|
چه جوری همديگر رو ميشناسيم؟
چند روز پيش يه چيز شنيدم که خيلی رفتم تو بحرش. يه نفر تو ۳ سالگی بينايیش رو از دست ميده و الان بعد از سالها با عمل جراحی ميتونه ببينه. نکته جالب توجه اش اينه که نمیتونه چهره افراد رو از هم تشخيص بده. حتی نمیتونه همسرش رو از رو چهره اش بشناسه ولی به راحتی از صدای پاش ميشناستش. خوب اين مسأله برای پزشکان مغز و اعصاب واقعا جالب بوده و دارند نظريههای خودشون رو از اين راه بررسی ميکنند، ولی من ميخوام از يه بُعد ديگه بهش نگاه کنيم.
راستش برای خود من سخته از روی چهره سياه پوستها يا زردپوستها (آسيای شرقیها) رو از هم تشخيص بدم، چون تا قبل از اينکه بيام اينجا خيلی کم باهاشون برخورد داشتم و نميتونم اون ريزه کاریِ صورتشون رو ببينم و کلی يه تصويری تو ذهنم ميمونه که معمولا شبيه به هم هست. ما همين حالت رو نسبت به حيوانات هم داريم. يعنی يه نفر که به ندرت گوسفند ديده نمیتونه تفاوت بين گوسفندها رو تو يه گله پيدا کُنه، ولی مطمئناً چوپانشون ميتونه اين کار رو بکنه.
حالا ميخوام بپرسم ما وقتی ميخوايم همديگر رو بشناسيم به چه مشخصه هايی توجه میکنيم؟ از صدای پا همديگر رو ميشناسيم؟ از رنگ پوست؟ از فرم صورت؟ از لهجه؟ از چی؟ تو برخورد اول چه چيزهايی از طرفمون تو ذهن نگه ميداريم؟ تا حالا فکر کرديد مثلا اگر اطرافيان رو فقط از چهره، يا فقط از صداشون بشناسيم، خدايی نکرده يه روزی اون حس (شنوايی، بينايی، ...) رو از دست بديم، آيا باز هم ميتونيم بشناسيمشون؟ بهتر نيست سعی کنيم يه کم با وسعت بيشتری به اطراف نگاه کنيم. شايد از زندگی لذت بيشتری ببريم، شايد خيلی از مسائل که آزارمون ميدند ديگه آزاردهنده نباشه. دل دريايی شنيديد؟
اينجا يه قسمت ديگه شروع ميشه
يه انتقادی که دوستان هميشه از نوشتن من کردند اين هست که خسته کننده و طولانی می نويسم. خب اين بار کوتاه نوشتم و با داستان و مثال و خاطره، کسل کننده اش نکردم (البته اميدوارم). انتقاد ديگه هم اينه که چرا ساده می نويسم و همه چيز رو توضيح ميدم که بارها گفتم من اصلا توانايی نوشتن ندارم و خودم هم تعجب ميکنم همين کلمات تکراری رو چه جوری به هم ميچسبونم که ميشه جمله. اميدوارم شما که اين خطها رو ميخونيد اين رو در نظر داشته باشيد که من پر از اشتباه و کمبود هستم. من واقعا شرمنده دوستانی هستم که تو ادبيات واقعا توانا هستند و با لطف و بزرگواريشون جملات من رو تحمل ميکنند.
اين هفته دوستان زيادی به من و وبلاگم لطف داشتند و من بخاطر گرفتاری واقعا شرمنده همشون هستم. مشکل اصلی اينجاست که وقتی تعداد بازديدکنندهها زياد ميشه سرعت بازشدن وبلاگ هم طول ميکشه و اصلا ارتباطی به حجم بالا يا تعداد عکسهای اينجا نداره، البته چند روز هست که گويا سرعت باز شدن وبلاگ عادی شده. مشکل ديگه که خيلی از دوستان باهاش برخورد داشتند باز نشدن عکسها بود، که اين مشکل فقط تو ايران اون هم از جانب تعدادی از دوستان هست که فکر ميکنم خدمات دهنده اينترنتشون با سروری که عکسهام روش هست مشکل داره. با اين حال چون من از ابتدا سعی کردم کسانی که اينجا مياند هيچ مشکلی نداشته باشند و بتونند به راحتی نوشتههام رو بخونند، تصميم گرفتم يک سايت اختصاصی داشته باشم و اميدوارم تا هفته آينده شما راحتتر به ميهمانی من بيائيد.
من رو از انتقاداتتون بی بهره نگذاريد. شاد باشيد
نظرات قبلی
نظر شما چيه؟ (25 پيام)
|