|
دوست و وبلاگ
تو سختی دوست و دشمن شناخته ميشند. خوشحالم که من فقط دوست تو دنيا دارم و اين يک هفته فقط بيشتر و بيشتر شناختمشون و به ارزشهاشون پی بردم. همينجا از تمام کسانی که اين چند روز با پيام، يا ايميل يا حتی تلفن جويای احوال من بودند، ممنون هستم و مطمئن باشيد که هيچوقت از دل من بيرون نميريد و دوستتون دارم. تا ديروز که تونستم پيامها و ايميلهاتون رو بخونم لحظات سختی بود. تا حالا انقدر سخت مريض نشده بودم. شانسی که آوردم اين بود که دقيقا تو تعطيلاتم بود و الان با استراحت، بهتر هستم.
يکی از دوستان که خيلی لطف کرده و ترجيح داده بی نام ونشان بمونه (حتما فکر کرده سئوالش خيلی زشته) پرسيده بود من که اينهمه حرف از خوب بودن ميزنم تو زندگی واقعی هم به اونها عمل ميکنم يا نه!؟ جالب اينجاست که اين دوست حتی زحمت نداده اون نوشته رو که براش نظر داده رو بخونه، چون تو همون جواب سئوالش هست! البته اگر براش جواب اون مهم هست. ولی يه سئوال از شما: واقعا اگر من تو زندگيم موفق نباشم انسانيت رو رعايت کنم، پس نبايد حرف از انسانيت بزنم؟
از اتفاقات جالبی که افتاده اين بود که ۲ نفر از دوستانم که سالها ازشون بی خبر بودم با ديدن بنر وبلاگم و عکسهای توش، منو شناختند و برام ايميل فرستادند. دوست خوبم فريد احمد محبوبی که فکر میکردم ۳ سال پيش پليس ايتاليا به ارتباطش با طالبان و القاعده پی برده و تيربارانش کرده حالا سر از انگلستان درآورده و بچه لندن شده. ياد تيم فوتبال شهدای نفت قبادی که من کاپيتانش بودم، بخير! امير قاسمی هم با وجود تمام خاطرات بدی که از آلمان داره حالا بچه کلن شده! من نميدونم اين بشر رو چطور يک سال تقريبا هر روز تحمل کردم! ياد اون شب تو اون کوچهِ بلای ميدون ونک بخير، که تنها جايی بود ميشد گلها رو آبياری کرد! نميدونم چرا امير وقتی فهميد تو ماشين روبرويی يه دختر پسر دارند کارهای بد بد ميکنند ديگه نتونست مثل من دنيا رو شفاف ببينه!
نظرات قبلی
نظر شما چيه؟ (8 پيام)
|