WEBLOG WEBLOG About Me Best Iranian Weblogs Last Updated Weblogs MAIN WEBLOG

صفحه اصلی

 

وبلاگ

 

وبلاگهای به روز شده

 

بهترين وبلاگهای ايرانی

ذخيره آدرس اينجا
آخرين نوشته ها      آرشيو      مقاله   « باز هم کار و درس |  هواپيما‌ها دست از سرمان برنمی‌دارند »
عمومی Tuesday, September 30, 2003
سفر و دو نکته

من برگشتم! (حالا بگو نبودی هم چيزی فرق نکرد) اين سَفَر هم مثل همهء سفرها هم خوب بود و هم جالب، فقط دو نکته وجود داشت که شايد برای شما هم جالب باشه.
اولی تأخيرِ قطار بود که باعث شد حدود ۲ ساعت ديرتر به مقصد برسم. راستش اول صبح گفتم زود بلند بشم و راه بيافتم که زودتر هم برسم. اومدم ساندويچ درست کنم يه دفعه ديدم ای داد که دير شد، خلاصه نه تنها ساندويچها جا موند بلکه قطارُ هم از دست دادم و بايد تا قطارِ بعدی ۲ ساعت منتظر ميموندم. از اونور تمام روز رو گشنگی کشيدم چون مثلاً ساندويچها صبحانه و ناهارم بودند! يکشنبه‌ها هم هيچ جا باز نيست که آدم چيزی بخره، آخرش رفتم از اُتومات (دستگاه فروشِ تنقلات و نوشيدنی) شکلات گرفتم.
اينجا آخرِ هفته‌ها (شنبه يا يکشنبه) پنج نفر ميتونند با ۲۸ يورو کُلِ روز رو سوارِ هر قطار (بجز قطارهای سريع السير) يا وسيله نقليه عمومی که ميخوان بشند. خب اگر آدم بخواد بعضی مسيرها رو يه نفری بره پول بليط قطارش دست کم ۵۰ يورو ميشه به همين دليل آخرِ هفته‌ها ميشه با صرفه تر مسافرت کرد، ولی معمولاً اين قطارها شلوغ ميشند و جا برای نشستن نميشه پيدا کرد. البته خوشبختانه من اين مشکل رو نداشتم.
مشکل از جايی شروع شد که يه قطارِ نيم ساعت تاخير کرد و همين باعث شد به قطارِ بعدی نرسم و ۲ ساعت منتظرِ قطارِ بعدی بمونم. نکته اينجاست که چون مسافرِ قطارِ ارزون بوديم نه تنها مسئولينِ راه آهن کاری نکردند بلکه يه عذرخواهی هم بخاطر ۲ ساعت هدر رفتن وقتمون، نکردند. در صورتيکه حدود يک ماهِ پيش پدر و مادرم که با قطارهای سريع السير (ICE: Inter City Experess، که معمولاً سرعتش بيشتر از ۲۰۰ کيلومتر در ساعت ميرسه) مسافرت ميرفتند و قطارِ ۱۰ دقيقه تاخير داشته علاوه بر اينکه کُلی ازشون بخاطر همون ۱۰ دقيقه عذر خواهی کردند يه کاغذ بهشون دادند که دفعه بعد اگر خواستند بليط بگيرند ۵۰ درصد بهشون تخفيف ميدند. اينجاست که معلوم ميشه وقت، زمانی ارزش پيدا ميکنه که آدمها براش بيشتر پول خرج کرده باشند.
نکته بعدی امروز (يکشنبه) صبح پيش اومد. دوباره صبح زود حرکت کردم. البته اين بار به موقع رسيدم! وقتی قطار راه افتاد از اونجا که صبح فرصت کافی برای دست به آب!!! نداشتم، رفتم اين امرِ واجب رو اَدا کنم! متاسفانه يک مقدار طول کشيد، بعد از چند دقيقه ديدم از پشت بلندگو اعلام ميکنند که «وسايل خود تون رو رها نکنيد و بريد». منم چون کوله پشتيم رو همينطور وِل کرده بودم اومده بودم، گفتم نکنه اتفاقی افتاده. سريع سر وَ تَهِشُ هم آوردم و تا دستامو بشورم ديدم در ميزنند. اومدم بيرون ديدم مأمورِ کنترل بليط مضطرب ايستاده دمِ در. تا منو ديد پرسيد اون کوله پشتی برای منه؟ و وقتی فهميد مالِ منه يه نفس راحت کشيد. نگو فکر کرده بودند توش بمبِ و نميدونم از کجا سريع پليس پيداش شده بود. راستش برای همه ما که تو ايران يا کشورهای در حال توسعهء ديگه، بزرگ شديم، ۱۱ سپتامبر يه اتفاقی بود که افتاد و چند هزار نفر آدم مُردند و تموم شد رفت. ولی برای اين غربيها نه تنها هنوز پيامدهای اقتصاديش مونده، بلکه از لحظه اجتماعی هم باعثِ تحولِ اينها شده. اينها که فقط و فقط تا حالا مرگ رو تو فيلمها اَکشن آمريکايی ديده بودند، و فکر می‌کردند يه تروريست يا آدمکُش، چهره خشن داره (مثل Arnold Schwartzenegger)، حالا هر کله سياهی که لبخند هم بر لب داره و چهرش مظلومه هم يه تروريست بنظرشون مياد. خدا محمد عطا رو رحمت کُنه که تا اَبَد اسم خودش و تمام کله سياه‌ها رو جاودانه کرد!
يه چيز جالب ديگه، الان شنيدم همون قطار که صبح من سوارش بودم چند تا ايستگاه بعد از پياده شدنم تصادف کرده. حالا فکر ميکنيد من آدمِ بدشانسی هستم که دقيقاً تو قطاری نشستم که می خواد تصادف کُنه؟ يا خوش شانس که ازش پياده شدم!؟ آخه اينجا هر چند سال يکبار از اين اتفاقها ميافته.
يه توضيح در مورد سِنم: من گفتم يه خرده بيشتر از ۱۷ سال دارم، نگفتم که دقيقا ۱۷ سالمه. در هر حال من فقط تا ۱۷ سالگی سِنم رو شمردم و بعد از اون ديگه بهش توجهی نکردم، حوصلشو هم ندارم جمع و تفريق کنم ببينم چند سالمه، خوب شما همون ۱۷ سالُ الالحساب قبول کنيد.
يه توضيحِ کوچيک ديگه: اين نوشته واسه پريروز (يکشنبه) بود، ولی چون persianblog خراب بود امروز توانستم تو وبلاگ بيارمش.


نظر شما چيه؟ (15 پيام)

نوشته شده توسط سعيد حاتمی در ساعت 04:07 | لينک به اين يادداشت (0)

بالای صفحه (UP)  
دوستان به اين نوشته لينک داده‌اند:


پيام‌هاى زير براى اين يادداشت نوشته شده:
نويسنده: کورش سا سا نی Friday، 12 May، 2006 ساعت 12:43

سلام اقا پسر :
چطوری لطفا اگه وقت کردی از اونهايی که من نميتونم بيارم برای من بفرست
سکس های متفاوت منتظرم

E-mail

نويسنده: محسن Tuesday، 08 Jun، 2004 ساعت 12:54

آقا تو پست قبليتون يه سوال کرديم... هنوز جواب نگرفتيم. حالا شما بگو اين يکی رو ديگه با بی اعتمادی به اين سيستم چه جوری بخونيم؟ نکنه اصلا عريضه‌ها مارو به خدمت شما نمی‌رسونن؟

URL: http://mohsenh.persianblog.com

نويسنده: آفتاب پرست Tuesday، 08 Jun، 2004 ساعت 12:38

تکراری بود که!! می خواستم انشا بنويسم اما موضوع تکراری بود!

URL: http://negar76.persianblog.com

نويسنده: XBoys Tuesday، 08 Jun، 2004 ساعت 10:59

يعنی از اين به بعد بايد نوشته ی قديمي بخونيم!!! مگه خوبه که آدم رويه سن خودش متوقف بشه؟!؟!

URL: http://XBoys.persianblog.com

نويسنده: سارا Tuesday، 08 Jun، 2004 ساعت 09:48

سلام.. سفر خوبه. خيلی دوستش دارم. سفر رو ميگم. من که از هر فرصتی استفاده ميکنم برای مسافرت..! خوش باشی رفيق

URL: http://www.sara8.com

نويسنده: ساده Tuesday، 08 Jun، 2004 ساعت 08:49

سلام.خوب اینکه این نوشته رو خوانده بودم یا نه مطرح نیست باز هم یه جورایی تازه بود. ولی باز ایندفعه هم برام ایمیل نیومد مشکل چیه!!!

URL: http://sadehf.persianblog.com

نويسنده: غريبه Tuesday، 08 Jun، 2004 ساعت 07:56

خوب چه ۱۷ سالت باشه چه نباشه از من بزرگتری....بعد خوب خوبه ديگه يعني تا يه ۵و۶ ماه ما بيام و قثط اينا رو که قبلا خونديم بخونيم؟!تو هم شدی عين اين جعبه جادويی ايران! که هيو جو تکراری ميگيره!......ولی خوب ادم خوش شانسی هستی که تقادف نکردی البته من ميگم زود رسيدن بهتر از ديرتر رسيدنه چون وقت پوله!!!!!اينو به حساب نظريه شخصی بذار............راستی تو هم موخی واسه خودتا نميای سر بزنی ولی کاری کردی ملت بيان نظر بدند!!

خوش باشی

URL: http://stranger89.persianblog.com

نويسنده: آرمین گیله مرد Tuesday، 08 Jun، 2004 ساعت 07:05

سلام .. متاسفانه سیستم سرمایه سالاری همین هست و بدترینش هم این هست که کسی دیگر ازت نمیپرسد ثروت را بطریق حلال یا حرام بدست اروردی!!!!

URL: http://gilehmard.blogspot.com

نويسنده: متين Tuesday، 08 Jun، 2004 ساعت 06:04

ووی !
اون موقع ۱۷ سالت بود . يادته ؟!
:)
کلی هم شاد بودی :)
چه کار خوبی کردی گذاشتيش .
تجديد خاطره شد :)
خودتم يه کم هی اينارو بخون ياد جوونيت بيفتی :)

URL: http://2khtaregol.4irani.com

نويسنده: شهلا Tuesday، 08 Jun، 2004 ساعت 04:04

درود ...هر چند هم که تکراری باشه ولی به دل میشینه و یاد آوری خاطرات روزهای اول آشنایی است و شیرین ...بدرود.

URL: http://elaheyemehr.persianblog.com/

نويسنده: تاريخ شفاهی Tuesday، 08 Jun، 2004 ساعت 02:45

يادمه خيلی تو کف اين ۱۷ مونده بودم / قرار ما رو تو وبت می نويسی ؟‌ www.21khordad83.persianblog.com

URL: http://shafahi.persianblog.com

نويسنده: یه دلتنگ Tuesday، 08 Jun، 2004 ساعت 01:38

البته می دونم الان تو دلت ميگی مجبورتون که نکردم بخونيد اما خوب آخه از امروزت چه خبره؟؟ فکر کن انقدر مثلا ننويسی که يه دفعه بيای بگی امروز خانوم بچه ها رو برده بودم بيرون.... هاهاهاهاها!

URL: http://www.yedeltang.persianblog.com

نويسنده: یه دلتنگ Tuesday، 08 Jun، 2004 ساعت 01:36

سعيد يعنی ما بايد بشينيم يک سال تا همه آرشيوت رو بياری اين جا و بذاری صفحه اول؟؟؟؟؟

URL: http://www.yedeltang.persianblog.com

نويسنده: يکی از چند نفر Tuesday، 08 Jun، 2004 ساعت 01:02

درود. فعلا نمی تونم بخونمش...خيلی دير وقته! بعدن حتمان پيام درست و حسابی می دم، می بخشیا. شاد باشی.

URL: http://oneofthefew.persianblog.com

نويسنده: ماهی دودی Tuesday، 08 Jun، 2004 ساعت 01:02

مرد تا سفر نکرده باشد عيب هنرش نهفته باشد!!! اااااا قديمی و تکراری بود؟ پس منم کامنت تکراری: اين روزا ماهی دودی مرغوب کم پيدا کيشه به منم يه سری بزن!

URL: http://mahidoodi.persianblog.com

لطفاً پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد:
نام:
E-mail: حفظ داده ها:
URL:
متن:
   

پس از يک‌بار کليک روی «فرستادن پيام»، لطفاً چند لحظه صبر کنيد تا پيام شما فرستاده شود! توجه کنيد که يک‌بار کليک کافيست!



Copyright © 2003-2005, Saeed Hatami. All rights reserved.
Designed by 1saeed.com.