WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله   « پدر و مادر |  باير لورکوزنی شدن ما »
اجتماعی Friday, October 31, 2003
خوب چيه بد چيه؟

بلاخره اين اينترنت ما وصل شد. اين ۲ هفته انقدر عذاب آور بود که حتی نتونستم ۲ کلمه درس بخونم (چه بهونه خوبی) ولی جداً تو اين دوره زمونه آدم اينترنت نداشته باشه احساس ميکنه کَر و لاله.
ديروز يه اتفاق جالب افتاد. عصر که از مرکز کامپيوتر دانشگاه مشغول ارتباط مردمی (پاسخگويی به سؤالات خوانندگان!) بودم يه دفعه يکی از پشت سرم گفت سلام! اول فکر کردم لابد عَرَبه و فکر کرده منم از بيخ عربم. بعد ديدم نه فارسی حرف ميزنه. خلاصه نمرديم و يه ايرانی تو دانشگاه پيدا کرديم. آخه تواين دانشگاه ما بر خلاف اکثر دانشگاه‌های آلمان نسل هر چی ترک و ايرانی هست برچيده شده. ما خاورميانه يی‌ها رو هر کار بکنند (کله سياهمون رو هم بولوند کنند) باز هم بايد خودمون رو نشون بديم! همين عربها تو دانشگاه ما هر نوع ناهنجاری از خودشون نشون ميدند تا ثابت کنند از ترکها (منظور ترکيه يی هاست) تو تابلو بودن کمتر نيستند، به همين خاطر من که سعی ميکنم حتی المقدور رابطه يی باهاشون نداشته باشم و سرم به کاره خودم باشه، اکثرشون هم از اين تروريستهای خطرناک هستند و به قول روزنامه‌های به اصطلاح اصلاح طلبمون گروه فشاری! البته در حال حاضر غير از اين آقا ياسر گل، پسر خواهرم و يکی از دوستانش و همينطور يکی از آشناهای خانوادگی، رو ميشناسم که ايرانی هستند و اينجا تحصيل ميکنند ولی اونها رو هم سالی يه بار نمی بينم! خلاصه که جفتمون کلی ذوق کرديم همو ديديم. البته اون ميگفت يه ايرانی ديگه هم اينجا ميشناسه که از غذا وبلاگ هم داره! آخه يکی نيست بگه مگه ما درس و زندگی نداريم که وبلاگ مينويسيم! حالا وقتی ديد که از دانشگاه هم ميشه چت کرد چشماش برق زد! من هم بهش ياد دادم که چه جوری از مسنجر جاوا که احتياج به نصب نداره استفاده کُنه، خلاصه بچه مردم رو منحرف کرديم. جالبش اينجا بود که اين رديفِ جلوتر از من نشسته بود و با هم مشغولِ چت بوديم! يه دفعه ازم ميپرسه هستی يا نه! اين اَنتَرنِت عجب چيزی اِلَدی [کرده] که بابا باشينی [سَرِشو] بر نميگردونه ببينه هستم يا يُخ [اين جمله رو با لهجهِ شيرين آذری بخونيد!] حالا قرار شده برم خونه اش من با اينترنت کار کنم اون هم تلويزيون نگاه کُنه تا زياد اينجا احساس غربت نکنيم!
من تو هر نوشته بايد چند خط گِلِگی کنم. راستش من وقتی ميديدَم غير از خودم که روزی ۳۰ بار ميام اينجا و حرفهای خودمو می خونم و کلی ذوق ميکنم، ۵۰-۶۰ نفر ديگه هم که راهشون اينور ميافته، ميشينند لااقل ۲ تا مطلب که به نظرشون جالبه ميخونند و فوقش خوششون نمی آد و ديگه اينجا نمياند، ولی اين چند روز که ارتباط مردميم قوی بود! ملت ميومدند يه سئوالهايی می‌کردند که راستش رو بخواهين شاخ در می آوردم. البته به همه حق ميدم که حوصله و وقته خوندنِ مطلب رو ندارند ولی خوب بهتر نيست اگر چيزی رو ميخونيم با دقت باشه شايد نکته يی توش بود. البته اونی که کامل نميخونه اينجا رو هم نميبينه پس الکی غُر زدم. حالا بين همه دوستان خوبم که مياند اينجا و نظر ميدند يه دوستِ خوبی هست به اسم مهری که فکر ميکنم هر روز تشريف ميارند اينجا و نظرهم ميدند، با اينکه فقط همين اسم رو ازشون دارم و فکر ميکنم اون اول که اومد اينجا يه سوء تفاهمی براش به وجود اومده بود و منو با نويسنده وبلاگ ديگه اشتباه گرفته بود، ولی ازشون واقعا ممنونم و خوشحالم که همچين خواننده ای دارم. دوستانِ ديگه ای که هم به نوشته‌های من توجه دارند و اينجا مياند: ساحل آرام، سميرا، محمد، مهدی، عليرضا، خانم سوهانی، سيما، طناز، صبورا، نيما، ستاره و سپيده و خيلی‌های ديگه که از همه شون ممنونم. راستی ديروز با يه بچه محل هم آشنا شدم، حيف که خاطرات مشترکی با هم نداشتيم، فکر کنم اسمش آريا بود، خلاصه که از تمام عزيزانی که در مورد مطلب قبلی اظهار محبت کردند ممنونم و واقعا خوشحالم که تونستم حرفی بزنم که به دلتون بشينه.
با يکی از دوستان خوبم به اسم مهرنوش (که تو مطلب قبلی وبلاگش رو هم معرفی کردم) تو قسمت نظرخواهی‌های وبلاگهامون يه بحثی رو شروع کرديم که شايد بد نباشه شما هم توش شرکت کنيد. البته اين بحث مفصل تر از اين حرف هست و بعد‌ها بيشتر در موردش حرف خواهيم زد ولی باز دوست دارم نظرتون رو بگيد. حالا من همه حرف هايی که بين ما رد و بدل شده عيناً (بغير از تعارفات معمول و سلام و احوال پرسی) اينجا ميارم تا شما هم اگر دوست داشته باشيد وارد بحث بشيد، البته اولين نظری که مهرنوش داده هم در جای خودش جالبه! البته اين رو هم بگم که ما حتی آشناييتمون اينجوری شروع شد و تو اين مدت تمام حرفهای رد و بدل شده همينهاست که ميبينيد.

نويسنده: mehrnoosh

سه شنبه، 29 مهر 1382، ساعت 18:56

سلام ... بای

E-mail:  وارد نشده است

URL:  medadsiah.persianblog.com

نويسنده: سعید حاتمی

سه شنبه، 29 مهر 1382، ساعت 19:1

عليک سلام و خداحافظ ;)

E-mail:  saeedhatami@web.de

URL:  saeedhatami.persianblog.com

نويسنده: mehrnoosh

جمعه، 2 آبان 1382، ساعت 21:42

سلام.بد چيه يا خوب چيه ؟ بای

E-mail:  وارد نشده است

URL:  medadsiah.persianblog.com

نويسنده: سعید حاتمی

جمعه، 2 آبان 1382، ساعت 23:47

سلام، حق با تو، خوب و بد نسبی هستند ولی فکر ميکنم خوب چيزيه که اکثرِ جامعه اونو خوب بدونند و بد برعکسش. مثلا وقتی اکثرِ مردم سيگار ميکشند و احتمالا لذت هم ميرند يعنی خوبه...

E-mail:  saeedhatami@web.de

URL:  saeedhatami.persianblog.com

نويسنده: mehrnoosh

شنبه، 3 آبان 1382، ساعت 0:12

ببين سعيد جان . من و تو اجتماعيم و اعمال ما به اندازه يه اجتماع مهمه . اينکه اينقدر قوی هستی و می خوای نقطه ضعفهاتو بشناسی قابل تقديره اما ... و اينکه ميزان رای زياد به يه حرکت در اجتماع ارزش نيست چون يه چيزايی مثل فرهنگ . سطح آگاهی و ... توی جوامع مختلف متفاوت ...

نويسنده: سعید حاتمی

شنبه، 3 آبان 1382، ساعت 19:55

...من هم با تو کاملا موافقم و هميشه و همه جا گفتم که برای اصلاحِ همه چيزی (هم جامعه هم مسئولينِ جامعه) ما بايد اول خودمون رو اصلاح کنيم و منتظر نباشيم همه با هم درست بشند. حالا سعی ميکنم راجع به اين مسأله بيشتر بنويسم. با بقيه نظرهات هم کاملا موافقم ولی مسأله اينجاست که شخصيت و رفتار ما بايد جوری باشه که برای همه فرهنگها و سطح آگاهی‌ها و ... تو جوّهای مختلف قابل درک و احترام باشه. آدمهای بزرگ هم تو تاريخ دقيقا اين خصوصيت رو داشتند و دارند. البته من نميخوام و نميتونم بزرگ باشم ولی سعی ميکنم بزرگ رفتار کنم!...

نويسنده: mehrnoosh

شنبه، 3 آبان 1382، ساعت 21:33

من بهت حق ميدم اما ما برای چی زنده هستيم ؟برای من يکی که فرق نمی کنه تو چه قرن و کجام .من فکر می کنم هميشه بايد خود بود گرچه ناچاريم گاهی اوقات به اجتماع بيشتر بها بديم .مرسی .بای

نويسنده: سعید حاتمی

شنبه، 3 آبان 1382، ساعت 21:51

...ميخواستم بگم تنها چيز مطلق تو دنيا خود ما هستيم. وقتی خود من مطلق هستم پس ميخوام طوری زندگی کنم که برای ديگران هم مطلق باشم، اونجاست که نگاه ميکنم ببينم چه نفعی برای اجتماعم دارم. آيا ميتونم سرم رو تو اين اجتماع بالا بگيرم يا نه، آيا برای اين اجتماع کاری کردم که بتونم بگم من توش مطلقم يا نه. پس ميبينی آدمی مثل من که اينهمه دم از انسانها و مردم و جامعه ام و ارزشهاشون ميزنه همش از خودخواهيش و ارضا کردن نفس و مطلق بودنشه. البته اميدوارم تنها خودخواهيم اين باشه... 

نويسنده: mehrnoosh

شنبه، 3 آبان 1382، ساعت 23:4

درسته .اين رفتارها .خواسته‌ها و ... همش ناشی از خودخواهی ماست .اين ماييم که براحتی ارزشها مون رو تغيير می ديم.فراموش می کنيم و قضاوت می کنيم .اما حرف من اينه که اينا ناشی از رشد و درلحظه زندگی کردن.من اجتماع رو قبول دارم .اما تا يه حد کمی بهش حق می دم .درسته اين واقعأ سخته که آدم خودش به قوانين برسه اما فرض کن من يه آدم موفق .از نظر اجتماعی کاملأ موفق اما هميشه احساس يه کمبود خواهم داشت چون اجازه دادم جامعه از من يه شهروند عالی پوک از خودم می سازه .اينکه جامعه مال ماست پس بايد ما رو هم که داريم با سختی باهاش سازگاری می کنيم بپذيره .اما ما هرچی وارد اون ميشيم مجبور ميشيم که خيلی از درونمون ( همون حقيقتی که فکر کنم مطلقش می دونی ) رو به پست ترها تغيير بديم...

نويسنده: سعید حاتمی

شنبه، 3 آبان 1382، ساعت 23:18

...فکر ميکنم زيبايی زندگی هم به اينه که آدمها بايد درونشون رو بسازند تا تو جمع آدمِ موفقی بشند. قبول دارم خيلی‌ها قبل از اينکه تو جمع مطرح بشند درونِ زيبايی داشتند ولی بعدش... خوب مهم اينه که آدمها ظرفييت شهرت رو داشته باشند. حتما منظورِ بزرگان از آرمان شهر جايیِ که تمام اين نکات رعايت بشه ولی خوب حتما قبول داری که اگر همه خوب باشند و مفيد زندگی کنند زندگی تکراری و بيهوده ميشه. خوب در کنار بد معنی ميده. ولی ما سعی کنيم خوبتر باشيم، هم درونمون و هم بيرونمون. مسلمه آدمها ظرفييت خوب بودنشون هم اندازه ای داره. مثلا واسه من ۱ ليتره! متشکرم که بحث رو ادامه ميدی...

نويسنده: mehrnoosh

يكشنبه، 4 آبان 1382، ساعت 13:19

سلام.اين ذات ماست تکامل گرايی فردی و اجتماعی ! اما همون سوال اول رو ميگم که بد چيه يا خوب چيه ؟ اين بد و خوبهای اجتماعی همش يه سمبل آرمانگرايانه از يک انسان در دوره خودشه اما حقيقت انسان مهمه که معمولأ ناديده گرفته ميشه و رفتارش که ممکنه عميق يا خالص نباشه قضاوت ميشه .بخاطر همين رقابت در بدست آوردن جايگاههای اجتماعی بالاتر ناخودآگاه بين انسان و خودش فاصله می اندازه .من اگه چابلوس و خانوم باشم ارزشم بيشتر ميشه تا جسور و رک باشم .و اين منو ميکشونه به سمت يه انسانی که همه چيشو فدا ميکنه تا از نظر همه بهتر باشه.اين بهتر بودن کاررو خراب ميکنه !!!!! ظرفيت خوب بودن برای همه زياده اما من فهميدم ظرفيت خوبی پذيرفتن مهمتره ...

نويسنده: سعید حاتمی

دوشنبه، 5 آبان 1382، ساعت 19:54

...من هم قبول دارم خيلی‌ها برای خوب بودن چاپلوسی رو در پيش ميگيرند ولی چاپلوسی برای همه امکان نداره تازه عمرش هم کوتاه ولی کسيکه وضع دل خودش خوب باشه، يعنی اصولی رو تو زندگيش پيش بگيره مسلما تو جامعه موفق و سر بلند ميشه. من هم مثل تو به نسب بودنی ارزشها معتقدم ولی اگر اکثريت رو در نظر بگيريم ميبينم چيزهايی هستند که هميشه تقريبا خوب بودند و احتمالا خوب خواهند موند...

نويسنده: mehrnoosh

دوشنبه، 5 آبان 1382، ساعت 21:1

ببين سعيد درسته که يه رفتارهايی در لحظه يا به دوره کوتاه فقط تاريخ مصرف داره اما اين يه آغازه .آغاز راه خودفروشی به دنيا !!!!!اين حرفهايی که برات مينويسم عينأ‌ زندگی منه .من هميشه با همه مشکل داشتم و دارم .من به عنوان يه انسان برات مينويسم که به جرم اينکه ميخواست خودش باشه خيلی وقتها طرد شد !!! فکر کن ميخواي بگی . بگی که فريبها رو می فهمی . نيت اصلی رفتار مردم رو می فهمی و ... مهمتر اينکه ميخوای به سن و سال خودت رفتار کنی !!!!!!! نمی دونم هميشه اينطور بوده يا اين اواخر اينطور شده که همه آنتی صداقت و خوبی شدن !!!!!

نويسنده: سعید حاتمی

دوشنبه، 5 آبان 1382، ساعت 21:26

...فکر کردی خوب بودن به همين راحتيه؟ فکر کردی به اين زودی شيرينيه خوب بودن رو ميچشيم؟ اگر اينطور بود که اينهمه پيغنبر لازم نبود، اينهمه برای ما وعدهِ بهشت رو نميدادند! پس نه خوب بودن راحتِ و نه نتيجه اش فوری. آره الان اگر تو ايران يکی راستگو باشه و وفادار و مهربون و با گذشت (چيزای تقريبا خوب) واقعا باخته، ولی فکر ميکنی تو قراره برای کی خوب باشی؟ قبلا هم گفتم ما برای ارضا خودمونه که ميخوايم خوب باشيم، پس وقتی تو فکر کنی خوب هستی ديگه به اين کار نداری که ديگران در مقابله خوبيهات چه واکنشی نشون ميدند، چون مطمئنی تو خوبی و اونها اگر مخالفِ تو باشند پس بدند...
...فکر ميکنم اين بحث رو بعد از اين تو وبلاگِ خودمون ادامه بديم، اينطور بهتر نيست؟ يعنی اين بحث از حالت ۲ نفره خارج بشه و ببينيم نظرِ دوستانِ ديگمون چيه...


راستی يه سوال خارج از اين بحث. اگر يکی بياد به شما بگه از فلان رفتارتون ناراحت شده و اينجوری ذهنيتی که ازتون داره عوض ميشه يا شده شما چی کار ميکنيد؟ حدس ميزنم عصبانی ميشيد! خب ما عادت داريم بدون اينکه به هم هشدار بديم جايگاهِ ديگران رو تو قلبمون بالا پائين می‌کنيم (به قول خودت امتياز ميديم) و يه روز ميبينم اصلا بدون اينکه طرف بفهمه از دلمون انداختيمش بيرون و خودمون هم خبر نداريم. حالا به نظرِ شما کدوم راه بهتره؟ راه اول يعنی سعی کنيم از هشدار ديگران بهمون بر نخوره در عوض بفهميم برای طرفمون چقدر ارزش داريم؟ يا راه دوم؟

منتظرِ نظرتون هستم. برای همه آرزوی موفقيت و خوبی دارم.

نظرات قبلی

نظر شما چيه؟ (12 پيام)

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 06:13 | لينک به اين يادداشت (0)

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
نويسنده: ساده Thursday، 17 Jun، 2004 ساعت 12:21

سلام. فکر نمیکنم به همین سادگی که گفتی امکان داشته باشه یکی رو از قلبمون بیرون کنیم ! مگر اینکه با رفتارش خوردمون کرده باشه. ولی با همه اینها باز دوست داشتن نمی تونه به مرور زمان از بین بره یا تموم بشه. اگه اشتباه میکنم بگو!

URL: http://sadehf.persianblog.com

نويسنده: حامين Thursday، 17 Jun، 2004 ساعت 12:01

من هيچ کاری نميکنم!

URL: http://Haminpersia.persianblog.com

نويسنده: متين Thursday، 17 Jun، 2004 ساعت 09:28

وااااای... ميبينی تو رو خدا !
اون موقع ها متين اصلا نبوده !!
يادش به خير چه دورون خوبی داشتی !
ـــــــــــــــــــ
خوب منم بد خودمم!
اين مهرنوش دختر با حاليه ها ... !

URL: http://2khtaregol.4irani.com

نويسنده: آفتاب پرست Thursday، 17 Jun، 2004 ساعت 07:54

راجع به اون تيکه آخرت هم: والا خوب چرا نبايد بهش اهميت بديم؟هشدار چيز بسيار خوبی می باشد.من ميگم :«توصيه های ايمنی رو جدی بگيريد»!! اما اگه يارو بدون هشدار تو دلش آدمو سوار آسانسور کنه و هی ببرش بالا پايين اونوقت قضيه فرق ميکنه!

URL: http://negar76.persianblog.com

نويسنده: آفتاب پرست Thursday، 17 Jun، 2004 ساعت 07:40

من ميگم خوب منم! بدم بقيه! خيلی توپه نه؟!...اما بي شوخی بگم!اين مهرنوش اومانيست بدجوری گير داده به اين خوب و بدی و من کاملاْ باش موافقم! اينکه تو ارزشهات مخصوص خودت باشه و خوبی و بدی فقط از خودت نتيجه بشه!خير سرمون يه چيزی گذاشتن تو جمجمه به نام مغز و يه چيزی هم گذاشتن گوشه چپ قفسه سينه که انگاری بهش ميگن قلب! همين دوتا ميگن بهت که خوب چيه و بد چيه! اون همه پيغمبر و اينام که اومدن ميخواستن همينو حاليمون کنن! اما ما باز واسه پيدا کردن خيلی چيزا دنبال الگو و مدل و نمونه و ماکت ميگرديم!اونم بی چراغ! ميدونی انسان مدار زندگی کردنه که معيار خوبي و بدی رو معلوم ميکنه!به حرف اين انسان گوش کنيم همه چی حله و گرنه ميرسيم به اينکه «انسان گرگ انسان است»!

URL: http://negar76.persianblog.com

نويسنده: ماهی دودی Thursday، 17 Jun، 2004 ساعت 07:09

اون موقعها يادش بخير!!!!!! فکر کنم همون موقع ها بود که کتک کاری شد؟؟؟؟ راستی زنده ای؟

URL: http://mahidoodi.persianblog.com

نويسنده: سعید Thursday، 17 Jun، 2004 ساعت 04:57

سلام . مطالب خوبی رو داريد بهش اشاره ميکنيد ... خوبه که همه با هم جلو بريم. در هر صورت موفق باشید ... به ما هم سر بزنيد. خدانگهدار

URL: http://Kohan-s.persianblog.com

نويسنده: محمد Thursday، 17 Jun، 2004 ساعت 01:00

خيلی قشنگ می نويسی.
موفق باشی

URL: http://sobhaneh.blogspot.com

نويسنده: مهرنوش Wednesday، 16 Jun، 2004 ساعت 11:34

واقعأ‌ چرا بالا پائين ميکنند ؟؟ خودشون آدمو ميبرن بالا . بنا به خودخواهی و نيازشون يه وقتی دلشونو ميزنه ميکوبوننش زمين اونم با مخ . يا اينم که هميشه بهش نشون ميدن که ديگه حسی بهش ندارن .جالبش اينه که اون آدمه حتی حق دونستشم دریافت نميکنه و چراشو و فریادشو نمیتونه بگه .بعضی وقتا هم یه ابله میشه !!! .بيبنم اينا اثراته موج سواری تو اينترنته ؟؟

URL: http://medadsiah.persianblog.com

نويسنده: غريبه Wednesday، 16 Jun، 2004 ساعت 11:14

شخصا اگه راستش رو بخوای اگه يکی بهم بهگه ما از اين رفتارت خوشم نيومد منم ناراحت ميشم هر چند سعی ميکنم به روم نيارم...البته اين يه مشکله ما ايرانيست به نظرم که اگه يکی نگفته ارطباطش رو کم کنه ميگم نامرد لااقل نگقت واسه چی!؟ ولی اگه بگه ميگيم بچه پرو ۲روزه قد قد کردن ياد گرفته مياد از کارايه من ايراد ميگيره٬ حالا خوبه هر چی داره از من داره ها!!!
خوش باشی

URL: http://stranger89.persianblog.com

نويسنده: غريبه Wednesday، 16 Jun، 2004 ساعت 11:05

دوم!

URL: http://stranger89.persianblog.com

نويسنده: مهرنوش Wednesday، 16 Jun، 2004 ساعت 10:43

جالبش اينجاست که وقتی عموميت پيدا کرد ديگه تموم شد ./ آره واقعآ چرا هشدار نمیدیم ؟؟ بعضی وقتا خیلی ضربه های بدی به آدم میزنه ... راست میگی واقعأ .

URL: http://medadsiah.persianblog.com

لطفاً پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:
نام:
E-mail: حفظ داده ها:
URL:
متن:
   

پس از يک‌بار کليک روی «فرستادن پيام»، لطفاً چند لحظه صبر کنيد تا پيام شما فرستاده شود! توجه کنيد که يک‌بار کليک کافيست!



Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.