|
برده داری
داستان اسپارتاکوس رو میدونيد؟ اين آقا يه بابايی بوده که خيلی قبلتر از شونصد سال پيش تو روم بر عليه برده داری قيام ميکنه. اون موقعها کشورها معمولاً در حال جنگ با هم بودند و وقتی يکی رو اسير میکردند اونو به عنوان برده نگه ميداشتند و اين برای همه جا افتاده بود، حتی اون کسی که برده ميشد ميپذيرفت که تا آخر عمرش يه کالا بيشتر نيست. حالا اين اسپارتاکوس هم خودش برده بوده ولی اين سرنوشت رو نميپذيره و قيام ميکنه. وقتی يه سپاهی دور و بر خودش جمع ميکنه شروع ميکنه با برده داران جنگيدن و آزاد کردن برده ها. البته هدف اصليش برگشتن به سرزمينش بوده، ولی يه جا مجبور ميشه با سپاه روم جنگ کنه و شکست ميخوره، رومیها هم هر کی رو که زنده مونده بوده به صليب ميکشند. حتماً از جنگ گلادياتوری يه چيزهايی میدونيد؛ اون زمانها بردهها رو مجبور میکردند جلوی جمعيت با هم يا با يه شيری، ببری، چيزی بجنگند تا ملت از تيکه پاره شدن ديگران کيف کنند. اسپارتاکوس هم يه گلادياتور بوده که خوب معلومه هيچوقت بازنده نشده بوده (چون اگه ميشد که داستان تموم ميشد). خلاصه اونو مجبور ميکنند با بهترين دوستش مبارزه گلادياتوری کنه تا هر کس پيروز شه، به صليب کشيده بشه. از اونجا هم که مرگ رو صليب درد آوره و طول ميکشه؛ هر کدوم سعی میکرد اون يکی رو بکشه تا مرگش زجرآور نباشه... و آخرش اسپارتاکوس به صليب کشيده ميشه. کل تاريخ رو نگاه کنيم تعداد کسانی که بر عليه برده داری مبارزه کردند خيلی زيادند. يکی از ارکان مهم اديان اون زمان هم همين بوده، هر چند که بعضی از پيامبرها خودشون غلام و خدمتکار و از اين حرفها داشتند، ولی فرق اونها با برده اين بوده که برده واقعاً يک جنس محسوب ميشده. خلاصه اينکه با اينهمه مبارزات و قهرمانيها، تنها چيزی که عوض ميشده و شده فرهنگ برده داری و برده بودنه.
چند سالی هست که خبرهای ناخوشايندی از دبی ميشنوم. چيزی که اسمش رو گذاشتند قاچاق زنان و دختران به اونور آب! حتی يکی از آقازادهها رو که از نزديک ميشناسم يه شرکت مثلاً کامپيوتری تو دبی باز کرده، ولی بيشترين در آمدش از راه فروش دخترانی هست که از ايران به اونجا منتقل ميکنه. موارد بيشماری شنيدم و خوندم و ديدم که شايد حوصله اش تو اين نوشته نباشه، ولی هر کدوم از اون يکی تکون دهنده تره. چه بخوايم و چه نخوايم از وقتی بشر از بالای درخت اومد پايين و فهميد بغير از زور چيز ديگه يی به اسم پول هم هست، فاحشه گری بعنوان يک شغل بوده و خواهد بود. چه زمان پيامبرش که ملت همه معجزه الهی رو ديده بودند و از خدا حتماً ميترسيدند، چه حالا که با علم روز ملت بيست و چهار ساعته نشستند پای يه صفحه رنگی و از خونشون هم بيرون نمياند، مردانی که برای ارضاء خودشون حاضرند پولی پرداخت کنند، زيادند. حالا يه جا مثل اينجا (آلمان) بايد اين خانومهای مهربون! به دولت ماليات بدند و بيمه باشند و بازنشسته بشند، يه جا هم مثل ايران خود اشتغال هستند و هر چند وقت هم برای اينکه با هم بيشتر آشنا بشند تو زندان دور هم جمع ميشند و يه چند تا شلاق ميخورند و روز از نو روزی از نو. برای بازنشستگی هم شغل شريف قوادی رو اختيار ميکنند يا ميميرند. نميخوام سر اين بحث کنيم که فاحشه بودن خوبه يا نه؛ چون تا وقتی مشتريهای زيادی داره، يعنی چيز خوبيه، حالا شايد شغل شريفی نباشه ولی از دزدی و مواد فروشی که بهتره. هفته پيش از قول يه خلبان تو يه خبرگزاری تازه تأسيس خوندم که قراره تو فجيره (يه جايی تو امارات) دخترها و پسرهای ايرانی فروخته بشند. اينکه اصل اين خبر که هنوز تائيد نشده، راسته يا دروغ، زياد مهم نيست، مهم اينه که سالهاست اين وضع تو کشور امارات وجود داره و اونجا شده بهشت فاحشههای ايرانی. حالا نميدونم چرا تا حالا کمتر حساسيتی رو اين مسئله وجود داشت، ولی الان که صحبت از خريد و فروش مستقيم شده، برامون سنگينه، شايد هم چون قراره پسرهای ايرانی هم فروخته بشند يه کم به غيرتمون برخورده! تو آخرين سفرم به ايران، پای صحبت يکی از کسانی نشستم که بارها به دبی رفته و با افتخار از خودفروشيهاش تعريف میکرد و تنها خاطرات بدش، همسفر و همکار ايرانيش بوده که بارها پول اين رو خورده بوده (به عبارتی دزديده بوده) و يکبار هم تو بازگشت به ايران تو فرودگاه مهر آباد يکی از ماموران رشوه کلونی ازش گرفته بوده. از اين نمونه زيادند. بين اينها هم کسانی هستند که واقعاً فريب خوردند. پارسال تو مجله زنان يه گزارشی بود راجع به همين مسئله خودفروشی ايرانيها در دبی و خبرنگار اون با يه دختری مصاحبه کرده بود که برای ادامه تحصيل ميخواسته بره انگلستان و قرار ميشه برای انجام کارهاش اول بره دبی، ولی اونجا اتفاقاتی ميفته که مجبور به موندن در اونجا ميشه و هربار هم که با خانوادش تماس ميگيره، ميگه من الان انگلستان هستم، ولی با تمام اين حرفها از وضعيتی که اونجا داره راضی بوده.
حالا با اين اوصاف، اگر شما وزيری، وکيلی، چيزی تو ايران بوديد چی کار میکرديد؟ اولين چيزی که به نظر ميرسه مبارزه با قاچاق انسان هست. اگر از ساز و کارهای اصلی مبارزه با اين پديده که اروپايیها هم نتونستند جلوش رو بگيرند بگذريم، مهمترين تأثيرش رو صنعت توريسمه دبی هست، يعنی اگر يه ايرانی بعد از اين بخواد بره دبی بايد مثل کشورهای اروپايی، برای گرفتن ويزا از هفتخوان رستم رد بشه. البته شايد بگيد ما که پول نداريم بريم دبی، پس بزار سخت بگيريم! ولی خب وقتی شما کاره يی بشيد که قدرت تصميم گيری داريد، حتماً هم خودتون پولدار ميشيد هم اطرافيانتون!!! پس چی کار ميشه کرد؟ نرخ خودفروشی رو هم که نميشه تو ايران بالا برد تا فاحشهها راضی باشند و مشکله فرار انداميه ديگه يی به مشکل فرار مغزها اضافه نشه، ميشه؟ شايد هم بهتره تو يه حرکت انقلابی هر چی دختر و زن که مشکوک به فساد اخلاقی هستند سر به نيست کنيم!!!؟؟؟ نه! يه کم عمقی تر به مسئله نگاه کنيم. اينها حتماً مشکل اجتماعی و خانوادگی دارند. پس خانوادهها رو مجبور کنيم که به بچههاشون ياد بدند که اين کارها بده!!! نه! اجبار خوب نيست، بايد بهشون آموزش داد. از طريق روزنامهها و تلويزيون؟ نه! اونو برای کار ديگه لازم داريد (چون شما الان سياستمداريد و بايد قدرتتون رو حفظ کنيد؛ کدوم سياستمداری مياد کاری کنه که قدرتش رو از دست بده!؟) پس تو مدرسه و دانشگاه بهشون ياد بديد که به بچههاشون ياد بدند که وقتی بزرگ شدند خودفروشی نکنند يا واسه اينکارا پول ندند. فکر خوبيه، نه؟ البته خدا کنه اون بچه بزرگ که شد يادش نره.
تا حالا فکر کرديد چرا اين زنان و دختران ايرانی حاضرند برای عربها (تو دلتون بگيد سوسمارخور!) بردگی کنند ولی يک همسر يا يک فرزند ايرانی نباشند؟ هر چقدر دولت و رژيم در اين مسئله مقصر هست، من و شما، صد برابر تقصير داريم. اين رو يک روزی باور میکنيم.
نظر شما چيه؟ (81 پيام)
|