« October 2003 | Main | July 2009 »

November 2003 Archives

November 6, 2003

آقايی يا خانوم؟


ديشب وقتی رفتم خونه يه ايميل داشتم از طرف يه نا آشنا به اسم هادی، يه ايميل مفصل و پر از لطف. البته قبلش نظری که برام داده بود رو خونده بودم و به وبلاگش هم سر زدم ولی باورم نمی شد يه نفر انقدر نسبت به من و نوشته‌هام لطف داشته باشه. کلی خستگيه اين مدت از تنم در رفت. آخه من بخاطر مشغله هايی که دارم فقط شبها ميتونم به اينجا برسم و معمولا هم بايد از خوابم بزنم تا بتونم کارمو تموم کنم، و خب خستگيش فرداش هم تو تنم ميمونه، ولی وقتی شما با نظرِ پر از محبتتون بهم دلگرمی ميديد، اين خستگی‌ها هم شيرين ميشه.
قبل از خوندن ايميل هادی تو ذهنم ميگفتم چرا فقط خانمها هستند که با دقت مطالبم رو ميخونند، و آقايون هم کمتر دقت دارند و هم کمتر نظر ميدند، ولی آشنايی با هادی که از بلاگرهای قديمی و فعاله، منو اميدوار کرد. حالا هم اين نظرسنجی رو گذاشتم تا مطمئن بشم قضيه چيه. باور کنيد من زنونه يا دخترکُش نمی نويسم که آقايونِ محترم تا ميبينند اينجا عکسِ يه هم جنسشونه، سریع صفحه رو ميبندند، يا اصلا جايی لينک به اسم سعيد ميبينند اصلا طرفش نميرند، و خانمها هم بر عکس. البته گفتم اين برداشتِ منه، چون من ميتونم بفهمم شما از کجا اومديد اينجا، چه سيستم عاملی داريد، حتی وضوح صفحه نمايشتون رو هم ميدونم، ولی نميدونم جنستون چيه يا چه جوری جمله هارو ميخونيد.
دليل اينکه اين چند روز مطلبِ جديد ننوشتم چندتاس. يکی درس و مشق کلی دارم، بعديش هم اينه که مشغولِ ساختنِ يه تاپ سايت بودم به اسم بهترين وبلاگهای ايرانی، البته يه وبلاگ هم به همين نام ساختم. سعی کردم تا جايی که ممکنه کامل و با راهنمايی دقيق باشه، البته چون خدمات دهنده اش آلمانی بود يه کم شايد برای شما مفهوم نباشه مخصوصا ايميلی که به صورتِ خودکار براتون فرستاده ميشه. خلاصه هم به نفع خودتونِ که وبلاگتون رو به اون اضافه کنيد هم به نفع ديگران تا با شما آشنا بشند. اونطور که شمارشگرهاش ميگند فعلا که اوايلِ کاره بيشتر از ۱۰۰ تا در روز بازديدکننده داره، تا اونجا هم که از دستم بر ميومد تو سايتهای ديگه براش تبليغ کردم، فقط مونده اضافه شدن وبلاگ شما تا از اين طريق اونو به ديگران معرفيش کنيد. اگرهم جايی مشکلی داشتيد با کمالِ ميل راهنماييتون ميکنم، ولی لطفا قبل از پر کردن فرمش حتما نکات ذکر شده رو بخونيد تا بدونِ مشکل وبلاگتون اضافه بشه.
البته يه مژده هم بدم که هر کس تا آخرِ آذر وبلاگش رو به اينجا اضافه کُنه براش يه بنر ميسازم و تو سرور خودم قرار ميدم، موافقيد؟ دوستانِ خوبم که بهشون لينک داده بودم هم تو اونجا به صورتِ افتخاری هستند و براشون هم بنر ساختم. خواستيد بريد ببينيد.
کار ديگه ای که کردم سروسامون دادن به صفحه دوستانِ سعيد بود. اونجا هم شما ميتونيد با کمترين مشکلی وبلاگِ خودتون رو اضافه کنيد تا هم به ديگران بشناسونيدش و هم يادگاری از شما تو وبلاگم باشه. تو اين صفحه شما خيلی راحت ميتونيد لوگو يا بنرتون رو به هر اندازه ای که هست توش بگذاريد و هر وقت که خواستيد اطلاعاتتون رو تغيير بديد. امتحان اون هم ضرری نداره. تعداد کسانی که از اين طريق به وبلاگ شما وارد ميشند هم نمايش داده ميشه و رتبه بندی بر اساسه اونه [الان ديگه بخاطر مشکلاتی، اين سيستم رو عوض کردم].
کار ديگه ای هم که کردم اضافه کردن لينکهای دوستانِ خوبم تو همين صفحه بود که شما پائين صفحه ميتونيد ببينيدشون. هر وقت هم مطلبِ جديد بنويسند مشخص ميشه و اگر چند ثانيه ماوس رو رو لينک نگه داريد آخرين زمانِ به روزرسانی هم نمايش داده ميشه، اميدوارم راضی باشيد. البته خيلی از وبلاگها هست که ميخوام اضافشون کنم، اجازه بديد به مرور زمان اين کارو کنم.
کار بعدی هم راه اندازيه سيستم خبر رسانی از طريق ايميل هست. تا حالا هر کی که برام نظر داده بود براش دعوت نامه فرستادم تا عضو بشه، ولی نميدونم چرا فقط تا حالا تعداد کمی از اونها عضو شدند، اگر هم ميخواهيد بعد از اين عضو بشيد کافيه آدرس ايميل خودتون رو تو همين صفحه و کادرِ پائينِ لينکها اضافه کنيد.
خب ديگه چی ميمونه؟ راستی ممنون که تو بحثِ قبلی شرکت کرديد و نظر داديد، البته هنوز هم اگر نظری هست با اشتياق آماده شنيدنش هستم.
امروز هوا اينجا مه گرفته بود و حسابی کِسِل هستم، البته وقتی به يکی از دوستانِ بلاگر گفتم گفت چه ناشکر هستی، من اگه همچين جايی بودم تا حالا شاعر ميشدم نه کسل! هوا هم باز سرد شده و شبها زيرِ صفر ميشه.
راستی با نماز روزه چطوريد؟ اميدوارم همه دلهای پاکتون جايی که بايد قبول باشه، قبول بشه.

نظرات قبلی

November 11, 2003

چه جوری وبلاگمون رو مديريت کنيم؟

من شرمنده همه کسانی هستم که ميان اينجا و با تيترهای تکراری مواجه ميشن. باور کنيد اين روزها خيلی سرم شلوغه، کار و درس و بدتر از اونها وبلاگ! ديشب تا ۴ صبح بيدار بودم و مجبور بودم کارهايی که آوردم خونه رو، انجام بدم. خلاصه که ببخشيد. اينکه اينجا دير باز ميشه، اول فکر می‌کردم بخاطر عکسها و کدهاييه که اينجاست، بخاطر اين توصيه کردم به وبلاگ بدون عکسم بريد که فقط متن توشه، ولی اون هم همين مشکل رو داشت. خلاصه من از طرف مقصرش از همتون عذر ميخوام.
راستش من هيچوقت نمرهِ انشام بهتر از نقاشيم نبود. هميشه تو نوشتن ضعف داشتم و دارم. هميشه داستانهايی که تو بچّگی تو ذهنم بود رو به تصوير ميکشيدم تا بنويسم. دلم واسه دفترِ نقاشيهام که توشون پر از داستانِ، تنگ شده. در هر حال اگر يه موقع نوشته‌هام الکی کش پيدا ميکنه و حوصله تون رو سر ميبره به بزرگیِ خودتون ببخشيد. اينبار ميخوام راجع به چيزی که در واقع الان تمام لحظاتم رو پر ميکنه حرف بزنم. يعنی کامپيوتر و اينترنت.
من هيچوقت دوست ندارم و نداشتم که شخصيت و زندگی يکنواختی داشته باشم و هميشه در حال تغيير (اسمشو رشد نميذارم) هستم. وبلاگم هم همينطور و ميخوام مطالبم متنوع و قابل استفاده برای هر قشری باشه تا هر کسی که مياد اينجا لااقل چيزی باشه که بخونه. حالا ديگه بهتر شدن نوشته‌هام با کمک شما و نظرهاتون انجام ميشه.
ما هر کاری که تو زندگی داريم انجام ميديم، ميتونيم با يه مديريت خوب اونرو به نحو احسن به پايان ببريم. حالا اين مديريت بر اساس تجربه يا کسب علم به دست مياد که هر دو حالتش هم مفيده.
ميتونيم وبلاگ نويسی رو هم يه پروژه تلقی کنيم. خب برای هر پروژه بايد اهداف اون مشخص باشه. خيلی از بلاگرها برای دلشون مينويسند و شايد هم کار ندارند کسی به وبلاگشون سر ميزنه يا نه، و اگر جايی چيزی خوندند و خوششون اومد براش يه نظر هم ميدند و ميشه از آدرسِ وبلاگشون تازه ديد همچين وبلاگی وجود داره. خيلی‌ها هم هستند که وقتی مينويسند می خوان ديگران اون مطالب رو بخونند و ازش استفاده کنند. من هم جزو دسته دوم هستم.
حالا بهترين کار برای معرفی خودمون به ديگران چيه؟ اولين چيز به نظر تبليغ مياد. خب اين تبليغات چه جوری بايد صورت بگيره؟ خيلی‌ها هر ۲ دقيقه صفحه اول پرشين بلاگ رو بازيابی ميکنند تا ببينند کی جديد نوشته و سریع براش يه نظرِ تکراری (چيزی که هممون زياد باهاش برخورد کرديم) ميدند و ما هم به اسم اون نگاه می‌کنيم که اگه خوشمون اومد ميريم ببينيم چه خبره! ولی اونهايی که اين کار رو کردند و ميکنند تا حالا به اين فکر کردند که برای اين کار چقدر وقت و انرژی بايد بگذارند؟ چند نفر در ازای اين وقت و انرژی به وبلاگشون ميرند. اينجا ميخوام ۲ بحث رو مطرح کنم، اول لزوم داشتن يک شمارنده خوب و کامل برای مديريت وبلاگ و دومی تبليغات مناسب و منطقی برای آشنايی ديگران با وبلاگ شما.
شايد خيلی از ما ندونيم اصلا شمارنده چی هست و چی کار ميکنه. شايد هم فقط به عنوانِ اينکه بدونيم (و بعضی وقتها پز بديم) چند نفر اومدند وبلاگمون ميشناسيمش. ولی يه شمارنده خوب ميتونه اطلاعاتِ کاملی در اختيار تون بذاره. مثل: زمان ورود بازديد کننده، کشورش، اينکه از چه طريقی وارد وبلاگ شما شده (مثلا از طريق کدوم سايت يا وبلاگ که لينک شما توش هست)، نوع سيستم عامل، مرورگر(اکسپلورر يا نت اسکيپ يا...)، حتی وضوح صفحه نمايش بازديد کننده، که همه اينها ميتونه برای مديريت سايت يا وبلاگ مفيد باشه. مثلا اينکه بدونيد وضوح صفحه نمايش بازديد کننده‌ها چقدره برای طراحی قالب وبلاگ لازمه. شايد برای شما خيلی کم باشه و جوری قالبتون رو بسازيد که تو يه صفحه جا بشه، ولی وقتی من با يه اندازه ديگه وبلاگ شما رو باز ميکنم شايد از لحاظ ظاهری خيلی با اون چيزی که شما طراحی کرديد تفاوت داشته باشه وبه چشم بياد. يا همين که بدونيد بازديد کننده‌ها از چه طريقی به وبلاگ شما وارد شدند ميتونه شما رو خيلی کمک کُنه که تبليغاتتون رو سازماندهی کنيد.
انواعِ شمارنده فارسی يا خارجی وجود داره که بهترين و کاملترينشون رو که من ميشناسم Nedstat Basic هست که اينجا (کليک کنيد) ميتونيد برای خودتون يه شمارنده بسازيد. فکر ميکنم تو پر کردن فرمش مشکلی نداشته باشيد. در آخر به آدرسِ ايميل شما يک ايميل می فرستند که طبق معمول توش يک کد هست که بايد به محل دلخواه تو قالبتون اضافه کنيد.
شايد برای شما همين يک شمارنده کافی باشه ولی به نظر من بهتره چند شمارنده داشته باشيد؛ چون معمولا اتفاق می افته که اينها مشکلی داشته باشند.
شمارنده فارسی که تقريبا کامل و دقيقه پشتيبان شبکه هست که با کليک روی اسمش ميتونيد به صفحه ثبت نام بريد.
شايد مشکل عمده شما برای اين کار اضافه کردن کدی که براتون ميفرستند يا بهتون ميدند، به قالبِ وبلاگه، که بخاطر عدم آشنايی با HTML برای خيليها غير ممکن هست. اگر نميتونيد اين کار رو بکنيد اگر خواستيد تمام کدِ قالبتون رو برای من از طريق ايميل به همراه کُدی که براتون فرستادند، بفرستيد تا در اسرع وقت اون رو اضافه کنم و براتون بفرستم.
نکته مهمی که برای داشتن يه وبلاگ خوب وجود داره، تبليغات هست که خود اون هم ۲ راه داره، يکی تبليغات تو سايتهايی که به تاپ سايت شهرت دارند يا اضافه شدن لينکتون به وبلاگهای ديگه که اين روش خوبيها و کمبودهايی داره. مثلا فقط يه لينک تو يه وبلاگ ديگه با اسم شماست، ولی شما تو يه تاپ سايت علاوه بر بنر (که هر چقدر جذابتر بهتره) ميتونيد راجع به وبلاگ يا سايتتون توضيحاتی بدين تا کسی که به اونجا مراجعه ميکنه بتونه وبلاگ شما رو با اون اطلاعات انتخاب کُنه. تازه تو يک تاپ سايت مراجعه کننده دنبال يه سايت يا وبلاگ می گرده ولی ممکنه يه نفر که مياد تو يه وبلاگ اصلا به لينکها توجهی نکنه.
تاپ سايتهايی که خودم جزوشون هستم اينها هستند:

 

Vote for our website


البته خيلی شون بخاطر تبليغات يه کم بازشدنشون طول ميکشه ولی خب از شمارنده‌هام ميتونم بفهمم که بطور متوسط روزی حدود ۵ بازديد کننده ازهر کدوم از اين تاپ سايتها دارم. البته بهترينشون بهترين سايتهای ايرانی هست که بيشتر از اونجا اينجا مياند، ولی عيبش اينه که بنر شما توش نمايش داده نميشه، ولی چون تبليغات نداره و ساده وسريع هست احتمالا مراجعه کننده زياد داره. البته سخته رده‌های بالای ليست باشيم ولی باز هم خوبه.
به همين دلايل تصميم گرفتم خودم يه تاپ سايت برای وبلاگها بسازم تا انقدر زحمت نکشيم واسه خودمون از راههای سخت تبليغ کنيم.

(Best Weblogs) بهترين وبلاگ‌های ايرانی 


اصلی ترين هدف من از ايجاد اون آشنايی افراد با وبلاگهاست، چون اکثر تاپ سايتها مختص سايتهای بزرگ هست و بلاگرها آشنايی چندانی با يک تاپ سايت و عملکردش ندارند. فکر ميکنم به طور کامل همونجا در مورد نحوه ثبت نام توضيح داده باشم ولی شايد اصليترين سئوال اين باشه که چطور يکی در اين ليست در رتبه اول قرار ميگيره و کلا رتبه بندی چگونه ست. اينرو خوانندگان اون وبلاگ تعيين ميکنند. يعنی اگر شما وبلاگِ خودتون رو به ليست اضافه کنيد از طريق ايميل يه کدِ لوگو برای شما ارسال ميشه که شما اونرو تو کد قالبِ وبلاگتون (جاييکه خواننده‌ها ببينند) قرار ميديد تا از طريق کليک روی اون به وبلاگِ شما رای بدند و با هر کليک يک امتياز برای شما در نظر گرفته ميشه. البته اين ليست هر يک ماه reset ميشه يعنی امتيازها برای همه از صفر در نظر گرفته ميشه تا اگر يک وبلاگی در طول يک ماه خوانندگانش رو از دست بده عدالت برقرار بشه. اميدوارم توضيحاتم کامل بوده باشه، ولی اگر باز کمکی از من برمياد، حتما دريغ نخواهم کرد.
لطفا اونهايی هم که عضو ميشند اين کُدی که براشون فرستاده ميشه به وبلاگشون اضافه کنند تا خواننده هاشون بهشون رای بدند و وبلاگشون تو ليست بالا بياد.
اين آقا هادی ما يه گروه تو Yahoo (اينجا کليک کنيد) ساخته مخصوص بلاگرها که هم از اين طريق با هم آشنا بشيم هم قراره گويا اطلاعاتِ مفيدی راجع به قالب وبلاگ و دستورات جاوا برای عملکردهای مختلف تو اين گروه ارائه بشه.
ساحل آرام (اينجا کليک کنيد) يه متن قشنگ نوشته که سفارش ميکنم حتما بخونيد. اتفاقی که امروز تو کهريزک براش افتاده و احساسش رو هنرمندانه به تصوير کشيده. شايد بعد از خوندن اين متن يه کم به خودمون بيائيم و بدونيم غير از ما که همه چيز داريم آدمهای زيادی هستند که حسرت چيزهايی رو ميخورند که برای ما عاديه.
ديشب با يکی از خواننده‌های خوبم که هنوز خودش وبلاگ نداره اتفاقی کوتاه چت کردم. ايشون هم متاسفانه ايران نبودند. يه مشکل کوچيک براشون پيش اومده بود که اميدوارم امروز همونطور که ميخواسته همه چيز درست شده باشه. ولی بهتر نيست وقتی ما ميخوايم تو زندگيمون يه تصميم بگيريم که با احساس ديگران در ارتباطه فقط يک لحظه، يک لحظه چشمامون رو ببنديم و فکر کنيم. يه کم، فقط يه کم گذشت زندگی و نفس کشيدن رو اونقدر زيبا ميکنه که نميشه با چيزی عوضش کرد. پس چرا باز تو عصبانيت تصميمی ميگيريم که خودمون هم بعدا پشيمون ميشيم و زجر ميکشيم. هميشه بيائيم حرفهامون رو با آرامش به هم بزنيم. اميدوارم ديشب به اون چيزی که ميخواستی رسيده باشی و شب رو با شادی خوابيده باشی. برای همه کسانی که غمی تو دلشون دارند آرزوی صبر و تحمل ميکنم. شاد باشيد

نظرات قبلی

November 20, 2003

دوست خوبم اينجا رو تا آخر با دقت بخون

چند وقت پيش با يه دوست خوبی آشنا شدم که يه وبلاگ خوب و جالب داره. معلوم هم هست وقت زيادی رو برای پر بارشدن وبلاگش صرف ميکنه و غير از اون تو وبلاگ نوشتن و ساختن صفحات اينترنتی، تبحر داره. ديروز اين دوست خوبم برام تو وبلاگ بدون عکسم نظر داده بود و منم متقابلا رفتم تو وبلاگش نظر دادم. البته چون آشنايی ما با هم از اول بر پایه شوخی بود و نظرات کوتاهمون آميخته با طنز بود من هم رو اين اساس يه شوخی نابجا با اين دوست محترم کردم. خوب متقابلا ايشون ازم توضيح خواستند، که نشون دهنده برخورد منطقی ايشون با يه نظر که به نظرش ناراحت کننده بود، هست.
خب منم اومدم ابروش رو درست کنم زدم چشماش رو در آوردم، و توضيحات من باعثِ رنجش خاطر اين بزرگ مرد شد و اين نوشته رو نوشت [به پی نوشت توجه شود]. سفارش ميکنم حتما اون رو بخونيد و برخورد اين دوست خوب و بزرگوار رو با بی احترامی من به زحماتشون، ببينيد. من وقتی خوندمشون واقعا شرمنده شدم، گذشته از اين هيچوقت نميتونم کسی رو ناراحت کنم و به همين خاطر توضيحاتی در مورد توضيحات مربوط به شوخی ام، به ايشون دادم. ايشون هم اين نظرات رو برام گذاشت. البته اينها در وبلاگ بدون عکسم هست ولی برای اينکه تا اونجا نريد اينجا ميارمشون.

نويسنده: حامد

پنجشنبه، 29 آبان 1382، ساعت 1:58

قسمت اول ...سلام ...اقا سعید ببین شما پسر خیلی خوبی هستی و یه انسان بهتر ......منظور خاصی نداشتم که اینها رو نوشتم ...... ثانیا انتقاد داشتن به خودی خود کار بسیار خوب و پسندیده ای است و بسیار مهم اما اگر درست و اصولی استفاده بشه ......ثالثا چرا نباید شک داشته باشی این حقته و میتونی ازش استفاده کنی و دقیقا مثل انتقاد اون هم اسلوب و شرایطی داره ... و باید انتقاد بکنی ..... والبته شما چند جا دوباره سر حرف اولت برگشتی که باز متوجه نشدم این همه نوشتنت به خاطر چی بود یا اگر حرفم رو قبول کردی پس ذکر دوباره بعضی حرفها برای چی بود ........

E-mail:  hamedhl@yahoo.com

URL:  uhhl.persianblog.com


نويسنده: حامد

پنجشنبه، 29 آبان 1382، ساعت 1:58

قسمت دوم رابعا ما با هم دوستیم و شوخی هم میکنیم ولی نوع نگارش و رسوندن مطلب کار خیلی مهمیه و خیلی کج فهمیها راحت به این شکل به وجود میاد ...ـ در مورد اینکه چرا از خودم نمینویسم دلایل زیادی وجود داره شما هم چند سال دیگه متوجه خواهی شد چرا این طور رفتار میکنم ولی این نصیحت رو از یک بردار کوچک قبول کن در مورد خودت و افعالت و اندیشه هات ... به صورت باز هیچ جا صحبت و مطرح نکن و تا هر جا که ادامه دادی همین جا قطعش کن تا بتونی به جمع بندی کلی از خیلی چیزهای مربوط داشته باشی بعد جسته و گریخته ... چیزهایی بگو ... ببین دوست من افراد کمی هستن که دفتر خصوصی زندگیشون رو باز کنن برای نشان دادن..... و این کار خیلی اشتباهیه ...یا مورد دیگه ای مثل گذاشتن شرح تقریبا کاملی از خودت و خانوادت عزیز من نمیدانم چند سالته ولی به هزار دلیل اصلا درست نیست این کارت .... اگر به دنبال بعضی چیزها هستی که ساده ترینش دوست هست یا ویزیتور این راهش نیست ...حال خود دانی

E-mail:  hamedhl@yahoo.com

URL:  uhhl.persianblog.com

حالا چرا لازم دونستم اين مسأله رو اصلا با شما در ميون بگذارم. کسانی که من رو می شناسند جواب کلمه به کلمه اون رو ميدونند، ولی اينجا رو برای تو دوست عزيزی می نويسم که يا بارِ اول هست اينجا ميای يا هيچوقت حوصله نکردی حرفهام رو تا آخر بخونی.
شايد اينجا در نظر اول يه وبلاگ باشه که توش چند تا عکس از من و خانواده ام هست. شايد اگر تيترها رو ببينيد اولين چيز به ذهنتون اين برسه که من دارم خودم و خانواده ام رو بهتون معرفی ميکنم. ولی لطفا حوصله کنيد، کاره سختی نيست خوندن چند خط، همين چند خط معرفی، شايد بين همين معرفی‌ها ۲ تا حرف هم زده باشم که شما رو به تفکر بندازه. شايد ارزش اينو داشته باشه به خودمون به محيطمون به زندگیمون ۲ دقيقه فکر کنيم.
آره دوست من، اگر جامعه يی که تو و دوستان ديگرمن توش زندگی ميکنيد، اقتضا ميکنه برای شادی و موفقيتتون، خودتون نباشيد، به من ياد دادند که خودم باشم. دارم جايی زندگی ميکنم که اگر تظاهر کنم به هيچجا نميرسم. درسته شايد خيلی‌ها که اينجا مياند خيلی فکرها راجع به من ميکنند، ولی واقعا من برای اونها زندگی ميکنم؟ اگر قرار بود ما خودمون رو با هر نوع تفکر تطبيق بديم ميشد قضيه پدربزرگ و نوه و الاغشون. حتما همه ما اين داستان رو يا شنيديم يا تو برنامه کودک ديديم. ما اونجوری زندگی می‌کنيم که ميخواهيم و بهتر نيست همونجور که زندگی می‌کنيم ديگران هم ما رو بشناسند؟ اگر قرار بود همه رفتار ما رو بپسندند؛ بالاتر و کاملتر از پيامبرهای الهی کسی وجود نداره ولی اونها رو هم خيلی‌ها نپسنديدند و نميپسنديم.
من حرفهای دوست عزيزم رو خوب فهميدم، مسلما منظورش اين نبود که تو زندگی تظاهر کنيم و تجربيات ارزشمندش رو تو اين چند سال حضور در جمع وبلاگنويسان و فعالان اينترنتی تو کشور عزيزمون ايران، در اختيار منی قرار داده که فقط ۲ ماه هست که دارم می نويسم و پر از اشتباه و نقص هستم، منی که بخاطر چند وقت دوری از وطنم فکر ميکنم که هنوز کسانی هستند که با شنيدن حقايق زندگی کمی تامل کنند، کسانی که از حقيقت لذت ميبرند. دوست من حتما می دونسته که بعضی‌ها از حقيقت فرار ميکنند و بعضی ديگه حقيقت رو برای رسيدن به اهدافشون پله زير پای خودشون قرار ميدند، اون هم تو محيط کوچيکی مثل وبلاگ.
همه ما برای نوشتن دليل داريم. دليلهامون هم برای خودمون با ارزشه و براش زحمت ميکشيم و وقت صرف می‌کنيم. مسلما اون شمارنده که يه گوشه از وبلاگ ما هست ارزشی نداره، چون خيلی ‌ها مياند و نخونده و نظر نداده صفحه رو ميبندند و اصلا فراموش ميکنند همچين جايی بودند. اين اتفاق برای وبلاگ من که براش جاهای مختلف تبليغ کردم زياد افتاده. حتی وقتی يه نظرسنجی گذاشتم که بدونم چرا اين کار رو ميکنند (نوشته آقايی يا خانم؟) حتی يک سوم کسانی که اينجا ميومدند هم توش شرکت نکردند. اگر ما وبلاگ داريم ميدونيم که کسی که مياد و نخونده حتی نظر هم ميده، باعث افتخار و شادی ما نميشه.
ولی شايد خيلی از شما عزيزان که اينجا ميايد و سطحی مطالب و ظاهر وبلاگ من رو ميبيند مثل اين دوست خوبم اين سوال براتون پيش اومده که چرا سعيد اينجا اين همه عکس داره؟ چرا بيشتر مطالبش در مورد خودشه؟ چرا می خواد خودش باشه؟ پشنهاد ميکنم اگر حوصله و وقت داريد يکی از نوشته‌هام رو تا آخر بخونيد، شايد جواب سوالتون رو گرفتيد. در مورد عکسها هم درسته خيلیها نميتونند ببينندشون ولی آيا بايد همه جا و همه وبلاگها مثل هم باشه؟ اگر هم ديدن چهره من براتون خسته کننده است ميتونيد مثل اين دوست خوبم به وبلاگ بدون عکس من سر بزنيد، ميبيند که حتی به فکر شما هم بودم.

ديشب دو گنج پيدا کردم و فکر ميکنم خميازه‌های امروز صبح سر کلاس ارزشش رو داشت که من تا ۲ شب (به وقت اينجا) با اونها چت کنم. امروز خيلی خوشحالم. راستش موضوعاتِ زيادی هست که هميشه تو سرم ميچرخه و دنبال يه فرصت هستم که راجع به اونها بنويسم، عشق هم يکی از اين مطالبه، با اينحال ميخوام الان يه کم راجع به عشق حرف بزنيم و فکر کنيم. ديشب با يه فرزند شهيد چت کردم. نميدونم با اين کلمه چی به ذهنتون ميرسه، نميدونم وقتی آوای «کجاييد ای شهيدان خدايی» رو ميشنويد بايد دلتون آروم بگيره يا به فکر اين باشيد که برای چوب و زنجير نخوردن فرار کنيد. ولی منی که بچه جنگ و خون و آتيش هستم، منی که با اين واژه‌ها کودکيم رو پشت سر گذاشتم، احساس آرامش ميکنم. حتما خيلی‌ها يادشون هست، ياد روزهای سخت، ياد روزهايی که کمتر وقتی بود تو محله‌هامون کسی شهيد نشده باشه، يه روز پسردايی، يه روز پسرعمو، يه روز همسايه، هر روز...
ديشب شنيدم يه همسر يا بهتر بگم يه مادر بعد از ۱۷ سال هنوز هم پنجشنبه‌ها با همون گلی که همسرش دوست داشته سر خاکش ميره. نميدونم با اين جمله چقدر تکون خورديد، ولی بدونيد من الان هم که دارم می نويسم اشک تو چشامه. يه کم فکر کنيم، عشق ما کجا عشق... ما حتی وقتی چشمامون تو چشم همديگر هست به هم خيانت می‌کنيم، يه نفر چقدر بايد روحش بزرگ باشه، وفای ما کجا و وفای... هيچی نميتونم بگم، هيچی. خودت بخوان حديث مفصل از اين عشق. ديشب وقتی به يه نفر گفتم اين موجود رو پيدا کردم، گفت چه زنِ بزرگی، ولی من ميگم چه انسان بزرگی. به اين دوست عزيزم برای داشتن همچين مادری تبريک ميگم. ولی يه کوچولو راجع به عشقهامون فکر کنيم، يه کم بسنجيمشون.
ديشب با يه انسان بزرگ ديگه هم آشنا شدم، يه دوست که دو سال از زندگيش رو بخاطر چيزی که هيچ کدوم از ما نميخواهيم ولی بعضی وقتها به سراغمون مياد (بيماری) از دست داده و همين باعث شده دوستان صميمی و خوبی نداشته باشه، ولی اين رو بدونه سعيد با اينکه خيلی دور هست و وقت کمی داره ولی تو رو يکی از دوستان خوبش ميدونه. الان برای اين دوست سلامتیش مفهومی داره که برای هيچکدوم از ما نداره.
چند روزی هست با يه روح قوی، يه مادر عزيز آشنا شدم. ايشون دو فرزند ۱۶ و ۱۷ ساله دارند و مثل خودم تو غربت هستند، ولی شايد در مقابله دردی که ايشون دارند، غربت هيچ باشه. اين مادر عزيز با وجود بيماری MS دست از مبارزه بر نداشته همچنان در برابر ناتوانی ‌های ناشی از بيماری ايستادگی ميکنه. ازتون ميخوام براش دعا کنيد و شما هم اينجا چند کلمه براش بنويسيد چون هميشه اينجا رو ميخونه. در ضمن کمکم کنيد تا قانعش کنيم که وبلاگ بسازه، حتما حرفهاش ارزشمند هست و ما که سالم هستيم شايد خيلی چيز‌ها رو نتونيم حس کنيم، و اون به ما کمک کُنه.
آره حامد عزيز، من برای يافتن اين دوستان دارم اينجا می نويسم، برای ياد گرفتن.
راستی تولد شيوا مبارک.

پی نوشت: دوست خوبم خيلی زود جواب من رو داد، قضاوت با شما اگر من باعث دلخوری ايشون شدم

نويسنده: حامد

پنجشنبه، 29 آبان 1382، ساعت 22:48

عزیزم اين راهی که در پيش گرفتی نوع گفتارت و نوشتنت با کنايه ‌های خاصت ... تو بی بی اس عقاب سالها پيش انجام دادم بسيار شيوا تر و محکمتر ... عزیز جواب دادن بهت و مسائل بعدش رو کاملا واقفم و تا همین امروز تو کل انداختن‌های چرت و پرتی مثل این و چه خیلی بزرگتر از این در جواب دادن قاصر نبودم موضوع اینجاست که ندادن جواب برام حالا کاملا قطعی شد تا وقتی .... این رو بدون در مورد آخر اگر منظورت این جور دوستیهاست من با روحم و جسم خیلی بالاتر از این جور چیزها رو درک کردم یا حداقل سعی بر درک و به شناخت رسیدن داشتم حالا تو اون موقع که ما داشتیم تو درد مغلتیدیم تو رختخوابت خوابیده بودی یا اینکه وقتی داشتیم دست دوستی رو میگرفتیم تو داشتی با توپ بازی میکردی ... نمیدونم .... فقط امید دارم اندیشه ات موقع نوشتنت خالص و ذهنت آزاد بوده باشه .....

E-mail:  hamedhl@yahoo.com

URL:  hhl.persianblog.com


نويسنده: سعید حاتمی

پنجشنبه، 29 آبان 1382، ساعت 23:4

حامد عزيز فقط ميتونم بگم متاسفم. کاش با عينک زيباتری به نوشتم نگاه می‌کردی. من قصد خاصی نداشتم، ادبيات خاصی هم ندارم. من چيزی رو می نويسم که اگر عينک شفافتری داشتی شايد ياد تمام دردهايی که کشيدی می افتدی و با بزرگواری به يه کوچکتر و کم تجربه تر و ضعيف تر از خودت نگاه می‌کردی. موفق و شاد باشی

E-mail:  saeedhatami@web.de

URL:  saeedhatami.persianblog.com

پی نوشت (دوشنبه، ۱ تیر، ۱۳۸۳): اين دوست خوبم بخاطر مشکلات روحی زيادی که داره بارها وبلاگش رو پاک کرده و ديگه اون يادداشتش موجود نيست و متأسفانه من هم از اون نسخه يی ندارم؛ ولی جالبه بدونيد در اون مطلب فقط از کمالات خودشون نوشته بودند و به من گوشزد کرده بودند که با وجود اينکه هنوز بيست سال سن هم ندارند يکی از نويسندگان قديمی!!! و طنزپرداز و کاريکاتوريست مشهور ايران و يکی از متوليان اينترنت در ايران هستند!!! البته نميدونم چرا ايشون ترجيح ميدند گمنام بمونند! و بجای اينکه آثار خودشون رو تو وبلاگشون بگذارند، عکسها و نوشته هايی که اگر به چند سايت و وبلاگ سر زده باشيد، تکراری هستند، رو بدون در نظر گرفتن رسم جوانمردی و قوانين حق ناشر (کپی رايت) در وبلاگشون گذاشتند. ولی از نصيحتهاشون به من، معلومه که برای حفظ شخصيتشون لازمه! جالبه بدونيد چندوقت بعد از اين موضوع و پاک کردن وبلاگشون، به وبلاگی برخوردم که نه تنها کاملاً شبيه وبلاگ آقا حامد بود، بلکه شمارنده وبلاگ آقا حامد هم اونجا قرار داشت!!! (البته بعد از ياداوری من اين کانتر رو برداشتند) نويسنده اونجا که خودش رو به اسم دختر معرفی کرده مانند آقا حامد يکی از کاريکاتوريستها و نقاشان بزرگ ايرانند طوريکه شرکتهای کارتون سازی جهانی به دنبال ايشون هستند، ولی ايشون هم مثل آقا حامد ترجيح ميدند ناشناس بمونند و از آثار ديگران بدون ذکر نام در وبلاگشون استفاده ميکنند و تصميم دارند فقط در زمينه وبلاگ شناخته شده باشند و هر کسی آپديت ميکنه برند براش نظر تکراری بدند تا متقابلاً اونها هم تو وبلاگ ايشون يک نظر بدند!!! از همه جالبتر برخورد ايشون با من بوده که گويا نفرت عميقی از من در وجودشون هست، در صورتيکه من اصلاً ايشون رو نميشناختم و فقط وجود کانتر وبلاگ آقا حامد رو در وبلاگ ايشون ياداوری کردم.

نظرات قبلی

November 23, 2003

باز هم افتخار ايرانی بودن

بدون شرح

کليپ ايران از گروه آرين (اينجا کليک کنيد)


توضيح: تمام اين عکسها توسط خودم از طريق تلويزيون گرفته شده. فقط چون جديد بود گفتم بيارمشون اينجا. ايرانی باشيد.

نظرات قبلی

November 27, 2003

چه جوری همديگر رو ميشناسيم؟

چند روز پيش يه چيز شنيدم که خيلی رفتم تو بحرش. يه نفر تو ۳ سالگی بينايیش رو از دست ميده و الان بعد از سالها با عمل جراحی ميتونه ببينه. نکته جالب توجه اش اينه که نمیتونه چهره افراد رو از هم تشخيص بده. حتی نمیتونه همسرش رو از رو چهره اش بشناسه ولی به راحتی از صدای پاش ميشناستش. خوب اين مسأله برای پزشکان مغز و اعصاب واقعا جالب بوده و دارند نظريه‌های خودشون رو از اين راه بررسی ميکنند، ولی من ميخوام از يه بُعد ديگه بهش نگاه کنيم.
راستش برای خود من سخته از روی چهره سياه پوستها يا زردپوستها (آسيای شرقیها) رو از هم تشخيص بدم، چون تا قبل از اينکه بيام اينجا خيلی کم باهاشون برخورد داشتم و نميتونم اون ريزه کاریِ صورتشون رو ببينم و کلی يه تصويری تو ذهنم ميمونه که معمولا شبيه به هم هست. ما همين حالت رو نسبت به حيوانات هم داريم. يعنی يه نفر که به ندرت گوسفند ديده نمیتونه تفاوت بين گوسفندها رو تو يه گله پيدا کُنه، ولی مطمئناً چوپانشون ميتونه اين کار رو بکنه.
حالا ميخوام بپرسم ما وقتی ميخوايم همديگر رو بشناسيم به چه مشخصه هايی توجه می‌کنيم؟ از صدای پا همديگر رو ميشناسيم؟ از رنگ پوست؟ از فرم صورت؟ از لهجه؟ از چی؟ تو برخورد اول چه چيزهايی از طرفمون تو ذهن نگه ميداريم؟ تا حالا فکر کرديد مثلا اگر اطرافيان رو فقط از چهره، يا فقط از صداشون بشناسيم، خدايی نکرده يه روزی اون حس (شنوايی، بينايی، ...) رو از دست بديم، آيا باز هم ميتونيم بشناسيمشون؟ بهتر نيست سعی کنيم يه کم با وسعت بيشتری به اطراف نگاه کنيم. شايد از زندگی لذت بيشتری ببريم، شايد خيلی از مسائل که آزارمون ميدند ديگه آزاردهنده نباشه. دل دريايی شنيديد؟

اينجا يه قسمت ديگه شروع ميشه
يه انتقادی که دوستان هميشه از نوشتن من کردند اين هست که خسته کننده و طولانی می نويسم. خب اين بار کوتاه نوشتم و با داستان و مثال و خاطره، کسل کننده اش نکردم (البته اميدوارم). انتقاد ديگه هم اينه که چرا ساده می نويسم و همه چيز رو توضيح ميدم که بارها گفتم من اصلا توانايی نوشتن ندارم و خودم هم تعجب ميکنم همين کلمات تکراری رو چه جوری به هم ميچسبونم که ميشه جمله. اميدوارم شما که اين خطها رو ميخونيد اين رو در نظر داشته باشيد که من پر از اشتباه و کمبود هستم. من واقعا شرمنده دوستانی هستم که تو ادبيات واقعا توانا هستند و با لطف و بزرگواريشون جملات من رو تحمل ميکنند.
اين هفته دوستان زيادی به من و وبلاگم لطف داشتند و من بخاطر گرفتاری واقعا شرمنده همشون هستم. مشکل اصلی اينجاست که وقتی تعداد بازديدکننده‌ها زياد ميشه سرعت بازشدن وبلاگ هم طول ميکشه و اصلا ارتباطی به حجم بالا يا تعداد عکسهای اينجا نداره، البته چند روز هست که گويا سرعت باز شدن وبلاگ عادی شده. مشکل ديگه که خيلی از دوستان باهاش برخورد داشتند باز نشدن عکسها بود، که اين مشکل فقط تو ايران اون هم از جانب تعدادی از دوستان هست که فکر ميکنم خدمات دهنده اينترنتشون با سروری که عکسهام روش هست مشکل داره. با اين حال چون من از ابتدا سعی کردم کسانی که اينجا مياند هيچ مشکلی نداشته باشند و بتونند به راحتی نوشته‌هام رو بخونند، تصميم گرفتم يک سايت اختصاصی داشته باشم و اميدوارم تا هفته آينده شما راحتتر به ميهمانی من بيائيد.
من رو از انتقاداتتون بی بهره نگذاريد. شاد باشيد

نظرات قبلی

About November 2003

This page contains all entries posted to سعید حاتمی in November 2003. They are listed from oldest to newest.

October 2003 is the previous archive.

July 2009 is the next archive.

Many more can be found on the main index page or by looking through the archives.

Powered by
Movable Type 3.35