WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله   « باز هم افتخار ايرانی بودن |  باير لورکوزنی شدن ما »
اجتماعی Thursday, November 27, 2003
چه جوری همديگر رو ميشناسيم؟

چند روز پيش يه چيز شنيدم که خيلی رفتم تو بحرش. يه نفر تو ۳ سالگی بينايیش رو از دست ميده و الان بعد از سالها با عمل جراحی ميتونه ببينه. نکته جالب توجه اش اينه که نمیتونه چهره افراد رو از هم تشخيص بده. حتی نمیتونه همسرش رو از رو چهره اش بشناسه ولی به راحتی از صدای پاش ميشناستش. خوب اين مسأله برای پزشکان مغز و اعصاب واقعا جالب بوده و دارند نظريه‌های خودشون رو از اين راه بررسی ميکنند، ولی من ميخوام از يه بُعد ديگه بهش نگاه کنيم.
راستش برای خود من سخته از روی چهره سياه پوستها يا زردپوستها (آسيای شرقیها) رو از هم تشخيص بدم، چون تا قبل از اينکه بيام اينجا خيلی کم باهاشون برخورد داشتم و نميتونم اون ريزه کاریِ صورتشون رو ببينم و کلی يه تصويری تو ذهنم ميمونه که معمولا شبيه به هم هست. ما همين حالت رو نسبت به حيوانات هم داريم. يعنی يه نفر که به ندرت گوسفند ديده نمیتونه تفاوت بين گوسفندها رو تو يه گله پيدا کُنه، ولی مطمئناً چوپانشون ميتونه اين کار رو بکنه.
حالا ميخوام بپرسم ما وقتی ميخوايم همديگر رو بشناسيم به چه مشخصه هايی توجه می‌کنيم؟ از صدای پا همديگر رو ميشناسيم؟ از رنگ پوست؟ از فرم صورت؟ از لهجه؟ از چی؟ تو برخورد اول چه چيزهايی از طرفمون تو ذهن نگه ميداريم؟ تا حالا فکر کرديد مثلا اگر اطرافيان رو فقط از چهره، يا فقط از صداشون بشناسيم، خدايی نکرده يه روزی اون حس (شنوايی، بينايی، ...) رو از دست بديم، آيا باز هم ميتونيم بشناسيمشون؟ بهتر نيست سعی کنيم يه کم با وسعت بيشتری به اطراف نگاه کنيم. شايد از زندگی لذت بيشتری ببريم، شايد خيلی از مسائل که آزارمون ميدند ديگه آزاردهنده نباشه. دل دريايی شنيديد؟

اينجا يه قسمت ديگه شروع ميشه
يه انتقادی که دوستان هميشه از نوشتن من کردند اين هست که خسته کننده و طولانی می نويسم. خب اين بار کوتاه نوشتم و با داستان و مثال و خاطره، کسل کننده اش نکردم (البته اميدوارم). انتقاد ديگه هم اينه که چرا ساده می نويسم و همه چيز رو توضيح ميدم که بارها گفتم من اصلا توانايی نوشتن ندارم و خودم هم تعجب ميکنم همين کلمات تکراری رو چه جوری به هم ميچسبونم که ميشه جمله. اميدوارم شما که اين خطها رو ميخونيد اين رو در نظر داشته باشيد که من پر از اشتباه و کمبود هستم. من واقعا شرمنده دوستانی هستم که تو ادبيات واقعا توانا هستند و با لطف و بزرگواريشون جملات من رو تحمل ميکنند.
اين هفته دوستان زيادی به من و وبلاگم لطف داشتند و من بخاطر گرفتاری واقعا شرمنده همشون هستم. مشکل اصلی اينجاست که وقتی تعداد بازديدکننده‌ها زياد ميشه سرعت بازشدن وبلاگ هم طول ميکشه و اصلا ارتباطی به حجم بالا يا تعداد عکسهای اينجا نداره، البته چند روز هست که گويا سرعت باز شدن وبلاگ عادی شده. مشکل ديگه که خيلی از دوستان باهاش برخورد داشتند باز نشدن عکسها بود، که اين مشکل فقط تو ايران اون هم از جانب تعدادی از دوستان هست که فکر ميکنم خدمات دهنده اينترنتشون با سروری که عکسهام روش هست مشکل داره. با اين حال چون من از ابتدا سعی کردم کسانی که اينجا مياند هيچ مشکلی نداشته باشند و بتونند به راحتی نوشته‌هام رو بخونند، تصميم گرفتم يک سايت اختصاصی داشته باشم و اميدوارم تا هفته آينده شما راحتتر به ميهمانی من بيائيد.
من رو از انتقاداتتون بی بهره نگذاريد. شاد باشيد

نظرات قبلی


نظر شما چيه؟ (25 پيام)

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 07:55 | لينک به اين يادداشت (0)

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
نويسنده: نازنين Tuesday، 31 Jan، 2006 ساعت 01:42

من هيچ وقت از شناختن انسانها خوشحال نشدم هر وقت هر کسی را شناختم با اون چيزی که قبل از شناخت درموردش فکر می کردم خيلی متفاوت بوده و در بيشتر موارد از اون آدم بدم اومده . نمی دانم شايد زيادی نسبت به آدما خوش بين بودم. اگه به من کمک کنيد ممنون می شم.

E-mail

نويسنده: سميرا Thursday، 24 Jun، 2004 ساعت 12:49

سلام.. اخيييی هی که مطالب قبلی رو ميذاری ادم ياد اياميش ميگيره!!!! خيلی اين مطلبتو دوست دارم چون منو ياد پسرکم ميندازه.. اينکه من چطوری بوشو حس مسکنم.. ورودشو حس ميکنم.. صداشو بی اونکه حرفی زده باشه ميشنوم!!!! اه اه.. زيادی رمانتيک شد.. اما اينجوريه .. چند وقت پيش يه جايی رفته بوديم با بچه های گروه برای کمک... قرار نبود اون روز اون ساعت پسرکم بياد... اما من يه لحظه حس کردم اومده.... حس کردم بوش و صداش داره مياد.. رفتم دم در ديدم همون لحظه رسيده.. و اصلآ هم حرفی نزده بود!!!!!!!

URL: http://samira5.persianblog.com

نويسنده: غريبه Thursday، 24 Jun، 2004 ساعت 01:26

جدی!
در مورد اينکه يه نفر ميتونه از رو جهاته ديگه اطرافيانش رو تشخيص بده به نظر من هر وقت يه شخصی يکی از حواسش رو از دست بده ناچار ميشه از جاهايه ديگه بيشتر کار بگيره و در نتيجه ميتونه يه چيزی رو جايگزين اون حس از دست رفته کنه٬البته همه ما ميتونيم ولی خب چرا وقتی ميتونيم ببينيم خودمون رو به زحمت بندازيم؟

URL: http://stranger89.persianblog.com

نويسنده: غريبه Thursday، 24 Jun، 2004 ساعت 01:21

اقا اجاز ما برگشتيم!ممنون سر زديند

URL: http://stranger89.persianblog.com

نويسنده: غريبه Thursday، 24 Jun، 2004 ساعت 01:20

اقا اجازه! ما کی بيام اينجا و شما يه اپديت جديد کرده باشيد؟

URL: http://stranger89.persianblog.com

نويسنده: ساده Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 12:55

سلام باز هم از کمکت ممنون. کاش میشد اول ادما رو بدون چشم دید و بعد با چشم

URL: http://sadehf.persianblog.com

نويسنده: rozz Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 12:52

salam agha saeed in neveshtatoon baraye man kheili jelab bood khobeh baz inha ro dary ro mikony ke man zanaramo begam rastesh...dar in mored nazaram be andazeye 10 safheyi hast pas nemigam faghat hamin jomleh ke engar ma be har chi adat mikonim zendegimoon bar paye on misheh mesle sedaye paye zanemoon ...bad inkeh aslan nazare akhary ke gozashty nafahmidam yani nafahmidam manzooret az adame zaeef kye

URL: http://zohzoh.persianblog.com

نويسنده: عسل Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 10:49

می بینم که بلاگ قشنگ شما بجای من از امکانات گذاشتن عکس استفاده کرده! :) سعید جان حالا من روم نمیشه بیام بلاگت :) کلی دوست داری دیگه الان از ما بهترون!منم یادمه اولین بار که اومدم اینجا..عکس خواهر زاده هات بود :) این نوشته رو هم یادمه دقیقا :) و هنوزم اون متنی که در همین رابطه می خواستم تو بلاگ خودم بنویسم رو ننوشتم!

URL: http://asalcheh.persianblog.com

نويسنده: خاله خورشید Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 10:26

بعضی از ما ها که تمام عمرمون چشم داشتيم بازم همديگر و نمی شناسيم .

URL: http://khorshid21.persianblog.com

نويسنده: tannaz khanom gole golab Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 10:11

khob eb nadare dobare miam mikhonam badesh mishnasamet :D

URL: http://tannazvarozegar.persianblog.com

نويسنده: amir ata Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 09:59

سلام سعيد چطوری؟ ببخش که نتونستم چند وقتی بهت سر بزنم. ميدونم امتحان های دانشگاه است و هزار جور بد بختی! راستی ميدونی؟؟؟ من تو رو از همون ديد اول شناختم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آقا کوه نميآی؟؟؟؟ راستی سر نميزنی؟

URL: http://amirata.persianblog.com

نويسنده: دنیا Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 09:32

فکر می کنم بستگی به طرف مقابل، نوع برخوردمون، میزان رابطه و نوع شناختی که داریم و همچنین نکته سنجی و دقت آدمها داره.. اینکه هر فرد با چه مشخصه ای توی ذهنمون ماندگار شده!! ... خیلی خیلی ممنون و همیشه شاد و موفق باشی.

URL: http://mehrvazh.persianblog.com

نويسنده: اشک مهتاب Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 09:26

اين خيلی خوبه که آدم بعد اين همه سال بتونه ببينه ... فکر می کنم به مروز زمان اين شناخت هم کامل ميشه

URL: http://ashkemahtab.com

نويسنده: اشک مهتاب Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 09:15

اين خيلی خوبه که آدم بعد اين همه سال بتونه ببينه ... فکر می کنم به مروز زمان اين شناخت هم کامل ميشه

URL: http://ashkemahtab.com

نويسنده: سارا Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 08:58

قرار نيست كه آدمها رو با چشم ببينم..خوبه كه اونها رو با چشم دل ببينيم.. اين مهمه تره...!

URL: http://www.sara8.com

نويسنده: امشاسپندان Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 08:14

خوب من معمولا از مجموع چشم ها و قد و هيکل و طرز راه رفتن سايرين را می شناسم.البته کسانی را که برام خيلی عزيزند مثل پدرم از صدای پا هم می شناسم.

URL: http://amshasepandan.persianblog.com

نويسنده: زوربا Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 07:57

سلام سعيد جان..بنظر من چون بيشتر کارهای شناسايی ما با چشم انجام ميشه بيشتر سعی ميکنيم از تفاوتها و شباهتهامون چيزی رو توی ذهن نگه داريم که راحتتر به ياد ميتونيم بياريم...اگرنه شماره کفش و مدل لباسی که هر روز ميتونه عوض بشه که معيار جالبی نميتونه برای تشخيص افراد از همديگه باشه/... چشمت بی بلا(چشمک)

URL: http://shaly.persianblog.com

نويسنده: طاهره Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 06:51

همينجور سوالات داره در من فوران می کنه. من چطور ميتونم يه لوگو برای خودم بسازم؟ با فتو شاپ نتونستم.البته چون زياد هم وارد نبودم

URL: http://delichoondarya.persianblog.com

نويسنده: طاهره Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 06:50

ضمنا آقا سعيد من در بلاگ رولينگ عضو شدم اما متاسفانه نتونستم راهنمایی هایی که کرده بودید رو انجام بدم. اگه ممکنه منو بيشتر راهنمايی کنيد.ممنون

URL: http://delichoondarya.persianblog.com

نويسنده: طاهره Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 06:46

اين سوال منو خيلی به فکر فرو برد.اينروزا شناسايی اطرافيان به راحتی امکان پذير نيست.البته ظاهری راحته اما روحی بايد خيلی زيرک باشی و دانا که طرف مقابلت رو بشناسی...............

URL: http://delichoondarya.persianblog.com

نويسنده: حامين Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 05:46

من؟! من وقتی يه نفر رو ميبينم بازم به سختی تشخيصش ميدم!!

URL: http://Haminpersia.persianblog.com

نويسنده: مهرنوش Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 05:18

از مارک کتونيش !!!

URL: http://medadsiah.persianblog.com

نويسنده: متين Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 05:12

من اصولا همه رو از خوبی ها و مهربونی هاشون ميشناسم :)
(يه کم اغراق شد!!)
بعد بعضی ها رو قيافشون رو که ميبينم اصلا ترجيح ميدم ناشناس بمونن هميشه !!
اونايی هم که اول ميشناسم بعد قيافشون رو ميبينم معمولا باهاشون مشکل ندارم :)
ولی امان از اون روزی که يه قيافه ای ببينم و خوشم نياد!!!
بعدش من هنوز خودم رو نميشناسم !! مثلا چن روز پيش تلويزيون نشونم داد خودمو که ديدم اصلا جا خوردم اشکم داشت در ميومد و کلی هم از صدای خودم بدم اومد ... وای وای من همش امروز پای تلفن به پريسا ميگفتم پريسا يعنی صدای من اين قدر زشته؟!! اونم سو استفاده ميکرد غش غش ميخنديد !! ( آخه مامانش اولا صدامو شنيد گفته بود صدای متين از تو بهتره اون حسودی شده بود واسه همين خوشحال شد من گفتم صدام زشته )!!
بيا!!
ملت باهات دوس باشن بشناسنت بعد خوشحال شن صدات زشت باشه!! ای روز گار....حالام که اين دختره رفته بله رو سر ۴ راه داده و با ۴ تا گل گول خورده ... منی که خيال ميکردم ميشناسمش تازه فهميدم که کاملا در اشتباه بودم !! کی فکرشو ميکردم اين دوست گل من با ۴ تا گل احساساتی شه و منو يادش بره و ....
ــــــــــــــــ
منابع :‌
کتاب شکايت های عاشقانه من !!! - صفحه ۴۲۳
منو ميشناسی ؟! از کجا ؟‌- مقدمه!!

URL: http://2khtaregol.4irani.com

نويسنده: اسد Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 04:33

این سعید هر وقت چیزی می نویسد یک موضوع انشا هم به ما میدهد. موضوع انشا امروز ( شما اطرافیا نتون رو با چه مشخصه هایی میشناسید؟ ) حالا خود انشای بنده. واضح و مبرهن است که ما اطرافیانمان را با مشخصه های زیر شناسائی می کنیم. ما سگمان بیلی را از روی عو عو شان تشخیص میدهیم و همسرمان را در حالیکه غر می زند از دیگر ان به ساده گی تشخیص می دهیم. ما همچنین از صدای بلند موزیک راک و رپ تشخیص می دهیم که دخترمان امروز در منزل است. این بود موضوع انشای امروز ما تا موضوع بعدی همه شما را به خدا می سپارم.

URL: http://assad.persianblog.com/

نويسنده: Elham Wednesday، 23 Jun، 2004 ساعت 03:00

من از بوی آدما. يعنی بوی عطرشون. هميشه وقتی ميام تو خونه می تونم بفهمم که می خونمون بوده. لباسای آدما رو هم از روي بوی عطرشون تشخيص ميدم

URL: http://elham85.com

لطفاً پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:
نام:
E-mail: حفظ داده ها:
URL:
متن:
   

پس از يک‌بار کليک روی «فرستادن پيام»، لطفاً چند لحظه صبر کنيد تا پيام شما فرستاده شود! توجه کنيد که يک‌بار کليک کافيست!



Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.