WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله   « خان دايی سعيد جون |  باير لورکوزنی شدن ما »
وبلاگم Thursday, November 20, 2003
دوست خوبم اينجا رو تا آخر با دقت بخون
چند وقت پيش با يه دوست خوبی آشنا شدم که يه وبلاگ خوب و جالب داره. معلوم هم هست وقت زيادی رو برای پر بارشدن وبلاگش صرف ميکنه و غير از اون تو وبلاگ نوشتن و ساختن صفحات اينترنتی، تبحر داره. ديروز اين دوست خوبم برام تو وبلاگ بدون عکسم نظر داده بود و منم متقابلا رفتم تو وبلاگش نظر دادم. البته چون آشنايی ما با هم از اول بر پایه شوخی بود و نظرات کوتاهمون آميخته با طنز بود من هم رو اين اساس يه شوخی نابجا با اين دوست محترم کردم. خوب متقابلا ايشون ازم توضيح خواستند، که نشون دهنده برخورد منطقی ايشون با يه نظر که به نظرش ناراحت کننده بود، هست.
خب منم اومدم ابروش رو درست کنم زدم چشماش رو در آوردم، و توضيحات من باعثِ رنجش خاطر اين بزرگ مرد شد و اين نوشته رو نوشت [به پی نوشت توجه شود]. سفارش ميکنم حتما اون رو بخونيد و برخورد اين دوست خوب و بزرگوار رو با بی احترامی من به زحماتشون، ببينيد. من وقتی خوندمشون واقعا شرمنده شدم، گذشته از اين هيچوقت نميتونم کسی رو ناراحت کنم و به همين خاطر توضيحاتی در مورد توضيحات مربوط به شوخی ام، به ايشون دادم. ايشون هم اين نظرات رو برام گذاشت. البته اينها در وبلاگ بدون عکسم هست ولی برای اينکه تا اونجا نريد اينجا ميارمشون.

نويسنده: حامد

پنجشنبه، 29 آبان 1382، ساعت 1:58

قسمت اول ...سلام ...اقا سعید ببین شما پسر خیلی خوبی هستی و یه انسان بهتر ......منظور خاصی نداشتم که اینها رو نوشتم ...... ثانیا انتقاد داشتن به خودی خود کار بسیار خوب و پسندیده ای است و بسیار مهم اما اگر درست و اصولی استفاده بشه ......ثالثا چرا نباید شک داشته باشی این حقته و میتونی ازش استفاده کنی و دقیقا مثل انتقاد اون هم اسلوب و شرایطی داره ... و باید انتقاد بکنی ..... والبته شما چند جا دوباره سر حرف اولت برگشتی که باز متوجه نشدم این همه نوشتنت به خاطر چی بود یا اگر حرفم رو قبول کردی پس ذکر دوباره بعضی حرفها برای چی بود ........

E-mail:  hamedhl@yahoo.com

URL:  uhhl.persianblog.com


نويسنده: حامد

پنجشنبه، 29 آبان 1382، ساعت 1:58

قسمت دوم رابعا ما با هم دوستیم و شوخی هم میکنیم ولی نوع نگارش و رسوندن مطلب کار خیلی مهمیه و خیلی کج فهمیها راحت به این شکل به وجود میاد ...ـ در مورد اینکه چرا از خودم نمینویسم دلایل زیادی وجود داره شما هم چند سال دیگه متوجه خواهی شد چرا این طور رفتار میکنم ولی این نصیحت رو از یک بردار کوچک قبول کن در مورد خودت و افعالت و اندیشه هات ... به صورت باز هیچ جا صحبت و مطرح نکن و تا هر جا که ادامه دادی همین جا قطعش کن تا بتونی به جمع بندی کلی از خیلی چیزهای مربوط داشته باشی بعد جسته و گریخته ... چیزهایی بگو ... ببین دوست من افراد کمی هستن که دفتر خصوصی زندگیشون رو باز کنن برای نشان دادن..... و این کار خیلی اشتباهیه ...یا مورد دیگه ای مثل گذاشتن شرح تقریبا کاملی از خودت و خانوادت عزیز من نمیدانم چند سالته ولی به هزار دلیل اصلا درست نیست این کارت .... اگر به دنبال بعضی چیزها هستی که ساده ترینش دوست هست یا ویزیتور این راهش نیست ...حال خود دانی

E-mail:  hamedhl@yahoo.com

URL:  uhhl.persianblog.com

حالا چرا لازم دونستم اين مسأله رو اصلا با شما در ميون بگذارم. کسانی که من رو می شناسند جواب کلمه به کلمه اون رو ميدونند، ولی اينجا رو برای تو دوست عزيزی می نويسم که يا بارِ اول هست اينجا ميای يا هيچوقت حوصله نکردی حرفهام رو تا آخر بخونی.
شايد اينجا در نظر اول يه وبلاگ باشه که توش چند تا عکس از من و خانواده ام هست. شايد اگر تيترها رو ببينيد اولين چيز به ذهنتون اين برسه که من دارم خودم و خانواده ام رو بهتون معرفی ميکنم. ولی لطفا حوصله کنيد، کاره سختی نيست خوندن چند خط، همين چند خط معرفی، شايد بين همين معرفی‌ها ۲ تا حرف هم زده باشم که شما رو به تفکر بندازه. شايد ارزش اينو داشته باشه به خودمون به محيطمون به زندگیمون ۲ دقيقه فکر کنيم.
آره دوست من، اگر جامعه يی که تو و دوستان ديگرمن توش زندگی ميکنيد، اقتضا ميکنه برای شادی و موفقيتتون، خودتون نباشيد، به من ياد دادند که خودم باشم. دارم جايی زندگی ميکنم که اگر تظاهر کنم به هيچجا نميرسم. درسته شايد خيلی‌ها که اينجا مياند خيلی فکرها راجع به من ميکنند، ولی واقعا من برای اونها زندگی ميکنم؟ اگر قرار بود ما خودمون رو با هر نوع تفکر تطبيق بديم ميشد قضيه پدربزرگ و نوه و الاغشون. حتما همه ما اين داستان رو يا شنيديم يا تو برنامه کودک ديديم. ما اونجوری زندگی می‌کنيم که ميخواهيم و بهتر نيست همونجور که زندگی می‌کنيم ديگران هم ما رو بشناسند؟ اگر قرار بود همه رفتار ما رو بپسندند؛ بالاتر و کاملتر از پيامبرهای الهی کسی وجود نداره ولی اونها رو هم خيلی‌ها نپسنديدند و نميپسنديم.
من حرفهای دوست عزيزم رو خوب فهميدم، مسلما منظورش اين نبود که تو زندگی تظاهر کنيم و تجربيات ارزشمندش رو تو اين چند سال حضور در جمع وبلاگنويسان و فعالان اينترنتی تو کشور عزيزمون ايران، در اختيار منی قرار داده که فقط ۲ ماه هست که دارم می نويسم و پر از اشتباه و نقص هستم، منی که بخاطر چند وقت دوری از وطنم فکر ميکنم که هنوز کسانی هستند که با شنيدن حقايق زندگی کمی تامل کنند، کسانی که از حقيقت لذت ميبرند. دوست من حتما می دونسته که بعضی‌ها از حقيقت فرار ميکنند و بعضی ديگه حقيقت رو برای رسيدن به اهدافشون پله زير پای خودشون قرار ميدند، اون هم تو محيط کوچيکی مثل وبلاگ.
همه ما برای نوشتن دليل داريم. دليلهامون هم برای خودمون با ارزشه و براش زحمت ميکشيم و وقت صرف می‌کنيم. مسلما اون شمارنده که يه گوشه از وبلاگ ما هست ارزشی نداره، چون خيلی ‌ها مياند و نخونده و نظر نداده صفحه رو ميبندند و اصلا فراموش ميکنند همچين جايی بودند. اين اتفاق برای وبلاگ من که براش جاهای مختلف تبليغ کردم زياد افتاده. حتی وقتی يه نظرسنجی گذاشتم که بدونم چرا اين کار رو ميکنند (نوشته آقايی يا خانم؟) حتی يک سوم کسانی که اينجا ميومدند هم توش شرکت نکردند. اگر ما وبلاگ داريم ميدونيم که کسی که مياد و نخونده حتی نظر هم ميده، باعث افتخار و شادی ما نميشه.
ولی شايد خيلی از شما عزيزان که اينجا ميايد و سطحی مطالب و ظاهر وبلاگ من رو ميبيند مثل اين دوست خوبم اين سوال براتون پيش اومده که چرا سعيد اينجا اين همه عکس داره؟ چرا بيشتر مطالبش در مورد خودشه؟ چرا می خواد خودش باشه؟ پشنهاد ميکنم اگر حوصله و وقت داريد يکی از نوشته‌هام رو تا آخر بخونيد، شايد جواب سوالتون رو گرفتيد. در مورد عکسها هم درسته خيلیها نميتونند ببينندشون ولی آيا بايد همه جا و همه وبلاگها مثل هم باشه؟ اگر هم ديدن چهره من براتون خسته کننده است ميتونيد مثل اين دوست خوبم به وبلاگ بدون عکس من سر بزنيد، ميبيند که حتی به فکر شما هم بودم.

ديشب دو گنج پيدا کردم و فکر ميکنم خميازه‌های امروز صبح سر کلاس ارزشش رو داشت که من تا ۲ شب (به وقت اينجا) با اونها چت کنم. امروز خيلی خوشحالم. راستش موضوعاتِ زيادی هست که هميشه تو سرم ميچرخه و دنبال يه فرصت هستم که راجع به اونها بنويسم، عشق هم يکی از اين مطالبه، با اينحال ميخوام الان يه کم راجع به عشق حرف بزنيم و فکر کنيم. ديشب با يه فرزند شهيد چت کردم. نميدونم با اين کلمه چی به ذهنتون ميرسه، نميدونم وقتی آوای «کجاييد ای شهيدان خدايی» رو ميشنويد بايد دلتون آروم بگيره يا به فکر اين باشيد که برای چوب و زنجير نخوردن فرار کنيد. ولی منی که بچه جنگ و خون و آتيش هستم، منی که با اين واژه‌ها کودکيم رو پشت سر گذاشتم، احساس آرامش ميکنم. حتما خيلی‌ها يادشون هست، ياد روزهای سخت، ياد روزهايی که کمتر وقتی بود تو محله‌هامون کسی شهيد نشده باشه، يه روز پسردايی، يه روز پسرعمو، يه روز همسايه، هر روز...
ديشب شنيدم يه همسر يا بهتر بگم يه مادر بعد از ۱۷ سال هنوز هم پنجشنبه‌ها با همون گلی که همسرش دوست داشته سر خاکش ميره. نميدونم با اين جمله چقدر تکون خورديد، ولی بدونيد من الان هم که دارم می نويسم اشک تو چشامه. يه کم فکر کنيم، عشق ما کجا عشق... ما حتی وقتی چشمامون تو چشم همديگر هست به هم خيانت می‌کنيم، يه نفر چقدر بايد روحش بزرگ باشه، وفای ما کجا و وفای... هيچی نميتونم بگم، هيچی. خودت بخوان حديث مفصل از اين عشق. ديشب وقتی به يه نفر گفتم اين موجود رو پيدا کردم، گفت چه زنِ بزرگی، ولی من ميگم چه انسان بزرگی. به اين دوست عزيزم برای داشتن همچين مادری تبريک ميگم. ولی يه کوچولو راجع به عشقهامون فکر کنيم، يه کم بسنجيمشون.
ديشب با يه انسان بزرگ ديگه هم آشنا شدم، يه دوست که دو سال از زندگيش رو بخاطر چيزی که هيچ کدوم از ما نميخواهيم ولی بعضی وقتها به سراغمون مياد (بيماری) از دست داده و همين باعث شده دوستان صميمی و خوبی نداشته باشه، ولی اين رو بدونه سعيد با اينکه خيلی دور هست و وقت کمی داره ولی تو رو يکی از دوستان خوبش ميدونه. الان برای اين دوست سلامتیش مفهومی داره که برای هيچکدوم از ما نداره.
چند روزی هست با يه روح قوی، يه مادر عزيز آشنا شدم. ايشون دو فرزند ۱۶ و ۱۷ ساله دارند و مثل خودم تو غربت هستند، ولی شايد در مقابله دردی که ايشون دارند، غربت هيچ باشه. اين مادر عزيز با وجود بيماری MS دست از مبارزه بر نداشته همچنان در برابر ناتوانی ‌های ناشی از بيماری ايستادگی ميکنه. ازتون ميخوام براش دعا کنيد و شما هم اينجا چند کلمه براش بنويسيد چون هميشه اينجا رو ميخونه. در ضمن کمکم کنيد تا قانعش کنيم که وبلاگ بسازه، حتما حرفهاش ارزشمند هست و ما که سالم هستيم شايد خيلی چيز‌ها رو نتونيم حس کنيم، و اون به ما کمک کُنه.
آره حامد عزيز، من برای يافتن اين دوستان دارم اينجا می نويسم، برای ياد گرفتن.
راستی تولد شيوا مبارک.

پی نوشت: دوست خوبم خيلی زود جواب من رو داد، قضاوت با شما اگر من باعث دلخوری ايشون شدم

نويسنده: حامد

پنجشنبه، 29 آبان 1382، ساعت 22:48

عزیزم اين راهی که در پيش گرفتی نوع گفتارت و نوشتنت با کنايه ‌های خاصت ... تو بی بی اس عقاب سالها پيش انجام دادم بسيار شيوا تر و محکمتر ... عزیز جواب دادن بهت و مسائل بعدش رو کاملا واقفم و تا همین امروز تو کل انداختن‌های چرت و پرتی مثل این و چه خیلی بزرگتر از این در جواب دادن قاصر نبودم موضوع اینجاست که ندادن جواب برام حالا کاملا قطعی شد تا وقتی .... این رو بدون در مورد آخر اگر منظورت این جور دوستیهاست من با روحم و جسم خیلی بالاتر از این جور چیزها رو درک کردم یا حداقل سعی بر درک و به شناخت رسیدن داشتم حالا تو اون موقع که ما داشتیم تو درد مغلتیدیم تو رختخوابت خوابیده بودی یا اینکه وقتی داشتیم دست دوستی رو میگرفتیم تو داشتی با توپ بازی میکردی ... نمیدونم .... فقط امید دارم اندیشه ات موقع نوشتنت خالص و ذهنت آزاد بوده باشه .....

E-mail:  hamedhl@yahoo.com

URL:  hhl.persianblog.com


نويسنده: سعید حاتمی

پنجشنبه، 29 آبان 1382، ساعت 23:4

حامد عزيز فقط ميتونم بگم متاسفم. کاش با عينک زيباتری به نوشتم نگاه می‌کردی. من قصد خاصی نداشتم، ادبيات خاصی هم ندارم. من چيزی رو می نويسم که اگر عينک شفافتری داشتی شايد ياد تمام دردهايی که کشيدی می افتدی و با بزرگواری به يه کوچکتر و کم تجربه تر و ضعيف تر از خودت نگاه می‌کردی. موفق و شاد باشی

E-mail:  saeedhatami@web.de

URL:  saeedhatami.persianblog.com

پی نوشت (دوشنبه، ۱ تیر، ۱۳۸۳): اين دوست خوبم بخاطر مشکلات روحی زيادی که داره بارها وبلاگش رو پاک کرده و ديگه اون يادداشتش موجود نيست و متأسفانه من هم از اون نسخه يی ندارم؛ ولی جالبه بدونيد در اون مطلب فقط از کمالات خودشون نوشته بودند و به من گوشزد کرده بودند که با وجود اينکه هنوز بيست سال سن هم ندارند يکی از نويسندگان قديمی!!! و طنزپرداز و کاريکاتوريست مشهور ايران و يکی از متوليان اينترنت در ايران هستند!!! البته نميدونم چرا ايشون ترجيح ميدند گمنام بمونند! و بجای اينکه آثار خودشون رو تو وبلاگشون بگذارند، عکسها و نوشته هايی که اگر به چند سايت و وبلاگ سر زده باشيد، تکراری هستند، رو بدون در نظر گرفتن رسم جوانمردی و قوانين حق ناشر (کپی رايت) در وبلاگشون گذاشتند. ولی از نصيحتهاشون به من، معلومه که برای حفظ شخصيتشون لازمه! جالبه بدونيد چندوقت بعد از اين موضوع و پاک کردن وبلاگشون، به وبلاگی برخوردم که نه تنها کاملاً شبيه وبلاگ آقا حامد بود، بلکه شمارنده وبلاگ آقا حامد هم اونجا قرار داشت!!! (البته بعد از ياداوری من اين کانتر رو برداشتند) نويسنده اونجا که خودش رو به اسم دختر معرفی کرده مانند آقا حامد يکی از کاريکاتوريستها و نقاشان بزرگ ايرانند طوريکه شرکتهای کارتون سازی جهانی به دنبال ايشون هستند، ولی ايشون هم مثل آقا حامد ترجيح ميدند ناشناس بمونند و از آثار ديگران بدون ذکر نام در وبلاگشون استفاده ميکنند و تصميم دارند فقط در زمينه وبلاگ شناخته شده باشند و هر کسی آپديت ميکنه برند براش نظر تکراری بدند تا متقابلاً اونها هم تو وبلاگ ايشون يک نظر بدند!!! از همه جالبتر برخورد ايشون با من بوده که گويا نفرت عميقی از من در وجودشون هست، در صورتيکه من اصلاً ايشون رو نميشناختم و فقط وجود کانتر وبلاگ آقا حامد رو در وبلاگ ايشون ياداوری کردم.

نظرات قبلی


نظر شما چيه؟ (15 پيام)

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 02:58 | لينک به اين يادداشت (0)

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
نويسنده: نازنين Tuesday، 31 Jan، 2006 ساعت 01:53

هر آدمی يه دنيای خصوصی داره که اگه کسی واردش بشه و از اون بويی ببره ديگه زندگی براش ممکن نيست پس اون نقابی که ازش صحبت کرديد به نظر من لازم است (البته جز در زندگی زناشويی)

E-mail

نويسنده: فراز(ششصد شب تنهايی) Tuesday، 22 Jun، 2004 ساعت 12:58

سلام آقا سعيد. اولين باره به بلاگتون سر می زنم. پايدار و سبز باشيد.

URL: http://www.titka.co.sr

نويسنده: rozz Tuesday، 22 Jun، 2004 ساعت 12:02

baghyasham hamoon nazare hamin

URL: http://zohzoh.persianblog.com

نويسنده: rozz Tuesday، 22 Jun، 2004 ساعت 11:58

man ke hameye inha ro sad bar khoondam vali khodemoonima ye kam bad harf zady shoma ham ye sery adamha bayad hamisheh poshteh neghab bemoonand

URL: http://zohzoh.persianblog.com

نويسنده: حامين Tuesday، 22 Jun، 2004 ساعت 10:07

البته با توجه به کامنتهای قبلی بچه ها و یا حرفهايی که بچه ها در مورد شما ميزنن ميتونم اين نتيجه رو بگيرم که به قول خودت بايد عينک شفاف تری بزنه!!!

URL: http://Haminpersia.persianblog.com

نويسنده: حامين Tuesday، 22 Jun، 2004 ساعت 10:04

شرمنده چون هنوز کامل نميشناسمت نميتونم نظر قطعی بدم!!!

URL: http://Haminpersia.persianblog.com

نويسنده: متين Tuesday، 22 Jun، 2004 ساعت 08:22

من آف ميخونم :) يک ربع ديگه ميرم دانشگاه که به سلامتی تجديد بيارم :) بعدا نظر کامل ميدم:)

URL: http://2khtaregol.4irani.com

نويسنده: شهلا Tuesday، 22 Jun، 2004 ساعت 07:06

آخه مگه اصلن دیدن گلی مثل تو عینک میخاد؟؟؟؟

URL: http://elaheyemehr.persianblog.com

نويسنده: ميکاييل Tuesday، 22 Jun، 2004 ساعت 06:15

اين کامنتو می خوام بذارم که آخر نباشم!!!!!!...آخه تو اون قسمت حضور غياب اسم من آخره!!!!!!!

URL: http://badobarann.persianblog.com

نويسنده: rozz Tuesday، 22 Jun، 2004 ساعت 05:17

badam nashod ke man kasi ro bebinam

URL: http://zohzoh.persianblog.com

نويسنده: rozz Tuesday، 22 Jun، 2004 ساعت 05:17

salam dobareh bebin babam ye chize ghashangy migeh migeh adam be khatere digaran khodesho bala ya paiin nemibareh adam khodeshesh hala shoma (age neghab nazadeh bashi)pesareh khoobi hasty ke dorosteh ke ishoon harfaye khoobi nazadeh va shoma ro narahat kardeh ama in nabay baes besheh shoma bekhaid ishoon ro kharab konid vali shoma say bar in kardid va in kheili vazeheh to neveshtehatoon dorosteh ke harfatoon dorosteh ama bakhshesh ham bayad dasht badam raty ma pedaramoon ham shahryan zanjany) najoorsan

URL: http://zohzoh.persianblog.com

نويسنده: مهرنوش Tuesday، 22 Jun، 2004 ساعت 04:47

تو که آبروی بدبختو بردی بابا !

URL: http://medadsiah.persianblog.com

نويسنده: مهرنوش Tuesday، 22 Jun، 2004 ساعت 04:11

سخنان فلسفی در ساعت ۴ صبح !! راستی شهلا از اينجا وارد زندگی من شد !!!

URL: http://medadsiah.persianblog.com

نويسنده: مهرنوش Tuesday، 22 Jun، 2004 ساعت 04:10

موفق ؟؟؟ برای موفق بودن آره !!‌ اما برای پاک و خالص و سخت زنده بودن نه . اين جامعه همينو ميطلبه .اصولأ‌ جوامع اينو ميطلبن اما ... اين از اون اما های پر از آه و ادامه داره اما ديگه گفتن چه فايده ای داره ؟ گفتن چيو عوض ميکنه ؟؟

URL: http://medadsiah.persianblog.com

نويسنده: متين Tuesday، 22 Jun، 2004 ساعت 04:02

به به به به ! سلااااااااااااااااااااام !
ببينم اين همون حامد خانوم خودمونه ديگه نه؟!
راستش حالا خانوم و آقاشو کاری ندارم اما اولا خيلی سعی کرده منطقی باشه بعد مث اين که همچين جوابات بهش نساخته يا چميدونم تو يه عالمی واسه خودش دست و پا ميزده که يهو نوشته هاش خيلی بی اساس شده !! همچين يه کم تيریپ قدرمو ندونستين آی جوونای مملکت !
حالا بگذريم :)
من که از خدامه بيام تو وبلاگم هر چی دلم ميخواد بنويسم :) اصلا هم واسم مهم نيست بقيه چه قضاوتی در باره من بکنن . اين وسط فقط چون مامان و بابا دوست ندارن که من هر چی بخوام بنويسم به ناچار منم بايد ملاحظه کنم :) اما بقيه مهم نيست چی بگن :) من فکر کنم حتی اونايی که تو روت وای ميسن و باهات مخالفن وقتی ببينن تو با دليل و منطق داری کارتو انجام ميدی و به خودت اطمينان داری اونام کمتر به پر و پات میپيچن و همون مدلی قبولت ميکنن :)
اصلا از نقاب و اينا خوشم نمياد ! چيه آدم مث زورو ميشه !! :)
امتحان هم خيلی آسون بود :) شايدم من زياد خونده بودم ! فقط چون من چه بلد باشم و چه نباشم زودی برگه رو ميدم و عمرا يه مروری بکنم اين شد که يه چيزو جا انداختم که اتفاقا بلد بودم :) يعنی سوال اول فرق انقلاب رو با کوفت و زهر مار پرسيده بودن و من کلی فرقشو با کوفت توضيح دادم و ديگه زهر مار اصلا يادم رفت !!!!
:)
با اين وجود خوب بود :) غير از صبح که حالم بد بود استرسی شده بودم بعدش عالی بود :) بعد ما سر جلسه بوديم تو اوج گرما يهو يه رعد و برق فجيعی شد و ملت فکر کردن زلزله شده :)
آره خلاصه نقاب اصلا خوب نيست ديگه :)
شاد باشی :)
بعد با هم حساب ميکنيم :)

URL: http://2khtaregol.4irani.com

لطفاً پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:
نام:
E-mail: حفظ داده ها:
URL:
متن:
   

پس از يک‌بار کليک روی «فرستادن پيام»، لطفاً چند لحظه صبر کنيد تا پيام شما فرستاده شود! توجه کنيد که يک‌بار کليک کافيست!



Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.