|
تولد
یه خورده بیشتر از هفده سال پیش امروز من شروع کردم به اولین وَق وَق زندگیم و حالا وبلاگم.
مدتها بود تصمیم داشتم این کار غیر اخلاقی رو انجام بدم ولی گرفتاری و روزمرگی ناشی از اون باعث به تعویق افتادنش میشد، ولی دیگه تو آستانه هفده سالگی بهونه خوبی برای نوشتن پیدا کردم.
انگیزه ام!؟ اونهایی که منو میشناسند میدونند که چقدر آشنایی با آدمای جدید برام هیجان انگیزه. البته دلیل اصلیم اینه که به این روش شاید اون دوستانی رو که سالهاست ازشون خبری ندارم یا به هر طریقی گُمشون کردم، پیدا کنم.
یه دلیل دیگم اینه که شاید زندگیم تو غربت و زندگیه مجردی دور از وطن و اتفاقات اون میتونه برای بعضیها جالب انگیز باشه.
حالا شاید برای اونهایی که منو نمیشناسند این سئوال پیش بیاد که چرا اسم اینجا رو گذاشتم سعید وسپا!؟ آخه اکثر کسانی که منو میشناسند به این اسم میشناسند! دلیلش هم اینه که از سیزده سالگی یه موتور وسپای سفید داشتم که بهترین دوستم تو اون دوران بود و کلی خاطره ازش دارم.
راستی الان دو تا هدیه تولد عالی گرفتم: یه اس ام اس از یه دوست عزیز از ایران و دومیش قبولی دختر خواهرم تو دانشگاه علم و صنعت رشته نرم افزار.
فعلاً تا همینجا که فارسی تایپ کردم جونم درومد حالا بخوام خاطره تعریف کنم چی میشه!
نظرات قبلی
نظر شما چيه؟ (1 پيام)
|