|
باز هم کار و درس
بعد از يک وقفه کوتاه: حقيقتش ۳ ماهی بود که پدر و مادرم اينجا بودند و خوب به عنوانِ پسر بزرگتر وظيفه خطيری بر گردن داشتم. امروز به سلامتی رفتندهامبورگ که از اونجا برگدند ايران. خوب دفعه قبل فهميديد که من رشته تحصيليم و کارم هر دو در مورد کامپيوتر هست. من تو ايران هم ۲ سال و نيم تو دانشگاه آزاده يه جايی نزديکِ تهران که حرف اوّلش رودهن هست تو همين مايه هاي کاربرد کامپيوتر فوقش يه ديپلم گرفتم. بعد از يه مدت هم که اومدم اينجا و اينجا هم مشغولِ خواندنِ نرم افزار کامپيوتر خودمون که اينا بهش ميگند Informatik ، شدم. تو يه شرکتِ تقريبا کوچيک هم کار ميکنم که به قول رئيس مون نوکر Daimler Chrysler (که Benz رو توليد ميکنه) هستيم. در و اقع مدلها و سيستم هايی رو که قراره در آينده ساخته بشند و در حال حاضر طراحی شدند رو ما اونجا تست میکنيم و به قول خودشون در قسمت تست و تحقيقاتيم. هيجان انگيزش اينه که کارمون کاملا سری هست و هر کدوم از مدلهايی که ما تست میکنيم ميلياردها دلار ميارزه و ما هميشه بايد مواظبِ BMW، Golf و جاسوسهاي کارخونههای ماشين سازی آمريکا و فرانسه و ژاپن باشيم. افتخار از اين بيشتر که يه خنگی مثل من همچين جايی کامپيوترها رو گَرد گيری ميکنه؟ البته خواهش ميکنم از طرف شرکتِ ايران خودرو نخواند مثلا سيستم Protector (ترمز خودکار ماشينهای سنگين) يا APX (سيستم پارک خودکار بنز) رو در اختيارشون بذارم تا روی پيکان نصب بشه. (گفتم پيکان، بعضيا سايپا رو که بردند به رخ نکشند!!!) يادم نبود بگم کجای اين کرهء خاکی هستم. راستش ميتونم ادعا کنم بچه Berlin شدم ديگه! کارم تو برلينِ و خودم تا همين پارسال برلين زندگی میکردم ولی از پارسال رفتم Potsdam (پُتسدام) که در واقع نسبت پُتسدام به برلين مثل شاه عبدالعظيم به تهران ميمونه، يعنی چسبيده به برلين و قديم نديما که برلين نبود پُتسدام پايتخت بوده و يه شهر زيبا پر از کاخهاي قديميه و اتفاقاً دانشگاه ما هم تو يکی از اين کاخهاست که خيلی پرعظمته. به زودی عکس هايی از محلِ زندگيم و دانشگاهم از وبلاگم در دسترس خواهد بود. خونه ام هم درست روبروی يکی از اين کاخهاست و طرفی که پنجره ام باز ميشه يه جنگل بزرگِ. من که سکوت و زيبايهاشو دوست دارم، هر چند که بچه تهران (ابر شهر) هستم و اوايل به اصطلاح خودمون تو اين سکوت کف میکردم ولی آدم به چيزهای خوب و بد زود عادت ميکنه چه برسه به اينکه عاليه. البته دانشکده انفورماتيک يه مقدار از خونم دور هست و اون هم درست مرزِ بين برلين و پُتسدام قرار داره و هر روز بايد اين مسير رو برم و بيايم. البته معمولاً بعد از کلاسهای دانشگاه ميرم سر کار. تا اينجا بسه. در ضمن من دارم به مدت يک هفته ميرم مسافرت، آخه از ۲ هفته ديگه دانشگاهم شروع ميشه و من ديگه وقتِ مسافرت نخواهم داشت. يه توضيح بدم که من بخاطر اينکه هنوز مطالبِ وبلاگم کامل نشده اگر وبلاگی رو می خونم و حتی نظر ميدم آدرسِ وبلاگمُ نمينويسم. پس فعلاً واسه خودم و معدود کسايی که اتفاقی ميان اينجا، مينويسم و بعد از يه مدت آدرسِ اينجا رو به دوستانم و کسانيکه وبلاگ شون می خونم ميدم. البته شايد هم آدرسِ وبلاگمُ عوض کردم، آخه يه کم غلط اندازه. ملت فکرهای بد ميکنند. از کسانی که نظر دادند ممنونم.
نظرات قبلی
نظر شما چيه؟ (0 پيام)
|