|
عاقبت ديکتاتوری
يه دوستی امروز سر جلسه درس يواشکی ازم پرسيد «خوشحالی صدام حسين رو گرفتند؟» گفتم «چطور؟» گفت خب «ايرانی هستی و صدام اينهمه بلا سر شما آورده.» گفتم «خود صدام؟» گفت بلاخره اون دستورش رو داده.» فقط گفتم «صدام يه عروسک بوده» و مشغول نوشتن شدم. يادم افتاد که چند وقت پيش يکی از دلالان اسلحه برای اعراب که زمان جنگ ايران و عراق وزير کشور بوده و نقش اصلی تو صادرات مواد شيميايی برای سلاحهای کشتار جمعی به عراق رو داشته، وقتی در حال تفريح چتر بازی بوده چترش باز نميشه و می ميره. آقای Muehlemann از حزب ليبرال آلمان (ترجمش به فارسی ميشه مرد آشغال!!!) که خيلیها عقيده داشتند مرگش کار عوامل اسرائيله، ولی هرکسی که به قدرت آشنايی داشته باشه ميدونه دوستان خطرناک تر از دشمنان هستند. ولی واقعا با مجازات صدامها و بوشها و ريگانها پدران و برادران و فرزندان ما زنده ميشند؟ ويرانیها آباد ميشند؟ مگه پينوشه ديکتاتور نبود؟ جنايت نکرد؟ اينهمه ديکتاتور و جنايتکار تو اين دنيا هستند، اينکه صدام تو يه سوراخ موش توسط اربابان سابقش، دستگير ميشه چی رو تو اين دنيا عوض ميکنه؟ کودکان خيابونی مارو که برای يک لقمه نون دست به هر کاری ميزنند؟ معتادهايی که تو خيابونهای ام القری اسلام پخش هستند؟ چی رو عوض ميکنه؟ ولی اگر ما خودمون رو عوض کنيم خيلی چيزها عوض ميشه. اينو مطمئن باشيد.
چيزی که ميدونم اين که خودستايی و اسير قدرت شدن، عاقبتش خواری و ذلته. من از کسانی هستم که اعتقاد دارم انسان تو همين دنيا هم مکافات ميبينه، يکی رو مثل صدام همه ميبينند و يکی هم مثل بوش و امثالش رو کمتر کسی. ديکتاتور بودن فقط تو سياست نيست، بيايم تو زندگيمون و رفتارهای اجتماعيمون ديکتاتور نباشيم.
نظر شما چيه؟ (4 پيام)
|