخصيتی و مشکلاتی که قبلاً نام بردم، باعث ناراحتی اين دوست عزيزم شدم و پس از بحثهای بی نتيجه يی که داشتم، برای اثبات حرفهام، پيامهايی که در مسنجر برای من گذاشته بود رو در نظر خواهيش قرار دادم، و با اين کار دور از اخلاقم نشون دادم، با وجود اينکه هيچگاه ادعای بدون ضعف بودن رو نداشتم و هميشه سعی در اصلاح خودم داشتم، ولی کماکان حتی ظرفيت برخورد با کسی که خودش رو مخالف من ميدونه ندارم و برای اثبات حرفهام حتی اخلاقيات رو هم زير پا ميگذارم. همينجا از اين دوست خوبم و تمام دوستان ديگه که بخاطر رفتار من ناراحت شدند، عذر ميخوام و اميدوارم اشتباهات من رو ببخشند.
يک عذرخواهی هم به دوست بزرگوارم فرهاد، بدهکارم و اميدوارم با دل بزرگ و دريايی که داره، اينبار اشتباهات من رو ببخشه؛ چون واقعاً اينکه من باعث ناراحتی اين دوست خوبم شدم، برام خيلی سخته و نميتونم ناراحتی ايشون رو ببينم. بازهم از تمام دوستان معذرت ميخوام که با باز کردن يک بحث ناقص و بيهوده، وقتشون رو گرفتم. ولی همين بحث با وجود اينکه اهداف ديگه يی رو دنبال میکرد، درسهای بزرگی به من داد و ضعفهايی رو در من نمايان کرد، که هيچگاه به تنهايی نميتونستم بهشون برسم و همينجا از تک تک شما که در رسيدن من به سؤال: «سعيد با مخالفين خود چگونه برخورد ميکند؟» کمک کرديد، متشکرم
نظر شما چيه؟ (55 پيام)
|