| ||
|
خستگی و بی خوابی
.تا حالا شده وقتی از سر کار ميايد، درست وقتی باشه که ديگران دارند ميرند سر کار!؟ خوب خيلی از عزيزان هستند که شبها کار ميکنند و شيفت شب هستند، ولی من که اينطوری نيستم! ولی کارم طوری هست که دست خودمه کی کار کنم! مهم اينه که کارم رو تحويل بدم. قرار بود يه کار رو ديروز (دوشنبه) تحويل بدم و چون تنبلی! کرده بودم مجبور بودم آخر هفته رو کار کنم و خب شب دوشنبه کارم تا ساعت ۶ صبح طول کشيد. البته بار اول نبود، که تنبلی کار دستم داده! خلاصه راه افتادم طرف خونه. ساعت ۷:۳۰ رسيدم خونه، هوا معمولی بود و دوچرخه ام رو ديگه نبردم اطاق دوچرخهها و دم در بستمش. ظهر هم کلاس داشتم و گفتم تو اين ۵-۴ ساعت يه چرتی بزنم. وقتی ساعتم زنگ زد و چشمم رو باز کردم ديدم همه جا سفيده. اول فکر کردم خواب ميبينم. اطاق من با اينکه طبقه پنجمه ولی روبروی تختم دو تا پنجره بزرگ هست که رو به جنگله و ميشه همه جا رو تا دوردست ديد. خلاصه که برف همه جا رو پوشونده بود. بدبخت دوچرخم! امروز ديگه برف نمياد ولی اولين برف درست حسابی امسال بود. هر سال اينجا درياچهها حسابی يخ ميزنه و ميشه بدونه هيچ مشکلی روشون رفت، ولی تا الانش هم اين اتفاق نيفتاده. | ||
|
نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 05:35 | لينک به اين يادداشت (0) | ||
| ||
| پيامهاى زير براى اين يادداشت نوشته شده: | ||
Designed by 1saeed.com.